کارآفرینی: تنها راه ثروتمند شدن، همراه با رضایت حقیقی درونی

محمد صبوری:

آیا می خواهید بسیار موفق باشید؟ و بسیار پول دار؟ پس به این فرصت سرمایه گذاری توجه کنید: به سادگی تمام شما باید تمام موجودی خودتان را سرمایه گذاری نمایید. پس از یک سال، در صورت موفقیت شما سه تا چهار درصد )نرخ سود بازار( سود خواهید کرد و در صورت شکست، بنا به دلایلی که در کنترل شما نیست و حتی از آن بی خبرید، تمام سرمایه ی خود را از دست می دهید!

آیا مایل به انجام چنین ریسکی هستید؟ یقینا خیر.

شاید این تشبیه کاملا درستی نباشد اما مفهوم را بیان می کند. وقتی شما برای دیگران کار می کنید و یا به عبارت ساده کارمند هستید، سقف درآمد شما حتی در صورت افزایش حقوق همیشه محدود است. اما ریسک از دست دادن شغل همیشه وجود دارد و صدمات آن نامحدود است. با بیکار شدن به هر دلیل تمام زحمات، فداکاری ها، زمانی که صرف شغل خود کرده اید، و در آخر و مهم تر از همه درآمد شما به آنی ناپدید می شوند.

سود محدود و زیان نامحدود: یک سرمایه گذاری فوق العاده اشتباه.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

ثروت مادی

اگر تصمیم دارید پولدار شوید با کار کردن برای دیگران به این خواسته دست نخواهید یافت. این جمله تنها نظر شخصی من نیست بلکه آمارهای دولتی نیز همین حقیقت را بازگو می کنند.

بخش درآمد اداره ی مالیات آمار “مالیات پرداختی ۴۰۰ نفر اول با بیش ترین میزان درآمد در بازه ی سال های ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۹ را منتشر نموده است. به زبان ساده ۴۰۰ نفری که بیش ترین درآمد را برحسب مالیات پرداختی کسب نموده اند.

در سال ۲۰۰۹ برای حضور در بین این ۴۰۰ نفر باید بیش از ۷۷٫۴ میلیون دلار مالیات پرداخته باشید. (متوسط درآمد افراد حاضر در لیست برابر ۲۰۴٫۴ میلیون دلار بوده است.)

و اما نکته ی جالب این لیست نحوه ی به دست آوردن این درآمد فضایی است:

– ۸٫۶ درصد: حقوق و دستمزد

– ۶٫۶ درصد: سود

– ۱۳ درصد: سود سهام

۱۹٫۹ درصد: از طریق شرکت و یا شراکت تجاری

– ۴۵٫۸ درصد: ارزش افزوده سهام

و اما چند نتیجه گیری محسوس از داده های بالا:

– کار کردن در ازای دستمزد شما را ثروتمند نمی کند

– سرمایه گذاری های امن )با ریسک پایین( شما را ثروتمند نمی کند.

– خرید سهام کمپانی های بزرگ شما را ثروتمند نمی کند.

– و اما صاحب یک تجارت بودن، نه تنها منبع مطمئنی برای درآمد است بلکه می تواند کوهی از ثروت را به سمت شما سرازیر کند و شما را ثروتمند نماید.

اگر باز هم این آمار برای شما کافی نیست به لیست ده نفر پولدار برتر جهان در مجله Forbes نگاهی بیندازید: گیتس، اسلیم، بافت، الیسون، کخ، والتون و آدلسون همگی کارآفرین هستند . (شخصا تا نفر دویستم لیست جستجو کردم و هیچ کارمندی رو در لیست پیدا نکردم. پس دیگه به گشتن ادامه ندادم!)

بر اساس این مشاهدات ثروتمند شدن به معنای سرمایه گذاری در خود و دیگران، ریسک پذیر بودن، انجام صحیح صدها کار کوچک، و انجام خیلی دقیق و درست یک یا دو کار بزرگ می باشد. و اما اگر توانایی انجام آن یک یا دو کار بزرگ را نداشتید چه؟! آیا راه دیگری هست؟

زندگی غنی!

من با صدها کارآفرین صحبت داشتم و همگی آن ها دقیقا رفتار مشابهی داشتند. وقتی در مورد جنبه ی مالی کارآفرینی صحبت می کردیم (مانند استراتژی خروج، درآمد، جذب سرمایه و غیره) همگی علاقه مند نشان می دادند اما هیجان زده نبودند.

و اما هنگامی که از حس و حال کارآفرین بودن و زندگی کارآفرینی صحبت می کردیم هیجان زده می شدند و با لذت به صحبت درباره ی چالش های پیش رو، حس هدف دار بودن، مسئولیت پذیری، رضایت درونی، هیجان کار تیمی، حس شگفت انگیز توانا شدن و کنترل بر سرنوشت خود و … می پرداختند. تک تک آن ها به همین گونه.

کارآفرینی همچون Joel Gascoigne (کسی که استارتاپ Buffer را از یک پروژه ی شخصی، با همراهی یک تیم با استعداد، به یک بیزینس موفق و پردرآمد تبدیل کرد) هیجان زده می شود.

5-2-2015 10-09-42 AM

کارآفرین های خیلی موفقی مثل Scott Dorsey (که پروژه ی ExactTarget را از یک گاراژ تا مرحله ی ورود به بورس و سپس خریداری شدن توسط SalesForce.com پیش برد) هم هیجان زده می شوند.

کارآفرین ها با صحبت درباره ی کارآفرینی هیجان زده می شوند زیرا احساس زنده بودن می کنند: آن ها آزادانه مسیر خود را انتخاب می کنند، برای خود تصمیم گیری می کنند، و اشتباه می کنند! و این گونه نه تنها محدودیتی دربه دست آوردن پول برایشان متصور نیست بلکه از لحاظ رشد شخصی و رضایت باطنی هم این گونه است. کارآفرینان شاید همگی ثروتمند نباشند اما احساس غنا می کنند.

5-2-2015 10-18-28 AM

توانگری

به همین دلیل تنها راه ثروتمند شدن و همچنین احساس توانگری در زندگی کارآفرینی است، حتی اگر به صورت یک فعالیت جانبی و یا فقط سرگرمی جدی باشد.

دلیلی برای شروع کردن وجود ندارد. لزوما نباید کار خود را فورا ترک کنید، و احتمالا نباید هم چنین کنید. یکی از بهترین راه های مدیریت ریسک داشتن یک کار تمام وقت تا زمان فراهم آوردن مقدمات کار خود است.

لپ کلام

با کار کردن برای دیگران (زندگی کارمندی) در برابر آزادی کم تر، کنترل کم تر، و رضایت درونی کم تر سود شما محدود و ضرر شما نامحدود خواهد بود.

سقف ضرر در زندگی کارآفرینی هم نامحدود است اما در عوض کارآفرین ها از احتمال سود مالی نامحدود و همچنین احساس رضایت درونی لذت می برند. شانس خود را امتحان کنید. تلاش کنید تا توانگر شوید (هم پول دار و هم غنی). شاید در انتها فقط به احساس رضایت درونی دست یابید. حتی همین گزینه واقعا شگفت انگیز است و شما به آن چه خود می خواهید دست می یابید.

اگر افراد فامیل و دوستان شما فکر می کنند شما با شروع کسب و کار مختص خود دیوانگی کرده اید، این مقاله را به آن ها نشان بدهید. اگر در فکر به راه انداختن کسب و کار خود بوده اید و مردم شما را احمق فرض می کنند این مقاله را به آن ها نشان بدهید. اگر افراد اطراف شما درنمی یابند که سرمایه گذاری بر روی خودتان چه قدر ارضا کننده است باز هم این مقاله را به آن ها نشان بدهید.

5-2-2015 10-19-03 AM

سفر کارآفرینی خود را آغاز کنید هرچند کوچک. هر قدم شما در این راه شما را حداقل به احساس غنای درونی نزدیک می کند، و شاید و فقط شاید ثروتمند شدن. با این کار به آن دسته از افراد معدودی بپیوندید که زندگی خود را آن طور که می پسندند می گذرانند. آن ها کیستند؟

کارآفرینان. شما هم از آنان باشید.

این بهترین سرمایه گذاری است زیرا بر روی خود سرمایه گذاری می کنید.

منبع

نظرات

  1. بسیار عالی ممنونم من خودمم دارم کار آفرینی میکنم واقعا درسته هیچوقت با کار کردن برای دیگران نمیتوان استعداد بالقوه خود رو به بالفعل تبدیل کرد خودم دارم شروع میکنم گرچه کسب و کارم کوچیکه اما رضایت قلبی دارم و به آینده بی نهایت خوشبین ۲۴ ساله هستم از خمام

  2. با مترجم گوگل اینو ترجمه کرده بودید
    مطالب اصلا روان نبود ؛

  3. سلام
    مطلب خیلی خوبی بود
    ولی با ترجمه بهتر می تونست حس بهتری رو منتقل کنه

  4. بله کار آفرینی چیز خوبیست من هم هر روز صبح قبل از صبحانه کار آفرینی میکنم

  5. کارآفرینی در جامعه ی ما از جایگاه خوبی برخوردار نیست،اما می توان به آن امیدوار بود.دلیل اصلی آن هم این است که از راه های ساده تری هم می توان به نتیجه ی مطلوب رسید.
    سپاس جناب دکتر!

  6. در آستانه استارت کسب و کار خودمم. مطلب شما بهم انگیزه داد. ممنون

  7. من خودم در حال ترک کار کارمندی برای شروع یک کسب و کار دیگر هستم و این مطلب خیلی به من انگیزه داد . متشکرم .

  8. با مطلب فوق موافقم….
    ولی باید قبول کرد که اگر هرکس بخواد برای خودش کارآفرینی کنه و قرار نباشه کار تیمی شکل بگبره و رییس و مرئوسی باشه هیچ شرکتی رشد نمیکنه. پس مطلب بالا برای همه افراد هم صدق نمیکنه.

  9. نکته ای که باید حتما بهش توجه بشه اینه که انتظار ثروتمند شدن تو همون سال اول رو نداشته باشیم! البته این مورد میتونه استثناهایی هم داشته باشه.
    درکل باید زحمت کشید برای کسب و کار جدید

    ممنون

  10. یکی از سطحی نگر ترین مطالبی بود که در مورد کار آفرینی خوندم. جوری نوشته بودید که زندگی کارمندی یعنی ناامیدی مطلق در زندگی و زندگی کارآفرینی یعنی خدایی کردن روی زمین… به خدا قسم وزیر و رئیس جمهور مملکت هم کارمند هستند. نماینده مجلس کارمند هست. مدیرهای اجرایی، یعنی بالاترین مقام شرکت های مختلف (منظور ceo هست نه founder) کارمند هستند. باقی مدیران ارشد شرکت ها هم کارمند هستند. و شما با انجام درست وظیفه در طول کمتر از دو سه سال میتونید به مقام مدیر ارشد و بعد از اون با نشون دادن لیاقت می تونید به مقام مدیر اجرایی برسید. بدون اینکه دردسرهای کارآفرینی داشته باشید. یا حتی می تونید در سن سی سالگی نماینده مجلس و در سن چهل سالگی به وزارت و در پنجاه سالگی به ریاست جمهوری برسید. بله، شانس شما در حال حاظر کمتر از یک هفتاد میلیونم، یعنی صفر مطلق هست، اما هرچی جلوتر برید شانس شما بیشتر میشه، اما اگه باز هم به ریاست جمهوری نرسید، شهرت، درآمد و رابطه های زیادی خواهید داشت و مسلما زندگی ناامیدکننده ای نخواهید داشت.
    حتی میتونید استاد دانشگاه باشید یا در یک آموزشگاه خصوصی تدریس کنید و درآمد مناسبی داشته باشید. شما می تونید حتی با درآمد یک میلیون تومانی هم از زندگی لذت ببرید بدون اینکه نیاز به کارآفرینی داشته باشید.

    متاسفانه همین تفکر سطحی نگر این مقاله، امروز توی نسل جوان جامعه رشد کرده و فکر میکنند با نوشتن یک اپ اندرویدی یا راه اندازی یک وب سایت، از شب اول فروش چندین میلیونی رو تجربه می کنند و بعد از سه چهار ماه، فیس بوک ها یا گوگل ها این استارتاپ رو میخره و میلیاردها دلار پول در میارن.
    غافل از اینکه کار آفرینی یعنی کار ۲۴ ساعته و حتی در آمریکا فقط کمتر از ۱۰٪ استارتاپ ها به سن ۳ سالگی می رسند و توی ایران هیچ آمار مستندی وجود نداره (حداقل من ندیدم).

    هرچند به هیچ وجه مخالف رویدادهای کارآفرینی به خودی خود نیستم، اما متاسفانه این دو سه سال اخیر رویدادهای کارآفرینی ای به کشور وارد شده که مناسب حال و هوای کسب و کار و جامعه ما نیست و برگزارکنندگان این رویدادها درآمد کسب می کنند و مربی ها و داورها و سرمایه گزارها با هم خوش و بش می کنند و شرکت کننده ها هم جو گیر شده و به جامعه وارد می شوند و دیگران رو جوگیر می کنند.
    باید پرسید که در دو سه سال اخیر که این رویدادها توی ایران به صورت پررنگ و با سر و صدای زیاد و بعضا حمایت های دولتی برگزار می شوند، خروجی شان چه بود؟ چند شرکت تولید کردند؟ سرمایه گزارهای حاظر در این رویدادها در چند شرکت سرمایه گزاری کردند؟ چند تا از این شرکت ها ۶ ماه دوام آوردند؟ چند تا از این ها توانستند به سوددهی برسند؟ بزارید من به شما بگم: هیچ! صفر! بدون هیچ خروجی مفید! بدون عمل به هیچ یک از هدف های تعیین شده در پیش از رویداد!

    جالب اینجاست که بعضی همدیگه رو در شبکه های اجتماعی “پدر کارآفرینی ایران” خطاب می کنند بدون اینکه حتی یک بار کارآفرینی کرده باشند (تا جایی که من میدونم) که این لقب های دهن پرکن و بی سر و ته واقعا برای جامعه و کشور خطرناک هست و متاسفانه هیچ کس هم این مسائل را گوشزد نمی کند.

    و این شیوه ای که اینها، پدرها و عموزاده های کارآفرینی، در ایران در پیش گرفتند و مقالاتی این چنینی که در سایت های پرمخاطبی مثل یک پزشک منتشر می شوند، نتیجه ای جز به وجود آمدن لقب های کذایی مثل “پدر کارآفرینی ایران” و کسب درآمد عده ای معلوم الحال و ناامیدی عده کثیری از نسل جوان از تحصیل و کار و زندگی و کشور نداره.

    شاید بگویید من بیرون گود نشستم، نه، من در سه دوره از رویدادهای کارآفرینی شرکت کردم و از نزدیک پیگیر دو دوره دیگر بودم و از دور پیگیر چندین دوره مختلف. دو بار پیشنهاد مربیگری همین رویدادها به من داده شده. بنده دو شرکت ورشکست شده دارم و در حال راه اندازی سومین استارتاپم با کمک دوستان هستم. با چندین نفر از همین افراد رویداد برگزار کن نشست و برخواست داشتم و از شرایط شون آگاهی دارم. از کارشناسی ارشد به خاطر بیل گیتس شدن انصراف دادم و از کاری که درآمد چند میلیونی داشت بیرون اومدم و دهها پیشنهاد کار رو رد کردم به امید اینکه روزی شرکت خودم رو داشته باشم که با اومدن اسمم همه یاد اون شرکت بیوفتند.
    پس میتونم بگم که عاشق کارآفرینی هستم. همچنین به خوبی با شرایط کارآفرینی و استارتاپی و همچنین رویدادهای اجرا شده در محیط های مختلف آشنا هستم و به همین دلیل به حرفم ایمان دارم. اما کو گوش شنوا؟

    و روزی به حرف من میرسید که دیگر نوش دارو فایده ای ندارد.

    • با شما موافقم.نسل جدید همه دنبال ثروت های یک شبه،تلاش های نیم روزی و سرمایه های پدری هستند. خیلی از موقعیت های شغلی کارمندی قدرتمندانهدتر،جذاب تر و ثروت افرین تر از کارافرینی هستند.مثل یک مدیر خوب بودن.حسابدار خوب بودن.طراح خوب بودن و ….

    • ممنون
      کامنت شما از کل این مقاله با ارزش تر بود.
      به نظر من هم خیلی سطحی بود. الان همه دارند سعی میکنند که بگن تو هر جایگاه شغلی که باشی میتونی احساس رضایت کنی و مسیر رضایتمندی الزاما از جاده کارآفرینی رد نمیشه اما این مقاله در عین ناباوری طوری صحبت میکنه که انگار یگانه راه سعاتمندی و احساس رضایت برای دیگری کار نکردنه!
      تحلیلش راجع به ضرر بی نهایت و سود محدود در کارمندی هم بسیار عجیب به نظرم اومد؛ اگر یک کارمند به صورت مطلوب به وظایف خودش عمل کنه دلیلی ندارد که بی مقدمه اخراجش کنند و او متحمل این ضرر بی نهایت ! بشه. جالبه که از دیدگاه نویسنده این مقاله ریسک کارمندی از کارآفرینی بیشتره! در صورتی که از نظر من اگر کارمندی یک مزیت نسبت به کارآفرینی داشته باشه اون ریسک کمتر هستش که خب طبیعتا سود کمتری رو هم در پی داره. مثلا یک کارمند یا یک کارگر در پایان هر ماه فقط نگران حقوق خودشه در صورتی که یک کارآفرین به چرخه اقتصادی یک مجموعه فکر می کنه.
      واقعا بعضی جمله هاش خیلی عجیب بود!!

      • مرسی شهاب جان.
        به نظرم لزوما حقوق کارآفرین بیشتر از کارمند نیست.
        همین الان بیش از ده کارمند میتوانم برایت نام ببرم که حقوق بالای ۱۰ میلیون تومانی در ماه دارند. اصولا کسانی که تاثیر به سزایی در شرکت بزارن، حقوق بالاتری دارند. فرض کن شخصی شغلش مشاوره دادن به صورت پاره وقت (فقط یک روز در هفته) به ۵ شرکت هست. همچین شخصی اگر کارش خوب باشد و در سوددهی شرکت تاثیر به سزایی بگذارد، درآمد چند ده میلیونی در ماه خواهد داشت.
        لازم نیست بگویم که اگر کارآفرینی بتواند از پس حقوق کارمندانش و هزینه های شرکت بر بیاید و در آخر ماه ۱۰ میلیون تومان در جیب خودش بگزارد، لازم نیست در کمتر از سه سال اعلام ورشکستگی کرده و جزو اون ۹۰٪ شکست خورده های سه سال اول راه اندازی شرکت باشد حتی اگر معادل این درآمد ده میلیون تومانی را در آمریکا داشته باشد. (درآمد حدود ۱۲۰ میلیون تومانی یا تقریبا ۴۰ هزار دلاری در سال در آمریکا کم و در حد حقوق معلمان هست، اما به معنای شکست کارآفرین نیست، چون همه هزینه ها را پوشش داده و درآمدی هرچند اندک دارد که با کمی هوش و ذکاوت میتواند به سوددهی بیشتر هم برسد.)

        ضمن اینکه پول فقط تا حدی نیازهای انسان رو پوشش خواهد داد و درآمد بیشتر لزوما خوشبختی نمی آورد. وقتی شما خانه و ماشین داشته باشید و سالی یکی دو بار با خانواده به مسافرت بروید و هر هفته با خانواده به رستوران یا پیک نیک بروید، اصولا هزینه های چشم گیر دیگری نخواهید داشت. یعنی اکثر درآمد ۱۰ میلیون تومانی شما به شیوه های مختلف پس انداز یا سرمایه گزاری خواهد شد. پس تفاوت چندانی بین درآمد ۵ میلیونی و ۱۰ میلیونی و ۱۰۰ میلیونی نخواهد بود. و رسیدن به درآمد ۵ میلیون تومانی از طریق کارمندی، کار چندان پیچیده و سختی (به اندازه کارآفرینی) نیست.

        شخصا ۵ سال پیش در اولین شرکتی که کار میکردم بعد از چهار ماه حقوقم از حدود ۵۰۰ هزار تومان به ۳ میلیون افزایش پیدا کرد (بیشتر از برخی مدیران ارشد شرکت) اما استعفا دادم و اگر کمی بیشتر می ماندم ممکن بود بیشتر از این هم بشود. در شرکت های بعدی هم بیشتر از این ها درآمد داشتم.

        متاسفانه ما ایرانی ها به سر کار می رویم تا وقت بگذرد و حقوق بگیریم، و در صورتی که مشکلاتی در محیط کار ببینیم که به کاهش بازدهی می انجامد میگوییم به درک! ما که شندرغاز بیشتر نمی گیریم، برای چه به رئیس گزارش بدهیم تا صاحب شرکت بیشتر از این پول در بیاورد.
        به نظر من اگر رویای کارآفرینی نداشته باشیم، زندگی کارمندی با کمی تلاش و پشتکار و دقت، بسیار شیرین تر و دلچسب تر خواهد بود. اما ضرب المثلی هست که می گوید عشق کور است (Love is blind).

        • من هم به عنوان یک کارافرین معترض مقاله بودم که ثروتمند بودن و کارافرینی رو از اصل یکی دونسته و به شکل بدی به زندگی کارمندی حمله کرده که با این توصیف و تصور باطل نباید انتظار داشت که سنگ روی سنگ بند شود! در حالیکه استارتاپ ها و کارهای بزرگ اساسا با همکاری همین افراد تداوم پیدا می کنند و این مقاله تماما منافع جمعی یک گروه را نادیده گرفته وهمچنین خیلی از دلایل اصلی که کارافرین را وادار به تحمل مشقات می کند را نادیده می گیرد. از ادامه مطالعه مقاله نا امیدم شدم که کامنت بسیار جامع و ارزشمند شما، این شرایط رو تغییر داد و توضیح کاملی را در برابر متن ناپخته نویسنده قرار داد. متشکرم.

    • فکر می کنم برای اینکه هم نظر شما و هم مقاله را به یک نقطه ی مشترک برسونیم به طور کلی باید بگیم کاری را بکنید که از اون لذت ببرید و این منجر به انجام اون به بهترین شکل میشه و این می تونه موفقیت را در پی داشته باشه. مسلما کارآفرینی یکی از مصداقهای اون حساب میشه چون شما کاری را که دوست دارید آغار می کنید ولی در کارمندی احتمالش خیلی پایینتره که کارتون را ۱۰۰% دوست داشته باشید.

    • ممنون از شما دوست عزیز
      من با یکبار شرکت در رویداد استارت اپ ویکند متوجه شدم و که یه عده فقط میان زمان مطرح شدن ایده ها نوت برداری میکن و بعد از مطرح شدن ایده ها سالن رو ترک میکنن… این اولشه (رسما دارن ایده دزدی میکنن)
      رویداد استارت اپ ویکند فقط و فقط برای برگزارکنندگانش درامد خوبی داره و برای شرکت کنندگان مطلب مفیدی نداره… تمام حرف هایی که زده میشه تو اینترنت در دسترسه…. فقط یه عده ادم میان دورهمی چند ساعت خوش میگذرونن بعد میرن خونه هاشون بدون اینکه کار مثبتی انجام شده باشه…
      حتی تو رویداد استارت اپی که سرمایه گذار خارجی داشت شرکت کردم اونجا هم فقط نوت برداری میکردن و …… همون داستان قبلی… در کل هنوز کارافرینی در حد حرفه و اونایی که کارافرینی میکنن اصلا و ابدا دنبال حرف زدن و حرف شنیدن نیستن…. اونا دنبال عمل کردن هستن و فقط به عمل فکر میکنن..
      ممنون

  11. سلام، من میخواهم کارآفرین باشم از کجا شروع کنم؟ کسی هست جواب من را بدهد؟

    • کارآفرینی واقعی کار سختی نیست:
      ۱. علاقه خودت را بشناس
      ۲. در مورد علاقه ات مطالعه کن
      ۳. کارمندی/کارگری کن
      ۴. با افراد مختلف رابطه های طولانی مدت ایجاد کن
      ۵. بازهم مطالعه کن
      ۶. در جاهای بیشتری کارمندی/کارگری کن
      ۷. رابطه های بیشتری بساز
      ۶. بیشتراز این مطالعه کن
      ۸. بازهم رابطه بساز
      ۹. افراد همفکرت را انتخاب و با آنها در مورد ایجاد شرکت مشورت کن
      ۱۰. همه چیز را قانونی کن. حتی قول های نزدیک ترین همکاران را نوشته شده و امضا شده نگهداری کن.
      ۱۱. تا آخر عمر مطالعه کن،‌ رابطه بساز و کار کن و از فکر کارکردن در پنج روز هفته و ۸ ساعت در روز بیرون بیا. تا زمان بازنشستگی حتی موقع خواب هم باید ذهنت کار کنه و روی هیچ حرفی تا زمانی که نوشته،‌ امضا و قانونی نشده حساب باز نکن.

      • سلام، از پاسخ شما سپاسگذارم، در مورد “رابطه های بیشتری بساز” لطف می کنید بیشتر توضیح بدید و اگر بشود کتابی جهت مطالعه معرفی کنید.

        • منظورم از ایجاد رابطه، دوستی با همه افرادی هست که در جایگاهی بالاتر از شما قرار دارند یا پایینتر هستند و علاقه به پیشرفت دارند.
          مثلا در یک بانک،‌ شما به عنوان مشتری، همواره در جایگاه پایینتری از ساده ترین کارمند بانک قرار دارید. با استاد دانشگاه هم دقیقا همین رابطه را دارید. اما یک پسر دستفروش که به کتابخوانی علاقه دارد، با اینکه از لحاظ اجتماعی در جایگاه پایینتری قرار دارد، اما علاقه دارد که وضع را تغییر بدهد، پس از کجا معلوم که اگر شما به این پسر کمک کنید تا پیشرفت کند روزی رئیس بانک نشود و وامی برای شما جور نکند؟ حتی اگر این کار را هم انجام ندهد، شما با دادن یک کتاب به او، هم به پیشرفت او کمک کرده اید و هم به پیشرفت شهر و کشور و دنیایی که خودتان در آن زندگی می کنید و این خیلی خوب است. البته منظور من از دوستی، رفیق بازی و یا ایجاد مزاحمت برای مردم نیست. شما در طول دوران رفاقت باید به پیشرفت همدیگر کمک کنید. بعضی وقت ها هم باید دوستی ها را کم کرد و یا حتی در صورت بی ملاحظگی طرف مقابل، قدیمی ترین دوستی ها را کنار گذاشت. “دوستی یک طرفه طولانی مدت” هیچ فایده ای ندارد و به زمین خوردن شما می انجامد. این را یادتان باشد که گاهی باید گذاشت و گذشت. گاهی باید همه چیز را خاک کرد و فراموش کرد.

          کتاب هم کاملا به علاقه شما بستگی دارد. اصولا من زیاد به غریبه ها کتاب معرفی نمی کنم چون کتاب هایی که دارم بیشتر تخصصی هستند و متاسفانه چندان وقت مطالعه غیر تخصصی ندارم و در این زمینه بیشتر مطالب پاره پاره را مطالعه می کنم. اما اگر همین الان به ده – پانزده سالگی بر می گشتم، کتاب هایی در مورد فن بیان، تصمیم گیری، مدیریت، و همچنین زندگی نامه اشخاص خود ساخته را بیشتر مطالعه می کردم و سعی می کردم علاوه بر یادگیری بهتر زبان انگلیسی،‌ مخصوصا مکالمه، حداقل یک زبان خارجی دیگر مطرح هم مانند عربی، فرانسوی، اسپانیایی یا آلمانی یاد بگیرم. اگر بتوانید روزی یک ساعت به مطالعه و یادگیری حتی مقدماتی مهارت های جانبی اختصاص دهید، مثلا آموزش برنامه نویسی با زبانی مانند پایتون، یادگیری حسابداری، آموزش کار با مجموعه نرم افزاری آفیس و … در آینده کمک زیادی به شما خواهد کرد و در وقت شما صرفه جویی زیادی می کند، روزی یک ساعت در سال برابر با ۳۶۵ ساعت است! و حتی روزی نیم ساعت برابر با ۱۸۰ ساعت!

          اما یک کتابی که من در دانشگاه با آن آشنا شدم و از آن زمان چندین بار با علاقه آن را مطالعه کرده ام، کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست، نوشته کیم وو چونگ، یا Every street is paved with gold by Kim Woo-jung، موسس و رئیس گروه Daewoo هست. کتاب یک خود زندگی نامه و متن کتاب بسیار صمیمی است و از دوران کودکی آقای کیم شروع و فعالیت های ایشان را توضیح می دهد. مثلا اینکه در کودکی روزنامه دست فروشی می کرده و با ترفند هایی که توضیح داده، کل بازار روزنامه منطقه مورد نظرش را در دست گرفته و رقیب ها را از میدان خارج کرده. و یا اینکه چگونه موقعیت های درآمدزای مختلف را شناسایی و در آن سرمایه گزاری کرده مثلا حتی شرکت دوو بر روی چاه نفت هم سرمایه گذاری کرده است.
          این کتاب به نظرم برای هر کسی فوق العاده است و اگر قدرتش را داشتم، آموزش آن را در مدارس دوره ابتدایی اجباری می کردم. این کتاب در سال ۱۳۷۳ توسط آقای محمد سوری به فارسی روان ترجمه شده و انتشارات سیمین آن را چاپ کرده، اما نمی دانم الان این نسخه در بازار هست یا نه. من اولین بار از کتابخانه دانشگاه این کتاب را امانت گرفتم. ISBN کتاب هم ۷-۷-۹۰۱۰۷-۹۶۴ هست.

          ضمنا کارآفرینی، تنها به معنای راه اندازی شرکت هایی مانند گوگل و مایکروسافت و اپل و اوراکل با چندصد هزار کارمند در سراسر جهان نیست، حتی صاحب سوپرمارکت سر کوچه که یک یا دو شاگرد در آن کار می کنند هم کارآفرین محسوب می شود و حتی همین سوپرمارکت با ایجاد شعب بیشتر، در طول چند سال میتواند تبدیل به فروشگاه زنجیره ای بزرگی در سطح شهر یا حتی کشور شود که احتمالا میزان موفقیت این کار از راه اندازی شرکت در زمینه فن آوری بیشتر است.
          مثلا اقای پایداری، صاحب شرکت میهن، بستنی فروشی را از دست فروشی با یک چرخ دستی شروع کرد و الان محصولاتش به کشورهای منطقه صادر می شود. این تبلیغ را ببینید که پیرمرد بستنی فروش در نقش آقای پایداری هست:
          http://www.aparat.com/v/rQcmL/تبلیغ_قدیمی_بستنی_میهن

          در آخر بگویم که سنگ بزرگ نشانه نزدن است. هدف کوچک تعیین کنید، هر وقت به هدف رسیدید هدف های بزرگتری تعیین کنید. این که بگویید من میخواهم شرکتی مانند دوو یا میهن یا اوراکل داشته باشم، از همان اول اشتباه است و محکوم به شکست.

  12. پیشنهاد کار آفرینی در این مقالات بدون در نظر گرفتن مشکلات و سختی های اون و با رویا پردازی صرف مثل پیشنهاد ایجاد وبلاگ نویسی و ایجاد سایتی مثل یک پزشکِ!!
    بنظرتون ایجاد سایتی مثل این به همین آسونی بوده؟ یادمه در یک پست آقای مجیدی از باور دروغ در شبکه های اجتماعی و بطور مشخص اون عکس برفی از یکی از جاده های ژاپن نام بردین که یک عده اونو به یکی از شهرهای شمال ربط داده بودن و اونجا شما از زحمتها و پیش نیازها و خیلی چیزای دیگه گفتین!
    بله منم به عنوان یک کار آفرین که در یکی از پارک های فناوری شرکت دارم بهتون همون جملات آقای مجیدی رو پیشنهاد میدم و اضافه بر اینکه در کار آفرینی کار به مراتب سختر و مشکل تر هستش!
    گرفتن انواع مجوزها، سرو کله زدن با دارایی، بیمه، مشتری، کارمند، برنامه نویسهایی که کار گروهی براشون سخته، نامه نگاری و هزار و یک مشکله دیگه که فقط درصورت موفقیت اونم بعداز چند سال کار سخت و گذشتن از خواب، پول و سرمایه، جوانی، تردید اطرافیان و… تازه شاید فرصت کنین یکم از تلاش هاتون لذت ببرین!!

  13. این پست را خیلی دوست داشتم.

  14. “”اگر افراد فامیل و دوستان شما فکر می کنند شما با شروع کسب و کار مختص خود دیوانگی کرده اید، این مقاله را به آن ها نشان بدهید. اگر در فکر به راه انداختن کسب و کار خود بوده اید و مردم شما را احمق فرض می کنند این مقاله را به آن ها نشان بدهید. اگر افراد اطراف شما درنمی یابند که سرمایه گذاری بر روی خودتان چه قدر ارضا کننده است باز هم این مقاله را به آن ها نشان بدهید.””

    از دکتر انتظار نداشتم

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.