معنی adventure به فارسی چیست؟

0

معنی adventure

حادثه، ماجرا، مخاطره، سرگذشت، تجارت مخاطره امیز، در معرض مخاطره گذاشتن، دستخوش حوادی کردن، با تهور مبادرت کردن، دل بدریا زدن، خود را بمخاطره انداختن
معانی دیگر: ماجراجویی، به مخاطره انداختن، دل به دریا زدن، جرات داشتن، ریسک کردن، (تجارت و غیره) سرمایه گذاری (در کارهای پرمخاطره)، vt : در معر­ مخاطره گذاشتن، دستخوش حوادک کردن


۱a : an undertaking usually involving danger and unknown risks a book recounting his many bold adventures
b : the encountering of risks the spirit of adventure
۲ : an exciting or remarkable experience an adventure in exotic dining They were looking for adventure.
۳ : an enterprise involving financial risk wanted to pay off her debts before embarking on any new financial adventures

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.