فیلم دختر، گسیخته | داستان و نقد Girl, Interrupted (1999)

روایتی شخصی از سرگشتگی، دوستی و برخورد با زندگی در آستانه بزرگسالی

جیمز منگلد با فیلم دختر، گسیخته / Girl, Interrupted (1999) سراغ جهانی رفت که هم واقعی است و هم از درون روایت می‌شود. این فیلم در کارنامه او جای اثری را دارد که بیشتر از نمایش اتفاقات بیرونی، درباره تجربه ذهنی شخصیت‌ها حرف می‌زند. منگلد پیش از این فیلم، با آثاری مانند Heavy و Cop Land نشان داده بود که علاقه دارد به سراغ شخصیت‌هایی برود که در نقطه‌ای حساس از زندگی ایستاده‌اند. اما در فیلم دختر، گسیخته این نگاه، شخصی‌تر و لطیف‌تر می‌شود.

منگلد در دنیای سینما به عنوان کارگردانی شناخته می‌شود که می‌تواند داستان‌های شخصیت‌محور را با لحن ساده و قابل لمس روایت کند. بعدها با فیلم‌هایی مانند Walk the Line و Logan هم نشان داد که چطور می‌تواند میان درام شخصی و کشمکش‌های بیرونی تعادل برقرار کند. در فیلم دختر، گسیخته تمرکز او روی فضای آسایشگاه روان‌پزشکی و زندگی دختران جوانی است که هرکدام با بحران‌های درونی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

فیلم با وجود فضای تلخ و موضوعات دشوارش، تلاش می‌کند تماشاگر را به قضاوت عجولانه دعوت نکند. منگلد اجازه می‌دهد شخصیت‌ها نفس بکشند و مخاطب به‌تدریج با گذشته، ترس‌ها و امیدهایشان آشنا شود. از این نظر، فیلم دختر، گسیخته نقطه‌ای مهم در مسیر کاری او است. اثری که نشان می‌دهد منگلد به خوبی می‌داند چگونه بین سینمای سرگرم‌کننده و سینمایی که روی احساس و فکر تماشاگر اثر می‌گذارد، پل بزند.

شناسنامه فیلم دختر، گسیخته / Girl, Interrupted (1999)

نام کارگردان: جیمز منگلد
نام بازیگران: وینونا رایدر، آنجلینا جولی، بریتانی مورفی، الیزابت ماس، ووپی گلدبرگ، ونسا ردگریو
موسیقی: مایکل دانا

داستان فیلم دختر، گسیخته / Girl, Interrupted

داستان در اواخر دهه ۶۰ میلادی می‌گذرد. سوزانا (با بازی وینونا رایدر در نقش دختری جوان و سرگردان) پس از یک اقدام ناگهانی و آسیب‌زننده به خود، به پیشنهاد پزشکان و خانواده‌اش به آسایشگاه روانی کلیمور فرستاده می‌شود. او در محیطی قرار می‌گیرد که قوانین، جلسات درمانی و ساعت‌های دارو، بخشی از زندگی روزمره است. سوزانا در ابتدا دچار سردرگمی و بی‌اعتمادی است، اما کم‌کم با دختران دیگر آشنا می‌شود. هرکدام از این دخترها، گذشته، ترس‌ها و جهان‌بینی خاص خود را دارند. آشنایی با آن‌ها برای سوزانا مثل باز شدن دری به دنیایی است که هم ترسناک است و هم strangely صمیمی. او با روان‌پزشک‌ها گفت‌وگو می‌کند، دفترچه‌اش را پر از نوشته می‌کند و تلاش دارد بفهمد مشکل واقعی‌اش چیست.

در این میان، ارتباط او با لیزا (آنجلینا جولی در نقش شخصیتی کاریزماتیک و خطرناک) شکل می‌گیرد. لیزا نوعی آزادی بی‌پروا را نمایندگی می‌کند و قوانین آسایشگاه را به تمسخر می‌گیرد. سوزانا مجذوب جسارت او می‌شود، اما همزمان می‌بیند که این جسارت هزینه‌هایی هم دارد. روابط میان دخترها گاهی صمیمانه، گاهی رقابتی و گاهی پر از سوءتفاهم است. آن‌ها در کنار هم لحظاتی از همدلی، شوخی و حتی شورش کوچک را تجربه می‌کنند. با این حال، بحران‌های شخصی و آسیب‌های قدیمی هر از گاهی دوباره سر برمی‌آورند و فضای آسایشگاه را سنگین می‌کنند. فیلم قدم‌به‌قدم سوزانا را به نقطه‌ای می‌رساند که مجبور می‌شود درباره نقش خودش در زندگی، مسئولیت در برابر دیگران و معنای «سلامت» دوباره فکر کند …

حس و حال فیلم

فیلم دختر، گسیخته بر اساس کتاب خاطراتی به همین نام نوشته سوزانا کیسن ساخته شده است. همین موضوع باعث می‌شود لحن فیلم گاهی شخصی و درونی باشد. تماشاگر بیشتر از آن‌که شاهد یک داستان پرتعلیق باشد، وارد ذهن و نگاه دختری می‌شود که میان درمان، اعتراض و سردرگمی در رفت‌وآمد است. ژانر اصلی فیلم درام است، با رگه‌هایی از ملودرام و واقع‌گرایی اجتماعی.

فضای فیلم تلخ اما انسانی است. در کنار صحنه‌های سنگین، لحظاتی از شوخی، دوستی و همدلی هم دیده می‌شود که از شدت تلخی می‌کاهد. بازی آنجلینا جولی بیش از همه به چشم می‌آید. او شخصیتی خلق کرده که هم جذاب است و هم ترسناک. حضوری که مدام میان وسوسه آزادی و خطر فروپاشی حرکت می‌کند. یکی از سکانس‌های ماندگار، گفت‌وگوی صمیمانه چند دختر در اتاقی کوچک است؛ جایی که شوخی‌های ظاهری، آرام‌آرام به اعتراف‌های دردناک تبدیل می‌شود.

ریتم فیلم آرام اما پیوسته است. منطق داستانی بیشتر بر تحول شخصیت‌ها تکیه دارد تا رویدادهای بزرگ. اگرچه برای برخی تماشاگران ممکن است کند به نظر برسد، اما همین فرصت تنفس، اجازه می‌دهد لایه‌های رابطه‌ها و زخم‌های پنهان بهتر دیده شوند. دختر، گسیخته بیش از آن‌که «سرگرم‌کننده» به معنای آشنای کلمه باشد، اثری تأمل‌برانگیز است که بعد از تماشا هم در ذهن می‌ماند.

بحران هویت و معنای «عادی بودن» در فیلم دختر، گسیخته

فیلم دختر، گسیخته درباره مرزی حرف می‌زند که میان «اختلال» و «تجربه انسانی» کشیده می‌شود. سوزانا نه هیولاست و نه قهرمان تراژیک. او دختری است که احساس می‌کند زندگی از مسیرش خارج شده و واکنش‌هایش بیش از آن‌که جنایی یا بیمارگونه باشند، پاسخی خام و ترس‌خورده به سردرگمی‌اند. فیلم با قرار دادن ما در کنار او، این سؤال را مطرح می‌کند که اصلاً «عادی بودن» یعنی چه و چه کسی حق دارد آن را تعریف کند. آسایشگاه تبدیل می‌شود به یک جامعه کوچک با قوانین سخت، اما همزمان جایی است که دلسوزی، دوستی و لحظه‌های همدلی هم پیدا می‌شود. همین دوگانگی باعث می‌شود تماشاگر در قضاوت عجله نکند. شخصیت‌ها با تمام نقص‌ها و تلخی‌هایشان، انسانی باقی می‌مانند. فیلم بدون شعار دادن، به ما یادآوری می‌کند گاهی برچسب‌ها بیش از واقعیت‌ها هراس‌انگیزند.

آزادی و خطر، چهره دوگانه لیزا در فیلم دختر، گسیخته

لیزا یکی از پیچیده‌ترین عناصر فیلم است. او ظاهراً آزادترین شخصیت داستان است؛ کسی که قوانین را می‌شکند و ترسی از پیامدها ندارد. اما همین آزادی، روی دیگری هم دارد: تنهایی، بی‌ثباتی و زخم‌های عمیقی که هر بار با شوخی‌ها و طعنه‌ها پوشانده می‌شوند. فیلم دختر، گسیخته از طریق لیزا نشان می‌دهد که شورش، اگر بدون آشتی با خود درونی باشد، ممکن است به همان اندازه زندان، محدودکننده باشد. رابطه میان سوزانا و لیزا مانند آینه‌ای دوطرفه است: یکی در جست‌وجوی رهایی، دیگری در جست‌وجوی معنا. کشش میان این دو نگاه، موتور پیش‌برنده بخش بزرگی از روایت است و هر دو شخصیت را به نقطه‌هایی می‌برد که باید انتخاب کنند چگونه با دردهایشان روبه‌رو شوند.

زن بودن، دیده شدن و فشارهای اجتماعی

فیلم جهان خود را در دهه ۶۰ قرار می‌دهد؛ زمانی که بسیاری از نقش‌ها و انتظارات اجتماعی، هنوز سخت و تغییرناپذیر به نظر می‌رسید. دختران آسایشگاه فقط با بیماری‌های تشخیص‌داده‌شده نمی‌جنگند. آن‌ها با کلیشه‌ها، نگاه‌های قضاوت‌گر و این ترس هم روبه‌رو هستند که اگر از مسیر تعیین‌شده خارج شوند، برچسب «مشکل‌دار» می‌خورند. اشاره‌های فیلم به زن‌بودن، استقلال و روابط عاطفی، به شکل مستقیم درس نمی‌دهد. بلکه اجازه می‌دهد مخاطب از خلال رفتارها و گفت‌وگوها، فشار نامرئی جامعه را حس کند. بسیاری از بحران‌ها نه از خشونت بیرونی بلکه از گسست درونی میان «آنچه باید بود» و «آنچه هستم» شکل می‌گیرند. همین تضاد است که حال‌وهوای فیلم را صمیمی و دردناک می‌کند.

درمان، مسئولیت و امکان تغییر

فیلم دختر، گسیخته درمان را به شکل یک مسیر خطی و ساده نشان نمی‌دهد. جلسات روان‌پزشکی، داروها و قوانین آسایشگاه همزمان هم کمک‌کننده‌اند و هم آزاردهنده. نکته مهم این است که مسیر بهبود، فقط از بیرون تحمیل نمی‌شود. سوزانا باید سهم خودش را در فهمیدن، پذیرفتن و تصمیم گرفتن پیدا کند. فیلم به جای قهرمان‌سازی از پزشکان یا قربانی‌سازی مطلق از بیماران، میان این دو موضع تعادلی محتاطانه برقرار می‌کند. پیامش روشن است: تغییر امکان‌پذیر است، اما بدون نگاه صادقانه به خود و مسئولیتی که در برابر دیگران داریم، اتفاق نمی‌افتد. این واقع‌گرایی، به پایان‌بندی فیلم معنایی انسانی‌تر می‌دهد و باعث می‌شود داستان، حتی بعد از تماشا هم در ذهن بماند.

واکنش منتقدان و تماشاگران به فیلم دختر، گسیخته / Girl, Interrupted

در زمان اکران، فیلم دختر، گسیخته واکنش‌های متفاوتی دریافت کرد. بخشی از منتقدان از بازی‌ها، به‌ویژه نقش‌آفرینی آنجلینا جولی، تمجید کردند و معتقد بودند او توانسته شخصیتی چندلایه و پیش‌بینی‌ناپذیر خلق کند. حضور وینونا رایدر نیز برای بسیاری نقطه اتکای فیلم بود، چون نگاه درونی و تردیدهای سوزانا را قابل لمس می‌کرد. از نظر بصری، طراحی فضاهای آسایشگاه و فضاسازی دهه ۶۰ برای مخاطبان باورپذیر و دقیق توصیف شد.

با این حال، برخی نقدها بر این نکته تاکید می‌کردند که فیلم در مقایسه با نمونه‌های پرقدرت‌تری در این ژانر، مثل فیلم‌هایی که مستقیماً به زندگی بیماران روانی می‌پردازند، کمی ملایم‌تر و خوش‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد. همین موضوع باعث شد عده‌ای احساس کنند فیلم در لحظاتی می‌توانست عمیق‌تر و تندتر باشد. با وجود این اختلاف نظرها، بیشتر مخاطبان عادی با فیلم همراه شدند. آن‌ها رابطه‌های میان دختران آسایشگاه، لحظات دوستی و شوخی‌های تلخ را نقطه قوت اصلی می‌دانستند.

فیلم همچنین بحث‌هایی را درباره تصویرسازی از بیماری‌های روانی به راه انداخت. عده‌ای معتقد بودند اثر، همدلانه است و باعث می‌شود تماشاگر نگاه انسانی‌تری به این موضوع داشته باشد. برخی دیگر می‌گفتند همچنان بخش‌هایی از رنج و سرگشتگی این افراد ساده‌سازی شده است. همین طیف متنوع نظرها، نشان می‌دهد فیلم توانسته ذهن‌ها را درگیر کند، حتی اگر همه با آن موافق نبوده باشند.

آیا هنوز فیلم دختر، گسیخته / Girl, Interrupted تماشایی است؟

از سال 1999 تا امروز، بیش از دو دهه گذشته است. با این حال فیلم دختر، گسیخته هنوز هم ارزش دیدن دارد. بخش زیادی از جذابیت آن، به فضای شخصی و صمیمی روایت برمی‌گردد. موضوعاتی مثل هویت، فشارهای اجتماعی، افسردگی و دوستی، تاریخ مصرف ندارند و تماشاگر امروز هم می‌تواند با آن‌ها همذات‌پنداری کند.

اگرچه ممکن است برای مخاطبان امروزی، ریتم فیلم کمی آرام‌تر از استانداردهای امروز به نظر برسد، اما همین ریتم فرصتی می‌سازد تا شخصیت‌ها و رابطه‌ها بهتر شکل بگیرند. بازی‌های خوب، به‌ویژه نقش‌آفرینی آنجلینا جولی، همچنان تازه و تاثیرگذار است.

در جمع‌بندی، دختر، گسیخته شاید بی‌نقص نباشد، اما از آن فیلم‌هایی است که بعد از پایان، ذهن تماشاگر را به حال خود رها نمی‌کند. اگر علاقه‌مند به درام‌های شخصیتی هستی یا با موضوعات مربوط به سلامت روان کنجکاوی، تماشای آن می‌تواند تجربه‌ای تأمل‌برانگیز و ارزشمند باشد.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]