اشتباهات طلایی؛ داستان تولد غذاهایی که تصادفی اختراع شدند
چیپس سیبزمینی؛ انتقامی که لذیذ شد
داستان اختراع چیپس سیبزمینی (Potato Chips) یکی از کلاسیکترین نمونههای نبوغ ناشی از خشم است. در سال ۱۸۵۳، جورج کروم که یک آشپز در رستورانی در نیویورک بود، با مشتری سختگیری مواجه شد که مدام سیبزمینیهای سرخکردهاش را به دلیل ضخیم بودن پس میفرستاد. کروم که از این ایرادگیریهای مکرر به ستوه آمده بود، تصمیم گرفت برای تنبیه مشتری، سیبزمینیها را به نازکترین شکل ممکن برش بزند و آنها را چنان سرخ کند که عملاً نشکن و سفت شوند. او تصور میکرد با این کار مشتری را تحقیر میکند، اما در کمال ناباوری، مشتری از این ابداع جدید به وجد آمد و تقاضای مقدار بیشتری کرد.
از منظر علمی، آنچه در آن لحظه رخ داد، به حداکثر رساندن واکنش میلارد (Maillard reaction) در سطح سیبزمینی بود. وقتی ضخامت کاهش مییابد، حرارت به سرعت رطوبت را خارج کرده و باعث تردی فوقالعادهای میشود که در قطعات ضخیمتر غیرممکن است. این محصول در ابتدا با نام «ساراتوگا چیپس» شناخته میشد و به سرعت از یک میانوعده محلی به یک پدیده جهانی تبدیل شد. امروزه در فرهنگ عامه و رسانهها، این داستان به عنوان نمادی از تبدیل تهدید به فرصت در مدیریت بحرانهای کوچک شناخته میشود. جالب است بدانید که جورج کروم با وجود این اختراع بزرگ، هیچگاه آن را به نام خود ثبت نکرد و سالها بعد دیگران از این فرمول ثروتهای کلان به دست آوردند.
کوکی شکلاتی؛ وقتی شکلاتها آب نشدند
در دهه ۱۹۳۰ میلادی، روث ویکفیلد که مدیریت یک مهمانپذیر به نام تول هاوس (Toll House) را بر عهده داشت، در حال آمادهسازی کوکیهای شکلاتی سنتی خود بود. او متوجه شد که شکلات مخصوص شیرینیپزیاش تمام شده و در حرکتی سریع، قطعات خرد شده یک تخته شکلات نیمهشیرین نستله را به خمیر اضافه کرد. او با این فرضیه که شکلاتها در اثر حرارت ذوب شده و تمام خمیر را قهوهای میکنند، سینی را در فر گذاشت. اما برخلاف انتظار او، قطعات شکلات فرم خود را حفظ کردند و کوکیهای نمادین با تکههای شکلات به وجود آمدند که امروزه محبوبترین نوع کوکی در جهان هستند.
تحلیل فنی این رخداد به نقطه ذوب و ترکیب چربی در شکلاتهای نیمهشیرین بازمیگردد که با شکلاتهای مخصوص پودر شونده متفاوت است. این اشتباه محاسباتی باعث شد بافتی دوگانه در شیرینی ایجاد شود؛ تضاد میان تردی خمیر پخته شده و نرمی تکههای شکلات ذوب شده که زیر دندان احساس میشود. این شیرینی به قدری محبوب شد که شرکت نستله در ازای چاپ دستور پخت روی بستهبندیهایش، سهمیه مادامالعمر شکلات به روث ویکفیلد داد. در روانشناسی یادگیری، این ماجرا اغلب به عنوان مثالی از «کشف شهودی» تدریس میشود که نشان میدهد چگونه تغییر در یک متغیر ثابت میتواند کل خروجی سیستم را به شکلی مثبت دگرگون کند.
نکته صمیمانهای که در این میان وجود دارد این است که روث واقعاً فکر میکرد شیرینیهایش خراب شدهاند و احتمالاً در آن لحظه کلی غصه خورده است! تصور کنید اگر او از ترس قضاوت مشتریان، آن سینی را دور میریخت، ما اکنون از لذت خوردن کوکیهای گرم محروم بودیم. پس یادتان باشد دفعه بعد که در آشپزی سوتی دادید، شاید در حال خلق یک شاهکار هستید که نسلهای آینده بابتش از شما ممنون خواهند بود. این داستان در بسیاری از مستندهای تاریخی مربوط به رکود بزرگ آمریکا به عنوان نمادی از خلاقیت زنان در دوران سختی بازگو شده است.
کورن فلکس؛ غلات فراموش شده در راهرو
اختراع کورن فلکس (Corn Flakes) ریشه در اعتقادات مذهبی و رژیمهای غذایی سختگیرانه برادران کلاگ در اواخر قرن نوزدهم دارد. آنها در یک آسایشگاه مذهبی کار میکردند و به دنبال تهیه غذاهایی بودند که هضم آسانی داشته باشد و طبق باورهایشان، میل جنسی را نیز کنترل کند. یک روز، آنها مقداری گندم پخته شده را برای مدتی طولانی در محیط رها کردند و گندمها بیات و خشک شدند. به جای دور ریختن، آنها تصمیم گرفتند خمیر را از بین غلطکها عبور دهند تا شاید ورقههای نان به دست آورند، اما در کمال تعجب، گندمها به صورت پوستههای ترد و مجزا در آمدند.
برادران کلاگ بعداً همین فرآیند را با ذرت تکرار کردند و به نتیجهای بسیار خوشمزهتر رسیدند که همان غلات صبحانه امروزی است. از نظر جامعهشناسی، این اختراع فرهنگ صبحانه خوردن را در دنیای غرب و سپس کل جهان کاملاً متحول کرد و باعث شد وعده صبحانه از غذاهای سنگین گوشتی به سمت غذاهای فرآوری شده و سریع حرکت کند. دعوای حقوقی بعدی بین دو برادر بر سر اضافه کردن شکر به محصول، یکی از جنجالیترین پروندههای خانوادگی در تاریخ صنعت غذاست. این محصول در ابتدا یک غذای دارویی محسوب میشد اما بازاریابی هوشمندانه آن را به میز هر خانهای کشاند.
زنگ تفریح: وقتی ساندویچ به خاطر قمار اختراع شد!
شاید شنیده باشید که «ارل ساندویچ» (Earl of Sandwich) آنقدر غرق در بازی قمار بود که وقت نداشت برای غذا خوردن میز را ترک کند. او دستور داد گوشت را بین دو تکه نان بگذارند تا دستهایش چرب نشود و بتواند به بازی ادامه دهد. دوستانش که این صحنه را دیدند، فریاد زدند: «من هم مثل ساندویچ میخواهم!» و اینگونه یکی از پرمصرفترین غذاهای جهان به خاطر یک اعتیاد ساده به بازی اختراع شد. فکرش را بکنید، اگر او یک آدم منضبط بود، شاید الان ما مجبور بودیم کالباس را با چنگال و بشقاب توی مترو بخوریم!
نان بستنی قیفی؛ همکاری دو همسایه غریبه
در نمایشگاه جهانی سنت لوئیس در سال ۱۹۰۴، یک فروشنده بستنی با مشکلی جدی روبرو شد؛ او آنقدر بستنی فروخته بود که ظرفهای شیشهایاش تمام شد. در غرفه مجاور، یک نانوا به نام ارنست حموی مشغول پختن نوعی شیرینی ترد و نازک به نام زلابیا (Zalabia) بود که فروش چندانی نداشت. حموی که شاهد استیصال همسایهاش بود، یکی از نانهای داغ خود را لوله کرد و به شکل مخروط درآورد و به فروشنده بستنی داد تا بستنی را داخل آن بگذارد. این ترکیب نه تنها مشکل کمبود ظرف را حل کرد، بلکه تجربهای جدید از خوردن بستنی بدون نیاز به قاشق را فراهم آورد.
این اتفاق ساده، صنعت بستنیسازی را از حالت سنتی خارج کرد و باعث شد بستنی به یک غذای خیابانی (Street food) محبوب تبدیل شود. از منظر طراحی صنعتی، مخروط یک شکل مهندسی بینظیر برای تحمل وزن مواد نیمهجامد است که همزمان تعادل حرارتی را نیز حفظ میکند. این داستان در تاریخ نوآوری به عنوان مثالی از «همافزایی محیطی» یاد میشود؛ جایی که دو کسبوکار نامرتبط با ترکیب منابع خود، محصولی کاملاً جدید خلق میکنند. امروزه نانهای بستنی در انواع مختلفی تولید میشوند، اما ایده اصلی همچنان همان نان تردی است که در یک بعدازظهر شلوغ در سنت لوئیس متولد شد.
بستنی یخی؛ شاهکار یک کودک ۱۱ ساله
بستنی یخی یا همان پاپسیکل (Popsicle) یکی از معدود اختراعاتی است که توسط یک کودک و به طور کاملاً اتفاقی انجام شده است. در سال ۱۹۰۵، فرانک اپرسون ۱۱ ساله، لیوانی حاوی پودر سودا و آب را به همراه چوبی که برای هم زدن استفاده میکرد، در ایوان خانه جا گذاشت. آن شب دمای هوا به شدت کاهش یافت و مایع داخل لیوان یخ زد. صبح روز بعد، فرانک با کشیدن چوب، متوجه شد که یک قالب یخی طعمدار به انتهای چوب چسبیده است. او که از این کشف هیجانزده بود، نام آن را «اپسیکل» گذاشت و سالها بعد وقتی بزرگ شد، آن را به عنوان یک محصول تجاری ثبت کرد.
ساختار شیمیایی بستنی یخی بر پایه انجماد سریع محلولهای قندی است که کریستالهای یخ را در اطراف یک محور مرکزی (چوب) سازماندهی میکند. این اختراع نشان داد که چگونه پدیدههای فیزیکی ساده در طبیعت میتوانند الهامبخش محصولات مصرفی باشند. در ادبیات کسبوکار، داستان فرانک اغلب برای تشویق ذهنهای جوان به پرسشگری و دقت در جزئیات پیرامون استفاده میشود. جالب است که اپرسون در دوران رکود اقتصادی مجبور شد حق امتیاز اختراع خود را بفروشد، اما نام او به عنوان مخترع یکی از نوستالژیکترین خوراکیهای دنیا در تاریخ ثبت شد. امروزه این محصول در طعمها و رنگهای مختلف در سراسر جهان تولید میشود.
نکته خندهدار اینجاست که احتمالاً پدر و مادر فرانک در آن شب بابت جا گذاشتن ظرفها در بیرون خانه او را دعوا کرده بودند! اما همان حواسپرتی کودکانه، ثروتی عظیم و لذتی بیپایان برای میلیونها کودک دیگر به ارمغان آورد. این اختراع به ما میآموزد که گاهی شلختگی هم میتواند نتایج درخشانی داشته باشد، البته به شرطی که هوا به اندازه کافی سرد باشد! بستنی یخی اکنون در رسانهها به عنوان نماد تابستان و دوران کودکی شناخته میشود و در بسیاری از فیلمها برای القای حس نوستالژی به کار میرود.
تارت تاتن؛ وقتی سیبها برعکس پخته شدند
در اواخر قرن نوزدهم، خواهران تاتن که هتلی را در فرانسه اداره میکردند، در حال تهیه یک تارت سیب سنتی برای مشتریان خود بودند. استفانی تاتن که به شدت خسته بود، سیبها را بیش از حد در کره و شکر پخت و وقتی بوی سوختگی را حس کرد، برای نجات دسر، خمیر را با عجله روی سیبهای داخل تابه انداخت و آن را در فر گذاشت. او میخواست با این کار سیبهای کاراملی شده را زیر خمیر پنهان کند. پس از پخت، او تارت را برعکس کرد و در کمال شگفتی دید که سیبهای کاراملی شده در بالا، ظاهری درخشان و طعمی بینظیر پیدا کردهاند.
این دسر که به تارت تاتن (Tarte Tatin) معروف شد، نمونهای عالی از فرآیند کاراملیزاسیون (Caramelization) در دمای بالاست. در این حالت، قندهای موجود در سیب و شکر اضافه شده به سطحی از پخت میرسند که طعمی عمیق و کمی تلخمزه تولید میکنند که با شیرینی خمیر تضاد ایجاد میکند. این اشتباه در آشپزخانه هتل، به سرعت به منوی رستورانهای مجلل پاریس راه یافت و به عنوان یکی از ستونهای قنادی فرانسوی شناخته شد. در تحلیلهای هنری، این تارت را نمادی از زیباییشناسی «نقص هدفمند» میدانند که در آن جابجایی لایهها منجر به خلق یک هویت بصری و چشایی جدید شده است.
آبجو؛ هدیه مرطوب بینالنهرین
اعتقاد بر این است که اولین برخورد بشر با آبجو (Beer) حدود ده هزار سال پیش در بینالنهرین اتفاق افتاده است. داستان از این قرار است که مقداری غله در فضای باز مانده و بر اثر بارش باران خیس شده بود. مخمرهای موجود در هوا به طور طبیعی با قندهای غلات مرطوب واکنش نشان داده و فرآیند تخمیر (Fermentation) آغاز شده بود. وقتی انسانهای اولیه آن مایع تیره و عجیب را چشیدند، متوجه اثرات آرامبخش و طعم متمایز آن شدند. این اتفاق تصادفی، عملاً باعث شد که انسانها از زندگی کوچنشینی دست کشیده و برای کشت منظم غلات به یکجانشینی روی بیاورند.
از دیدگاه بیوشیمی، این رخداد تبدیل نشاسته به قندهای ساده و سپس الکل و دیاکسید کربن بود که یکی از پیچیدهترین فرآیندهای شیمیایی طبیعی محسوب میشود. برخی مورخان معتقدند که اختراع تصادفی آبجو حتی مهمتر از اختراع چرخ بوده است، زیرا محرک اصلی برای شکلگیری کشاورزی و جوامع متمدن اولیه بود. در متون باستانی سومری، از این نوشیدنی به عنوان «هدیه خدایان» یاد شده که نشاندهنده جایگاه رفیع یک اشتباه زیستی در ساختار فرهنگی آنهاست. این موضوع نشان میدهد که چگونه یک اتفاق آبوهوایی ساده میتواند مسیر تکامل یک گونه را برای همیشه تغییر دهد.
زنگ تفریح: پنیر کپکزده، غنیمت یک چوپان عاشق!
میگویند هزاران سال پیش، یک چوپان جوان در غاری در فرانسه مشغول خوردن نان و پنیر گوسفند بود که ناگهان دختری زیبا را دید و به دنبال او دوید. او ناهارش را در غار جا گذاشت و چند ماه بعد که برگشت، دید پنیرش با کپکهای آبی پوشیده شده است. از شدت گرسنگی تکهای از آن را خورد و فهمید که خوشمزهترین پنیر عمرش را پیدا کرده! اینگونه بود که پنیر مشهور «راکفور» (Roquefort) به خاطر یک حواسپرتی عاشقانه متولد شد. نتیجه اخلاقی: اگر در غار پنیر کپکزده پیدا کردید، قبل از خوردن حتماً با پزشک مشورت کنید، چون شما احتمالاً آن چوپان خوششانس نیستید!
سس ووسترشر؛ معجزهای در زیرزمین
در دهه ۱۸۳۰، دو داروساز به نامهای لی و پرینز سعی کردند سسی را بر اساس دستورالعمل یک اشرافزاده که از هند بازگشته بود، بازسازی کنند. نتیجه اولیه چنان بدبو و بدمزه بود که آنها ظرفها را در زیرزمین رها کردند و کاملاً از یاد بردند. چند سال بعد، هنگام تمیز کردن زیرزمین، آنها دوباره با آن ظرفها روبرو شدند و قبل از دور ریختن، تصمیم گرفتند یک بار دیگر آن را امتحان کنند. در کمال ناباوری، گذر زمان و تخمیر طولانیمدت، آن ترکیب بدبو را به سسی خوشطعم، تند و لذیذ تبدیل کرده بود که امروزه به نام سس ووسترشر (Worcestershire sauce) شناخته میشود.
فرآیند تولید این سس شامل تجزیه پروتئینهای ماهی آنچوی و ترکیب آنها با عصاره تمبر هندی و ادویهجات است که در طول زمان به تعادل میرسد. این اتفاق درس بزرگی برای صنایع غذایی بود؛ اینکه زمان میتواند به عنوان یک ماده اولیه کلیدی عمل کند که هیچ تکنولوژی پیشرفتهای قادر به جایگزینی آن نیست. این سس اکنون به عنوان یک چاشنی ضروری در آشپزی بینالمللی و به ویژه در تهیه استیک و کوکتلهای خاص استفاده میشود. داستان آن در کتابهای مدیریت کیفیت به عنوان مثالی از «صبر استراتژیک» ناخواسته تدریس میشود که در آن رها کردن محصول منجر به کمال آن شده است.
کوکاکولا؛ دارویی که نوشابه شد
جان پمبرتون، داروسازی که از جراحات جنگ رنج میبرد، به دنبال ساخت شربتی بود که بتواند درد را تسکین دهد و جایگزینی برای مورفین باشد. او ترکیبی از عصاره کوکا و دانههای کولا ساخت که در ابتدا به عنوان یک تونیک دارویی فروخته میشد. یک روز، دستیار او به اشتباه به جای آب معمولی، عصاره را با آب گازدار مخلوط کرد. این اشتباه ساده باعث ایجاد حس تازگی و طعمی متفاوت شد که مشتریان را شیفته خود کرد. پمبرتون به سرعت متوجه شد که پتانسیل تجاری این ترکیب به عنوان یک نوشیدنی تفننی بسیار بیشتر از یک داروی تلخ است.
تغییر کاربری کوکاکولا (Coca-Cola) از دارو به نوشابه، یکی از بزرگترین چرخشهای تجاری (Pivot) در تاریخ اقتصاد است. از نظر فنی، گازدار کردن مایع باعث افزایش حلالیت قندها و ایجاد حس سوزش لذتبخش در زبان میشود که سیگنالهای پاداش را در مغز تقویت میکند. این نوشیدنی از آن زمان تاکنون به نماد فرهنگ مصرفگرایی و جهانیسازی تبدیل شده و در هزاران فیلم، کتاب و مستند به عنوان یک المان فرهنگی حضور داشته است. جالب است که فرمول دقیق آن هنوز هم یکی از محافظتشدهترین اسرار صنعتی جهان است، در حالی که ریشه آن به یک اشتباه کوچک در یک داروخانه محلی بازمیگردد.
تصور کنید اگر آن دستیار حواسجمع بود و همان آب معمولی را میریخت، شاید امروز ما به جای کوکا، یک شربت سینه معمولی داشتیم که در قفسههای گردوخاک گرفته داروخانهها خاک میخورد. گاهی حواسپرتی کارمندان نه تنها باعث اخراج آنها نمیشود، بلکه میتواند یک امپراتوری چند میلیارد دلاری بسازد! البته این توجیه خوبی برای بیدقتی در کار نیست، مگر اینکه در حال اختراع نوشابه بعدی قرن باشید. این داستان همواره یادآور این است که مرز بین شکست پزشکی و پیروزی تجاری گاهی به باریکی حبابهای دیاکسید کربن است.
شامپاین؛ حبابهایی که نقص محسوب میشدند
در قرن هفدهم، راهبان منطقه شامپاین فرانسه به دنبال تولید شرابهای ساکن و باکیفیت بودند. اما به دلیل سرمای زودهنگام، فرآیند تخمیر در زمستان متوقف میشد و با گرم شدن هوا در بهار، دوباره در داخل بطریها شروع میشد. این اتفاق باعث تولید گاز فشار بالا و ایجاد حباب در شراب میشد که در آن زمان یک نقص بزرگ و حتی خطرناک به شمار میرفت، زیرا بطریها اغلب میترکیدند. دام پریگنون، راهبی که نامش اکنون بر روی یکی از گرانترین برندهاست، در ابتدا تمام تلاش خود را کرد تا این حبابها را از بین ببرد و آنها را «شراب شیطان» مینامید.
با گذشت زمان، اشرافزادگان انگلیسی و فرانسوی طعم این شراب گازدار را پسندیدند و آنچه زمانی یک خطای تولید محسوب میشد، به معیار لوکس بودن تبدیل شد. از نظر علمی، این پدیده «تخمیر ثانویه» نام دارد که در داخل محیط بسته بطری رخ میدهد. برای مقابله با انفجار بطریها، شیشههای ضخیمتر و درپوشهای محکمتر اختراع شد که خود باعث پیشرفت صنعت بستهبندی شد. امروزه شامپاین (Champagne) در سراسر جهان برای جشنها استفاده میشود و داستان آن یادآور این است که تعاریف ما از «کیفیت» و «نقص» کاملاً نسبی و تحت تأثیر سلیقه زمانه است. این نوشیدنی اکنون بخش جداییناپذیری از مراسمهای رسمی و سینمای کلاسیک است.
سوالات متداول هوشمند درباره غذاهای تصادفی
جمعبندی نهایی
مرور داستان غذاهایی که به طور تصادفی اختراع شدند، به ما میآموزد که نبوغ بشر همیشه محصول محاسبات دقیق نیست، بلکه گاهی در پذیرش اشتباهات و نگاه متفاوت به شکستها نهفته است. این تاریخچه خوشمزه نشان میدهد که چگونه یک لحظه بیدقتی یا یک تغییر مسیر ناخواسته میتواند به میراثی جهانی تبدیل شود که ذائقه میلیاردها انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. اهمیت این اختراعات تنها در طعم لذیذشان نیست، بلکه در پیامی است که برای ما دارند: «کمالگرایی سفت و سخت میتواند مانع بزرگی برای خلاقیت باشد». در دنیایی که مدام بر دقت و پیشبینیپذیری تأکید میکند، این غذاهای تصادفی یادآور زیباییهای پیشبینی نشده و قدرت شانس در زندگی ما هستند. پس بار دیگر که در مسیر خود با مانعی روبرو شدید یا اشتباهی مرتکب شدید، به یاد بیاورید که شاید در حال پختن یکی از بزرگترین موفقیتهای زندگی خود هستید که فقط زمان، ارزش واقعی آن را آشکار خواهد کرد.
شما هم آشپز خلاق اشتباهات خود بودهاید؟
آیا تا به حال پیش آمده که هنگام آشپزی اشتباه کنید و نتیجهاش یک غذای جدید و خوشمزه از آب درآید؟ یا داستانی درباره اختراع تصادفی غذای دیگری شنیدهاید که در این لیست نبود؟ مشتاقانه منتظر خواندن تجربههای جالب و خوشمزه شما در بخش نظرات هستیم. بیایید با هم درباره این اشتباهات دوستداشتنی گفتگو کنیم!
نوشتههای مرتبط با کتاب خودنوشته به من بگو چرا
- آیا آنزیم پودرهای لباسشویی موجب حساسیت پوستی میشود؟
- فاجعه خلاء؛ چرا جهان باید ۱۲۰ مرتبه بزرگتر و سنگینتر از چیزی باشد که میبینیم؟
- چرا «خجالت» باعث سرخ شدن گونهها میشود؟
- چرا «جاذبه» در واقع یک نیرو نیست؟ (انقلاب انیشتین در فهم فیزیک)
- مارچوبه چیست و چگونه میروید؟ از اسرار یونان باستان تا روشهای نوین کاشت







واقعاً سایت خیلی خوبیه و من شخصاً همیشه ازش استفاده میکنم.
اینکه موسیقی سنتی جدا افتاده، بحث داغیه که عده ای معتقدن دولت پشتش بیشتر تا مردم. ولی به نظرم درست نیست. کارهای سنتی کمتر توی این سایت های خسته دانلود غیرمجاز دست به دست میشه. مردم هم به مرور زمان به همین دلایل دارن جدا میشن از فضای سنتی. کلا مسیر شنونده تا یه اثر سنتی به مراتب طولانی تره تا رسیدن به یه اثر پاپ.
نا گفته نمونه تو جفت این دسته ها داره کارای فوق العاده ای انجام میشه و موسیقی تلفیقی هم داره ملت رو آشتی میده، بخش عمده ای از این آهنگا برای شنیده شدن رو http://navaak.com/ هست، ولی خوب موزیکانه آرشیو کاملتری داره. با خودم میگم اگه این دوتا رو به هم جوش میدادن، این فاصله ملت از موسیقی رو هم جوش میدادن
با سلام
چه خوبه اهنگ کامل پخش بشه حالا دانلود هم نشد
تمام اطلاعات پس از ورود توسط ویراستار و با آخرین دستورالعمل فرهنگستان زبان فارسی، ویرایش میشوند.
جالبه که درست قبل از این جمله، کلمه «معضلات» رو به اشتباه نوشته معظلات!
سابقه موسیقی سنتی و اصیل ایرانی خیلی بیش تر از 30 ساله امیدوارم این سایت تلاششو کاملا به این هدف نزدیک کنه که ما رو با ریشه ها و گذشتگان موسیقی سنتی ایران آشنا کنه .
کتابی به نام آوازها و تصنیف های ایرانی به قلم سعید مشکین قلم در دو جلد از یکی از دوستان کادو گرفتم که بسیار نفیسند. ولی بعدها شنیدم که برای انتشارمجدد این کتاب اجازه داده نشده . و واقعا متاسف شدم .تو این کتاب هر موسیقی با نوع دستگاه موسیقیایی و نویسنده اثر و تمام خواننده هایی که از ابتدا تا زمان انتشار کتاب اونو خوندن معرفی شده . من که این کتاب رو جزو گنجینه هام می دونم چون به موسیقی سنتی علاقه دارم .
امیدوارم زمانی بشه که ما با تمام موسیقیهای دنیا آشنا باشیم ولی با موسیقی سنتی خودمون دوست و رفیق .
ممنونم دکتر
سلام
با اینکه ادعا شده همه خواننده ها هستند ولی نیستند!
من هنوز سایت موزیکانه را کامل ندیدم.
ولی یه سایت دیگه هم هست: iransong.com که فقط برای موزیک های ایرانی هست. که خیلیش هم توسط کاربران به روز میشه.
ایرانسانگ که فوقالعادست! :)
البته قبلا از شما سایت بییپ تونز این کار رو انجام داده بوده.
در مورد ارشیوش نمیدونم، ولی فک کنم کامل تر از این باشه.
تبلیغاتش هم توی همین 1 پزشک هم هست.
با این حال ممنون
من الان نگاه کردم . موزیکانه ارشیوش واقعن کامل تره . چند تا اهنگ رو توی موزیکانه ÷یدا کردم ولی توی بیپ تونز وجود نداشت .
فقط فقط اسپاتیفای.
این سایت ها به گرد اسپاتیفای هم نمیرسند
خیلی عالی شد!
ولی چرا سایت “درباره ما” نداره؟! هیچکجای سایت معلوم نیست سازمانی که این سایت رو اداره میکنه کجاست و از چه راهی هزینههای اون رو تامین میکنه.
و آیا این هنرمندایی که خلاصه آثارشون یا بیوگرافیشون در این سایت به نمایش گذاشته شده خودشون از این حرکت راضی هستند؟
امیدواریم این سایت مثل بقیه سایت ها اشتباهی فیل..ر نشه! اشتباهیا!