کتابی پر از پرسش‌های اساسی که لحظه‌ای در ذهنمان شکل می‌گیرند و فراموش می‌شوند: کلنجارهای ذهنی – ۱۰۰ چرای رایج، آزاردهنده و مخرب

امروز کتابی از دیوید جی لیبرمن دیدم با عنوان کلنجارهای ذهنی – ۱۰۰ چرای رایج، آزاردهنده و مخرب.

کتاب‌های با موضوع سبک زندگی و خودیاری طیف‌های مختلفی دارند: بعضی‌ها که کلا شعاری هستند و غیرعملی نوشته می‌شوند. برخی‌ها تحلیل دقیقی دارند و برای مخاطب خاص مفید هستند. برخی‌ها هم پیش‌مینه تاریخی و داستان‌های واقعی را در خود جا داده‌اند و برای همه مفید هستند.

راستش کتاب را که ورق زدم، زیاد از سبک نگارش نویسنده خوشم نیامد.

اما می‌دانید چیزی که برایم جالب بود، چه بود؟

صرفا عناوین فصل‌ها.

به نظرم رسید که کتاب شبیه آموزگاری است که موضوع‌های انشای جذابی به شاگردهایش می‌دهد. در واقع سؤال‌ها برای من آنقدر جذاب بودند و حس می‌کنم که آنقدر حرف و خاطره برای پاسخ دادن به هر کدامشان دارم که می‌توانم یک کتاب متفاوت یا رشته پست در وبلاگ در مورد هر یک از این سؤالات بنویسم!

در واقع عناوین فصل‌های کتاب، حسرت همه انشاهایی است که در دوره تحصیل مقدماتی، ننوشته‌ام!

موضوع های خیلی جذاب انتخاب شده‌اند و اکثرا آن چراهایی هستند که به صورت لحظه‌ای در ذهن همه ما شکل می‌گیرند و مثل یک حباب، لحظاتی بعد فراموش می‌شوند و نیست می‌شوند.

بیایید موضوع‌های این کتاب را با هم مرور کنیم. ضمن اینکه من کتاب پاسخ نویسنده به ۳-۴ تا از پاسخ‌ها خوانده‌‌ام و چه بسا که خود این کتاب ممکن است برای شما جذاب باشد.

کسی چه می‌داند شاید نظر خودم را در مورد همه این سؤالات زمانی در «یک پزشک» نوشتم.

۱: چرا همیشه در آینه به خودم خیره می شوم؟

۲: چرا احساس می کنم باید زودتر از موقع سر قرار حاضر شوم؟

٣: چرا در مورد نجات دادن دیگران خیال پردازی می کنم؟

۴: چرا درباره داشتن قدرت های خاصی مثل حس ششم یا تله پاتی خیال پردازی می کنم؟

۵: چرا وقتی تنها هستم باید رادیویا تلویزیون روشن باشد؟

۶: چرا بعضی افراد به سادگی مرا ناراحت می کنند و آزارم می دهند؟

۷: چرا بسیار حواس پرتم؟

۸: چرا به سادگی ناامید می شوم؟

۹: چرا برای یک تصمیم گیری ساده نیاز به زمانی طولانی دارم؟

۱۰: چرا به برنامه ریزی برای آینده ام هیچ تمایلی ندارم؟

۱۱: چرا انجام کارهایی که تنها چند دقیقه وقت می برند را به تعویق می اندازم؟

۱۲: چرا نظم و ترتیب داشتن برایم دشوار است؟

۱۳: چرا احساس می کنم با داشتن برنامه دقیق در زندگی، فردی شادتر و کارآمدتر خواهم بود؟

۱۴: چرا دیگران را منتظر می گذارم؟

۱۵: چرا حتی وقتی در جمع هستم باز هم احساس تنهایی می کنم؟

۱۶: چرا به ندرت باک اتومبیلم را تا ته پر می کنم و بعد تا آخرین قطره بنزین با آن رانندگی می کنم؟

۱۷: چرا کلیدها، مدارک و هرچیز دیگری را گم می کنم و آنها را در جای خودشان نمی گذارم؟

۱۸: چرا این قدر دست و پا چلفتی و بی عرضه ام؟

۱۹: چرا گاهی به خودکشی فکر می کنم علی رغم این که قصد انجامش را ندارم؟

۲۰: چرا ساده ترین چیزها را برای خود پیچیده می کنم؟

۲۱: چرا به تقدیر و سرنوشت اعتقاد دارم؟

۲۲: چرا به راحتی حواسم پرت می شود؟

۲۳: چرا به این فکر می کنم که در حضور دیگران حرکاتی ناشایست انجام دهم؟

۲۴: چرا از عصبانی بودن لذت می برم؟

۲۵: چرا گاهی احمقانه ترین کارها را انجام می دهم؟

۲۶: چرا احساس می کنم کسی دوستم ندارد؟

۲۷: چرا ترجیح می دهم بیش از آن که به خود کمک کنم به دیگران کمک کنم؟

۲۸: چرا به افرادی که از آنها خوشم نمی آید هم لطف می کنم؟

۲۹: چرا به شدت سازگار و همرنگ جماعتم؟

۳۰: چرا تا این حد به خود سخت می گیرم؟

۳۱: چرا رفتارم با توجه به رفتار دیگران تغییر می کند؟

۳۲: چرا به شدت رقابت طلب هستم؟

۳۳: چرا احساس می کنم باید دیگران را هدایت کنم؟

۳۴: چرا در دل امیدوارم که دیگران شکست بخورند؟

۳۵: چرا برای کوچک ترین چیزها خود را ناراحت می کنم؟

۳۶: چرا احساس می کنم بعد از هر اتفاق خوبی، یک حادثه بد در انتظارم خواهد بود؟

۳۷: چرا برای آن که بدانم خسته یا گرسنه ام به ساعت نگاه می کنم؟

۳۸: چرا حسی آزار دهنده دائم به من می گوید که چیزی را فراموش کرده ام؟

۳۹: چرا مدام نگرانم که مبادا اتفاقی برای عزیزانم بیفتد یا کشته شوند؟

۴۰: چرا به شدت مضطرب و نگران هستم؟

۴۱: چرا کمک خواستن از دیگران برایم مشکل است؟

۴۲: چرا نسبت به عزیزانم سنگدلم و با آنها رفتاری بی رحمانه دارم؟

۴۳: چرا جذب فردی نامناسب می شوم و به این رابطه ناسالم ادامه می دهم؟

۴۴: چرا از شایعه پراکنی و غیبت کردن لذت می برم؟

۴۵: چرا شنیدن رازها و اعترافات دیگران برایم لذت بخش است؟

۴۶: چرا گرفتار حس خود ناباوری ام؟

۴۷: چرا نیاز دارم تا مطمئن شوم دیگران دوستم دارند و به من اهمیت می دهند؟

۴۸: چرا وقتی دیگران از من تعریف و تمجید می کنند، احساس خوبی ندارم؟

۴۹: چرا به خاطر مسائلی که تحت کنترل و اختیارم نیست، احساس گناه می کنم؟

۵۰: چرا با این که هیچ تقصیری ندارم، باز هم از دیگران عذرخواهی می کنم؟

۵۱: چرا این قدر خرافاتی هستم؟

۵۲: چرا نظر دیگران برایم بسیار مهم است؟

۵۳: چرا در مواقع لزوم از حق خودم دفاع نمی کنم؟

۵۴: چرا احساس می کنم هرگز چیزی خوشحالم نمی کند؟

۵۵: چرا زندگی ام سرشار از ناامیدی است؟

۵۶: چرا در مورد دیگران عجولانه قضاوت می کنم؟

۵۷: چرا چیزها و اتفاقات خوب را به شکل بد و ناخوشایندی حس می کنم؟

۵۸: چرا کارهایی را انجام نمی دهم که می دانم باعث شادی ام خواهند شد؟

۵۹: چرا احساس می کنم اگر چیز با ارزشی به دست آورم آن را از دست خواهم داد؟

۶۰: چرا برای چیزهایی که هرگز اتفاق نمی افتند یا هیچ کنترلی بر آنها ندارم، نگرانم؟

۶۱: چرا کاری را نصفه و نیمه انجام می دهم، در حالی که می دانم بعدها مجبورم دوباره آن را انجام دهم؟

۶۲: چرا به شدت از مسئولین و صاحب منصبان می ترسم؟

۶۳: چرایی حال و حوصله ام اگرچه دلیل خاصی برای آن وجود ندارد؟

۶۴: چرا به سرعت نتیجه گیری کرده و هرچیزی را برای خود تفسیر می کنم؟

۶۵: چرا به مرگ فکر می کنم؟

۶۶: چرا خودم را در موقعیتهایی بحرانی و گیج کننده تصور می کنم؟

۶۷: چرا مسئولیت پذیر نیستم؟

۶۸: چرا از لحاظ عاطفی بسیار حساس و شکننده ام؟

۶۹: چرا فردی تنها و گوشه گیرم؟

۷۰: چرا آرزو می کنم بیمار یا مصدوم شوم؟

۷۱: چرا احساس می کنم بدشانس ترین انسان روی زمینم؟

۷۲: چرا احساس می کنم دارم همه نیا را فریب می دهم؟

۷۳: چرا با خودم حرف می زنم؟

۷۴: چرا زمان زیادی را به خیال پردازی می گذرانم؟

۷۵: چرا دائما می خواهم هر چیزی را در زندگی توجیه کنم؟

۷۶: چرا ترک کردن عادات بد و مخرب برایم کار مشکلی است؟

۷۷: چرا جلوی پای خود سنگ می اندازم؟

۷۸: چرا احساس می کنم فردی بی اهمیتم؟

۷۹: چرا افکار منفی را رها نمی کنم؟

۸۰: چرا وقتی گرسنه نیستم، غذا میخورم؟

۸۱: چرا از توانایی و قابلیت سرشارخود برای رسیدن به مدارج عالی استفاده نمی کنم؟

۸۲: چرا نسبت به ظاهرم وسواس زیادی دارم؟

۸۳: چرا هیچ تمایلی به روبه رو شدن با واقعیت ندارم؟

۸۴: چرا بعضی از روزها بسیار بانشاط و شادابم و در روزهای دیگر حتی حوصله ندارم از رختخوایم بیرون بیایم؟

۸۵: چرا خود را با دیگران مقایسه می کنم؟

۸۶: چرا با این که انسان خوبی هستم، گاهی مرتکب کارهای بد و نادرست می شوم؟

۸۷: چرا فردی بدگمان و کج فکرم؟

۸۸: چرا احساس می کنم هیچ کس مرا واقعا نمی شناسد و درکم نمی کند؟

۸۹: چرا بیشتر از خود مواظبت نمی کنم؟ من که آدم تنبلی نیستم!

۹۰: چرا غذاهایی می خورم که می دانم باعث بیماری ام خواهند شد؟

۹۱: چرا هر چیزی را بیش از حد کند و کار می کنم؟

۹۲: چرا چیزهایی را دنبال می کنم که واقعا علاقه ای به آنها ندارم؟

۹۳: چرا در گذشته سیر می کنم؟

۹۴: چرا احساس ناامیدی می کنم؟

۹۵: چرا احساس می کنم منگ و بی تفاوت شده ام؟

۹۶: چرا می خواهم جلب توجه کنم؟

۹۷: چرا نسبت به طرد شدن و یا شنیدن جواب رد بسیار حساسم؟

۹۸: چرا این قدر تنبل و بی حالم؟

۹۹: چرا احساس می کنم از لحاظ اخلاقی برتر از دیگرانم؟

۱۰۰: چرا بسیار کوته فکرم؟

نظرات

  1. واقعا؟!! چرا این همه احساسات و سوالات منفی نسبت به خود؟!!! من اصلا همچی احساساتی ندارم خوشبختانه.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.