علم چه کمکی به خداشناسی می کند؟

0

رپورتاژ

بسیاری از افراد در دنیا به دلیل عدم دسترسی به استدلال های محکم و مستدل، در مسئله ی شناخت خداوند دچار سردرگمی هستند. کسانی که به وجود خدا اعتقاد دارند به این بسنده می کنند که برای این همه خلقت های بی شمار در عالم می بایست خالقی وجود داشته باشد، و عده ای دیگر هم می گویند همه ی این خلقت ها و تغییر و تحولات به طور طبیعی در عالم شکل گرفته و نیازی به وجود خالقی خارج از این عالم نیست.

وحدت نوین جهانی با دلائلی محکم این دو نظریه را با هم بررسی می کند و با روشن کردن اشکالاتی که در هریک از این نظریات هست ، نشان می دهد که می توانند به یکدیگر نزدیک شوند. در بررسی اعتقادات خداپرستان، متوجه می شویم که بسیاری از آن ها خدا را موجودی جدا از عالم می دانند که در مرتبه ای قرار دارد که انسان ها اجازه ندارند در مورد ذات الهی حتی فکر کنند.

گروهی از معتقدان به وجود خداوند با تجسم او به شکل موجودی شبیه به انسان ولی بسیار بزرگ تر و قوی تر، تخیلات خود را در این مورد شکل می دهند. در برخی موارد مانند ادیان هندو خدا یا خدایان خود را صاحب دست و پا می پنداشتند ولی این دست ها را به تعداد زیاد و گاهی هزار دست می ساختند که نشان دهد که او قادر است به تعداد زیادی از پیروان خود کمک کند. البته مسلماً مجسمه هائی که از این خدایان می ساختند یا هنوز هم می سازند، در واقع تنها بیان تخیل آن ها از شکل و شمایل خدایان خویش است و این نیست که آن ها این مجسمه ها را بپرستند، بلکه با عبادت در برابر این مجسمه ها در حقیقت به خدایی که در ذهن خود آن را باور دارند و این مجسمه ها را نمادی از شمایل او می بینند ابراز بندگی می کنند. البته اقوامی هم که آن ها را بت پرست می خوانیم چنین اعتقاداتی داشتند و چون آگاهی صحیحی از ذات الهی نداشتند در ذهن خود تصاویری از خدای تخیلی خود می ساختند و نماد آن را به شکل مجسمه هائی از سنگ و گل مورد احترام و پرستش قرار می دادند.

همه ی این تفکرات و آداب و آئین ها به دلیل پائین بودن سطح دانش افراد شکل گرفته و می بینیم که در برخی جوامع هنوز هم به شدت دنبال می شود. هرقدر سطح دانش و آگاهی در این جوامع پائین تر باشد چنین افکاری سخت تر و قدرتمند تر در اذهان جای می گیرد.

از طرف دیگر کسانی که چنین تفکری را منطقی و متناسب با دانش روز نمی بینند به کلی منکر وجود هرنوع خدایی می شوند و حاضر نیستند حرف های منطقی را هم در این زمینه گوش دهند. آن ها به درستی منکر خدایی شبیه به انسان یا هر موجود دیگری می شوند، ولی بسیاری از سؤالات در این زمینه را هم بی جواب می گذارند. یکی از سؤالات مهمی که این گروه افراد از پاسخ دادن به آن طفره می روند در مورد نظم بی چون و چرای عالم است که با پاسخ هائی شبیه به تصادف یا انتخاب طبیعی سعی می کنند از قبول وجود نیروئی یکپارچه در عالم و هوشمندی عالم طفره بروند.

وحدت نوین جهانی با ارائه ی دلائلی محکم و منطقی وجود خدا را اثبات می کند و همین طور در مطالبی شیرین و خواندنی و در عین حال علمی نشان می دهد که به هرچه در اطراف خود نگاه کنیم جلوه هائی از دانش و نیروی الهی را می بینیم. در مطالب مختلف کتاب های حکمت نوین مکانیسم آفرینش، دینامیسم آفرینش، گل های راهنمایی جلد اول و دوم و زنجیر سرنوشت که از نقطه نظرهای گوناگون قوانین و اسرار آفرینش را بررسی کرده، می بینیم که طبیعتی که مادیون معتقد اند که خالق جهان هستی است ، نمی تواند بدون شعور و برنامه باشد و وقتی که شعور را که در حقیقت همان دانش الهی است پذیرفتیم پس اسم دیگر تفاوتی در اصل ماجرا نمی کند، چه بگوئیم طبیعت با شعور، چه خدا، چه الله ، چه یزدان یا هر نام دیگری بگذاریم فرقی ندارد، مهم این است که بپذیریم عالم هستی واحد است و با نیروی دانش اداره می شود که در حقیقت همان دینامیسم عالم است.

اگر ما شعور را در طبیعت و در خلقت های گوناگون نپذیریم، چگونه می توانیم توجیه کنیم که از یک طبیعت بی شعور موجود باشعوری مثل انسان به وجود آمده؟ آیا ما با بی برنامه و بی شعور خواندن طبیعت در واقع منکر شعور خودمان هم نمی شویم. نقل قول مشهوری از فیلسوف فرانسوی رنه دکارت هست که می گوید” می اندیشم پس هستم” . به این ترتیب می بینیم که این فیلسوف بودن و وجود خود را وابسته به اندیشیدن می کند. اندیشیدن که بر مبنای شعور است نمی تواند در این عالم لایتناهی مختص انسان باشد و اگر محتوای گفته ی این فیلسوف را بررسی کنیم می بینیم که هر موجودی در عالم برای شکل گرفتن و حفظ موجودیت خویش نیاز به شعور و اندیشه دارد. البته به میزان مورد نیاز خود. به این ترتیب می بینیم که شعور در سراسر عالم برقرار است و به هر موجودی به میزان نیازش داده شده، پس چگونه می توان کل این عالم لایتناهی را فاقد شعور و بدون برنامه دانست؟

امروزه می بینیم که بشر با تلاش های بسیار زیاد موفق شده دستگاه هائی بسازد که بتواند با برنامه ریزی های پیچیده ی سخت افزاری و نرم افزاری کارهائی انجام دهدکه تا حدودی نزدیک به اعمال موجودات زنده باشد. البته هرچه در این امر پیش می روند متوجه نکات بسیار ریزتر و پیچیده تر در ساختار موجودات زنده می شوند و تلاش می کنند که قدم های بیشتری در این راه بردارند. حال تصور کنید که این همه دانش و برنامه ریزی و امکانات بشری که صرف ساختن رباتی می شود که بتواند اعضای صورت یا بدنش را در واکنش به بعضی از رفتار هائی که برای او برنامه ریزی شده حرکت دهد، چگونه می توان وجود انسانی را که این برنامه ریزی را برای او انجام داده اتفاقی و بدون وجود شعور و برنامه ریزی عالی و بی نهایت دانست؟ به هرحال هرقدر که در امور عالم بیشتر دقیق شویم متوجه نیروئی بی نهایت مقتدر و هوشمند می شویم که در حقیقت همان یزدان مقتدر داناست که عالم لایتناهی را که جلوه ای از وجود، قدرت و دانش اوست ایجاد و در تغییر و تحولاتی دائمی اداره می کند.

برای خواندن مطالب بیشتر در این زمینه می توانید به سایت وحدت مراجعه نمایید.


 
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.