فیلم هالک – نقد، بررسی و خلاصه داستان – Hulk

0

فیلم خوب و قابل تامل هالک، گویای عبور سربلند و قدرتمندانه آنگ لی از روی ورطه فیلم‌های پاپ کرونی هالیوود است. آنگ لی ضمن وفاداری به سنت‌ها و بن‌مایه‌های فیلم‌های سوپر قهرمانی و کمیک بوکی، نگاه فلسفی و تراژیک خاصی را به فیلم بخشیده که آن را یک سر و گردن از همتایان مشابه این فیلم – از سوپرمن تا مرد عنکبوتی – بالاتر قرار می‌دهد. هالک جدا از این که می‌تواند برای کودکان و نوجوانان جویای سرگرمی و هیجان جالب و تماشایی باشد، می‌تواند موضوع تحقیق و بررسی روانشناسان نیز قرار بگیرد. این فیلم پر از اندیشه‌های فرویدی و اودیپی است. روابط پدر و پسر که آنگ لی تبحر خاصی در به تصویر کشیدن آن در فیلم‌های قبلی‌اش دارد، اینجا نیز یک نقش محوری در پرداخت کاراکترها بازی می‌کند.

کمیک بوک هالک، آخرین کمیک بوک از مجموعه «مارول کمیکز» است که به فیلم سینمایی تبدیل شده. آن سه تای دیگر عبارتند از افراد ایکس و بی‌باک. کمیک بوک هالک، در اوایل دههٔ شصت میلادی و به هنگام اوج‌گیری بحران موشکی در روابط میان آمریکا و شوروی، نوشته و به تصویر کشیده شد. استن لی و جک کربی، تحت تأثیر کش و واکش های جنگ سرد، کاراکتر هالک را بر روی کاغذ خلق کردند. بعدها در اواخر دهه هفتاد اوایل دهه هشتاد، یک سریال تلویزیونی با نام هالک باورنکردنی ساخته شد که در آن لو فریگنودر قالب هالک ظاهر گردید. آنگ لی در یک ابراز ارادت نسبت به پس‌زمینه‌های کمیک بوکی و تلویزیونی هالک، از استان لی و لو فریگنو به عنوان بازیگران نقش‌های فرعی در فیلم خود استفاده کرده است.

داستان فیلم هالک با صحنه‌های نسبتاً طولانی‌ای که در سال ۱۹۶۶ می‌گذرد، آغاز می‌شود. بروس بانر جوان، شاهد پریشانی و اضطراب پدر خود، دیوید بانر است. دیوید بانر یک دانشمند نیمه دیوانه به شمار می‌رود که برای ارتش آمریکا کار می‌کند. و متخصص در امور ژنتیک است و بر روی ژن‌های حیوانات کار می‌کند، اما وسوسه شده که آزمایشاتی هم بر روی ژن‌های انسان انجام بدهد. بعداً می‌فهمیم که دیوید در یک اقدام جنون‌آمیز، ژن‌های دستکاری شده را در داخل بدن فرزند خویش، بروس، جای داده است.

سپس ۳۵ سال به جلو می‌رویم. بروس بانر (اریک بانا)، حالا دانشمند موقر و مؤدبی است که در انستیتوی بیوتکنیکی هسته‌ای در دانشگاه برکلی کار می‌کند. همکار بروس، بتی (جنیفر کانلی) نام دارد. این دو قبلاً روابط بسیار نزدیکی با هم داشتند و حالا هم دوستان خوب یکدیگر به شمار می‌روند. پروژه‌ای که بروس و بتی مشغول کار بر روی آن هستند، به موانعی برخورد کرده، اما تالبوت (جاش لوکاس) مدیر اجرایی پروژه که آدم بدطینتی است اصرار به ادامه پروژه دارد. دراین‌میان، ژنرال راس (سام الیوت)، پدر بتی، با دقت پروژه مذکور را زیر نظر دارد و از بابت عواقب کنترل ناپذیر پروژه سخت نگران است. سپس، در یکی از روزها، بروس در داخل آزمایشگاه بر اثر یک حادثه، تحت تشعشع مواد رادیواکتیو قرار می‌گیرد.

برخلاف تصور، بروس نه تنها نمی‌میرد، بلکه حتی مجروح هم نمی‌شود؛ غافل از این‌که تشعشعات رادیواکتیوی درحال فعال کردن همان ژن‌های دستکاری شده‌ای است که ۳۵ سال پیش پدر بروس در بدن وی کار گذاشته بود. بروس برای اطمینان بیشتر در خصوص تشعشع مواد رادیواکتیو در بیمارستان بستری می‌شود. سپس پیرمردی برای بازدید او به بیمارستان می‌آید. این پیرمرد سفیدموی، همان دیوید بانر (نیک نولتی)، پدر بروس است. او به شکل مبهم و با لحنی پوزش خواهانه کلِ ماجرای ژن‌ها و جا دادن آنها در داخل بدن پسرش را به وی می‌گوید. بروس ابتدا سر از این حرف‌ها درنمی‌آورد. اما به زودی پس از آن که در یک طغیان از خشم به موجودی دیگر تبدیل می‌شود، متوجه درستی حرف‌های پدرش می‌شود.

این موجود تازه که هالک نامیده می‌شود، یک موجود عضلانی بسیار قدرتمند به ارتفاع ۵ متر با پوستی سبز رنگ و تقریباً آسیب ناپذیر در برابر سلاح‌های متعارف نظامی است. واکنش‌ها در برابر این موجود عجیب‌الخلقه متفاوت است: بروس و بتی در پی یافتن راه علاجی هستند تا هالک به همان بروس قدیمی تبدیل شود. راس و تالبوت نیز به بر سر کشتن یا به خدمت گرفتن هالک با یکدیگر اختلاف نظر دارند…

آنگ لی فیلم خود را طوری از کار درآورده که بیشتر شبیه فرانکنشتاین و کینگ کنگ باشد. شباهت به کینگ کنگ در برخی از صحنه‌ها کامل آشکارا است که برای مثال می‌توان به حمله هالک به هلی‌کوپترها یا قرار دادن بتی بر روی دستش اشاره کرد که عیناً مشابه صحنه‌های معروف فیلم کینگ کنگ است. آنگ لی از یک دوربین بسیار متحرک و زوایای دوربینی گوناگون برای افزایش تنش موجود در صحنه‌ها بهره می‌گیرد. و از تکنیک‌های دیگر، مثل مولتی اسکرین (تقسیم پرده به چند بخش) نیز استفاده می‌کند؛ تکنیکی که تماشاگر را به یاد صفحات مشبک کمیک بوک ها می‌اندازد. با این حال، تکنیک‌های بیانی آن گلی هرگز به حد افراط نمی‌رسند. این تکنیک‌ها که چندان در فیلم‌هایی از این نوع معمول نیست، بلافاصله بعد از تاثیرگذاری مورد نظر، متوقف می‌شوند تا به ساحت مقدس کلیشه‌ها خللی وارد نیاید؟

هالک از حیث جلوه‌های ویژه، یک اثر بی‌کم و کاست به شمار می‌رود. برخی از این صحنه‌ها، هرگز از ذهن من یکی حذف نخواهد شد. خود هالک، تماماً برآمده از کار کامپیوتری است و باید اذعان کرد که خیلی عالی از کار درآمده است. چهره‌اش، شبیه چهره اریک بانا است و عضلات و حرکت‌هایش بسیار طبیعی و رئال به نظر می‌آید. صحنه‌های اکشن فیلم برخوردار از سبک منحصر به فرد آنگ لی است. فیلم هر چند که در ابتدا از ریتم کندی برخوردار است، اما هنگامی‌که قدم در حیطه اکشن می‌گذارد، قابل توجه نیست. این صحنه‌های اکشن، هراز چند گاهی متوقف می‌شوند تا توسعه داستانی تحقق پیدا کند. شکی نیست که دوستداران اکشن، از این فیلم رضایت کامل خواهند داشت و از حالا می‌توان با اطمینان گفت که هالک دو نیز در راه خواهد بود.

گرچه در فیلم‌های سوپر قهرمانی از این نوع، تمرکز اصلی بر روی چیزهای دیگری به جز بازیگری است، اما باید اذعان کرد که بازیگران هالک کار خود را به درستی و کمال انجام داده‌اند. اریک بانا با موفقیت کامل کاراکتر تراژیک و تا حدودی کلاسیک بروس را جان بخشیده است. جنیفر کانلی هم در نقش دوست دختر یک سوپر قهرمان، کاراکتری قوی و مستقل را به نمایش گذاشته است.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.