چرا زشت بودن زمانی مد بود؟ دانستنیهای جالب در مورد استایلهای عجیب
عصر پودرهای سمی و صورتهای سفید گچی
در قرن شانزدهم میلادی، داشتن پوستی به سفیدی گچ، نشانهای از اصالت و ثروت بیکران بود. زنان اشرافی از مادهای به نام «سفیدآب ونیزی» (Venetian Ceruse) استفاده میکردند که ترکیبی از سرب سفید و سرکه بود. این پودر نه تنها منافذ پوست را میبست، بلکه به مرور زمان باعث مسمومیت شدید سربی، ریزش مو، خرابی دندانها و خاکستری شدن پوست واقعی میشد. نکته طنزآمیز و تلخ ماجرا اینجا بود که هرچه پوست فرد در اثر استفاده از این ماده زشتتر و آسیبدیدهتر میشد، او مجبور بود لایه ضخیمتری از پودر سمی را روی صورتش بمالد تا خرابیها را بپوشاند. این چرخه باطل باعث میشد چهرهها حالتی ماسکمانند و بیروح پیدا کنند که امروزه بیشتر شبیه گریم فیلمهای ترسناک به نظر میرسد تا آرایش روزانه یک ملکه.
چرا در قرون وسطی ابروها را میتراشیدند؟
اگر به نقاشیهای دوران رنسانس و قرون وسطی نگاه کنید، متوجه میشوید که اکثر زنان پیشانیهای بسیار بلندی دارند و خبری از ابرو یا مژه در صورت آنها نیست. در آن دوران، پیشانی بلند نمادی از هوش، اشرافیت و باکرگی در نظر گرفته میشد. زنان برای رسیدن به این استاندارد، نه تنها تمام موهای ابروی خود را میتراشیدند، بلکه موهای خط رویش پیشانی خود را هم دانه به دانه میکندند تا صورتشان کشیدهتر به نظر برسد. این ظاهر که امروزه ممکن است شبیه به چهره موجودات فضایی به نظر برسد، در آن زمان چنان جذابیتی داشت که حتی برای کودکان نیز اجرا میشد. فلسفه پشت این کار، حذف هرگونه ویژگی «حیوانی» یا «زمخت» از صورت زنانه بود تا چهرهای شبیه به فرشتگان بیمو پیدا کنند.
دندانهای سیاه؛ ترند ثروتمندان قندی
در دوران تودور (Tudor) انگلستان، شکر یک کالای فوقالعاده گرانقیمت و لوکس بود که فقط پادشاهان و اشراف به آن دسترسی داشتند. مصرف زیاد شکر باعث پوسیدگی و سیاه شدن دندانها میشد. به همین دلیل، دندانهای سیاه به سرعت به نمادی از ثروت تبدیل شد! ماجرا به قدری جدی بود که افرادی که دندانهای سالمی داشتند، با استفاده از زغال یا رنگهای سیاه، دندانهای خود را عمداً سیاه میکردند تا به دیگران نشان دهند که آنقدر ثروتمند هستند که میتوانند شکر بخرند. ملکه الیزابت اول خود یکی از قربانیان این مد بود و به دلیل علاقه وافر به شیرینی، دندانهای سیاهی داشت که باعث شد تمام زنان دربار از او تقلید کنند. این یکی از عجیبترین دورانی است که در آن «بیماری و نقص» به جای «سلامت»، معیار زیبایی قرار گرفت.
زنگ تفریح: کلاهگیسهایی برای میزبانی از موشها!
در قرن هجدهم، کلاهگیسهای زنانه به قدری بلند و حجیم شده بودند که داخل آنها را با اسکلتهای فلزی و پوشال پر میکردند و برای تثبیت موها از چربی خوک استفاده میشد. این چربی بوی عجیبی داشت که باعث میشد موشها شبانه به سراغ کلاهگیسهای زنان اشرافی بروند و درون آن لانه بسازند! زنان برای اینکه مدل موی گرانقیمتشان خراب نشود، هفتهها با همان کلاهگیس میخوابیدند و مجبور بودند شبها قفسهای فلزی دور سرشان بگذارند تا موشها در خواب به سرشان شبیخون نزنند. تصور کنید در یک مهمانی باشکوه، ناگهان یک موش از میان موهای پر زرق و برق یک کنتس بیرون بپرد!
کرستهای فلزی و تغییر شکل قفسه سینه
علاقه به داشتن «کمر زنبوری» در دوران ویکتوریا به اوج جنونآمیزی رسید. زنان از کرستهای (Corsets) بسیار سفتی استفاده میکردند که گاهی دارای استخوانبندی فلزی یا ساخته شده از استخوان نهنگ بود. این لباسها فشار چنان شدیدی به بدن وارد میکردند که قفسه سینه تغییر شکل میداد، ریهها فشرده میشدند و اندامهای داخلی مانند کبد و معده به سمت پایین جابجا میشدند. غش کردن زنان در آن دوران نه به خاطر احساساتی بودن، بلکه به دلیل عدم توانایی در تنفس درست بود. این استایل «زشت و دردناک» به قدری نهادینه شده بود که حتی پزشکان وقت با وجود مشاهده آسیبهای فیزیکی، آن را برای حفظ فرم «اخلاقی» و «زنانه» بدن توصیه میکردند. این تداخل عجیب میان اخلاق پورتین و فیزیک بدن، یکی از تاریکترین بخشهای تاریخ مد است.
مسمومیت با کلاهدوزهای دیوانه
عبارت «کلاهدوز دیوانه» (Mad Hatter) که در داستان آلیس در سرزمین عجایب معروف شد، ریشه در یک حقیقت تلخ تاریخی دارد. در قرن ۱۸ و ۱۹، برای تولید کلاههای نمدی مردانه از جیوه استفاده میشد. کلاهدوزها مدام در معرض بخارات جیوه بودند که باعث لرزش بدن، توهم، پارانویا و از دست دادن دندانها میشد. با این حال، کلاههایی که با این روش براق و صاف میشدند، بسیار پرطرفدار بودند. در واقع، استایل مردانه آن زمان بر پایه رنج و بیماری گروهی از کارگران بنا شده بود. مردان با افتخار کلاههایی را بر سر میگذاشتند که بوی مرگ و جنون میداد، تنها به این دلیل که لبههای آن کلاه در زیر نور آفتاب، جلوهای خاص و اشرافی داشت.
شیک بودن به سبک مسلولین (Consumptive Chic)
در قرن نوزدهم، بیماری سل (Tuberculosis) بیداد میکرد. اما به جای ترس، نوعی «زیباییشناسی بیماری» شکل گرفت. افراد مبتلا به سل به دلیل کاهش وزن شدید، پوست رنگپریده و شفاف، چشمهای براق و لبهای قرمز (به دلیل تب)، ظاهری پیدا میکردند که در آن زمان بسیار جذاب شمرده میشد. زنان سالم شروع کردند به استفاده از پودرهای سفیدتر، سایههای قرمز دور چشم و نخوردن غذا تا شبیه به بیماران در حال مرگ به نظر برسند! این استایل که به «شیک مسلول» معروف شد، به ادبیات و هنر هم راه یافت و قهرمانان زن داستانها همگی باید نحیف و بیمار میبودند تا زیبا جلوه کنند. این یکی از نادرترین دفعاتی است که یک «مرگ تدریجی» به یک «ترند بصری» تبدیل شد.
سبز آرسنیکی؛ لباسی که میکشت
در دوره ویکتوریا، رنگ سبزی به نام «سبز شیل» (Scheele’s Green) به شدت مد شد. این رنگ درخشان و خیرهکننده بود اما یک مشکل کوچک داشت: حاوی مقادیر زیادی آرسنیک بود. زنان از لباسهای مجلسی سبز رنگ استفاده میکردند که هنگام رقص و حرکت، پودر آرسنیک از آنها به هوا بلند میشد و هم خودشان و هم اطرافیانشان را مسموم میکرد. این ماده باعث ایجاد زخمهای پوستی وحشتناک، ریزش مو و نارسایی کلیه میشد. حتی کاغذ دیواری خانهها را هم با این رنگ میساختند که باعث مرگ کودکان در خواب میشد. با وجود گزارشهای متعدد مرگ و میر، مردم دست از این رنگ «زشت و کشنده» برنمیداشتند چون در زیر نور شمعهای مهمانی، درخششی زمردین و بینظیر داشت.
زنگ تفریح: مد «لنگیدن» ملکه!
وقتی پرنسس الکساندرا در قرن نوزدهم به دلیل بیماری دچار لنگیدن شد، زنان دربار به جای ابراز همدردی، شروع کردند به تقلید از او! آنها کفشهایی با پاشنههای نابرابر میپوشیدند تا عمداً هنگام راه رفتن بلنگند. این ترند به قدری مسخره بود که مغازهها کفشهای «لنگان الکساندرا» (Alexandra Limp) را میفروختند. تصور کنید لنگیدن که یک نقص حرکتی است، به قدری باکلاس تلقی میشد که زنانی که کاملاً سالم بودند، داوطلبانه خود را به سختی میانداختند تا در خیابانهای لندن کجکج راه بروند!
رادیوم؛ درخششی که استخوانها را ذوب میکرد
در اوایل قرن بیستم، کشف رادیوم توسط ماری کوری، موجی از هیجان را به دنیای مد آورد. چون رادیوم در تاریکی میدرخشید، برندهای آرایشی محصولاتی مانند کرم پودر، رژ لب و حتی خمیردندان حاوی رادیوم تولید کردند! آنها معتقد بودند این ماده رادیواکتیو به پوست «حیات و درخشش» میبخشد. زنان با خوشحالی موادی را به صورت خود میزدند که در واقع سلولهای آنها را از بین میبرد. قربانیان این مد، معروف به «دختران رادیوم»، دچار پوسیدگی وحشتناک فک و تخریب استخوان شدند. این دوره نشان داد که بشر تا چه حد حاضر است علم را فدای زیبایی ظاهری کند، حتی اگر آن زیبایی در واقع یک بمب ساعتی اتمی روی پوستش باشد.
فلسفه مدرن Ugly Chic در برندهای لوکس
امروزه برندهایی مانند پرادا (Prada) یا بالنسیاگا (Balenciaga) مفهومی به نام «شیکِ زشت» (Ugly Chic) را به بازار عرضه کردهاند. این فلسفه میگوید که زیباییِ کلاسیک، خستهکننده و قابل پیشبینی است، اما زشتی، تفکربرانگیز و متمایز است. دمنا گواسالیا (Demna Gvasalia)، طراح معروف، با تولید کفشهای غولآسای زمخت یا کیفهایی شبیه کیسه زباله، استانداردها را جابجا کرده است. در این نگاه، زشت بودن تعمدی نوعی اعتراض به ساختارهای سنتی جامعه است. فردی که لباس «زشت» میپوشد، در واقع میگوید که آنقدر از نظر ذهنی و مالی قدرتمند است که نیازی به تایید شدن توسط معیارهای رایج زیبایی ندارد. این دقیقاً همان مسیری است که اشراف قرون وسطی با تراشیدن ابروهایشان طی میکردند.
ابروهای به هم پیوسته و خالهای مصنوعی
در یونان باستان، ابروهای پیوسته نشانه هوش و پاکدامنی بود. زنانی که ابروهایشان از هم فاصله داشت، با استفاده از پودر سنگ سیاه یا حتی چسباندن موی بز، بین ابروهایشان را پر میکردند تا شبیه به یک خط ممتد شود. همچنین در قرن ۱۸ فرانسه، استفاده از «خالهای مصنوعی» (Mouches) مد شد. این خالها که از پارچههای گرانقیمت مثل مخمل ساخته میشدند، در ابتدا برای پوشاندن جای زخمهای ناشی از بیماری آبله به کار میرفتند. اما به تدریج به قدری محبوب شدند که زنان تمام صورت خود را با اشکال مختلف خال (قلب، ستاره، ماه) میپوشاندند. محل چسباندن هر خال معنای خاصی داشت؛ مثلاً خال گوشه لب نشانه شیطنت و خال روی گونه نشانه متاهل بودن بود.
استایل معتادگونه (Heroin Chic) در دهه ۹۰
در اواخر قرن بیستم، دنیای مد شاهد ظهور ترندی بود که به شدت بحثبرانگیز شد. مدلهایی با چهرههای بسیار لاغر، گودی زیر چشم، پوست رنگپریده و موهای آشفته که شبیه به افراد معتاد به مواد مخدر بودند، به نماد زیبایی تبدیل شدند. کیت ماس (Kate Moss) چهره اصلی این جریان بود. این استایل واکنشی به مدلهای بیش از حد سالم و ورزشکار دهه ۸۰ بود. جامعهشناسان معتقدند این نوع از «مد زشت» بازتابی از ناامیدی و نهیلیسم حاکم بر جوانان آن دوره بود. اگرچه این ترند انتقادات زیادی را به همراه داشت، اما ثابت کرد که مد همیشه به دنبال «به کمال رساندن» نیست، بلکه گاهی میخواهد «تخریب» را به تصویر بکشد.
کفشهای چاپین؛ پلتفرمهای نیم متری
در دوره رنسانس، کفشهایی به نام «چاپین» (Chopines) مد شد که لژهای بسیار بلندی داشتند. ارتفاع برخی از این کفشها به ۵۰ سانتیمتر میرسید! هدف اصلی این بود که لباسهای گرانقیمت زنان با لجن و کثیفی خیابانها تماس پیدا نکند. اما به تدریج ارتفاع این کفشها به نمادی از جایگاه اجتماعی تبدیل شد؛ هرچه طبقه اجتماعی بالاتر، کفش بلندتر و زشتتر. زنان برای راه رفتن با این کفشها مجبور بودند دو خدمتکار در دو طرف خود داشته باشند تا تعادلشان حفظ شود و زمین نخورند. این استایل نه تنها مضحک به نظر میرسید، بلکه عملاً توانایی حرکت مستقل را از زنان سلب میکرد، اما برای قرنها به عنوان اوج باکلاس بودن در ونیز و اسپانیا شناخته میشد.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
مرور تاریخ مد نشان میدهد که مفاهیم «زیبایی» و «زشتی» کاملاً نسبی و قراردادی هستند. آنچه امروز برای ما مضحک یا خطرناک به نظر میرسد، روزگاری نماد تمدن و افتخار بوده است. این واقعیت به ما میآموزد که مد بیش از آنکه درباره زیبایی باشد، درباره قدرت، سیاست و تمایز اجتماعی است. انسانها همواره حاضر بودهاند سلامت و راحتی خود را فدای پذیرش در گروههای خاص کنند. درک این تاریخ عجیب به ما کمک میکند تا با نگاهی انتقادیتر به استانداردهای زیبایی امروزمان بنگریم و متوجه شویم که بسیاری از ترندهای فعلی نیز شاید تنها سایهای از جنونهای گذشتگان باشند که در شکلی نوین بازگشتهاند. در نهایت، زیبایی واقعی شاید در رهایی از این قید و بندهای متغیر و آسیبرسان نهفته باشد.
کدام یک از این مدهای عجیب برای شما باورنکردنیتر بود؟
فکر میکنید کدام یک از کارهای آرایشی یا استایلهای امروز ما، صد سال دیگر از نظر آیندگان «زشت» و «احمقانه» به نظر میرسد؟ آیا شما هم حاضرید برای مد شدن، راحتی یا سلامتی خود را فدا کنید؟ مشتاقانه منتظر خواندن نظرات و تحلیلهای شما در بخش دیدگاهها هستیم.
نوشتههای مرتبط با کتاب خودنوشته به من بگو چرا
- چرا شبها سروصدا بلندتر است؟ فیزیک انکسار صوت و رازهای اتمسفر
- چرا چنگیزخان؛ مدیرعامل بزرگترین «استارتاپ خونی» تاریخ بود؟ (رازهای مدیریتی مغولها)
- چرا «یونیفرم»های شخصی (مثل لباس همیشه ثابت استیو جابز) بازدهی مغز را بالا میبرند؟
- از فقر تا تجمل: داستان غذاهایی که از سفره تهیدستان به رستورانهای لوکس رسیدند
- چرخه کربس: سرنوشت کربنها و شمارش حاملهای انرژی (NADH و FADH2).






