فیلم پنج روز یک تابستان – نقد، بررسی و خلاصه داستان – Five Days One Summer (1982)

کارگردان : فرد زینهمان
فیلمنامهنویس : مایکل آستین، برمبنای داستان کوتاه بکر، بکر نوشته کی بویل.
فیلمبردار : جوزپه روتونو
آهنگساز(موسیقی متن) : المر برنستاین
هنرپیشگان : شان کانری، بتسی برانتلی، لامبرت ویلسن، جنیفر هیلاری، ایزابل دین، آنا ماسی و شیلا رید.
نوع فیلم : رنگی، ۱۰۸ دقیقه.
سال 1932. یک دکتر اسکاتلندی میانهسال بهنام «داگلاس مردیت» (کانری) با همراه جوانش، «کیت» (برانتلی)، برای کوهنوردی وارد دهکده دورافتادهای در سوئیس میشوند. تفاوت سنی این دو، توجه همه را جلب میکند. «کیت» در واقع برادرزاده «داگلاس» است که بهطور پنهانی با هم رابطه دارند. «یوهان» (ویلسن)، راهنمای جوان محلی، دلباخته «کیت» میشود و این زوج را برای گشت واگذار میبرد.
هنگامی که «یوهان» میخواهد تیشه «داگلاس» را که در یک صخره یخی گیر کرده، رها کند، جنازهای پیدا میشود. جسد احتمالاً مربوط به شخصی است که چهل سال پیش درست شب پیش از ازدواجش گم شده بود. «کیت» تحت تأثیر این ماجرا، به حرف میآید و به «یوهان» میگوید که همسر «داگلاس» نیست. در اینجا، این سه نفر آماده سفری اکتشافی به کوهستان میشوند. «کیت» که بیتجریه است، در کلبه کوهستانی میماند. در قله «بکر»، «یوهان» بر سر «کیت» با «داگلاس» بحث میکند اما «داگلاس» خیلی زود بحث را تمام میکند.
در راه بازگشت از قله، طناب آن دو بین صخرهها گیر میکند و در همین موقع بهمن نیز میآید. یکی از ان دو به پائین پرتاب میشود. در کلبه، «کیت» در حال نوشتن یادداشت خداحافظی و ترک کلبه است که تنها کوهنورد، «داگلاس» باز میگردد. «کیت» بلافاصله پس از شرکت در مراسم تدفین «یوهان»، آنجا را ترک میکند و به «داگلاس» که برای تحقیقات مانده، میگوید دیگر با او رابطه نخواهد داشت.
مهمترین ویژگی آخرین اثر سینمائی زینهمان در سن کارگردان آن نهفته است. پیر کهنه کار تا هفتاد پنج سالگی هم چنان فعالانه به فیلمسازی مشغول است و باید منصفانه قضاوت کرد و گفت که فیلم از لحاظ تکنیکی از آثار دهه 1980 چیزی کم ندارد. البته اعتبار این امر بیشتر به روتونوی فیلمبردار برمیگردد که تصاویرش به شفافیت کریستال است. با این همه فیلم از لحاظ مضمونی و چیدان صحنهها اثری است سطحی، کند و کهنه.





