فیلم دختر، گسیخته – خلاصه داستان، نقد و بررسی – Girl, Interrupted (1999)

0

سال تولید : ۱۹۹۹
کشور تولیدکننده : آلمان و آمریکا
محصول : کتی کانراد و داگلاس ویک
کارگردان : جیمز منگلد
فیلمنامه‌نویس : آنا هامیلتن فلان، لیزا لومر و منگلد، بر مبنای کتابی نوشتهٔ سوزانا کیسن
فیلمبردار : جک ن. گرین
آهنگساز(موسیقی متن) : مایکل دانا
هنرپیشگان : وینونا رایدر، آنجلینا جولی، کل دو وال، بریتانی مورفی، الیزابت ماس، جارد لتو، جفری تامبور، ونسا ردگریو، ووپی گلدبرگ و تراویس فاین
نوع فیلم : رنگی، ۱۲۷ دقیقه

دههٔ ۱۹۶۰. ̎سوزانا کیسن̎ (رایدر) که دست به خودکشی زده، به آسایشگاه بیماران روانی ̎کلیمور̎ که توسط دکتر ̎ویک̎ (ردگریو) اداره می‌شود، می‌رود. او با ̎جرجینا̎ (دو وال) هم‌اتاق است، دروغ‌گوئی که کتاب‌های دنباله‌دار ̎شهر زمرد̎ را می‌خواند. ̎پالی̎ (ماس)، دختری که نصف صورتش در حادثه‌ای در ده سالگی سوخته، به ̎سوزانا̎ می‌گوید هم‌اتاقی قبلی ̎جرجینا̎ که دوست صمیمی ̎لیزا̎ (جولی) بوده، پس از گریختن ̎لیزا̎ از آسایشگاه، خودش را با تور والیبال حلق‌آویز کرده، و همان روز هم ̎لیزا̎ که پلیس دستگیرش کرده، به آسایشگاه برمی‌گردد. روزهای اول، ̎سوزانا̎ تحت تأثیر داروهای مسکن، تکه‌هائی از گذشته‌اش را به یاد می‌آورد و بعد که یاد می‌گیرد قرص‌هایش را نخورد، وقتش را به معاشرت با بقیهٔ دخترها، گذراندن جلسات روان‌پزشکی با دکتر ̎ملوین̎ (تامبور) و خط‌خطی کردن دفتر یادداشتش می‌گذراند.

وقتی ̎دکتر ملوین̎ به پدر و مادر ̎سوزانا̎ می‌گوید او باید مدت بیشتری را آن‌جا بماند، ̎سوزانا̎ کم‌کم با ̎لیزا̎ صمیمی‌تر می‌شود و یک شب که ̎پالی̎ دچار بُحران و در اتاقی محبوس شده، ̎سوزانا̎ و ̎لیزا̎ پشت در اتاق برایش آواز می‌خوانند و ̎سوزانا̎ با ̎جان̎ (فاین)، پرستاری که از او خوشش می‌آید، گرم می‌گیرد. فردای آن روز ̎جان̎ اخراج و ̎لیزا̎ به بخش دیگری فرستاده می‌شود، و ̎سوزانا̎ که تنها شده، دوباره به خوردن قرص‌هایش ادامه می‌دهد اما وقتی ̎لیزا̎ برمی‌گردد، او و ̎سوزانا̎ از آسایشگاه می‌گریزند و شب به خانهٔ ̎دیزی̎ (مورفی)، که تازه از آسایشگاه مرخص شده، می‌روند. ̎لیزا̎، ̎دیزی̎ را می‌آزارد و ̎دیزی̎ خودش را در حمام حلق‌آویز می‌کند؛ ̎لیزا̎ باز می‌گریزد اما ̎سوزانا̎ که به هم ریخته و درمانده است، با دکتر ̎ملوین̎ به آسایشگاه بازمی‌گردد و دورهٔ درمانش را می‌گذراند. هنگام مرخص شدن از آسایشگاه، ̎سوزانا̎ به ̎لیزا̎ که دوباره دستگیر شده و به آسایشگاه بازگشته، می‌گوید هر وقت از آن‌جا مرخص شد به او سر بزند.

پس از سنگین‌وزن (۱۹۹۶) و شهرک پلیس (۱۹۹۷)، فیلم سوم منگلد ـ که آن را با دیوانه‌ای از قفس پریدِ میلوش فورمن (۱۹۷۵) مقایسه کرده‌اند ـ پُر سروصدا ولی معمولی است.

نیت سازندگان و (رایدر در مقام تهیه‌کنندهٔ اجرائی و بازیگر اصلی) البته ظاهراً خیر است: درک دختران دیوانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ و هم‌دردی با (مثلاً) هم‌تایان به روزشان از طریق همراهی با نمونهٔ دوست‌داشتنی دههٔ ۱۹۹۰ اما، هیچ ایدهٔ تازه‌ئی دربارهٔ جهان روان‌پریشان (حتی در مقایسه با کلاسیک‌هائی مثل لیلیتِ رابرت راسن، ۱۹۶۴ و تار عنکبوتِ وینسنت مینه‌لی، ۱۹۵۵)، یا فکر بکری برای روایت داستان این دخترها، و هیچ ترفند تصویری خاصی برای سینمائی کردن این داستان و این جهان، فراهم یا اندیشیده نشده و فیلم، در مقایسه با اثر تلخ فورمن، زیادی خوش‌بینانه، و امیدهائی که از درمان و رهائی شخصیت اصلی قرار است برانگیزد، در مقایسه با رمان شیشهٔ سیلویا پلات (یکی دیگر از منابع الهامش)، باور نکردنی است. و هرچند که تماشاگر گه‌گاه با تکه‌هائی از خُل‌وچل‌بازی‌های دخترها سرگرم می‌شود، و با این‌که فیلم با اشاره‌های دم‌دستی به ̎زن ـ آزاد ـ خواهی̎ (در گفت‌وگوهای رایدر و ردگریو)، ̎روابط آزاد̎ (در صحنه‌هائی از یاد رفتنی)، و حتی اسطوره‌ئی مثل جادوگر شهر زمرد (در تلویزیون یا از زبان یک دروغ‌گو)، و با دست به دامن بازی غلط‌انداز جولی (بدل قلابی جک نیکلسن در فیلم فورمن، که اسکار هم گرفت) و ترانه‌های خیال‌انگیز دههٔ جادوئی ۱۹۶۰، قصد فریب تماشاگر را دارد، اما، جاهای خالی فیلم‌نامهٔ ساده‌انگارانه و اجرای بی‌ظرافت فیلم با این‌جور چیزها پُر نمی‌شود، و فیلم، با نتیجه‌ای عکس آن‌چه خیال داشته، نشان می‌دهد که همیشه برای باوراندن ـ و البته باور کردن ـ جنون، نبوغی هم باید در کار باشد.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.