از دریچه‌هایی به سوی اتاق‌های مخفی تا آرزوی‌‌های کودکانه داشتن خانه‌های درختی

12

قرار نیست که در «یک پزشک» همیشه در مورد فناوری بنویسم، گاهی لازم است خودمانی‌تر بنویسیم و در مورد علایق مشترک فراموش‌شده‌مان مطلب بگذاریم:

امروز در سایت نشریه «مترو» مطلبی دیدم که انگیزه‌ای شد برای نوشتن یک پست:

موضوع از این قرار است که یکی از کاربران سایت ردیت، آپارتمانی را اجاره می‌کند، یک روز بعد از نقل مکان به محل جدید، او متوجه یک دریچه مخفی و مشکوک در کف اتاق می‌شود.

10-11-2013 12-02-42 AM

تعجب می‌کند که چرا موقع اجاره، چیزی در این مورد به او گفته نشده بود، با ترس و لرز، دوستش را خبر می‌کند و با هم دریچه را باز می‌کنند و وارد یک سری اتاق‌ها و تالارهای قدیمی می‌شوند که متعلق به یک صومعه قرن نوزدهمی بوده است.

تازه‌های سایت گلونی:
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

10-11-2013 12-02-53 AM

فضای اتاق‌ها با توجه به تاریکی و قدمت و بافت آنها قدری مخوف است، طوری که این مستأجر، حتی گمان می‌کند، برای ساختن فیلم‌های ترسناک هم مناسب باشد و یا دست‌کم ترساندن رفقا.

10-11-2013 12-03-18 AM

10-11-2013 12-03-04 AM

خب، خواندن همین خبر من را برد به فضای دوران کودکی، آن زمان یکی از آرزوهای همه بچه‌ها داشتن اتاق و فضایی مخفی و خصوصی بود. نمی‌دانم این نیاز و تمایل از کجا در ما شکل گرفته بود. یک دلیلش واضح است، کنجکاو بودن بچه‌ها و تمایلشان برای کشف چیزهای جدید و اسرارآمیز!

اما یک دلیل دیگرش هم این بود که ما برخلاف امروز، هیچ لایه‌ای از افکار و سرگرمی‌های خصوصی نداشتیم، ماجراجویی‌های ما هم خیلی رو و عینی بودند، ما نه گیم‌های سطح بالایی کنونی با گرافیک عالی را داشتیم، نه می‌توانستیم فیلم‌ها به جز فیلم‌های پخش‌شده از تلویزیون را ببینیم، ما هیچ گجت خاصی هم نداشتیم که فایلی یا عکسی را در آن برای خودمان ذخیره کنیم.

پس تصور می‌کنم، این زمینه‌ها باعث می‌شد که دنبال فضاهایی برای ماجراجویی‌ها و بازیگوشی‌های کودکانه باشیم.

یکی از علایق بسیاری از ماها، گشتن در گوشه کنار خانه و فضاهای جدید بود که به آنها می‌رفتیم، یک انباری قدیمی در یک خانه، یک صندوقچه قدیمی می‌توانست بسیار برای ما بسیار جالب باشد.

در گفتگوهایی که با کاربران شبکه‌های اجتماعی داشته‌ام، متوجه یک نکته عجیب شده‌ام، یک تمایل عمومی در همه ما نیز برای داشتن خانه‌های درختی وجود داشت و این یکی را بیشتر ما به خاطر دیدن کارتون خانواده دکتر ارنست به ارث برده‌ایم!

10-11-2013 12-06-20 AM

خانه‌ای ایمن و زیبا روی درختی بزرگ، خانه‌ای که حتی پلکانی مخفی در میان درخت هم دارد. فکر کنم انگشت‌شماری از ما تا حالا توانسته باشیم، به این آرزو برسیم.

خانه‌ درختی

10-10-2013 11-19-56 PM

کارتون خانواده دکتر ارنست

10-10-2013 11-16-39 PM

آرزوی داشتن خانه درختی شاید به نظر بچگانه باشد، اما جالب است بدانید که خیلی‌ها به صورت جدی خانه‌های درختی می‌سازند، کافی است که این عکس‌ها را ببینید تا داغ دلتان تازه شود!

10-11-2013 12-17-31 AM

10-11-2013 12-16-43 AM

10-11-2013 12-16-27 AM

10-11-2013 12-01-50 AM

10-11-2013 12-01-25 AM

10-11-2013 12-01-00 AM

جستجوهای دوران کودکی من، شخصا منجر به کشف هیچ اتاق و دالان مخفی‌ای نشد، سرخورده گاهی با لگو، زیردیاهایی با فضاهای مخفی در داخل آن می‌ساختم و بعضی از وسایلم که شامل پنج تومنی‌هایم هم می‌شد، در آن مخفی می‌کردم.

دیگر زمان زیادی گذشته و این آرزوها از یادمان رفته ولی هنوز هم گاهی دیدن صحنه‌هایی آن آرزوها را در دلم زنده می‌کنند، از خبر روزنامه مترو گرفته تا مثلا وقتی که در سریال لاست، آن دریچه مخفی را دیدم!

10-11-2013 12-21-25 AM

10-11-2013 12-21-08 AM

   

پستهای اخیر

چرا نباید کامپیوترهای رومیزی دارای یکی از پردازنده‌های نسل یازدهم اینتل را بخریم؟

یک دهه است هر ساله اینتل نسل جدیدی از پردازنده‌های سری Core خود را منتشر می‌کند و ما هر ساله به کاربران توصیه می‌کنیم جدیدترین نسخه را خریداری و استفاده کنند. اگر صدها یا هزاران دلار برای کامپیوتر پی‌سی می‌پردازید؛ باید مدلی را تهیه کنید…

اینها ۱۰ عادتی هستند که کمابیش بیشتر ما داریم، ولی باید سعی کنیم ترکشان کنیم!

وقتی به عادت‌های بد فکر می‌کنیم؛ فورا ذهن‌مان سراغ سیگار کشیدن یا خوراکی‌هایی با ارزش غذایی پایین و منفی می‌رود. اما برخی از عادت‌های بد وجود دارند که با آن‌ها اصلا آشنا نیستیم و حتی خبر نداریم چقدر باعث آزار خودمان یا اطرافیان ما…

سریال The One – اگر واقعا امکان داشت که هر کسی بتواند نیمه گم‌شده خود را با میزان تطابق صد…

مینی سریال نسبتا سرگرم‌کننده و تامل‌برانگیزی که به تازگی پخش آن از نت‌فلیکس به پایان رسیده، سریال The One نام دارد. این سریال 8 قسمت دارد و هر قسمت آن حدود 40 دقیقه است. ایده داستان جالب و تا حدی یکتاست: چه می‌شد اگر با کمک فناوری‌های…

باورنکردنی: بیل گیتس و همسرش -ملیندا- بعد از ۲۷ سال زندگی مشترک، در حال جدایی از هم هستند!

روز گذشته بیل گیتس در توییتر خود اعلام کرد که در حال جدایی از همسرش -ملیندا فرنچ گیتس- است. این دو 27 سال زندگی مشترک داشتند. در عین حال اعلام شده که این دو همچنان تلاش‌های خیرخواهانه خود را در بنیادشان، در کنار هم ادامه خواهند داد و در…

معلومات سینمایی خود را بیازمایید: فقط کسانی که واقعا این ۲۷ فیلم‌ را دیده‌اند، می‌توانند با این…

حتی اگر خیلی آدم فیلم‌بینی باشیم، باز هم زیاد پیش می‌آید که فیلم‌های کلاسیک مشهوری را ندیده باشیم. بدی‌اش این است که چون دوستان ما می‌دانند که عاشق سینما هستیم، نمی‌توانند باور کنند که برخی فیلم‌های مشهور را ندیده باشیم. راستش اصلا…

چگونه از فرمت تصاویر جدید ProRaw آیفون ۱۲ پرو استفاده کنیم؟

هنگامی که اپل خانواده آیفون‌های ۱۲ را معرفی کرد؛ ضمن معرفی آیفون ۱۲ پرو و آیفون ۱۲ پرو مکس در کنار نسخه آیفون ۱۲ مینی، یک فرمت تصاویر RAW جدید هم معرفی کرد. فرمت ProRaw یک نسخه سفارشی شده از فرمت خام فایل‌های RAW به همراه ترفندهای…
12 نظرات
  1. فرشاد می گوید

    یعنی با این خونه درختی‌ها داغونم کردی الان! 🙁
    یاد بالکن مغازه پدر افتادم که چه جای دنجی واسه خودم ساخته بودم… زیر یه میز بزرگ با کارتن‌های کوچیک و بزرگ و نقاشی روشون چیزی شبیه کاکپیت یه فضاپیمای جنگی ساخته بودم. تمام ساعت‌های تنهاییم اونجا میگذشت. اونوقت الان بچه ۵ ساله آی‌پد دستشه!

  2. maryam می گوید

    دوست داشتنی بود….

  3. حمیدرضا می گوید

    یکی از دلایل موفقیت سریال لاست همین ماجراجوییها بود.
    قدیم ماجراجویی و کشف یه مخفیگاه یا … از همه چی لذت بخش تر بود هرچند من بیشتر ماجراجوییام توی کتاب داستانا بود
    موفق باشید

  4. reza می گوید

    توی باغچه ی خونه ی ما هم یه قسمتیش همش با درخت پوشیده شده بود واونجا به نوعی خونه درختی من محسوب میشد

  5. اشکان می گوید

    خیلی یادآوری خوبی بود. من رو یاد خیلی چیزها انداخت. از جمله فیلم انگلیسی «باغ مخفی» که در دهه شصت به صورت یک سریال کوتاه در تلویزیون ایران و برنامه کودک نشان داده شد. وجود یک در مخفی پشت بوته‌ها و درخت‌های درهم فشرده و پشت آن در وجود یک باغ مخفی و اسرارآمیز. من عاشق این فیلم بودم. همان موقع در حیاط خانه مادربزرگم یک درختچه‌ی انبوه و بزرگ و قدیمی بود که جلوی قسمتی از دیوار حیاط را گرفته بود. من تخیل می‌کردم که پشت این درختچه و روی دیوار دری هست رو به دنیایی اسرارآمیز! گرچه این تخیل در زمستان وقتی برگ‌های درختچه می‌ریخت و لخت می‌شد و دیوار خالی پشتش معلوم می‌شد بدجور خیط می‌شد اما اهمیتی نداشت. آن وقت تا اطلاع ثانوی دنبال سوراخ سنبه‌های اسرارآمیز دیگر می‌رفتم و با اونها خوش بودم.
    ممنون از یادآوری آقای مجیدی!

  6. طنز تلخ می گوید

    هی !

    زمانه خیلی دلم میخواست برم زیر زمین خونه ی پدربزرگم ، اما نمیگذاشتن . کلا ! این هفته هم ، همین پدربزرگم فوت کرد و …

  7. mina می گوید

    سلام
    پستتون عالی بود و حرف دل خیلی ها مطمئنم اکثر خوانندههای متولدین نیمه اول دهه ۶۰ و قبل از اون موقع خوندن این پست یه خنده رو لبشون می شینه و همون حلاوت و شیرینی کارتونهای دوران کودکی رو الان هم احساس می کنند.پس ممنونم
    ولی این جمله تون ویژه بود((قرار نیست که در «یک پزشک» همیشه در مورد فناوری بنویسم، گاهی لازم است خودمانی‌تر بنویسیم ))
    لطفاپستهایی بنویسید که تلنگری باشه به خواننده ها . اونها رو به چالش بندازه ،روحشونو قلقلک بده و ناشنیده های درونشونو بکشه بیرون . اونها رو به مناظره بکشونه و خلاصه خواننده فقط از شنیدن خبرهای سایتتون لذت نبره.موقعیتی بسازید که خواننده هاتون تو خودشون سقوط کنند و به اعماق خودشون برن و پستاتون رو برای مدتها فراموش نکنند.مثل همون پستی که همه درمورد اتانازی نظر داده بودند.

    1. فرشاد می گوید

      یکی از دلایلی که مدتهاست این وبلاگ رو دنبال میکنم همین خصوصیات پاراگراف آخریه که شما گفتید…

  8. نیما می گوید

    عاشق کارتون دکتر ارنست هستم
    هنوز هم برام آرامش بخشه
    و گه گاه که کانالی از تلویزیون اون رو پخش میکنه با جان و دل میشینم و میبینمش
    پستت به دلم نشست دکتر
    بعضی موقع ها با این پست ها مرحمی میکشی به حال و هوای شلوغ و خشک یک پزشک
    و البته امثال من رو هم به کامنت دادن وا میداری
    ممنون

  9. میس سرندیپیتی می گوید

    آخ که داغ دلم تازه شد! فکر کنم درد مشترک ما دهه ۶۰ ها همین باشه راس میگی :دی

  10. موسیخ می گوید

    من که واقعا ترسیدم خداکنه اون ادمم زودترازاون خونه بره چون به زودی ازداخل صومعه جن حلول خواهدکردبه داخل خانه تازه اون ادم بایدبره یقه فروشنده اون خونرم بگیره به خاطراین که بهش نگفته بودهمچین جایی درخونه وجودداره .اون کاربرواقعابی کله س اگه بخوادموندگارشه تواین جای ترسناک .فکرکنیدمثلاشباکه همه جاتاریکه اون کاربربدبخت ازتصوراین که داره دقیقازیرمحل اسکانش چه اتفاقایی میافته موبه تنش میسیخه!البته شایدفروشنده خونم نمیدونسته همجین جایی توخونش وجودداره به هرحال واقعاترسناکه دعاکنین زودبره ازاین جای لعنتی وهمچنین لطفاجوموضوع روبارویاهای ۱۰۰ سال قبل خودتون سردنکنید البته بااحترام عرض گردم

  11. mehdi می گوید

    خود من یه دونه از کوچیک های یه نفره اش که فقط می تونستی توش بشینی و درست کردم!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.