فیلم جان مالکوویچ بودن – خلاصه داستان، نقد و بررسی – Being John Malkovich (1999)

0

سال تولید : ۱۹۹۹
کشور تولیدکننده : آمریکا
محصول : استیون گولین، وینسنت لندی، سندی استرون و مایکل استیپ
کارگردان : اسپایک جونز
فیلمنامه‌نویس : چارلی کافمن
فیلمبردار : لسن ایکورد
آهنگساز(موسیقی متن) : کارتر برول
هنرپیشگان : جان کیوساک، کامرون دیاز، ند بلامی، اریک واین‌استاین، مدیسن لنک، اکتاویا اسپنسر، مری کی لیس، اورسن بین، کاترین کینر و جان مالکوویچ
نوع فیلم : رنگی، ۱۱۳ دقیقه

منهتن، زمان حال. ̎کریگ شوارتس̎ (کیوساک)، عروسک‌گردان خیابانی، با اصرار همسرش، ̎لوته̎ (دیاز)، در شرکت لستر ـ به مدیریت ̎دکتر لستر̎ (بین) ـ کاری می‌گیرد؛ شرکتی که در طبقهٔ هفت و نیم یک برج اداری قرار دارد. ̎کریگ̎ دل‌باختهٔ یکی از همکارانش به نام ̎ماکسین̎ (کینر) می‌شود. روزی ̎کریگ̎ یک در پنهانی را کشف می‌کند که او را از راهروئی به مغز بازیگری به نام ̎جان مالکوویچ̎ می‌برد و او می‌تواند برای پانزده دقیقه زندگی او را تجربه می‌کند. ̎کریگ̎ این تجربه را برای ̎لوته̎ هم تکرار می‌کند و در مدتی که ̎لوته̎ در کالبد ̎مالکوویچ̎ است، دل‌باختهٔ ̎ماکسین̎ می‌شود. ̎کریگ̎ و ̎ماکسین̎ آدم‌های مختلفی را به قالب ̎جان مالکوویچ̎ می‌برند و از این راه پول در می‌آورند. بالاخره خود ̎مالکوویچ̎ (مالکوویچ) هم متوجه این کسب و کار می‌شود و خودش هم وارد کالبد خودش می‌شود جهانی را کشف می‌کند که در آن، همه ̎مالکوویچ̎ هستند. ̎

کریگ̎ و ̎لوته̎ بر سر تصاحب ̎ماکسین̎ با هم در می‌افتند. بالاخره ̎کریگ̎ به کمک مهارتش در عروسک‌گردانی موفق می‌شود به‌طور دائم در کالبد ̎مالکوویچ̎ بماند و و او را به مشهورترین عروسک‌گردان جهان تبدیل می‌کند و ̎ماکسین̎ هم محبوبه‌اش می‌شود. ̎لستر̎ برای ̎لوته̎ توضیح می‌دهد که ̎مالکوویچ̎ آخرین محصول یک جامهٔ سری است که می‌خواهند با ساختن کالبدهای تازه زندگی جاوید بیابند. آنان ̎کریگ̎ را با حیله از از کالبد ̎مالکوویچ̎ بیرون می‌کشند و خود کالبد را تصاحب می‌کنند. سال‌ها بعد، ̎لوته̎ و ̎ماکسین̎ زوج خوشبختی هستند که صاحب دختری هم شده‌اند، و ̎کریگ̎ در کالبد دختر آنان است و هنوز هم دلباختهٔ ̎ماکسین̎ ـ که حالا مادرش شده ـ است.

تجربهٔ مشترک جونز و کافمن در مقام کارگردان و فیلمنامه‌نویس، شاید یکی از مهمترین اتفاقات سینمائی هالیوود در پایان قرن بیستم باشد. فیلمی به شدت متفاوت که بسیاری از قواعد رایج و مرسوم سینمائی را به هم می‌ریزد و در واقع خط بطلان بر نظریه‌ای است که خط‌های داستانی سینما را تمام شده می‌پندارد و بر ناگزیری از حرکت بر قواعد ژانر اصرار دارد ایدهٔ مرکزی داستان درخشان است و این خط در پرداخت به عجیب‌ترین شکل ممکن، تبدیل به فیلمی شده که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت. از جمله نکته‌های جالب توجه فیلم، عدم اصرار سازندگان بر شخص جان مالکوویچ است.

چنانکه در همان زمان نمایش، جونز گفت اگر هر بازیگر دیگری هم ریسک حضور در کار را با این ویژگی‌های شخصیتی می‌پذیرفت، می‌توانست شخصیت محوری کار باشد و مثلاً این نقش به‌خود کیوساک هم پیشنهاد شده بود که او نپذیرفته و ترجیح داده نقش محوری کار را بازی کند. فیلمنامه جان مالکوویچ بودن پر از جزئیات است. جزئیاتی که گاه پهلو به پهلوی فانتزی‌های برتر این سالها حرکت می‌کند و گاه کاملاً از واقعیات روزمره بهره می‌برد. از این جمله است در بستر فانتزی، داستان جاری بودن یک زندگی دیگر نیم طبقه که هم‌زمان در سری داستان‌های هاری پاتر، ج.ک. رولینگ هم از آن استفاده می‌کند و هم‌چنین استفادهٔ هوشمندانه از فضای منتهن با تأکید بر اجزاء یک زندگی روزمره در این منطقه که فیلم را به‌عنوان یک اثر واقع‌نما هم باورپذیر می‌سازد. پایان فیلم با همراهی دو زن محوری، کاملاً مناسب کلیت اثر است و البته هم کینر و هم دیاز، در نقش‌های متفاوت‌شان فوق‌العاده‌اند.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.