سایه جنگ بر روان: 15 فیلم برتر که فروپاشی ذهنی سربازان را تصویر کردند
اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) – 1979
فرانسیس فورد کوپولا (Francis Ford Coppola) در این شاهکار بیتکرار، جنگ ویتنام را نه به عنوان یک نبرد استراتژیک، بلکه به مثابه سفری به اعماق تاریکی و جنون انسانی تصویر میکند. مارلون براندو و مارتین شین در فضایی سورئال، فروپاشی اخلاقی و روانی ناشی از خشونت لجامگسیخته را به نمایش میگذارند که در آن مرز بین وظیفه و دیوانگی کاملاً از بین میرود. این فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه انزوا در دل جنگ میتواند ساختارهای شخصیتی یک فرمانده نظامی را به کلی ویران کرده و او را به ورطه الوهیتی خودساخته و هولناک بکشاند.
تولید این فیلم خود یک حماسه روانی برای کادر سازنده بود و فشارهای عصبی در پشت صحنه، بازتابی از همان آشفتگی بود که در فیلم مشاهده میکنیم. نگاه کوپولا به مسئله جنگ، نگاهی فلسفی است که در آن سرباز دیگر یک مهره شطرنج نیست، بلکه انسانی است که در برابر عظمت پوچی و زشتی نبرد، چارهای جز تسلیم شدن به تاریکی درون خود نمیبیند.
شکارچی گوزن (The Deer Hunter) – 1978
مایکل چیمینو (Michael Cimino) با بازی درخشان رابرت دنیرو و کریستوفر واکن، تصویری تکاندهنده از تاثیرات ویرانگر اسارت و شکنجههای روانی بر روح سه دوست صمیمی ارائه میدهد. سکانسهای مشهور رولت روسی در این فیلم، استعارهای است عمیق از قمار کردن با زندگی و شانسی بودن بقا در میدان نبرد که به شدت بر روان مخاطب و کاراکترها سنگینی میکند. فیلم به زیبایی تضاد میان زندگی آرام پیش از جنگ در یک شهر کوچک صنعتی و آشوب بیپایان ذهن سربازان پس از بازگشت به خانه را به تصویر میکشد.
این اثر فراتر از یک فیلم جنگی ساده، یک مطالعه جامعهشناختی بر روی نسلی است که اعتماد خود را به ارزشهای سنتی از دست دادهاند. شخصیتها پس از بازگشت، دیگر قادر به برقراری ارتباط با دنیای عادی نیستند و گویی بخشی از وجود آنها برای همیشه در جنگلهای ویتنام مدفون شده است. این فیلم به خوبی نشان میدهد که جراحتهای روانی چگونه میتوانند پیوندهای دوستانه و خانوادگی را از درون متلاشی کنند.
غلاف تمامفلزی (Full Metal Jacket) – 1987
استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) در نیمه اول این فیلم، بر روند «انسانزدایی» در پادگانهای آموزشی تمرکز میکند که چگونه یک جوان عادی به ماشین کشتار تبدیل میشود. تحقیرهای سیستماتیک و فشارهای روانی خردکننده در دوران آموزش، منجر به فروپاشی روانی یکی از سربازان میشود که یکی از هولناکترین سکانسهای تاریخ سینما را رقم میزند. کوبریک با دقت وسواسگونه خود نشان میدهد که ارتش چگونه برای ساختن یک سرباز کارآمد، ابتدا باید هویت و سلامت روان فرد را قربانی کند.
جالب است بدانید که بازیگر نقش گروهبان آموزشی، خودش در واقعیت مربی مته (Drill Instructor) بوده و بسیاری از دیالوگهای توهینآمیز را ارتجالی بیان کرده است. این فیلم به ما میگوید که جنگ قبل از شلیک اولین گلوله در میدان نبرد، در داخل آسایشگاههای نظامی و با شکستن غرور سربازان آغاز میشود. لحن سرد و گزنده کوبریک مانع از هرگونه همذاتپنداری قهرمانانه میشود و ما را با واقعیت عریان مسخشدگی روبرو میکند.
بگذارید کمی صمیمی شویم؛ اگر فکر میکنید مدیر شما در محل کار خیلی سختگیر است، یک بار دیگر نیمه اول این فیلم را ببینید تا متوجه شوید جهنم واقعی کجاست! کوبریک طوری این فشار را به تصویر میکشد که مخاطب هم همراه با سربازان، بوی باروت و عرق و ناامیدی را در محیط پادگان حس میکند.
زنگ تفریح: وقتی کارگردان از سربازان هم سختگیرتر است!
میدانستید در فیلم «اینک آخرالزمان»، مارتین شین در سکانس ابتدایی فیلم واقعاً مست بود و وقتی به آینه مشت زد، دستش به شدت برید؟ او اصرار داشت که فیلمبرداری ادامه یابد تا حس واقعی فروپاشی روانی را منتقل کند. کوپولا هم که دست کمی از یک فرمانده جنگی نداشت، از این جنون واقعی استقبال کرد! به نظر میرسد برای ساختن یک فیلم درباره جنون، باید کمی هم در واقعیت دیوانه بود.
راننده تاکسی (Taxi Driver) – 1976
اگرچه این فیلم مستقیماً در میدان جنگ نمیگذرد، اما مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) با شخصیت تراویس بیکل، یکی از دقیقترین پرترههای یک سرباز بازگشته از جنگ با زخمهای عمیق روانی را ترسیم کرده است. بیخوابیهای مزمن، بیگانگی با جامعه و میل به پاکسازی شهر از کثافتها، همگی نشانههایی از استرس پس از سانحه (PTSD) هستند که در آن زمان هنوز نامی برایش انتخاب نشده بود. رابرت دنیرو با نگاههای خیره و سرد خود، انزوای روحی سربازی را نشان میدهد که جامعهاش او را فراموش کرده است.
فیلم به زیبایی نشان میدهد که چگونه تروماهای جنگی در محیط شهری بازتولید میشوند و یک قهرمان سابق را به یک پارانوئید خطرناک تبدیل میکنند. تراویس بیکل نمونه بارز انسانی است که جنگ را با خود به خانه آورده و هر گوشه از نیویورک برای او تبدیل به یک سنگر یا جبهه دشمن شده است. این اثر یک هشدار جدی درباره نادیده گرفتن سلامت روان سربازان ترخیص شده از خدمت است.
جوخه (Platoon) – 1986
الیور استون (Oliver Stone) که خود تجربه حضور در جنگ ویتنام را داشته، این فیلم را به عنوان یک اعترافنامه شخصی ساخته است. او در «جوخه» به جای تمرکز بر دشمن خارجی، بر نبرد درونی میان دو قطب اخلاقی در یک واحد نظامی تمرکز میکند؛ یکی نماد خشونت و بیرحمی و دیگری نماد انسانیت باقیمانده. چارلی شین در نقش سربازی تازه وارد، شاهد است که چگونه فشار جنگ و ترس از مرگ، اخلاقیات را در هم میشکند و انسانها را به جان هم میاندازد.
این فیلم به بررسی مفهوم گناه و مسئولیتپذیری در شرایط بحرانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه سربازان برای بقای روانی خود، به مکانیزمهای دفاعی متفاوتی از جمله مصرف مواد مخدر یا خشونت افراطی پناه میبرند. استون با این فیلم، تصویری واقعگرایانه و بدون رتوش از فرسایش تدریجی وجدان در زیر آتشباران جنگ ارائه داد که برای همیشه در تاریخ سینما ماندگار شد.
در جبهه غرب خبری نیست (All Quiet on the Western Front) – 1930/2022
چه نسخه کلاسیک و چه نسخه مدرن نتفلیکس، این داستان بر اساس رمان اریش ماریا رمارک، یکی از ضدجنگترین آثار تاریخ است. فیلم به وضوح نشان میدهد که چگونه تبلیغات ناسیونالیستی، جوانان پرشور را به مسلخی میکشاند که در آن هیچ خبری از شکوه و افتخار نیست و فقط گل و لای و مرگ انتظارشان را میکشد. تحول روانی شخصیت اصلی از یک دانشآموز ایدهآلگرا به یک سرباز تهیگشته و خسته، قلب هر مخاطبی را به درد میآورد.
این اثر به زیبایی «سندرم بازمانده» را توصیف میکند؛ جایی که سرباز در مرخصی احساس میکند دیگر متعلق به دنیای زندگان و غیرنظامیان نیست. او در میان خانوادهاش احساس غریبگی میکند چون آنها هرگز نمیتوانند وحشت سنگرها را درک کنند. فیلم به ما میفهماند که جنگ نه تنها جسم، بلکه روح و پیوندهای انسانی را نیز برای همیشه مسموم میکند.
متولد چهارم جولای (Born on the Fourth of July) – 1989
تام کروز در یکی از بهترین بازیهای عمرش، نقش «ران کوویک» را ایفا میکند؛ سربازی که با فلج نیمتنه پایین از جنگ بازمیگردد و با بحران هویت و تلخی خیانت کشورش روبرو میشود. فیلم به بررسی عمیق احساس پوچی و خشم ناشی از فداکاری برای آرمانی میپردازد که در نهایت به فراموشی سپرده شده است. فرآیند درمان روحی و جسمی ران، مسیری طولانی و پردردسر است که از انکار شروع شده و به کنشگری سیاسی ختم میشود.
این فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه نقص عضو جسمانی با دردهای روانی گره میخورد و فرد را به سمت فروپاشی کامل سوق میدهد. صحنههای برخورد سرد جامعه با کهنهسربازان، لایهای دیگر از آسیبهای روانی را افشا میکند که ناشی از عدم درک و حمایت اجتماعی است. الیور استون بار دیگر با این اثر، آینهای در برابر جامعه آمریکا گرفت تا زشتیهای پنهان جنگ را به آنها یادآوری کند.
راستی، دیدن تام کروز بدون آن لبخندهای همیشگی و در حال فریاد زدن از سر استیصال، واقعاً تجربهای متفاوت است. او در این فیلم ثابت کرد که فراتر از یک ستاره اکشن، بازیگری است که میتواند اعماق رنج انسانی را با میمیک صورتش به نمایش بگذارد. اگر دنبال فیلمی هستید که شما را با واقعیتهای پس از جنگ روبرو کند، این گزینه اول است.
زنگ تفریح: وقتی برنده اسکار از ترس میلرزید!
در جریان فیلمبرداری «نجات سرباز رایان»، استیون اسپیلبرگ از بازیگران خواست که یک دوره آموزشی نظامی بسیار سخت را بگذرانند تا خستگی و فشار روانی را واقعاً حس کنند. جالب اینجاست که مت دیمون (Matt Damon) از این دوره معاف شد تا بقیه بازیگران نسبت به او حسادت و کینه واقعی داشته باشند! این یعنی متد اکتینگ در بالاترین سطح ممکن برای ایجاد تنش روانی واقعی در صحنه.
تکتیرانداز آمریکایی (American Sniper) – 2014
کلینت ایستوود (Clint Eastwood) در این فیلم به بررسی زندگی کریس کایل، مرگبارترین تکتیرانداز تاریخ آمریکا میپردازد. نکته کلیدی فیلم، نبرد کایل نه در جبهههای عراق، بلکه در بازگشت به خانه و ناتوانیاش در جدا شدن از فضای جنگ است. بردلی کوپر با هنرمندی تمام، مردی را نشان میدهد که اگرچه فیزیکی در کنار خانوادهاش حضور دارد، اما ذهنش همچنان در حال اسکن کردن پشتبامها برای یافتن تهدیدات است.
این اثر به موضوع «هوشیاری بیش از حد» (Hypervigilance) میپردازد که یکی از نشانههای شایع اختلالات روانی در سربازان است. فیلم نشان میدهد که چگونه مهارتهایی که در جنگ باعث بقا میشوند، در زندگی عادی به عاملی برای تخریب روابط و آرامش تبدیل میگردند. پایان تراژیک فیلم، مهر تاییدی است بر این ادعا که جنگ هرگز برای سربازان تمام نمیشود، حتی وقتی به خانه بازمیگردند.
گنجه درد (The Hurt Locker) – 2008
کاترین بیگلو (Kathryn Bigelow) با این فیلم برنده اسکار، به اعتیاد به آدرنالین و خطر در میان سربازان خنثیکننده بمب میپردازد. جرمی رنر در نقش گروهبان ویلیام جیمز، سربازی است که تنها در لحظات مواجهه با مرگ احساس زنده بودن میکند. این فیلم نشاندهنده یک جنبه متفاوت از آسیب روانی است؛ جایی که فرد دیگر نمیتواند با ملال و سکون زندگی عادی کنار بیاید و به طور ناخودآگاه به دنبال بازگشت به محیط پرخطر جنگ است.
سکانس پایانی فیلم که در آن جیمز در میان راهروی بیپایان غلات در یک سوپرمارکت ایستاده و با بهت به انتخابهای ساده زندگی نگاه میکند، شاهکاری در نمایش بیگانگی است. او میفهمد که برای دنیایی ساخته شده که در آن هر لحظه ممکن است همه چیز منفجر شود، نه دنیایی که بزرگترین دغدغهاش انتخاب نوع غلات صبحانه است. این فیلم اعتیاد به جنگ را به عنوان یک بیماری روانی عمیق واکاوی میکند.
بیا و ببین (Come and See) – 1985
این فیلم شوروی سابق به کارگردانی الم کلیموف، شاید هولناکترین تجربه بصری از تاثیر جنگ بر روان یک کودک-سرباز باشد. ما شاهد هستیم که چگونه چهره معصوم و جوان شخصیت اصلی در طول چند روز، به دلیل دیدن فجایع انسانی، پیر و چروکیده میشود؛ گویی او قرنها درد را تجربه کرده است. «بیا و ببین» نه یک فیلم داستانی، بلکه یک کابوس تمامعیار است که ضربات روانی آن تا مدتها با بیننده باقی میماند.
فیلم از نمادگرایی و صداگذاریهای عجیب برای انتقال حس گیجی و شوک روانی استفاده میکند. در اینجا خبری از موسیقی حماسی یا فداکاریهای هالیوودی نیست؛ فقط وحشت خالص و فروپاشی عصبی است که در نگاههای خیره بازیگر نوجوان فیلم موج میزند. این اثر به ما یادآوری میکند که جنگ ابتدا روح و روان کودکان را میبلعد و سپس جسم آنها را نابود میکند.
خط باریک سرخ (The Thin Red Line) – 1998
ترنس مالیک (Terrence Malick) با نگاهی شاعرانه و هستیشناسانه به جنگ جهانی دوم، به جای تمرکز بر استراتژیهای نظامی، بر نجوای درونی سربازان تمرکز میکند. فیلم مدام این سوال را مطرح میکند که چرا طبیعت با این همه زیبایی، باید شاهد چنین زشتی عظیمی به نام جنگ باشد؟ سربازان در این فیلم موجوداتی سرگشته هستند که در میان بهشت استوایی گوادالکانال، با جهنم درون خود و ترس از مرگ دست و پنجه نرم میکنند.
این فیلم به تاثیرات روانی جنگ از زاویه فقدان معنا و معنویت مینگرد. مونولوگهای درونی شخصیتها نشاندهنده تلاشی مذبوحانه برای حفظ انسانیت در دنیایی است که در آن جان انسانها بیارزش شده است. نگاه مالیک به روانشناسی جنگ، نگاهی متعالی است که در آن تروما نه فقط یک عارضه پزشکی، بلکه یک بحران وجودی عمیق برای تمام بشریت تلقی میشود.
برادران (Brothers) – 2009
جیم شریدان در این درام روانشناختی با بازی درخشان توبی مگوایر، به پیامدهای اسارت و ضربات روحی ناشی از انجام کارهای غیراخلاقی برای بقا میپردازد. مگوایر نقش افسری را بازی میکند که پس از بازگشت از افغانستان، به دلیل رازی که در سینه دارد، دچار پارانویا و تهاجم نسبت به خانوادهاش میشود. فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه «جراحت اخلاقی» (Moral Injury) میتواند روان یک فرد وظیفهشناس را از درون متلاشی کند.
تضاد میان آرامش خانه و آشوب ذهنی شخصیت اصلی در این فیلم بسیار گزنده است. او دیگر نمیتواند به همسر و برادرش اعتماد کند، چون خودش شاهد بوده که انسان تحت فشار تا چه حد میتواند سقوط کند. این اثر یکی از دقیقترین نمایشهای فروپاشی روانی در محیط خانواده است که نشان میدهد ترکشهای جنگ تا چه حد میتوانند دورتر از میدان نبرد پرتاب شوند.
خیلی صریح بگویم؛ اگر فکر میکردید توبی مگوایر فقط بلد است از دیوار بالا برود و تار پرتاب کند، این فیلم نظر شما را عوض خواهد کرد. بازی او در صحنههایی که دچار حمله عصبی میشود، آنقدر واقعی است که مو بر تن بیننده سیخ میشود. او به خوبی توانسته چهره یک مرد شکسته را که پشت ماسک نظامیگری پنهان شده، بازسازی کند.
نردبان یعقوب (Jacob’s Ladder) – 1990
آدرین لین در این فیلم ترسناک و روانشناختی، مرز میان واقعیت، توهم و خاطرات جنگ ویتنام را از بین میبرد. تیم رابینز نقش سربازی را ایفا میکند که پس از بازگشت، دچار توهمات وحشتناکی میشود که گویی شیاطین در حال تعقیب او هستند. فیلم به تئوریهای توطئه درباره آزمایشهای دارویی روی سربازان و تاثیرات مخرب مواد شیمیایی بر اعصاب و روان آنها میپردازد که موضوعی بسیار جنجالی است.
استفاده از المانهای ژانر وحشت برای بیان تروماهای جنگی، این فیلم را به اثری منحصر به فرد تبدیل کرده است. در واقع، موجودات ترسناکی که شخصیت اصلی میبیند، تجسم عینی گناهان و وحشتهایی هستند که او در جنگ تجربه کرده است. این فیلم به ما نشان میدهد که چگونه خاطرات سرکوب شده میتوانند مانند بختک بر روی زندگی حال حاضر یک سرباز سنگینی کنند و او را به مرز جنون بکشانند.
والس با بشیر (Waltz with Bashir) – 2008
آری فولمن در این انیمیشن مستند و تحسینشده، به دنبال بازیابی خاطرات گمشده خود از زمان جنگ لبنان در سال 1982 است. فیلم به پدیده «فراموشی انتخابی» (Selective Amnesia) میپردازد که در آن ذهن برای محافظت از خود، خاطرات وحشتناک را مسدود میکند. سبک بصری خیرهکننده و سورئال فیلم، به خوبی فضای مهآلود و گیجکننده تروما را به مخاطب منتقل میکند و او را در جستجوی حقیقت با کارگردان همراه میسازد.
این اثر نشان میدهد که چگونه زخمهای روانی حتی اگر فراموش شوند، باز هم در ناخودآگاه فرد حضور دارند و به شکل کابوسهای شبانه بروز میکنند. فیلم با نمایش تدریجی واقعیتهای تلخ، به یک اوج تکاندهنده میرسد که در آن مرز میان انیمیشن و تصاویر واقعی مستند فرو میریزد. این فیلم ثابت کرد که فرم انیمیشن میتواند ابزاری بسیار قدرتمند برای بیان پیچیدهترین مفاهیم روانشناختی و تاریخی باشد.
پل رودخانه کوای (The Bridge on the River Kwai) – 1957
دیوید لین در این کلاسیک جاویدان، به بررسی روانشناسی وسواس و غرور نظامی در شرایط اسارت میپردازد. الک گینس در نقش سرهنگ نیکلسون، مردی است که برای حفظ روحیه و نظم سربازانش در اردوگاه کار اجباری ژاپنیها، چنان غرق در ساختن یک پل بینقص میشود که فراموش میکند این کار در واقع کمک به دشمن است. فیلم به زیبایی نشان میدهد که چگونه پایبندی کورکورانه به اصول نظامی میتواند منجر به یک کوری اخلاقی و روانی شود.
در پایان، لحظه بیداری روانی سرهنگ و گفتن جمله مشهور «من چه کردهام؟»، نمادی از سقوط تمام آرمانهای ذهنی اوست. این فیلم به ما میآموزد که جنگ حتی در غیاب نبرد مستقیم، میتواند روان انسان را چنان منحرف کند که مرز بین افتخار و حماقت کاملاً مخدوش شود. بازیهای دقیق و کارگردانی استادانه، این اثر را به یکی از مهمترین مطالعات شخصیتی در سینمای جنگ تبدیل کرده است.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
سینمای جنگ با تمرکز بر ابعاد روانشناختی، از یک سرگرمی صرف فراتر رفته و به ابزاری برای نقد تمدن و واکاوی روان رنجور بشر تبدیل شده است. 15 فیلمی که بررسی کردیم، به ما نشان میدهند که جنگ برندهای ندارد و حتی کسانی که از میدان نبرد جان سالم به در میبرند، تا آخر عمر اسیر خاطرات و آسیبهای ذهنی خود هستند. این آثار با جسارت تمام، پرده از واقعیتی برمیدارند که در آن جراحتهای روح به اندازه زخمهای جسم جدی و مرگبارند. درک این تروماها نه تنها برای قدردانی از فداکاری سربازان، بلکه برای تلاش در جهت ساختن جهانی صلحآمیزتر ضروری است. سینما در واقع آینهای است که به ما میگوید برای پایان دادن به جنگ، ابتدا باید ریشههای خشونت و ترس را در روان خودمان شناسایی و درمان کنیم.
کدام فیلم لرزه بر اندام شما انداخت؟
هر کدام از این فیلمها زاویهای متفاوت از درد را به تصویر کشیدهاند. آیا فیلمی بوده که تماشای آن دیدگاه شما را نسبت به زندگی تغییر داده باشد؟ یا شاید اثری را میشناسید که در این لیست جای خالیاش حس میشود؟ مشتاقیم نظرات و تجربیات شما را درباره تاثیرگذارترین سکانسهای روانشناختی که دیدهاید در بخش کامنتها بشنویم. بیایید درباره این جراحتهای نامرئی با هم گفتگو کنیم.
نوشتههای مرتبط با سینمای نوین
- منظور از سکانس نهایی و پیادهروی به سمت افق در فیلم Modern Times چه بود؟
- تی-۱۰۰۰؛ چرا این ربات جیوهای هنوز از تمام ویلنهای جدید ترسناکتر است؟
- معمایِ فیلم «ولنتاین غمگین» (Blue Valentine)؛ چرا عشقِ آتشین به تنفرِ عمیق تبدیل میشود؟ (شیمیِ فروپاشی)
- چرا سکانس رقص زیر باران به یکی از شادترین لحظات تاریخ سینما تبدیل شد؟ Singin’ in the Rain (1952)
- تحلیل نبرد نهایی الن ریپلی با ملکه بیگانه؛ تقابل نمادین دو مادر یا یک اکشن صرف؟







ایدهی فیلم قورباغه ات و قورت بدهی برایان تریسیه!
سلام
در مورد کتاب هایی که معرفی میکنید نمیتونم اظهار نظر دقیقیداشته باشم چون همه اونها رو مطالعه نمیکنم ( البته مامور سیگاری خدا کتاب خوبی بود و ممنون بابت معرفی )
اما در مورد سریال و فیلم تعجب میکنم که معرفی بر چه اساسی هست . بیشتر حس میکنم هدفصرفا یک معرفی باشه و آخرین چیزی که گیر نویسنده میاد و اون رو معرفی میکنه . درصورتی که اگر ملاک گزینه های دیگری باشد خیلی انتخاب های دیگری فعال خواهد بود بجز معرفی سریالی مثل داوینچی که برند شبکه استارز بیان کننده محتوای سریال خواهد بود و نیازی به دنبال کردن اون نیست . البته فیلم معرفی شده رو هنوز ندیدم باز هم حس میکنم بهتر نیست بجای فیلم هایی که صفحه اول همه سایت ها هست فیلم هایی که مهجور مانده اند معرفی شوند ؟
خدا قوت
اگر میشد سایت http://www.samanpl.ir/ رو معرفی کنین که تمام کتابخونههای عمومی کشور رو برای جستجو داره و یا کتاب هاتون رو از کتابهای کتابخونهها پیشنهاد میدادین شاید کمک بیششتری برای ترغیب به کتابخونی میبود
سلام
خوش به حال شما که کتابهارا به خاطر تبلیغ فیدیبو رایگان دریافت می کنید .
والا اخر هفته که میشه میبینم هرچی پول داشتم دادم کتاب گرفتم D: من هیچ وقت برای معرفی یه سرویس خوب که ذره ای فایده داشته باشه هزینه ای نمی گیرم : )
ایده هفته چی شد ؟
راستش سعی می کنم ایده هارو بیشتر تو خود مطلب جا بدم اینجوری از صرف یه نوشته درمیاد : )
سلام جناب سلماسی، من چند تا سوال ازتون داشتم،ممکنه ای میلتون را داشته باشم،. ممنونم.
بله بفرمایید : )
Sina.saal@gmail.com
تام کروز با بازی تو edge of tomorrow کلا نشون داد اکشن بازی کرن به سن و سال ربط نداره و هنوز پیر نشده برای این کار.
باهاتون موافقم یاده آبلیویون رو برای من هم زنده کرد فیلم edge of tomorrow ولی در مورد سریال داوینچی از یک لحاظ هایی شبیهه game of thrones هست اونم آوردن صحنه های غیر اخلاقی برای جذب مخاطبه اگه نداشت این صحنه ها رو من به شخصه علاقه پیدا می کردم
در مورد فیلم لبه ی فردا باهاتون موافقم، منم یکی از چیزایی ک غافلگیرم کرد ترسو بودن و توانایی های کم شخصیت تام کروز بود! در واقع کلیشه ی قهرمان بودن رو کنار زدن ولی همچنان کلیشه ی قهمران شدن پا برجا بود، شخصیتی که به مرور زمان اموزش میبینه و کم کم قهرمان فیلم میشه. فیلم ایده اش کپی از سورس کد بود همونطور ک شما گفتید، شاید فقط پرداخت نسبتا بهتری داشت، میشه فیلم رو یکبار دید.
اما در مورد ساعت اپل باهاتون موافق نیستم، اگه همه مردم این ایدئولوژی شمارو داشته باشن و بگن باید بعد از کارباهاش قضاوت کنیم، اپل و یا هر شرکت دیگه ای بی نیاز از تبلیغات میشه به هر حال اکثریت باید یک نمونه خریداری کنن تا بتونن اهاش کار کنن. در حالی جذب اولیه ی مردم برای خرید یک محصول یاید توسط شرکت سازنده و در همین مراسم ها صورت بگیره! باید اینقدری پیش از خرید برای مردم نوآوری عرضه کنه که مردم وسوه به خرید بشن!
نه منظور کلی من برند و اینا نبود بلکه قشر خودمون بود که باید با اصول و منطق نظر بدن درحالی که خیلی از آدمارو شاهد بودیم که با قاطعیت از برتری ساعت اپل حرف میزدن و بعد معرفی کلا نظرشونو عوض کردن. هدف منم فقط این ساعت نبود بلکه گفتن قضاوت هایی بود که ما پیش از هرچیزی داریم : )
به نظر من سریال داوینچی برعکس اون چیزی که توی این پست اومده خیلی تینیجری از آب دراومده . داوینچی با موهای ژل زده و خیلی خوش تیپ عاشق زن زیبای کاخ میشه و…
راستش هدف من از معرفی سریال بیشتر نمایش بینش داوینچی به اطراف و محیطش بود وگرنه اگه به ظاهر بازیگر نگاه کنیم بیشتر به درد ومپایر و اینا میخوره : )
مستند این هفته چی پس؟
متاسفانه مستند خوب انقدر نیست که بشه هرهفته معرفیش کرد… البته هست ولی من همشو ندیدمو و واقعا وقت لازمه که همشو یه چکی کنم. هفته بعد حتما : )
سینا جان ممنون از مطلب بسیار خوبت.
یه سوال دارم ازت در مورد اینکه مشخصات تبلت شما برای کتاب خوندن چیه که به راحتی میتونید باهاش کتاب بخونید؟ و آیا قلقی برای کتاب خوندن روی تبلت دارید؟ (مثلاً آیا جلد خاصی به پشتش نصب کردید که سر نخوره یا …)
راستش من یه نیو آیپد دارم و بعد از دو سال که حدود دویست تا کتاب روش ریختم اصلاً نمیتونم باهاش کتاب بخونم. اصلاً نمیدونم چطوری واسه کتاب خوندن بگیرمش دستم. دراز که میکشم دستم درد میگیره. وقتی میشینم، گردنم درد میگیره. واقعاً نمیدونم چطور میشه با یه تبلت ده اینچی تو حس یک رمان رفت.
به نظرم ایپد به خصوص نسخه هایی مثل ایر اصلا برای کتاب خوندن مناسب نیستن و خودم شخصا برای اپ های اختصاصی از ایپد استفاده میکنم. برای کتاب خوندن من خودم از فونپد ایسوس استفاده میکنم، چون هم صفحش ایده آله هم اینکه پشتش یه حالت زبرمانند داره که زیاد لیز نمیخوره ……هرچند اگه نظر منو بخواین کتاب خوان الکترونیکی بهترین انتخابن، چون جدا از سبکی و خوش دستی صفحش ضرری به چشم وارد نمیکنن : )
یکی لطف کنه آدرس تورنت دانلود فیلم edge of tomorrow رو اینجا قرار بده. من که هر چی آدرس میبینم به نظر نسخه اسکرینه
بفرما نسخه بلوری، البته خودم هنوز تازه گذاشتم واسه دانلود
magnet:?xt=urn:btih:10cf16dcc6a588eb0b8b26d4860df2f9723ecb2b&dn=Edge of Tomorrow (2014) 720p BluRay x264 YIFY&tr=http://mgtracker.org:2710/announce&tr=http://tracker1.wasabii.com.tw:6969/announce&tr=udp://open.demonii.com:1337/announce&tr=udp://tracker.coppersurfer.tk:6969/announce&tr=udp://tracker.openbittorrent.com/announce
فیلم Edge of Tomorow بیشتر از فیلم Groundhog Day الهام گرفته که اون هم فیلم بسیار زیبایی هست.
http://www.imdb.com/title/tt0107048/