سفر به صد سال پیش؛ بازخوانی وقایع ۱۹۲۷ از دریچه نگاه یک جوان جویای نام

نام من آرتور لمبرت (Arthur Lambert) است، جوانی ۲۴ ساله که در قلب تپنده لندن (London)، انگلستان، روزگار می‌گذراند. در این سال پرهیاهو، یعنی سال ۱۹۲۷، من به عنوان یک فارغ‌التحصیل رشته حسابداری، تلاش می‌کنم تا در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، جایگاه مستقل خود را پیدا کنم. این مقاله در واقع تقویم تاریخ شخصی و اجتماعی من در این سال است که شامل تمام جزئیات از وضعیت کار و درآمدم گرفته تا تکنولوژی‌های نوظهور و موسیقی‌های پرطرفدار می‌شود. سال ۱۹۲۷ دورانی است که سنت با مدرنیته گره خورده و من به عنوان یک جوان طبقه متوسط، شاهد تولد دنیای جدیدی هستم که در آن رادیو و هواپیما مرزهای گذشته را جابه‌جا کرده‌اند.

۰۱

جستجوی کار در خیابان‌های مه‌آلود لندن

پیدا کردن کار در لندن این روزها شباهتی به داستان‌های قدیمی ندارد و من هر روز صبح با کت و شلوار اتوکشیده راهی سیتی (The City) می‌شوم. من به عنوان کسی که حسابداری (Accountancy) خوانده است، آگهی‌های روزنامه تایمز را با دقت بررسی می‌کنم و گاهی مستقیماً به دفتر شرکت‌های تجاری می‌روم تا رزومه دست‌نویس خود را تحویل دهم. رقابت برای صندلی‌های اداری بسیار بالاست، اما تحصیلاتم به من اعتماد به نفسی داده که در مصاحبه‌ها محکم صحبت کنم و نشان دهم که به اعداد و ارقام تسلط کافی دارم.

ایده‌آل من این است که در یک شرکت واردات و صادرات بزرگ استخدام شوم و ماهانه حدود ۱۵ تا ۱۸ پوند درآمد داشته باشم که برای یک جوان مجرد، ثروت کوچکی محسوب می‌شود. در حال حاضر، ساعت کاری روتین از ۹ صبح تا ۶ عصر است و شنبه‌ها نیز تا ظهر در خدمت شرکت هستیم که البته کمی خسته‌کننده به نظر می‌رسد. واقعاً دوست دارم شغلی داشته باشم که علاوه بر امنیت مالی، به من اجازه دهد با بازرگانان کشورهای دیگر در ارتباط باشم و شاید روزی به هند یا مصر سفر کنم.

۰۲

مد لباس و استایل آقایان در عصر جدید

لباس پوشیدن برای من فقط یک ضرورت نیست، بلکه بخشی از شخصیت اجتماعی من در لندن محسوب می‌شود و من عاشق کت‌های پشمی با برش‌های دقیق هستم. شلوارهای گشاد که به آکسفورد بگ (Oxford Bags) معروف شده‌اند، این روزها بین هم‌سن و سال‌های من در دانشگاه و محیط‌های نیمه‌رسمی بسیار طرفدار دارند و من هم یکی از آن‌ها را به رنگ خاکستری خریده‌ام. البته برای محیط کار، هنوز به همان کت و شلوارهای سه‌تکه کلاسیک با جلیقه و کراوات ابریشمی وفادارم که ظاهری جدی به من می‌بخشد.

کلاه شاپو یا همان کلاه لبه‌دار (Fedora) بخش جدایی‌ناپذیر پوشش من در فضای بیرون است و بدون آن احساس برهنگی می‌کنم. کفش‌های چرمی واکس‌زده سیاه رنگ که همیشه باید مثل آینه برق بزنند، نشان‌دهنده نظم و انضباط یک حسابدار جوان است که می‌خواهد در پله‌های ترقی بالا برود. راستش را بخواهید، گاهی فکر می‌کنم چرا اینقدر سخت‌گیرانه لباس می‌پوشیم، اما وقتی به آینه نگاه می‌کنم، از این همه وقار و شیک‌پوشی لذت می‌برم.

۰۳

رسانه‌ها و تیترهایی که جهان را تکان دادند

صبح‌های من با بوی جوهر روزنامه دیلی میل (Daily Mail) شروع می‌شود و من با اشتیاق ستون‌های اقتصادی و اخبار بین‌الملل را دنبال می‌کنم. محبوب‌ترین تیتر امسال برای من، پرواز بدون توقف چارلز لیندبرگ (Charles Lindbergh) بر فراز اقیانوس اطلس بود که واقعاً شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد. این خبر نه تنها در لندن، بلکه در تمام دنیا پیچیده و نشان داد که تکنولوژی هوانوردی قرار است به زودی دنیای ما را بسیار کوچک‌تر از چیزی که هست بکند.

علاوه بر روزنامه‌ها، مجله استرند (The Strand Magazine) را برای خواندن داستان‌های کوتاه و مقالات علمی-تخیلی انتخاب می‌کنم که ذهن مرا از اعداد و ارقام حسابداری دور می‌کند. جالب است که تبلیغات در روزنامه‌ها روز به روز بیشتر می‌شوند و از جاروبرقی‌های جدید تا اتومبیل‌های فورد مدل A را با زرق و برق خاصی به ما معرفی می‌کنند. گاهی با دیدن این تیترها احساس می‌کنم در مرز یک جهش بزرگ تاریخی ایستاده‌ایم که شاید نسل‌های بعدی آن را دوران طلایی بنامند.

راستی، بین خودمان بماند، گاهی به ستون شایعات هنری هم سرک می‌کشم تا ببینم در هالیوود چه خبر است! دیدن عکس‌های بازیگران با آن لباس‌های عجیب و غریب در روزنامه‌های زرد، تفریح ارزان‌قیمتی است که بعد از یک روز کاری سخت، لبخند به لبم می‌آورد.

زنگ تفریح: وقتی رادیو از صاحب‌خانه‌ها باهوش‌تر شد!

آیا می‌دانستید در همین امسال، برخی از مردم محلی لندن هنوز فکر می‌کنند اگر رادیو را بیش از حد بلند کنند، امواج آن ممکن است باعث ریختن گچ سقف خانه‌شان شود؟ یک بار در مهمانی شنیدم که پیرزنی ادعا می‌کرد صدای موسیقی جاز از رادیوی همسایه باعث شده شیر گاوهای مزرعه برادرش در حومه شهر خشک شود! این شایعات بامزه نشان می‌دهد که ما چقدر سریع در حال پیشرفت هستیم و هنوز ذهن‌هایمان به تکنولوژی‌های بی‌سیم (Wireless) عادت نکرده است. در واقع، تقابل سنت‌های خرافی با جعبه‌های سخنگوی جادویی، کمدی‌ترین صحنه‌های سال ۱۹۲۷ را رقم زده است.

۰۴

رویای خانواده و معیارهای انتخاب همسر

ازدواج برای من موضوعی جدی است، اما فکر می‌کنم تا ۲۸ یا ۲۹ سالگی باید صبر کنم تا پایه‌های مالی زندگی‌ام کاملاً مستحکم شود. دختری که در رویاهایم به عنوان همسر تصور می‌کنم، باید شخصیتی مستقل و در عین حال مهربان داشته باشد و بتواند در مورد مسائل روز با من گفتگو کند. من از دخترانی که به تحصیلات علاقه دارند و شاید مثل فِلپرها (Flappers) کمی هم به مد و آزادی‌های اجتماعی اهمیت می‌دهند، خوشم می‌آید اما وقار انگلیسی برایم اولویت است.

دوست دارم در آینده خانه‌ای در حومه آرام لندن داشته باشم و صاحب دو یا سه فرزند شوم که بتوانم بهترین امکانات تحصیلی را برایشان فراهم کنم. در ذهن من، خانواده محیطی برای آرامش است، جایی که بعد از یک روز شلوغ در اداره، بتوانیم کنار شومینه بنشینیم و به موسیقی گوش دهیم. البته امیدوارم همسر آینده‌ام از موسیقی جاز متنفر نباشد، چون من نمی‌توانم بدون شنیدن صفحات جدید گرامافون زندگی کنم.

۰۵

موسیقی و سینما؛ جادوی صدا و تصویر

سال ۱۹۲۷ سالی انقلابی در دنیای سرگرمی است، چرا که فیلم خواننده جاز (The Jazz Singer) با صدای واقعی بازیگران منتشر شد و همه ما را شوکه کرد. تا پیش از این، سینما فقط تصاویر صامت بود، اما حالا شنیدن صدای هنرپیشه روی پرده، احساسی شبیه به جادو دارد که مرزهای واقعیت را جابه‌جا کرده است. من یکی از طرفداران پر و پا قرص این فیلم هستم و فکر می‌کنم دوران سینمای صامت به سرعت در حال پایان یافتن است و ما شاهد تولد یک هنر کاملاً جدید هستیم.

در مورد موسیقی، جاز (Jazz) بر تمام کلوب‌های شبانه لندن سایه افکنده و آهنگ‌هایی با ریتم تند و شاد، روح جوانی ما را تسخیر کرده‌اند. من علاقه زیادی به آثار دوک الینگتون (Duke Ellington) دارم که با پیانو جادو می‌کند و باعث می‌شود تمام خستگی‌های حسابداری را فراموش کنم. گرامافون خانه ما همیشه در حال پخش صفحات جدید است و من بخشی از درآمدم را صرف خرید این صفحات موسیقی می‌کنم که برایم ارزشی فراتر از مادیات دارند.

۰۶

کتاب‌های تازه و ادبیات مدرن

امسال کتاب به سوی فانوس دریایی (To the Lighthouse) اثر ویرجینیا وولف منتشر شده که تمام محافل ادبی لندن را به تحسین واداشته است. من به عنوان یک جوان تحصیل‌کرده، سعی می‌کنم با جریان‌های ادبی مدرن پیش بروم و خواندن این کتاب با نثر سیال و پیچیده‌اش، تجربه متفاوتی برایم بود. نویسندگان مدرنیست به جای روایت‌های خطی ساده، به اعماق ذهن انسان نفوذ می‌کنند که این برای من بسیار جذاب و البته گاهی گیج‌کننده است.

همچنین کتاب‌های جنایی آگاتا کریستی همیشه در کیف من پیدا می‌شوند تا در طول مسیر مترو، مرا سرگرم کنند و ذهنم را به چالش بکشند. ادبیات در سال ۱۹۲۷ دیگر فقط وسیله‌ای برای پند و اندرز نیست، بلکه آینه‌ای است که تلاطم‌های روانی و اجتماعی پس از جنگ جهانی اول را نشان می‌دهد. من فکر می‌کنم کتاب خواندن بهترین راه برای درک تغییرات بزرگی است که در روح و روان مردم اروپا در حال رخ دادن است.

۰۷

ارتباطات و حمل‌ونقل؛ از تلگراف تا مترو

ارتباطات در سال ۱۹۲۷ هنوز عمدتاً بر پایه نامه‌نگاری است و من هر هفته برای والدینم در برایتون (Brighton) نامه می‌نویسم تا از احوالم باخبرشان کنم. برای کارهای فوری، از تلگراف استفاده می‌کنیم که هزینه‌اش بر اساس تعداد کلمات محاسبه می‌شود و باید بسیار مختصر و مفید منظور را رساند. تلفن‌های عمومی سکه‌ای در خیابان‌های اصلی لندن نصب شده‌اند، اما استفاده از آن‌ها هنوز برای من کمی گران است و ترجیح می‌دهم فقط در موارد اضطراری سراغشان بروم.

در مورد حمل‌ونقل، من عاشق شبکه متروی لندن (The Underground) هستم که با دقت و سرعت مرا به هر نقطه‌ای از شهر می‌رساند. اگرچه آرزوی داشتن یک اتومبیل شخصی مثل آستین سون (Austin 7) را دارم، اما در حال حاضر پیاده‌روی و مترو اقتصادی‌ترین روش برای من است. اتومبیل‌ها هنوز کالایی لوکس محسوب می‌شوند و دود آن‌ها در خیابان‌ها کمی آزاردهنده است، اما کلاس و پرستیژی که به صاحبش می‌دهند، غیرقابل انکار است.

زنگ تفریح: اشتباه استراتژیک در خرید کلاه!

هفته گذشته برای اولین مصاحبه کاری‌ام یک کلاه سیلندر (Top Hat) خریدم چون فکر می‌کردم خیلی باکلاس به نظر می‌رسم، اما وقتی وارد دفتر شدم همه به من خندیدند! مدیر شرکت با لبخندی کنایه‌آمیز گفت که این کلاه‌ها دیگر متعلق به دوران پدربزرگ‌هاست و من شبیه بازیگران تئاتر شده‌ام. معلوم شد که در سال ۱۹۲۷، حتی در دنیای محافظه‌کار حسابداری هم مد به سمت سادگی پیش رفته است. آن کلاه گران‌قیمت حالا در کمد من خاک می‌خورد تا شاید روزی در یک مجلس بالماسکه به کارم بیاید و یادآور این باشد که بیش از حد جدی بودن هم گاهی خنده‌دار است!

۰۸

سلامت و بهداشت در سایه پیشرفت‌های علمی

دغدغه‌های بهداشتی ما در این سال‌ها هنوز متاثر از خاطرات تلخ آنفولانزای اسپانیایی است، اما خوشبختانه علم پزشکی در حال پیشرفت‌های بزرگی است. بیماری‌هایی مثل آبله (Smallpox) و سل (Tuberculosis) هنوز در محله‌های فقیرنشین تهدید بزرگی هستند و من همیشه سعی می‌کنم بهداشت فردی را به شدت رعایت کنم. صابون‌های آنتی‌باکتریال جدیدی که در تبلیغات می‌بینیم، برای ما حس امنیت بیشتری ایجاد می‌کنند و مردم نسبت به گذشته به تمیزی آب آشامیدنی حساس‌تر شده‌اند.

نکته جالب این است که روان‌کاوی (Psychoanalysis) به سبک زیگموند فروید در میان طبقه متوسط و روشنفکر لندن بسیار بحث‌برانگیز شده و مردم شروع کرده‌اند به صحبت درباره سلامت روان. اگرچه برای من که با اعداد سر و کار دارم این حرف‌ها کمی عجیب به نظر می‌رسد، اما نمی‌توان انکار کرد که درک ما از ذهن انسان در حال تغییر است. ما یاد می‌گیریم که استرس‌های زندگی مدرن و فشارهای کاری هم می‌توانند نوعی بیماری باشند که نیاز به توجه و مراقبت دارند.

۰۹

تحولات سیاسی و تاثیر آن بر آینده من

سیاست در سال ۱۹۲۷ برای ما جوانان بریتانیایی، ترکیبی از امید به صلح پایدار و نگرانی از تنش‌های جدید در قاره اروپا است. درگیری‌های داخلی در چین و قدرت گرفتن حزب‌های تندرو در برخی کشورهای اروپایی، موضوعاتی است که در کافه‌ها درباره‌شان بحث می‌کنیم. من فکر می‌کنم ثبات اقتصادی بریتانیا مستقیماً به روابط تجاری ما با دنیا بستگی دارد و هرگونه تنش سیاسی می‌تواند بازار کار را برای حسابدارانی مثل من سخت‌تر کند.

امسال بحث‌های زیادی درباره حقوق زنان و گسترش حق رای وجود دارد که به نظر من گامی مثبت برای پیشرفت جامعه است. من معتقدم که اگر جامعه‌ای بخواهد به سوی آینده‌ای روشن حرکت کند، باید به تمام اعضای خود فرصت‌های برابر بدهد. این تحولات سیاسی شاید در ظاهر دور از میز کار من باشند، اما در واقع آن‌ها هستند که تعیین می‌کنند من در ده سال آینده در یک کشور مرفه زندگی خواهم کرد یا دوباره سایه جنگ را بالای سرم حس می‌کنم.

۱۰

تخیل آینده؛ بیم‌ها و امیدهای یک جوان قرن بیستمی

وقتی به سال‌های آینده، مثلاً ۱۹۴۰ یا ۱۹۵۰ فکر می‌کنم، جهانی را تصور می‌کنم که در آن پروازهای مسافربری به دورترین نقاط زمین عادی شده است. امیدوارم تا آن زمان، تکنولوژی رادیو به قدری پیشرفت کند که بتوانیم تصاویر را هم به صورت هم‌زمان در خانه‌هایمان ببینیم، چیزی شبیه به سینمای خانگی. بزرگ‌ترین بیم من این است که زیاده‌خواهی‌های سیاسی دوباره جهان را به کام نابودی بکشاند و تمام این پیشرفت‌های علمی که امروز شاهدش هستیم، در راه جنگ صرف شود.

اما با تمام این‌ها، من به نبوغ بشر امیدوارم و فکر می‌کنم نسل ما می‌تواند دنیایی عادلانه‌تر و راحت‌تر بسازد. تصور می‌کنم در آینده، ماشین‌های حسابگر الکترونیکی ساخته شوند که کار ما حسابداران را در چند ثانیه انجام دهند و ما وقت بیشتری برای مطالعه و هنر داشته باشیم. سال ۱۹۲۷ برای من نقطه شروع است؛ شروع یک استقلال فردی در جهانی که با سرعت نور به سمت ناشناخته‌ها حرکت می‌کند و من آماده‌ام تا بخشی از این سفر باشم.

سوالات متداول درباره سال ۱۹۲۷ و زندگی در آن دوران

۱. پرطرفدارترین وسیله تفریحی در خانه‌های سال ۱۹۲۷ چه بود؟
رادیوهای لامپی بزرگ و گرامافون‌ها اصلی‌ترین وسایل سرگرمی در خانه‌های آن دوران بودند که خانواده‌ها را دور هم جمع می‌کردند. در این سال، پخش برنامه‌های رادیویی منظم‌تر شد و مردم می‌توانستند اخبار، موسیقی زنده و نمایشنامه‌های رادیویی را با کیفیتی بهتر از قبل بشنوند. برای بسیاری از خانواده‌های متوسط، خرید یک رادیوی جدید به معنای ورود به دنیای مدرن و آگاهی از وقایع جهانی بود. این وسیله نه تنها جنبه سرگرمی داشت، بلکه به عنوان یک منبع آموزشی و خبری مهم در هر خانه‌ای شناخته می‌شد.
۲. وضعیت اقتصادی بریتانیا در سال ۱۹۲۷ چگونه بر زندگی جوانان تاثیر داشت؟
بریتانیا در این سال در دوران پس از اعتصابات بزرگ کارگری قرار داشت و اقتصاد به تدریج در حال تثبیت شدن بود. برای جوانانی که تحصیلات عالی داشتند، فرصت‌های شغلی در بخش‌های اداری و بانکی رو به افزایش بود اما تورم همچنان قدرت خرید را محدود می‌کرد. بسیاری از جوانان ترجیح می‌دادند تا زمان دستیابی به یک شغل پایدار، ازدواج را به تاخیر بیندازند و در خانه‌های اشتراکی زندگی کنند. این دوره با وجود چالش‌ها، نویدبخش رشدی بود که بعدها تحت تاثیر رکود بزرگ اقتصادی در پایان دهه قرار گرفت.
۳. آیا در سال ۱۹۲۷ استفاده از اتومبیل برای طبقه متوسط عادی بود؟
اگرچه اتومبیل‌هایی مثل فورد و آستین تولید انبوه می‌شدند، اما داشتن آن‌ها هنوز برای بخش بزرگی از طبقه متوسط یک رویا یا هزینه‌ای سنگین محسوب می‌شد. نگهداری، هزینه بنزین و مالیات‌های مربوط به خودرو باعث می‌شد که اکثر جوانان شاغل همچنان از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. در لندن، شبکه مترو و اتوبوس‌های دوطبقه به قدری کارآمد بودند که نیاز به خودروی شخصی در داخل شهر چندان حس نمی‌شد. با این حال، داشتن اتومبیل به عنوان نمادی از موفقیت و رفاه اجتماعی در میان مردان جوان بسیار مورد توجه بود.
۴. تحول سینما در سال ۱۹۲۷ چه تغییری در ذائقه فرهنگی مردم ایجاد کرد؟
ظهور فیلم‌های ناطق باعث شد که سینما از یک نمایش بصری صرف به یک تجربه دراماتیک و عمیق تبدیل شود که احساسات را بهتر منتقل می‌کرد. مردم دیگر فقط به دیدن حرکات اغراق‌آمیز بازیگران صامت عادت نداشتند و حالا به دنبال دیالوگ‌های هوشمندانه و موسیقی متن بودند. این تحول باعث شد تئاترهای سنتی با رقیب قدرتمندی روبرو شوند که بلیت‌های ارزان‌تر و جذابیت بیشتری برای توده‌ها داشت. در واقع، سینمای ناطق راه را برای جهانی شدن فرهنگ عامه و ستاره‌سازی به سبک مدرن هموار کرد.
۵. رژیم غذایی یک جوان بریتانیایی در این سال شامل چه موادی بود؟
صبحانه‌ها معمولاً شامل حلیم جو، تخم‌مرغ و نان تست بود که انرژی لازم برای یک روز کاری طولانی را فراهم می‌کرد. گوشت گاو و سیب‌زمینی به همراه سبزیجات پخته شده، وعده‌های اصلی ناهار و شام را در خانواده‌های سنتی انگلیسی تشکیل می‌دادند. استفاده از غذاهای کنسروی نیز به تدریج در حال رواج یافتن بود که برای جوانان مجرد و شاغل بسیار کاربردی به نظر می‌رسید. چای همچنان نوشیدنی ملی بریتانیا بود که در تمام ساعات روز و در هر موقعیت اجتماعی به وفور مصرف می‌شد.
۶. ورزش‌های محبوب جوانان در دهه ۱۹۲۰ چه بود؟
فوتبال برای طبقه کارگر و کریکت برای طبقه متوسط و مرفه همچنان محبوب‌ترین ورزش‌های گروهی در بریتانیا به شمار می‌رفتند. تنیس نیز در میان جوانانی که به دنبال معاشرت‌های اجتماعی بودند، به ویژه در فصل تابستان، طرفداران بسیار زیادی پیدا کرده بود. بسیاری از جوانان در روزهای تعطیل به تماشای مسابقات اسب‌دوانی می‌رفتند که علاوه بر جنبه ورزشی، مکانی برای شرط‌بندی و تفریح بود. ورزش در این دوران به عنوان راهی برای حفظ سلامت جسمانی و تخلیه فشارهای روانی ناشی از کار اداری شناخته می‌شد.
۷. چه اختراعات کوچکی در زندگی روزمره سال ۱۹۲۷ تغییر ایجاد کردند؟
استفاده گسترده از خودنویس‌های پیشرفته و ساعت‌های مچی به جای ساعت‌های جیبی، نظم بیشتری به زندگی کاری جوانان بخشیده بود. همچنین، رایج شدن اجاق‌های گاز خانگی و اتوهای برقی، کارهای منزل را برای خانواده‌ها بسیار سریع‌تر و آسان‌تر از قبل کرده بود. تیغ‌های اصلاح ایمن (Safety Razors) نیز باعث شدند که مردان جوان بتوانند بدون نیاز به آرایشگاه، هر روز در خانه اصلاح کنند. این تغییرات کوچک در مجموع باعث افزایش سرعت زندگی و ایجاد سبک جدیدی از رفاه در محیط‌های شهری شدند.

جمع‌بندی نهایی

سال ۱۹۲۷ برای جوانی مثل من، پلی میان گذشته‌ای پر از سنت و آینده‌ای سرشار از عدم قطعیت و هیجان است. این سال نشان داد که بشر با پرواز بر فراز اقیانوس‌ها و ناطق کردن سینما، هیچ مرزی برای توانایی‌های خود نمی‌شناسد. اگرچه دغدغه‌هایی مثل ثبات شغلی، سلامت عمومی و تلاطم‌های سیاسی همواره همراه ماست، اما روحیه جستجوگری و نشاط جوانی به ما اجازه می‌دهد تا با لبخند به استقبال تغییرات برویم. مرور این سال به ما یادآوری می‌کند که مدرنیته تنها یک واژه نیست، بلکه تجربه‌ای زیسته در تک‌تک لحظات کار، تفریح و آرزوهای ماست. من، آرتور لمبرت، امیدوارم که صد سال بعد، جوانان با نگاه به این دوران، شجاعت ما را برای پذیرش دنیای جدید تحسین کنند.

شما در سال ۱۹۲۷ چه می‌کردید؟

تصور کنید اگر شما هم در آن سال‌های پرشور زندگی می‌کردید، کدام یک از این تحولات بیشتر شما را به هیجان می‌آورد؟ آیا دوست داشتید یک حسابدار در لندن باشید یا خلبانی که اقیانوس‌ها را درمی‌نوردد؟ نظرات و تخیلات خود را درباره زندگی در قرن گذشته با ما به اشتراک بگذارید تا با هم در زمان سفر کنیم!

سفری به سال ۱۹۲۷ با آرتور لمبرت؛ واکاوی سبک زندگی، تکنولوژی و وقایع تاریخی از نگاه یک جوان ۲۴ ساله در قلب لندن. عصر جاز و پروازهای بزرگ!
“`

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

38 دیدگاه

  1. سلام
    با تشکر از آقای سلماسی که انقدر در نوشتن و انتخاب موضوعات هنرمندانه عمل می کنند.
    مثل همیشه مجله هفتگی بسیار عالی و پر محتوا بود ، به خصوص بخشی که در اون از اسکچ زدن و اینکه چرا باید بیشتر اسکچ زد و کمتر عکاسی کرد صحبت شده.
    این موضوع انقدر ترغیب کننده هست که حتی برای من که تا به حال هیچ تجربه ای در زمینه اسکچ زنی و نقاشی های سر دستی 5-6 دقیقه ای ندارم ، می تونه انگیزه بخش و باعث به وجود اومدن یک نگاه تازه به دنیای اطراف باشه.
    چون تنها در صورتی می شه از دیدن دنیای اطراف لذت برد که نگاهمون با دقت کافی باشه و بتونیم چیزهایی رو ببینیم که در نگاه اول شاید به نظر هر کسی نیان.
    بی صبرانه منتظر رسیدن جمعه و خوندن مجله هفتگی یک پزشک هستم.

  2. مثل همیشه خوب و پرمحتوا بود لذت بردم
    من کتاب قابهای خالی رو خوندم یک کم زیادی شبیه فیلمهاست یعنی از یک فضای رئالی یهو وارد یک فضای اکشنی میشه که ملموس نیست …ولی متن قوی و داستان پرکششه

  3. به جرات میگم مجله های هفتگی که به همین سادگی در وبلاگ 1 پزشک منتشر میشن بسیار بسیار با کیفیت تر و الهام بخش تر از بسیاری از مجله ها و روزنامه هایی ست که بیرون به صورت چاپی منتشر میشن و میخریم که فقط ورق بزنیم و بوی بد کاغذهای بی کیفیت اونها رو استشمام کنیم و داخلشون حتی یک جمله و یا متن قابل استفاده دیده نمیشه.
    مجله بالا رو وقتی میخونم کاملا مشخصه که نویسنده و گردآورنده چقدر از فکر و روح خودش برای تهیه اون بهره برده. باید بگم که نتونستم سریع از مطالب بالا رد بشم و همه اونها رو خوندم و تاثیرش رو هم روی من گذاشت.
    از این چند جمله و پاراگراف خیلی خوشم اومد:

    – “… فیلم‌هایی که زیاد به عامه پسندی توجه نمی‌کنند …”
    – “… خوشحال می‌شوم که ببینم آدمی فقط به راه رفتن، خوردن و صحبت کردن نیست …”
    – “… اهمیتی به تاثیرگذاشتن روی سایرین نمی‌دادند …”
    – “… من تبدیل به یک اصل شده … ”
    – “… به سادگی، می‌تواند یک تغییر دهنده باشد …”
    – “… تارا تصمیم گرفته که چالشی سه روزه برای خودش تعیین کند …”
    – “… به هرحال تصمیمش با خودمان است …”
    – “… کمی دراستفاده از اپ‌هایمان بازنگری کنیم …”

  4. سینا جان سلام و خدا قوت اساسی به شما

    به جد می تونم بگم یکی از بهترین بخش های سایت عالی یک پزشک، همین مجله هفتگی که خب دوستان زیادی به این موضوع اشاره کردند.

    منم به نوبه خودم ازت بسیار ممنونم

    خواسته ام اگه جسارت نباشه در پیشنهادهای سریالت در مجله هفتگی، سریال suits رو هم در نظر بگیری

    البته نمی دونم خودت این سریال رو دیدی یا نه
    اما با توجه به پیشنهادهایی که میدی، مطمئنم اگر این سریال رو شروع به نگاه کردن بکنی، قطعا مثل من دوست داری هر 4 سیزن رو ببینی

    سریال خیلی خوب بر پایه واقعیات

    البته فکر کنم دوست داران مد روهم حسابی از خودش بهره مند کنه

    امتیاز خوبه نزدیک به 9 اشم در imdb گویای همین موضوع

    امیدوارم ببینی و لذت ببری

  5. قدیمیا بیشتر به همسایه ها توجه میکردن نه به بچه هاشون؟؟؟؟؟؟
    این چه جور تحلیلیه؟
    واقعن رو این جمله فکر کردین بعد نوشتیدش؟
    قدیمیا که خیلی بیشتر از نسل حاضر با خواهر برادراشون ارتباط و رفت و آمد داشتن.

    1. منم گفتم که نه همشون و یعضیاشون. نوشته ای که من نوشتم کاملا روی مشاهداتمه و بی دروغ بگم، همین پدر و مادر خودمم سالی یکی دوبار خواهر برادراشونو میبینن. نه فقط پدرمادر خودم بلکه واقعا خیلیارو اینجوری دیدم و بازهم میگم که منظور من یه نسبتیه نه کلی : )

    2. حسین جان،
      افکار و عقاید دارای مشکل اساسی که در شخصیت ما جا داده شده و ما داریم با خودمون انتقال میدیم:
      1- ظاهر خیلی مهم تر از باطن و واقعیت هست. همسایه بسیار مهم تر از درون خانه هست. حرف مردم مهم تر از واقعیت یک عمل خوب هست.
      2- تغییر خوب نیست. انعطاف خوب نیست.
      3- سن و تجربه همه چیز است.
      4- همرنگ همه باش. متفاوت بودن خوب نیست.
      … و از این قبیل.

      این واقعیت ها را باید قبول کرد.
      جالب اینجاس که تغییر دادن این افکار هم خودش چالش مهمی هست. یادتون هست؟ تغییر یافتن خوب نیست!

  6. سینای عزیز
    از لطفی که من و آرتین در وبلاگ کوچه‌ها داشتید سپاسگزارم. البته واقعاً نمی‌دونم “آوانگارد” هستیم یا نه، و خوشحال می‌شم دلیل‌تون رو برای چنین اطلاقی بدونم.
    و درباره‌ی ترجمه‌ی اون داستان، راستش آرتین بهترین مترجمِ کم‌کاریه که من در عمرم دیدم… کاش یک کمی به‌ش فشار بیارید تا بقیه‌ی داستان‌های اون مجموعه رو هم زودتر منتشر کنه… و از اون بهتر، یک مجموعه داستان‌های خیلی کوتاهِ علمی-تخیلی داره، که امیدوارم زودتر روی وبلاگ بذاره، و مورد توجه قرار بگیره.
    باز هم سپاس برای این مجله‌ی خوب هفتگی.

  7. خسته نباشی باز هم مجله خیلی خوب شد
    بخصوص اینکه وبلاگ ها و لینک های فارسی رو هم اضافه کردین
    اسکپ زدن تجربه ی جالبیه، مدتی کوتاهی که قبلا تجربه ش رو به واسطه ی کلاسم داشتم، دقتم روی افراد، اشیاء و چیدمانشون واقعا بالاتر رفته بود، حتما باید دوباره به برنامه هام برگردونم

  8. سلام

    آقای سلماسی OnEver چی شد ؟ هر دفعه هم یکی از بچه ها سوال میپرسه با سکوت شما مواجه میشیم
    واقعا سایت خوبی بود
    حیف …

    1. قبلنا گفته بودم : ) بیشترش به خاطر نداشتن وقت بود. شما یه دانشجوی معماری رو فرض کنین که یکی یا گاهی دوتا جا کار میکنه و سفرم زیاد میره. مطمئنا نوشتنو دوست داشتم اما کیفیت بالطبع میومد پایین و من اینو قبول نداشتم : )

      1. خوب چطوری میشه به مقالات و نوشته های قبلی دسترسی داشت ؟
        من به علت مشغله یه سری از مقالات رو بوک مارک کردم که بعدا بخونم ولی خوب وقتی سایت داون شد دیگه نتونستم

  9. داون تون ابی به نظر من طرفدار داره به خصوص در بین طرفداران مد و لباس. من و دوستام همیشه می بینمش…الان هم به شدت منتظر یگشنبه هستم برای قسمت بعدی اش. برای اینکه ببینم بالاخره مری چیکار می کنه. من عاشق لباس پوشیدنهاشون و سبک اشرفی زندگی اشون هستم

  10. سلام…

    فقط خواستم تشکر کنم بابت نوشته های شما و تشکر ویژه بابت معرفی سریال lie to me ؛ باید اعتراف کنم یکی و شاید بهتره بگم بهترین سریالی که در این چند سال دیدم … ولی حیف که ادامه نداشت …

    تعجب می کنم سریال به این خوبی متوقف میشن …

    موفق و پیروزباشید

  11. 1- این شماره مجله خیلی خوب بود، ممنون.
    واقعا حرف دل خیلهیا رو بیان کردید، چیزی که هربار با دیدن رفتار آدمهای دوروبرمون به فکرمون میاد:
    “ما امروزی ها به آدم‌هایی تبدیل شویم که خودخواهی، غرور و پول برای زندگی، اصلی ترین ویژگی‌های‌مان شوند.”
    عالی:
    “به عبارتی، فکر می‌کنیم ما فقط در قالب خودمان تعریف می‌شویم و دیگران خودشان باید به فکر خودشان باشند”
    “و به نظرم، اگر امروزه ما تا این سطح نفرت در جامعه می‌بینیم، فقط و فقط به این خاطر است که من تبدیل به یک اصل شده”
    “از طرفی، تبلیغات، سرمایه داری و محیط اطراف کاری با ما کرده‌اند که زندگی ایده‌آل، خوشبختی و آسایش را، خانه و اتومبیل ایده‌آل از لحاظ تجسمی بدانیم و برای آن تصویر سخت تلاش کنیم”.
    ” بعضی وقت‌هاهم برای ارضا و قانع کردن خودمان، دست به جیب می‌شویم و چندهزارتومانی را به کسی می‌بخشیم. گویی از روی دلسوزی کمی از غذایمان را به دیگری می‌دهیم.”
    این آخری (کمک کردن به دیگران)، بخصوص از وقتی به راحتی یک کلیک شده (هرماه مبلغی به حساب یک خیریه بصورت اینترنتی واریز می کنیم)، نه تنها از اصل خودش فاصله گرفته بلکه بدتر از اون ما را دچار توهم بسیار کاذب “خیرخواهی” و “کمک به دیگران” کرده، درحالیکه حاضر نیستیم برای کمک به بغل دستی مون که ممکنه حتی دوست یا همکارمون باشه، از سرجایمان بلند شویم و اگر کسی چنین کاری کرد، دریغ از یک “تشکر” خشک و خالی.

    ریشه این رفتارها رو هم بنظرم خیلی خوب نوشته اید: ترکیب “خودپرستی و سرمایه داری”.

    2- اینهمه از لذت و فواید “اسکیچ کشیدن” نوشتید، به فکر ما بی استعدادها هم می بودید خب. حتما میگید چهارتا خط کشیدن که دیگه کاری نداره و همه میتونن، ولی باور کنید استعداد میخواد.

    1. والا من خودمم زیاد استعدادی درش نداشتم، چند جلسه که استادا مفاهیم سادشو گفتن، رفته رفته راه افتادم : ) باتمرین خیلی راحت میشه ازش لذت برد.

  12. با تشکر از مجله که مثل همیشه خوب بود …
    یک نکته‌ای که بیانش با توجه به مطالبی که در این پستها نوشته میشه ضروری به نظر میرسه، اهمیت “تمرکز”ه. قطعا هر فرد در زندگیش باید چند حوزه مشخص رو انتخاب کنه و روی اونها متمرکز بشه ( البته اینکه شما و برای معرفی به دیگران به حوزه های متنوع سرک بکشید به نظر ضروری میاد، بیشتر در مورد خود ما خوانندگان این قبیل مطالبه) … و در این راه هر چقدر حوزه های دیگه جذاب به نظر برسن (که قطعا هستند، مثلا همین اسکچ کشیدن و …) اجازه نده تمرکزش به هم بخوره؛ در غیر این صورت نمیشه در عمل به جایی رسید.
    البته به نظرم ضرورت انتخاب اون چند حوزه، اینه که قبلش انسان یک مدت بین همه شون بچرخ و به اصطلاح “گیج بزنه”!

  13. مستند استیون هاوکینگ رو قبلا از تلویزیون دیده بودم
    سایت پیزابین که معرفی کردین حالب بود :) (مرسی از اینکه به پیشنهادم گوش دادی منظورم معرفی سایت یا وبلاگ )
    ایتون رادیو رو دانلود کرده بودم و الان تو گوشه ای از موایلم داره خاک میخوره :)

    1. راستش اسکچ کشیدن اصلا استعداد و این چیزا نمی‌خواد. مثل خیلی کارا با کمی تمرین میشه درش اگه نگیم حرفه ای، وارد شد : )

  14. سلام؛
    با پیش‌درآمدی که در بخش معرفی کتاب نوشتید بنظر کتاب خوبی میاد. لطفن نام انتشاراتی که کتاب “قاب‌های خالی” رو چاپ کرده هم معرفی کنید.

    با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]