چرا دروغ گفتن برای انسان‌ها از نظر تکاملی لازم بود؟ ۱۲ حقیقت تکان‌دهنده

دوست دارید وقتی گوگل می‌کنید، در نتایج جستجوی خودتون، مطالب «یک پزشک» را بیشتر ببینید؟!
ساده است! روی دکمه روبرو کلیک کن و تیک کنار سایت «یک پزشک» را بزن. بعدش هیچ کار دیگری لازم نیست و صفحه را ببند.
همینجا
کلیک کن!

دروغ گفتن (Lying) همواره در طول تاریخ به عنوان یک رذیلت اخلاقی نکوهش شده است اما از منظر زیست‌شناسی تکاملی، این پدیده یکی از پیچیده‌ترین و حیاتی‌ترین ابزارهای بقا برای گونه انسان خردمند محسوب می‌شود. در واقع توانایی فریب دادن، نشان‌دهنده سطح بالایی از رشد شناختی و هوش اجتماعی است که به اجداد ما اجازه داد در گروه‌های اجتماعی بزرگ و پیچیده دوام بیاورند. تکامل دروغ گفتن نه به عنوان یک نقص، بلکه به عنوان یک استراتژی برای مدیریت منابع، حفظ جایگاه اجتماعی و محافظت از خود در برابر خطرات محیطی شکل گرفت. در این مقاله جامع، به بررسی چرایی ضرورت فریب در مسیر فرگشت انسان و ابعاد روان‌شناختی و بیولوژیکی آن می‌پردازیم.

۰۱

هوش اجتماعی و فرضیه مغز ماکیاولیستی

یکی از مهم‌ترین تئوری‌ها در تبیین چرایی دروغ‌گویی، فرضیه مغز ماکیاولیستی (Machiavellian Intelligence Hypothesis) است. این فرضیه بیان می‌کند که رشد مغز انسان و افزایش حجم قشر مغز، بیش از آنکه مدیون ابزارسازی باشد، مدیون تعاملات اجتماعی پیچیده است. در جوامع اولیه، افرادی که توانایی پیش‌بینی رفتارهای دیگران و حتی فریب دادن آن‌ها را داشتند، شانس بیشتری برای دسترسی به منابع کمیاب مانند غذا و جفت پیدا می‌کردند. این توانایی نیازمند درک این موضوع بود که دیگران چه می‌دانند و چگونه می‌توان اطلاعات آن‌ها را دستکاری کرد. بنابراین دروغ‌گویی به عنوان یک مزیت رقابتی در انتخاب طبیعی (Natural Selection) تثبیت شد. کسانی که بیش از حد صادق بودند، اغلب توسط افراد زیرک‌تر از گردونه رقابت حذف می‌شدند. این رقابت تسلیحاتی شناختی باعث شد تا هم مهارت فریب دادن و هم مهارت کشف فریب در انسان‌ها هم‌زمان رشد کند.

۰۲

چرا بچه‌ها از سن خاصی دروغ می‌گویند؟

والدین معمولاً از شنیدن اولین دروغ‌های فرزندشان نگران می‌شوند، اما روان‌شناسان رشد معتقدند این یک نقطه عطف مثبت در رشد عصبی است. کودکان معمولاً از حدود سه یا چهار سالگی شروع به دروغ گفتن می‌کنند که نشان‌دهنده شکل‌گیری نظریه ذهن (Theory of Mind) در آن‌هاست. نظریه ذهن یعنی توانایی درک این که دیگران ممکن است باورها، دانش و افکاری متفاوت از ما داشته باشند. وقتی کودکی دروغ می‌گوید، در واقع متوجه شده است که والدینش قادر به خواندن ذهن او نیستند و او می‌تواند واقعیتی متفاوت در ذهن آن‌ها خلق کند. تحقیقات نشان داده است که کودکان با بهره هوشی (IQ) بالاتر، معمولاً زودتر و به شکل متقاعدکننده‌تری دروغ می‌گویند. این رفتار نه به معنای شرارت ذاتی، بلکه نشانه تمرین مهارت‌های اجرایی مغز مانند کنترل تکانه و برنامه‌ریزی استراتژیک است که برای زندگی بزرگسالی ضروری هستند.

۰۳

تفاوت دروغ‌های مصلحتی با دروغ‌های بیمارگونه

تمایز میان انواع دروغ از نظر تکاملی و اجتماعی بسیار حیاتی است. دروغ‌های مصلحتی یا اجتماعی (White Lies) به عنوان «روغن‌کاری» چرخ‌های روابط اجتماعی عمل می‌کنند. این دروغ‌ها از ایجاد تنش‌های بی‌مورد جلوگیری کرده و انسجام گروهی را حفظ می‌کنند. از سوی دیگر، دروغ‌گویی بیمارگونه (Pathological Lying) که در آن فرد بدون هدف مشخص یا حتی به ضرر خود مدام فریب‌کاری می‌کند، اغلب ریشه در اختلالات شخصیت یا ناهنجاری‌های ساختار مغز دارد. مطالعات تصویربرداری مغزی نشان داده است که مغز دروغ‌گوهای حرفه‌ای دارای مقدار بیشتری ماده سفید (White Matter) در قشر پیش‌پیشانی است. این حجم بالای ماده سفید به آن‌ها اجازه می‌دهد پیوندهای ذهنی سریع‌تری بین ایده‌های نامرتبط ایجاد کنند و داستان‌های خیالی را با سرعت بیشتری بسازند. در حالی که دروغ مصلحتی باعث تقویت پیوندهای اجتماعی می‌شود، دروغ بیمارگونه منجر به انزوای فرد در بلندمدت می‌گردد.

زنگ تفریح: گوریلی که گربه را متهم کرد!

جالب است بدانید دروغ‌گویی فقط مختص انسان‌ها نیست. «کوکو» (Koko)، گوریل معروفی که زبان اشاره آموخته بود، یک بار سینک دستشویی را از جا کند. وقتی مربیانش با عصبانیت از او پرسیدند چه اتفاقی افتاده، کوکو با خونسردی به گربه کوچک و خانگی‌اش اشاره کرد و با زبان اشاره گفت: «گربه انجامش داد!». این نشان می‌دهد که توانایی فریب برای فرار از مجازات، ریشه‌ای عمیق در شاخه‌های پستانداران عالی دارد و نه تنها یک استراتژی بقا، بلکه ابزاری برای مدیریت بحران‌های لحظه‌ای است که با خنده مربیان همراه شد اما هوش بالای این موجود را اثبات کرد.

۰۴

دروغ‌گویی در حیوانات و تقلید بیولوژیک

تکامل فریب در طبیعت بسیار فراتر از زبان کلامی است. بسیاری از گونه‌ها از تقلید بیولوژیک (Mimicry) برای بقا استفاده می‌کنند که نوعی دروغ‌گویی بصری است. مثلاً پروانه‌های غیرسمی که الگوهای بال پروانه‌های سمی را تقلید می‌کنند، در واقع به شکارچیان دروغ می‌گویند تا خورده نشوند. یا برخی پرندگان برای دور کردن شکارچی از لانه، وانمود می‌کنند که بالشان شکسته است تا شکارچی را به دنبال خود بکشانند و سپس در لحظه آخر پرواز کنند. در انسان‌ها، این مکانیسم از شکل فیزیکی به شکل زبانی و رفتاری ارتقا یافت. ما از دروغ استفاده می‌کنیم تا نقاط ضعف خود را بپوشانیم یا نقاط قوت‌مان را بیش از آنچه هست جلوه دهیم. این رفتار دقیقاً مشابه همان سیگنال‌های فریبنده‌ای است که در دنیای حیوانات برای حفظ قلمرو یا جذب جفت به کار می‌رود.

۰۵

هزینه و پاداش دروغ از منظر اقتصاد رفتاری

از دیدگاه اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics)، دروغ گفتن یک تحلیل هزینه-فایده است. انسان‌ها زمانی دروغ می‌گویند که پاداش احتمالی دروغ از هزینه فاش شدن آن بیشتر باشد. در جوامع کوچک باستانی، فاش شدن دروغ می‌توانست به بهای اخراج از گروه یا مرگ تمام شود، بنابراین دروغ‌ها بسیار حساب‌شده و دقیق بودند. با بزرگتر شدن جوامع و افزایش تعامل با غریبه‌ها، امکان دروغ گفتن و ناپدید شدن فراهم شد که این امر باعث افزایش نرخ فریب در معاملات گردید. سیستم‌های اعتبارسنجی و قوانین قضایی در واقع پاسخی تکاملی-فرهنگی برای مهار میل ذاتی انسان به فریب در جهت منافع شخصی هستند. با این حال، پارادوکس ماجرا اینجاست که ما به افرادی که توانایی فریب‌کاری بالایی دارند (مانند سیاستمداران یا بازیگران) اغلب پاداش‌های اجتماعی و مالی بزرگی می‌دهیم، گویی هنوز به طور ناخودآگاه زیرکی را تحسین می‌کنیم.

۰۶

دروغ به خود: مکانیسم دفاعی روان‌شناختی

شگفت‌انگیزترین جنبه تکاملی فریب، دروغ گفتن به خود یا فریب خود (Self-deception) است. زیست‌شناسان معتقدند ما به خودمان دروغ می‌گوییم تا بتوانیم دیگران را بهتر فریب دهیم. اگر شما به دروغی که می‌گویید قلباً باور داشته باشید، علائم اضطراب و زبان بدن فاش‌کننده در شما ناپدید می‌شود و در نتیجه متقاعدکننده‌تر به نظر می‌رسید. علاوه بر این، فریب خود به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای حفظ عزت نفس (Self-esteem) عمل می‌کند. ما اغلب شکست‌هایمان را به عوامل بیرونی و موفقیت‌هایمان را به نبوغ خودمان نسبت می‌دهیم. این دروغ‌های درونی به ما اجازه می‌دهند تا علی‌رغم واقعیت‌های تلخ، با اعتماد به نفس به تلاش ادامه دهیم. بدون این توانایی برای نادیده گرفتن حقایق ناامیدکننده، احتمالاً گونه انسان در مواجهه با سختی‌های عظیم فرگشتی، دچار فروپاشی روانی می‌شد.

۰۷

بازتاب فریب در سینما و ادبیات

فرهنگ عامه همواره شیفته شخصیت‌هایی بوده است که در دروغ‌گویی استادند. از شخصیت «شرلوک هولمز» که از دروغ برای به دام انداختن مجرمان استفاده می‌کند تا سریال‌هایی مثل «به من دروغ بگو» (Lie to Me) که بر اساس متدهای علمی پل اکمن (Paul Ekman) در مورد ریزجزییات چهره ساخته شده است. این آثار نشان می‌دهند که دروغ بخشی جدایی‌ناپذیر از درام انسانی است. در واقع، هنر سینما و بازیگری خود نوعی دروغ توافق‌شده است؛ ما به تماشای کسانی می‌نشینیم که وانمود می‌کنند کس دیگری هستند و برای این فریب به آن‌ها پول می‌دهیم. این تمایل نشان می‌دهد که مغز ما برای پردازش سناریوهای «اگر این‌طور بود چه می‌شد» تکامل یافته است، که پایه و اساس دروغ‌گویی و خلاقیت هنری به طور هم‌زمان است.

زنگ تفریح: مردی که برج ایفل را فروخت!

ویکتور لوستیگ (Victor Lustig) یکی از بزرگترین دروغ‌گوهای تاریخ بود که توانست برج ایفل را نه یک بار، بلکه دو بار به تاجران آهن قراضه بفروشد! او با جعل اسناد دولتی و استفاده از فضای روانی پس از جنگ، خریداران را متقاعد کرد که دولت توان نگهداری از برج را ندارد. نکته خنده‌دار و عجیب اینجاست که خریدار اول پس از اینکه فهمید فریب خورده، از شدت خجالت حتی به پلیس شکایت نکرد! این ماجرا ثابت می‌کند که دروغ‌گوهای حرفه‌ای بیش از آنکه از زبان خود استفاده کنند، از طمع و ناتوانی قربانی در پذیرش واقعیت تلخ بهره می‌برند. دروغ گاهی چنان بزرگ است که ذهن منطقی راهی برای رد کردن آن پیدا نمی‌کند.

۰۸

دروغ و سیاست: ابزاری برای مدیریت توده‌ها

در علوم سیاسی، دروغ اغلب به عنوان یک ضرورت دیپلماتیک (Diplomatic Necessity) نگریسته می‌شود. از دوران باستان و آموزه‌های «سون تزو» در کتاب هنر جنگ تا سیاست‌های مدرن، فریب دشمن و گاهی فریب مردم خودی برای حفظ امنیت ملی یا جلوگیری از آشوب، به کار گرفته شده است. این جنبه از دروغ‌گویی در سطح کلان نشان‌دهنده تداوم همان استراتژی‌های بقای قبایل اولیه در مقیاس جهانی است. رهبرانی که توانایی مدیریت اطلاعات و ارائه نسخه‌های تعدیل‌شده از واقعیت را دارند، اغلب در حفظ قدرت موفق‌ترند. اگرچه این موضوع از نظر اخلاقی چالش‌برانگیز است، اما از نظر جامعه‌شناسی تکاملی، دروغ در این سطح ابزاری برای یکپارچه‌سازی جوامع بزرگ و متکثر تحت یک روایت واحد است.

۰۹

آیا می‌توان دروغ‌گو را از روی چهره تشخیص داد؟

یکی از بزرگترین سوءبرداشت‌های علمی گذشته این بود که دروغ‌گوها همیشه از نگاه مستقیم فرار می‌کنند یا دستشان را جلوی دهانشان می‌گیرند. تحقیقات جدید نشان می‌دهد که دروغ‌گوهای حرفه‌ای برای اینکه شک‌برانگیز نشوند، اتفاقاً بیشتر به چشم‌های طرف مقابل خیره می‌شوند. تشخیص دروغ بسیار دشوارتر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم. دستگاه‌های پلی‌گراف (Polygraph) یا همان دروغ‌سنج، در واقع دروغ را تشخیص نمی‌دهند، بلکه علائم استرس مانند تپش قلب و تعریق را ثبت می‌کنند. افراد خونسرد یا کسانی که به دروغ خود ایمان دارند، به سادگی این دستگاه‌ها را دور می‌زنند. تکامل به ما یاد داده است که چگونه احساسات واقعی خود را پشت نقابی از آرامش پنهان کنیم، مهارتی که به آن سرکوب عاطفی (Emotional Suppression) می‌گویند.

۱۰

دروغ‌های مصلحتی و بقای ازدواج

در روان‌شناسی خانواده، بحث جالبی درباره نقش دروغ در پایداری رابطه‌ها وجود دارد. برخی مطالعات پیشنهاد می‌دهند که «صداقت مطلق» می‌تواند برای یک رابطه سمی باشد. دروغ‌های کوچک در مورد ظاهر شریک زندگی یا نادیده گرفتن عمدی برخی خطاها، به حفظ آرامش و اعتماد به نفس طرف مقابل کمک می‌کند. این نوع فریب در واقع از روی همدلی (Empathy) انجام می‌شود. از نظر تکاملی، جفت‌هایی که می‌توانستند تنش‌های کوچک را با فریب‌های ظریف مدیریت کنند، احتمالاً محیط باثبات‌تری برای پرورش فرزندان خود فراهم می‌کردند. بنابراین، توانایی تشخیص اینکه چه زمانی باید حقیقت را گفت و چه زمانی باید با یک دروغ شیرین از جریحه‌دار شدن احساسات جلوگیری کرد، خود یک مهارت تکاملی ارزشمند است.

۱۱

ارتباط دروغ‌گویی با اختلالات روانی

در روان‌پزشکی، تمایل افراطی به دروغ‌گویی می‌تواند نشانه‌ای از اختلالات شخصیت مانند شخصیت ضداجتماعی (Antisocial Personality Disorder) یا شخصیت مرزی باشد. این افراد از دروغ به عنوان ابزاری برای استثمار دیگران استفاده می‌کنند. اما در مقابل، افرادی که دارای اختلال طیف اتیسم هستند، اغلب در دروغ گفتن یا درک دروغ‌های دیگران دچار مشکل جدی می‌باشند. این امر نشان می‌دهد که دروغ‌گویی سالم بخشی از کارکردهای استاندارد «مغز اجتماعی» است. فقدان این توانایی می‌تواند فرد را در جامعه مدرن به شدت آسیب‌پذیر کند. در واقع، ناتوانی در فریب دادن به همان اندازه غیرطبیعی است که فریب‌کاری مداوم و بی‌هدف. تعادل میان صداقت و دروغ، نشان‌دهنده سلامت روان و سازگاری اجتماعی فرد است.

۱۲

آینده دروغ در عصر هوش مصنوعی

با ظهور هوش مصنوعی و ویدئوهای جعل عمیق (Deepfake)، ما وارد عصر جدیدی از تکامل فریب شده‌ایم. اکنون ماشین‌ها می‌توانند دروغ‌هایی بسازند که تشخیص آن‌ها برای چشم انسان غیرممکن است. این موضوع پارادایم‌های قدیمی بقا را به چالش می‌کشد. در گذشته، فریب یک ویژگی انسانی بود که برای مدیریت گروه‌های کوچک به کار می‌رفت، اما اکنون ابزارهای دیجیتال می‌توانند دروغ را در مقیاس میلیاردی پخش کنند. این «انفجار فریب» ممکن است باعث شود انسان‌ها به طور تکاملی نسبت به هرگونه اطلاعاتی بی‌اعتماد شوند یا به دنبال راه‌های بیولوژیک جدیدی برای احراز اصالت بگردند. تاریخ نشان داده است که هرگاه ابزارهای فریب قوی‌تر شده‌اند، مکانیسم‌های تشخیص آن نیز پیچیده‌تر گشته‌اند؛ رقابتی که تا ابد ادامه خواهد داشت.

سوالات متداول هوشمند (Smart FAQ)

۱. آیا حیوانات دیگر هم مثل انسان‌ها آگاهانه دروغ می‌گویند؟
بله، پستانداران عالی مثل شامپانزه‌ها و گوریل‌ها رفتارهای فریب‌کارانه کاملاً آگاهانه‌ای برای به دست آوردن غذا یا جفت نشان می‌دهند. آن‌ها حتی ممکن است وانمود کنند که غذایی پیدا نکرده‌اند تا مجبور نشوند آن را با بقیه اعضای گروه تقسیم کنند. این نشان می‌دهد که ریشه‌های دروغ‌گویی بسیار قدیمی‌تر از زبان گفتاری انسان است. در واقع فریب یک ابزار بیولوژیک برای بقا در تمام سطوح پیشرفته حیات محسوب می‌شود.
۲. چرا هنگام دروغ گفتن احساس اضطراب می‌کنیم؟
این اضطراب ناشی از فعال شدن سیستم عصبی سمپاتیک و ترس از عواقب فاش شدن دروغ در یک گروه اجتماعی است. تکامل به ما یاد داده که طرد شدن از گروه به معنای کاهش شانس بقاست، بنابراین مغز با ایجاد استرس سعی می‌کند ما را از ریسک‌های بزرگ برحذر دارد. افرادی که این اضطراب را حس نمی‌کنند، معمولاً دارای ناهنجاری‌های ساختاری در بخش آمیگدال مغز هستند. این پاسخ فیزیکی در واقع یک ترمز اخلاقی-زیستی برای جلوگیری از فریب‌کاری افراطی است.
۳. آیا دروغ‌گویی می‌تواند باعث افزایش هوش شود؟
رابطه مستقیمی بین توانایی ساخت دروغ‌های پیچیده و عملکرد حافظه کاری وجود دارد زیرا فرد باید اطلاعات متناقض را همزمان مدیریت کند. دروغ گفتن مکرر باعث فعالیت بیشتر در قشر پیش‌پیشانی مغز می‌شود که مسئول تصمیم‌گیری و حل مسئله است. با این حال، این به معنای بهتر بودن دروغ نیست، بلکه نشان‌دهنده درگیری شدید منابع شناختی مغز است. در واقع ذهن برای دروغ گفتن انرژی بسیار بیشتری نسبت به بیان حقیقت مصرف می‌کند.
۴. چرا برخی افراد به راحتی دروغ‌های شاخ‌دار را باور می‌کنند؟
مغز ما به طور پیش‌فرض تمایل دارد اطلاعات دریافتی را درست فرض کند زیرا بررسی صحت هر حرفی انرژی زیادی می‌طلبد که به آن سوگیری حقیقت (Truth Bias) می‌گویند. همچنین اگر دروغی با باورهای قبلی ما همسو باشد، سوگیری تایید باعث می‌شود آن را بدون نقد بپذیریم. تکامل ما را برای اعتماد در گروه‌های کوچک طراحی کرده است، نه برای نقد محتوای رسانه‌های جمعی مدرن. به همین دلیل در برابر فریب‌های بزرگ و سیستماتیک بسیار آسیب‌پذیر هستیم.
۵. آیا ژن مخصوصی برای دروغ‌گویی وجود دارد؟
هیچ ژن واحدی به نام ژن دروغ وجود ندارد، اما ویژگی‌های شخصیتی مرتبط با آن مانند ریسک‌پذیری و هوش کلامی ریشه در وراثت دارند. تعامل پیچیده چندین ژن بر روی انتقال‌دهنده‌های عصبی مثل دوپامین تاثیر می‌گذارد که تمایل فرد به فریب برای پاداش را تعیین می‌کند. محیط تربیت و الگوهای رفتاری در دوران کودکی نقش بسیار مهم‌تری در شکوفایی این پتانسیل‌های ژنتیکی ایفا می‌کنند. بنابراین دروغ‌گویی ترکیبی از طبیعت و تربیت است.
۶. آیا زبان بدن می‌تواند صد در صد دروغ را فاش کند؟
خیر، هیچ نشانه فیزیکی منحصر‌به‌فردی وجود ندارد که منحصراً نشان‌دهنده دروغ باشد و در همه افراد یکسان عمل کند. نشانه‌هایی مثل لرزش صدا یا پلک زدن زیاد فقط نشان‌دهنده استرس هستند که می‌تواند ناشی از ترس یا خجالت هم باشد. دروغ‌گوهای حرفه‌ای می‌توانند زبان بدن خود را کاملاً کنترل کنند و ظاهری کاملاً صادق داشته باشند. دقیق‌ترین راه تشخیص دروغ، یافتن تناقض در جزئیات کلامی است نه تکیه بر حرکات بدن.
۷. نقش دروغ در فرآیند تکامل فرهنگ چیست؟
دروغ به شکل‌گیری اسطوره‌ها، افسانه‌ها و داستان‌های تخیلی کمک کرده که سنگ‌بنای تمدن و فرهنگ بشری هستند. توانایی تخیل (که نوعی دروغ‌گویی به واقعیت موجود است) باعث شد انسان‌ها بتوانند پیرامون مفاهیم انتزاعی مثل پول یا ملت متحد شوند. بدون توانایی فریب و ساخت روایت‌های غیرواقعی، همکاری‌های گسترده انسانی فراتر از روابط خونی هرگز شکل نمی‌گرفت. فرهنگ در واقع مجموعه‌ای از دروغ‌های زیبا و توافق‌شده است که به زندگی ما معنا می‌بخشند.

جمع‌بندی نهایی

دروغ گفتن، علیرغم بار منفی اخلاقی‌اش، یکی از موتورهای محرک هوش بشر در طول فرآیند تکامل بوده است. ما یاد گرفتیم فریب دهیم تا زنده بمانیم، با هم نوعان خود در گروه‌های بزرگ تعامل کنیم و از آسیب‌های احتمالی در امان بمانیم. این توانایی پیچیده ذهنی، مرز میان حیات غریزی و حیات خردمندانه را ترسیم می‌کند. درک ریشه‌های تکاملی دروغ به ما کمک می‌کند تا نه با نگاهی صرفاً قضاوت‌گر، بلکه با نگاهی تحلیلی به رفتارهای انسانی بنگریم. حقیقت این است که در دنیایی بدون دروغ، بسیاری از پیوندهای اجتماعی، خلاقیت‌های هنری و حتی استراتژی‌های بقای ما از بین می‌رفتند. تعادل میان صداقت و فریب، هنر ظریفی است که هر انسانی در طول زندگی خود برای دستیابی به موفقیت و آرامش، باید آن را بیاموزد و مدیریت کند.

شما چقدر در تشخیص دروغ مهارت دارید؟

همه ما در زندگی با دروغ‌های مصلحتی یا جدی روبه‌رو شده‌ایم. آیا تجربه‌ای دارید که در آن دروغ گفتن به نفع شما تمام شده باشد یا برعکس، صداقت بیش از حد برایتان دردسرساز شود؟ نظرات و تجربیات جالب خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا درباره این ویژگی عجیب انسانی بیشتر گفتگو کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

6 دیدگاه

  1. این روز ها سوشیال سیگنال ها بسیار کارآمد شدند برای سئو ی سایت ها و یا میتونیم از نرم افزار های شبکه های اجتماعی برای برند سازی و یا فروش بسیار استفاده کینم اما بنظر من این روز ها تلگرام دیگه مثل قذیم نیست.به همین دلیل هم هست که بسیاری به اینستا مهاجرت کردند

    1. من رفتم الان بررسی کردم این سایت رو دارن از API رسمی خود شبکه های اجتماعی استفاده میکنن و بعید میدونم مشکلی وجود داشته باشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]