راهنمای مواجهه با بحرانهای روانشناختی؛ چگونه در برابر طوفان استرس و سوگ کمر خم نکنیم؟

زندگی هرگز یک مسیر صاف و بیدغدغه نبوده است و همه ما دیر یا زود با صخرههای سخت تنش، سوگ و بحرانهای سهمگین روبرو میشویم. از تجربه تلخ از دست دادن ناگهانی عزیزان گرفته تا مواجهه با بیماریهای سختی نظیر سرطان یا حتی پذیرش شرایط جدیدی مانند دیالیز مداوم، همگی میتوانند تعادل روانی ما و اطرافیانمان را به شدت به هم بزنند. در این مقاله میخواهیم با هم مرور کنیم که سیستم روانی انسان چگونه در برابر این ناملایمات واکنش نشان میدهد و تفاوت واکنشهای طبیعی با اختلالاتی نظیر استرس پس از سانحه چیست. آیا واقعاً تجویز بیرویه داروهای آرامبخش به فرد داغدیده راهگشاست یا باید او را در مسیر پذیرش واقعیت یاری کرد؟ در ادامه تلاش میکنیم ابعاد مختلف این واکنشها را بررسی کنیم و بیاموزیم که چطور میتوانیم در روزهای تاریک، تکیهگاهی امن برای نزدیکان خود باشیم.
فهرست مطالب
- ۱. طبقهبندی واکنشهای روانی در برابر ضربههای عاطفی
- ۲. آناتومی پاسخ سیستماتیک بدن و روان به عوامل تنشزا
- ۳. تفاوت تدابیر مقابلهای خودآگاه و مکانیسمهای دفاعی ناخودآگاه
- ۴. نقش پسرفت و سرکوبی عواطف در فرآیند بقای روانی
- ۵. انکار و جابجایی؛ سپرهای موقت در برابر حقیقتهای تلخ
- ۶. سایر مکانیسمهای دفاعی؛ از فداکاری تا دلیلتراشی و والایش
- ۷. مدیریت بحران در واکنشهای حاد نسبت به استرس ناگهانی
- ۸. اختلال استرس پس از سانحه چیست و چه زمانی مزمن میشود؟
- ۹. راهکارهای درمانی مدرن برای عبور از سوانح شدید و شوکهای روانی
- ۱۰. مواجهه با بیماریهای جسمی صعبالعلاج و پذیرش تدریجی واقعیت
- ۱۱. انطباق با مراحل پایانی زندگی و نحوه همراهی با بیماران رو به مرگ
- ۱۲. کالبدشکافی مراحل سوگ طبیعی و مهار بحرانهای ناشی از داغدیدگی
۱. طبقهبندی واکنشهای روانی در برابر ضربههای عاطفی
مواجهه با رویدادهای سهمگین زندگی همواره سیستم عصبی ما را به چالش میکشد. برای درک بهتر این موضوع، روانپزشکان واکنشهای روانی انسانها را به چهار دسته کلی تقسیم میکنند که شامل واکنشهای بهنجار (نرمال) نسبت به استرس، اختلال استرس حاد، اختلال استرس پس از سانحه و اختلالات تطابقی یا انطباقی (Adjustment disorders) میشود. هر یک از این واکنشها نشاندهنده تلاش مغز برای بازیابی تعادل ازدسترفته است. در شرایط بهنجار، فرد با تجربه اضطراب یا افسردگی گذرا و با کمک ابزارهای درونی خود، آرامآرام به زندگی عادی بازمیگردد اما در شرایط نابهنجار، سیستم دفاعی بدن دچار افراط شده و کارکرد روزمره فرد را به شدت مختل میکند.
به عنوان مثال، تحقیقات نشان میدهند که پس از وقوع زلزلههای بزرگ یا تصادفات جادهای وحشتناک، بخش زیادی از نجاتیافتگان در ابتدا علائمی از گیجی و بیحسی هیجانی را تجربه میکنند. اگر این حالت کرختی و اضطراب شدید ظرف چند روز بهبود نیابد و فرد مدام از هر چیزی که او را یاد آن حادثه میاندازد فرار کند، ممکن است وارد فاز اختلال استرس حاد یا در نهایت اختلال پس از سانحه شود. شناخت این مرزها به ما کمک میکند تا بدانیم چه زمانی واکنش عاطفی خود یا نزدیکانمان طبیعی است و چه زمانی باید بدون فوت وقت از متخصصان سلامت روان کمک بگیریم.
۲. آناتومی پاسخ سیستماتیک بدن و روان به عوامل تنشزا
پاسخ بیولوژیکی و روانی ما به استرس، یک مکانیزم سهگانه بسیار هماهنگ است که در طول تکامل برای بقای انسان شکل گرفته است. این ساختار شامل پاسخ هیجانی، پاسخ جسمی و تغییرات روانشناختی است. وقتی با یک محرک تنشزا مواجه میشویم، مغز بلافاصله وضعیت اضطراری اعلام میکند. پاسخ هیجانی به شکل ترس عمیق ظاهر میشود، در حالی که در سطح جسمی، سیستم اعصاب اتونوم (Autonomic nervous system) با افزایش ضربان قلب، بالا بردن فشار خون، سفت کردن عضلات و خشک کردن دهان، بدن را برای مبارزه یا فرار آماده میکند. این حالت فیزیکی اگرچه برای مواجهه با خطرات کوتاهمدت مفید است، اما در بلندمدت فرسودگی شدیدی به همراه دارد.
در بعد سوم، مغز از تغییرات روانشناختی برای کاهش بار هیجانی حادثه استفاده میکند تا کارکرد فرد مختل نشود. به عنوان نمونه، فردی که خبر ورشکستگی ناگهانی خود را دریافت میکند، ممکن است در ساعتهای اولیه هیچ احساس خاصی بروز ندهد؛ این همان مکانیزم دفاعی ذهن است که مانع از فروپاشی آنی سیستم عصبی میشود. درک این نکته ضروری است که پاسخهای جسمانی شدید مانند تپش قلب یا احساس خفگی در گلو، بازتاب مستقیم طوفانهای روانی درون ما هستند و برای تسکین آنها، ابتدا باید منبع هیجانی تنش را شناسایی و مدیریت کرد.

۳. تفاوت تدابیر مقابلهای خودآگاه و مکانیسمهای دفاعی ناخودآگاه
روانشناسان ابزارهای مواجهه با تنش را به دو گروه عمده تقسیم میکنند: تدابیر مقابلهای و مکانیسمهای دفاعی. تدابیر مقابلهای (Coping strategies) فعالیتهایی هستند که فرد به صورت کاملاً آگاهانه و ارادی برای کاهش تنش خود انجام میدهد؛ مانند ورزش کردن، گفتگو با یک دوست صمیمی یا حل منطقی مسئله پیشآمده. در مقابل، مکانیسمهای دفاعی فرآیندهایی کاملاً ناخودآگاه هستند که مغز بدون اجازه مستقیم ما فعال میکند تا از خود در برابر دردهای شدید عاطفی محافظت کند. این ساختار هوشمندانه ناخودآگاه به ما زمان میدهد تا ضربه را به تدریج هضم کنیم.
البته تدابیر مقابلهای میتوانند انطباقی (سازگارانه) یا غیرانطباقی (ناسازگارانه) باشند. مثلاً، پناه بردن به کار زیاد یا مصرف الکل و داروهای آرامبخش شاید در کوتاهمدت اضطراب را سرکوب کند، اما یک تدبیر غیرانطباقی مخرب است که در درازمدت ریشه مشکلات را حل نکرده و فرد را به سمت نابودی سوق میدهد. از سوی دیگر، رفتارهای انطباقی نظیر تقسیم وظایف، پذیرش واقعیت و ابراز هیجانات به ما کمک میکنند تا پس از طوفانهای سخت زندگی، قویتر از گذشته بلند شویم و مسیر خود را ادامه دهیم.
۴. نقش پسرفت و سرکوبی عواطف در فرآیند بقای روانی
یکی از جالبترین و گاه عجیبترین پاسخهای ناخودآگاه انسان در مواجهه با بیماریهای سخت یا حوادث ناگهانی، مکانیسم پسرفت (Regression) است. در این حالت، فرد ناخودآگاه به رفتارهای دوران کودکی یا مراحل قبلی رشد خود پناه میبرد تا توجه و مراقبت بیشتری دریافت کند. به عنوان مثال، بیمار میانسالی که متوجه ابتلای خود به نارسایی حاد کلیوی میشود و متوجه میشود باید هفتهای دوبار دیالیز شود، ممکن است ناگهان رفتارهای لجبازانه، بهانهگیریهای کودکانه یا وابستگی شدید به همسرش نشان دهد؛ این پسرفت در مراحل اولیه درمان میتواند به پذیرش مراقبتهای پزشکی کمک کند اما تداوم آن روند توانبخشی را متوقف میسازد.
مکانیسم دیگر، واپسزدن یا سرکوبی (Repression) نام دارد که طی آن، ذهن خاطرات یا هیجانات به شدت دردناکی را که خودآگاه توان تحمل آنها را ندارد، به اعماق ناخودآگاه میفرستد. مثلاً نجاتیافتگان از تصادفات مرگبار جادهای ممکن است در روزهای اولیه نتوانند جزئیات حادثه را به یاد آورند. این سرکوبی اگرچه از فروپاشی روانی فوری جلوگیری میکند، اما اگر حلنشده باقی بماند، بعدها به شکل کابوسهای شبانه، حملات هراس ناگهانی و دردهای مبهم جسمانی خود را نشان خواهد داد که نیازمند درمانهای تخصصی روانپزشکی است.
۵. انکار و جابجایی؛ سپرهای موقت در برابر حقیقتهای تلخ
انکار (Denial) شاید شایعترین و در عین حال پیچیدهترین مکانیسم دفاعی باشد که در مواجهه با اخبار هولناک فعال میشود. در این وضعیت، فرد به گونهای رفتار میکند که انگار اصلاً واقعیتی وجود ندارد. داستانهای واقعی زیادی از بیمارانی وجود دارد که با وجود دریافت تشخیص قطعی سرطان پیشرفته، به کار روزمره خود ادامه میدهند و ادعا میکنند پزشکان اشتباه کردهاند و آزمایشها متعلق به فرد دیگری است. این انکار اولیه به عنوان یک ضربهگیر عمل میکند، اما اگر طولانی شود، بیمار را از دریافت درمانهای به موقع و حیاتی محروم خواهد ساخت.
مکانیسم جابجایی (Displacement) نیز زمانی رخ میدهد که ذهن خشم و هیجان ناشی از یک عامل غیرقابل دسترس را به سمت یک هدف در دسترستر و بیخطرتر شلیک میکند. مثال بارز آن، مردی است که همسرش را به دلیل بیماری سخت از دست داده و به جای مواجهه با غم عمیق خود، پزشک معالج یا پرستار را متهم به کوتاهی و بیمسئولیتی میکند. او با جابجا کردن خشم خود، تلاش میکند از احساس گناهِ ناخودآگاهی که بابت عدم گذراندن وقت کافی با همسرش در ماههای آخر زندگی داشته، فرار کند که درک این موضوع برای اطرافیان بیمار بسیار حیاتی است.

۶. سایر مکانیسمهای دفاعی؛ از فداکاری تا دلیلتراشی و والایش
ذهن انسان برای فرار از تنش به مکانیسمهای دیگری نظیر فرافکنی، واکنشسازی، دلیلتراشی و والایش نیز متوسل میشود. در فرافکنی (Projection)، فرد احساسات منفی خود نسبت به دیگران را به آنها نسبت میدهد؛ مثلاً کسی که تحت استرس شدید نسبت به همکارانش احساس خشم دارد، مدعی میشود که همه با او دشمنی دارند. در واکنشسازی (Reaction formation)، فرد دقیقاً برعکسِ تمایلات درونی خود رفتار میکند؛ مانند کسی که در اوج ناامیدی و اندوه عمیق، رفتارهای بیش از حد شاداب و بذلهگویانه از خود نشان میدهد تا ضعف درونیاش فاش نشود.
از سوی دیگر، دلیلتراشی (Rationalization) به ما کمک میکند تا با ارائه توجیهات منطقی اما نادرست، از تصمیمات دردناک یا اشتباه خود دفاع کنیم. اما یکی از سالمترین و پختهترین مکانیسمهای دفاعی، والایش (Sublimation) است که در آن، تکانهها و دردهای روانی به فعالیتهای ارزشمند اجتماعی یا هنری تبدیل میشوند. نمونههای درخشان آن را در والدینی میبینیم که پس از از دست دادن فرزند خود بر اثر بیماری خاص، تمام انرژی خود را صرف راهاندازی بنیادهای خیریه برای کودکان بیمار میکنند و از این طریق، رنج شخصی خود را به نفع جامعه التیام میبخشند.

۷. مدیریت بحران در واکنشهای حاد نسبت به استرس ناگهانی
هنگامی که یک رخداد استرسزای شدید مانند تجاوز، تصادف یا فاجعه طبیعی رخ میدهد، فرد در ساعات اولیه در معرض فروپاشی قرار دارد. در این مرحله، نخستین و مهمترین اقدام حمایتی، گوش فرادادن همدلانه بدون قضاوت و ایجاد فضایی امن برای اوست. اطرافیان نباید فرد را مجبور به سکوت کنند یا برعکس، او را برای تعریف کردن جزئیات تحت فشار بگذارند. ترخیص هیجانی و اجازه دادن به بیمار برای گریه کردن و ابراز بیپناهی، از انباشت استرس جلوگیری کرده و دوره واکنش حاد را به شدت کوتاه میکند.
درمانهای دارویی در این فاز اولیه باید بسیار محدود و تحت نظر پزشک باشند. استفاده کوتاهمدت از داروهای ضداضطراب برای کاهش بیقراری شدید یا داروهای خوابآور برای تنظیم خواب آشفته بیمار فقط برای چند روز مجاز است. متأسفانه یکی از خطاهای رایج خانوادهها، غرق کردن فرد آسیبدیده در داروهای آرامبخش قوی است؛ این کار مانع از فرآیند طبیعی پردازش روانی رویداد در مغز شده و مواجهه واقعی با بحران را به تأخیر میاندازد که در نهایت خطر مزمن شدن مشکلات روانی را افزایش میدهد.

۸. اختلال استرس پس از سانحه چیست و چه زمانی مزمن میشود؟
اختلال استرس پس از سانحه یا همان پیتیاسدی (PTSD) زمانی شکل میگیرد که سیستم پردازش مغز نتواند یک رویداد به شدت ترسناک و تهدیدکننده را هضم کند. علائم این اختلال معمولاً به سه دسته تقسیم میشوند: افزایش برانگیختگی اتونومیک (مانند گوشبهزنگی مدام، بیخوابی و تحریکپذیری)، رفتارهای اجتنابی عمیق (دوری از محل حادثه یا صحبت درباره آن) و تکرار ناخواسته خاطرات به شکل فلاشبک (Flashback) یا کابوسهای شبانه. فرد در حین فلاشبک احساس میکند که دقیقاً در همان لحظه حادثه قرار دارد و همان سطح از وحشت را تجربه میکند.
همه افرادی که در معرض سوانح شدید قرار میگیرند به این اختلال مبتلا نمیشوند؛ بلکه فاکتورهای ژنتیکی، سن (کودکان و سالمندان آسیبپذیرترند) و سابقه بیماریهای روانی قبلی در این زمینه نقش دارند. مطالعات نشان میدهند که اگر علائم پیتیاسدی بیش از شش ماه دوام بیاورند، اختلال وارد فاز مزمن شده است. در این حالت، رفتارهای مقابلهای ناسازگارانه مانند پناه بردن به مصرف الکل یا انزوای مطلق اجتماعی شدت میگیرد و ساختار زندگی خانوادگی و شغلی فرد را به طور کامل متلاشی میکند.

۹. راهکارهای درمانی مدرن برای عبور از سوانح شدید و شوکهای روانی
درمان اختلال استرس پس از سانحه مزمن کار دشواری است اما با روشهای علمی مدرن کاملاً امکانپذیر است. یکی از موثرترین روشها، درمانهای شناختی رفتاری (CBT) به ویژه روشهای حساسیتزدایی از طریق مواجهه تدریجی و منظم با تصاویر ذهنی رخداد است. در این جلسات درمانی، به بیمار کمک میشود تا تحت شرایط کنترلشده و ایمن، با خاطره تروماتیک روبرو شود و واکنشهای هیجانی متصل به آن را بازنویسی کند تا مغز متوجه شود که خطر در زمان حال رفع شده است.
در بعد دارویی، مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) نظیر سرترالین یا فلوکستین میتوانند به تنظیم مجدد انتقالدهندههای عصبی مغز کمک کنند و سطح اضطراب و افسردگی بیمار را به طور ملموسی کاهش دهند. بسیار مهم است که از تجویز طولانیمدت بنزودیازپینها به دلیل خطر بالای وابستگی و اعتیاد دارویی خودداری شود. درمان موفقیتآمیز مستلزم صبوری خانواده، پشتکار بیمار و هدایت حرفهای متخصص روانپزشکی است تا فرد بتواند پیوند عاطفی خود را با زندگی عادی دوباره برقرار کند.

۱۰. مواجهه با بیماریهای جسمی صعبالعلاج و پذیرش تدریجی واقعیت
تشخیص یک بیماری جسمی شدید مانند اماس، نارسایی قلبی یا سرطان، شوک بزرگی است که کل ارکان زندگی فرد را دگرگون میکند. در ابتدا، بیمار معمولاً با اضطراب شدید و خشم روبرو میشود. او ممکن است این سوال را بپرسد که چرا من؟ همانطور که پیشتر گفته شد، انکار اولیه میتواند بیمار را از هجوم یکباره اضطراب نجات دهد، اما پافشاری بر انکار و نپذیرفتن دستورات پزشک، فرآیند درمان را مختل میکند. وظیفه پزشکان و بستگان این است که اطلاعات بیماری را به آرامی، با صداقت و به صورت بخشبخش به بیمار منتقل کنند.
یکی از بزرگترین چالشها، تغییر سبک زندگی و پذیرش محدودیتهای جدید است. برای انطباق موفقیتآمیز، بیمار باید تشویق شود تا درباره ترسها و ابهامات خود آشکارا صحبت کند. برطرف کردن سوءتفاهمهای پزشکی و دادن اطلاعات درست درباره فرآیند درمان و میزان دردی که قرار است تجربه کند، به شدت از فوبیاهای ناشی از بیاطلاعی میکاهد. باید اجازه داد بیمار به تدریج نقش جدید خود را بپذیرد و در عین حال استقلال شخصیاش را تا حد امکان در کارهای روزمره حفظ کند.
۱۱. انطباق با مراحل پایانی زندگی و نحوه همراهی با بیماران رو به مرگ
همراهی با بیماری که در مراحل پایانی یک بیماری مهلک قرار دارد، یکی از دشوارترین تجربیات عاطفی برای خانوادهها است. تحقیقات نشان میدهند نیمی از بیمارانی که در بیمارستانها دوره پایان عمر خود را سپری میکنند، با علائم هیجانی شدید نظیر خشم از مرگ قریبالوقوع، احساس گناه بابت تحمیل هزینه به خانواده و افسردگی عمیق مواجه هستند. این واکنشها در بیماران جوانتر بسیار شدیدتر از سالمندان است. در این دوران، پنهان کردن حقیقت کارساز نیست؛ زیرا بیماران معمولاً از تغییر رفتار اطرافیان و پاسخهای دوپهلوی کادر درمان، حقیقت را استنباط کرده و احساس تنهایی عمیقتری میکنند.
صداقت همراه با همدلی، کلید اصلی برقراری ارتباط در این مرحله است. اگر بیمار درباره پیشآگهی بیماریاش سوالی میپرسد، باید با زبانی ساده و بدون از بین بردن کامل امید، حقیقت را به او گفت. باید به او اطمینان داد که در تمام طول مسیر، تیم پزشکی تمام تلاش خود را برای کنترل درد و راحتی او انجام خواهد داد. بستگان بیمار نیز خود به حمایتهای روانی گستردهای نیاز دارند؛ زیرا مواجهه آنها با سوگ پیشرس (Anticipatory grief) ممکن است رفتارهای جابجایی یا انکار را در آنها فعال کند که ارتباطشان با بیمار را مخدوش میسازد.

۱۲. کالبدشکافی مراحل سوگ طبیعی و مهار بحرانهای ناشی از داغدیدگی
سوگ طبیعی پاسخی سالم به از دست دادن عزیزان است که معمولاً از سه مرحله عبور میکند. مرحله اول با احساس منگی، کرختی و پذیرش ناقص واقعیت همراه است. در مرحله دوم، طوفانهای غم، گریههای شدید، بیاشتهایی و حتی خطاهای حسی مانند شنیدن صدای متوفی رخ میدهد که کاملاً طبیعی است. در مرحله سوم، فرد آرامآرام با جای خالی متوفی کنار میآید و فعالیتهای عادی زندگی را از سر میگیرد. سوگ زمانی نابهنجار تلقی میشود که علائم افسردگی شدید بوده، بیش از شش ماه طول بکشد یا شروع آن با تأخیر طولانی همراه باشد.
برای کمک به فرد داغدیده، نباید با داروهای آرامبخش مانع گریستن او شد. برعکس، باید فرصت صحبت درباره خاطرات متوفی و تخلیه احساسات را فراهم کرد. گاهی دیدن جسد یا جمعآوری تدریجی وسایل متوفی به عبور از مرحله انکار کمک میکند. توضیح دادن این نکته به فرد سوگوار که تجربه حضور خیالی متوفی در روزهای اول طبیعی است، از نگرانیهای او میکاهد. حمایت اجتماعی مستمر، همدلی بیمنت و تشویق تدریجی به بازگشت به روابط اجتماعی پس از چند هفته، بهترین راهکار برای بازگشت دوباره این افراد به جریان زندگی است.

جمعبندی نهایی
بحرانهای زندگی و استرسهای ناشی از سوانح، بیماریها و از دست دادن عزیزان، آزمونهای سختی هستند که ساختار روانی ما را به چالش میکشند. درک تفاوت میان مکانیسمهای دفاعی ناخودآگاه مانند انکار و جابجایی، با اختلالات جدیتر نظیر استرس پس از سانحه، به ما امکان میدهد مداخلات به موقع و موثری داشته باشیم. برای کمک به اطرافیان، گوش دادن همدلانه و پذیرش احساسات آنها همواره بر تجویز بیرویه آرامبخشها ارجحیت دارد؛ چرا که عبور از رنج تنها با پذیرش تدریجی واقعیت میسر میشود.







واقعاً مقاله ای بود که دوست داریم کاربران خودمون حتماً بخوننش.
یه مشکل اساسی که من دارم و بعضی از جنبه های زندگیم و مختل کرده همین اضطرابه
علی هستم الان 25 سالمه و شاید از 19-20 سالگی بیشتر استرس و احساسش کردم
با اینکه ادم ساکت وگوشه گیری هستم و فکر میکنم درون گرا باشم با این حال مثلا من از معاشرت با دیگران لذت میبرم سفر جزو علایق بنده میباشد رفتن به مهمانی را دوست میدارم ولی با قرار گرفتن در این موقعیت ها مضطرب میشم و تا جایی پیش میره که لرزش در بدن و حالت تهوع امانم نمیده!!!!
همانطور که گفتم یه چند سالی هست که خودشو تا این حد نشون میده مخصوصا اگه از خانواده دور باشم ولی در مهمانی ها اگه خانواده هم باشن فرقی نداره
خودم متعجبم و روانپزشکی هم که به اون مراجعه میکردم هم همینطور!!!نتیجه نداد و رها کردم درمانمو-
چاره چیه به نظر شما؟؟
ممنون. مقاله ی پر باری بود ولی واسه امثال من که پیش زمینه ای از این مباحث نداریم یه کم سنگین بود
ممنون.مقاله صحیح و مفید و به جایی بود.
خیلی مفید بود دکتر خیلی ممنون.دکتر جان من خیلی از پست های شمارو وقت نمیکنم بخونم یه پیشنهاد دارم البته اگه امکانش هست لطف کنید یه آرشیو از مطالبتون بزارین اینجوری دسترسی بهشون راحتتر میشه تا اینکه هی بخوایم بزنیم صفحه بعد.بازم ممنون بابت همه چی.
با سلام
مقاله بسیار خوبی بود ، خیلی وقت بود منتظر همچین مقاله ای بودم .طوری که خستگی حاصل از کارم مانع نشد که تا آخر نخونمش … عالی بود ..افرادی می شناسم که همه جور صحنه ها و اتفاقات رو جستجو می کنند که در شرایط پیش آمده از قبل آمادگی داشته باشند مثلا دوستی تعریف می کرد که یک فیلم از اتفاقات و سوانح وحشتناک دیده و اون رو تجربه ای می دانست در مقابل حوادث احتمالی در آینده … اینجور خودشون رو آماده می کردند … نمی دونم تا چه حدی نظرشون از لحاظ علمی درسته … یه جور علاج واقعه پیش از وقوع .. ولی در کل ما ایرانیها از پایه آموزش مقاومت و تفکر صحیح در مقابل استرس و وقایع رو نداریم …هر چند با وجود این آموزشها هم تمام موارد ذکرشده در بالا باید مد نظر قرار بگیره … ممنون از این پست پربار
از پست خوبتون ممنونم. همه متن رو با صبر تا آخر خوندم. ولی با نظر آقای “پیمان افشاری” موافقم. پست سنگینی بود. خیلی بهتر میشد سریال مانند، در چند پست قرار میدادین.
متشکرم. عالی بود.
ممنونیم دکتر
با تشکر از این پست زیبا! ولی جناب مجیدی مبحث سنگینی بود برای یک پست
من ترجیح میدادم در طی پست هایی جداگانه مطرح میشد. چراکه مثلا PTSD بسیار مبحث جذاب و مهمی هست که احتمالا برای همه افراد جامعه یک و یا شاید چندبار در طی زندگی تجربه میشود.
اگر برایتان مقدور بود در آینده اگر اینجنین پست هایی منتشر کردید در قالب چند مطلب باشد تا هم هضم آسان شود و فرد دچار خستگی در طی مطالعه نگردد.
در وب فارسی بسیار جای اینچنین مطالبی خالی احساس میشود.
با تشکر و ممنون…
این از اون مقاله هایی هست که بوک مارک کردم روز تعطیل بخونم!
مرسی آقای مجیدی عزیز
جالبه! بوکمارک کردن یه مقاله (نه یه سایت) کار معمولی نیست و فکر میکردم فقط خودم برای مقالات یک پزشک این کار رو میکنم. این نشوندهنده ارزش کار شماست دکتر جان.
پاینده باشی