فهرستی از چیزهای اعصاب خردکنی که بعد از وارد کردن رنج و پریشان کردنتان یادتان می‌رود با دیگران در موردش صحبت کنید! – ریزتنش‌ها

0

چرا همه‌اش در مورد چیزهایی جالبی که کاربران خارجی در توییتر و ردیت به اشتراک می‌گذارند، صحبت کنم، اتفاقا بعضی از چیزهایی که در شبکه‌‌های اجتماعی خودمان هم دیده می‌شود، شایسته بحث مجدد و مرتب شدن و اشتراک را دارند.

یکی از چیزهای جالب و مفرحی که به تازگی دیدم، پستی بود که در اینستاگرام آنالی اکبری نشوته بود. ایشان در مورد « اعصاب خردکن‌های سرگردان» نوشته بود.

منظورشان چه بود؟

بعضی از بدبختی‌ها و ضدحال‌ها که خیلی آشکار هستند و همه در موردشان شکوه و شکایت می‌کنند، اما چیزهایی هم هستند که ریزتر هستند. ما چند ثانیه یا چند دقیقه درگیرشان می‌شیوم و حسابی اضطراب پیدا می‌کنیم یا خشممان را می‌خوریم و زود هم فراموش می‌کنیم.

اما این میکرواسترس‌ها یا ریزتنش‌ها کار خودشان را می‌کنند و وقتی دست به دست هم می‌دهند، برآیند آنها چیز بدی می‌شود.

در این پست سعی کردن تعدادی از ریزتنش‌ها را جمع‌آوری کنم. شما هم کمک کنید تا این لیست کامل شود!

۱- وقتی که وارد مغازه‌ای می‌شوی و فروشنده با لبخندی کریهی، سایه به سایه دنبالت می‌آید و چشم ازت بر نمی‌دارد.

۲- وقتی با کسی که میل چندانی به معاشرت با او نداری در خیابان خداحافظی می‌کنی و تمام مراسم وداع را به جا می‌آورید و از هم جدا می‌شوید و می‌فهمی او هم با تو هم مسیر است.

۳- رهگذرهایی که سرعتشان با سرعت تو یکی است و نمی‌شود در پیاده رو ازشان سبقت گرفت.

۴- بودن در صف انتظار تلفنی و تردید برای اینکه گوشی را قطع کنی یا اینکه نکند اصلا سامانه پاسخ تلفنی طوری برنامه‌ریزی شده که هیچ وقت نوبت تو نشود!

۵- اینکه قیمت کالاها را در اینستاگرام باید در دایرکت بپرسی.

۶- فهمیدن این که چیزی که تازه به قیمت بالایی خریده بودی حالا در حراج آف سهمگینی خورده.

۷- سایت‌های فرنگی که طبق قوانین اروپا، مدام باید تایید کنید که با کوکی‌ها مشکلی ندارید و اعصابت را به هم می‌ریزند.

۸- گم شدن کنترل در وقت ناجور، مثلا وقتی که ضروری است کانال را عوض کنید یا هنگام ترک خانه.

۹- زنگ زدن به کسانی که می‌دانید آهنگ پیشواز اعصاب خرد کن دارند، چه می‌دانم برای اینکه خود را مذهبی نشان بدهند یا اینکه به نظرشان کارشان خیلی جنبه فان دارد.

۱۰- پیدا نکردنِ سرِ چسب نواری.

۱۱- تبلیغاتی که نمی‌شود ردشان کرد و تو می‌مانی که آیا واقعا این تبلیغات تاثیرگذار است یا یک دنیا دشنام برای آگهی‌دهنده را باعث می‌شوند!

۱۲- پیام‌های تبریک و شادباشِ برای همه فوروارد شده

۱۳- چسبیدن به دیگران توی صف

۱۴- ارباب رجوع‌هایی که در اوج فشار شیفت کاری، بی‌خیال و شوخی‌کنان می‌خواهند تازه سر صحبت را با تو باز کنند.

۱۵- غریبه‌ای که می‌خواهد در زندگی‌ات فضولی کند

۱۶- راننده تاکسی‌ای که تا می‌فهمد پزشکی، کلی سوال پزشکی می‌پرسد و بعد پیش تو می‌گوید که استادت اندازه … هم نمی‌فهمد و تو متوجه می‌شوی که بی‌ادبی گاهی چیز خوبی است!

۱۷- برف پاکن ماشین که دراثر حرکت روی پی پی خشک شده پرندگان خش برداشته و موقع حرکت روی شیشه چشمانت را خط خطی می کند.

۱۸- جاذبه عجیب انگشت کوچیک پا و پایه‌های مبل.

۱۹- حس دندان‌ها بعد از خوردن خوراکی ترش که اگر اشتباه کنید و مسواک بزنید بدتر هم می‌شود.

۲۰- آهنگ گوش‌خراش «مجاز» خواننده‌های داخلی از محل عمومی پخش بشود و ببینی خیلی‌ها اتفاقا دارند از آن لذت می‌برند.

۲۱- همکاری که مدام صفحه نمایش و لپ تاپ تو را می‌پاد و تو با اینکه چیز خاصی روی آنها نداری معذب می‌شوی و نمی‌دانی با او چه کنی.

۲۲- دمپایی خیس در توالت

۲۳- اعلام شادمانه بازگشت قیمت دلار و سکه به کانال فلان. چک می‌کنی و می‌بینی مثلا منظور از بازگشت به کانال ۲۹ هزار تومانی ۲۹۹۰ بوده!

۲۴- افتادن پشت شاگرد کبابی در صف نون سنگک!

۲۵- فلان کاربر با فالوور بالا که از تولید محتوا ناز و عشوه کردن را بلد است، با این جمله شروع می‌کند: ما بلاگرها! و تو هزار بار تذکر داده‌ای که بلاگر کسی است که وبلاگ نوشته باشد، نه کسی که چشم‌ها را معطوف اندام خود کند!

۲۶- لوچ شدن دست بعد از خوردن مربا یا عسل در صبحانه طوری که مردد باشی تحملش کنی با بشوری‌اش.

۲۷- پیام مرتب گوشی و تبلت یا این روزها تلویزیون‌ها برای آپدیت.

۲۸- همکاراتی که انگار در خانه سرویس بهداشتی ندارند و همیشه کارهای اصلی‌شان را در سرویس بهداشتی محل کار می‌کنند!

۲۹- کسانی که تصور می‌کنند گذاشتن هندفری در گوش یک کلاس اجتماعی است و مدام آن را به گوش دارند. انگار که سرئیس یک شرکت نادیدنی هستند که بقایش به تصمیمات آنی آنها، بستگی دارد!

۳۰- سبقت موتوری و خودروها دیگر از سمت راستت.

۳۱- به عنوان یک مرد، در یک خیابان یا کوچه خلوت، خانومی درست جلوی شما و هم سرعت با شما راه برود و به تو حس بد اینکه مزاحمش هستی دست بدهد و مجبور باشی از او سبقت بگیری تا این تصور را پاک کنی و از آن طرف فکر کنی که عمرا او چنین تصوری داشته باشد.

۳۲- راننده‌هایی که به گذاشتن برنامه صبحگاهی رادیو علاقه دارند. برنامه‌هایی با محتوای صفر، موسیقی‌‌های تکه پاره سرقتی که محتوایش هیچ نسبتی با شرایط کنونی جامعه ندارد.

۳۳- فقط فوتبال‌ها را از تلویزیون می‌بینی و همان هنگام زیرنویس‌ها نامربوط زیر بازی فوتبال به اندازه‌ای عصبانی‌ات کنند که قید تماشای فوتبال را بزنی.

۳۴- همکارهایی که به صاطلاح جلوی توی مرتب یک قران دو زار کنند و وضعیت تو چندان بد نباشد و از دیدن جدال‌ها و غیبت‌های آنها برای آن مبالغ اندک، اعصابت به هم بریزد.

۳۵- توی کتابفروشی باشی و ببینی کتابفروش بدبخت مرتب با مراجعه‌کننده‌هایی که کتاب کمک‌درسی یا کتاب برای هدیه دادن می‌خواهند روبرو می‌شود.

۳۶- لاغر یا چاق شده‌ای یا صورتت تکیده شده و خودت در پی بهتر کردن وضعیت هستی و کسی مرتب این را به رویت بیاورد.

۳۷- لینک مطلبی را در توییتر و اینستاگرام بگذاری و بعد ببینی کسی که زحمت کلیک نداده سوالی پرسیده که محور اصلی توضیحات تو است.

۳۸- کاری داشته باشی که خیلی خلاقانه باشد و درآمدش هم بد نباشد، اما مردم ندانند چیست و تو مجبور باشی که وانمود کنی کار دیگری داری که از نظر خودت هیچ کلاس و رجحانی نسبت به کار کنونی‌ات ندارد.

۳۹- احمق جلوه دادن خودت برای اینکه وارد دور باطل توضیح و بحث نشوی.

۴۰- وارد نشدن به هیچ گفتگوی سیاسی احمقانه در محل کار و ابله جلوه دادن خودت، چون می‌دانی این گفتگوها، عاقبت خوبی ندارند.

۴۱- سینک نبودن زیرنویس با فیلم. زیرنویس را با تنظیمات نرم‌افزار سینک می‌کنی و بعد متوجه می‌شوی که بعد نیم ساعت دوباره زیرنویس سینک نیست!

۴۲- یک دفعه می‌بینی که لینک دانلود فیلم مورد علاقه‌ات آمده، اما بعد که چک می‌کنی می‌بینی HDCAM‌ است!

۴۳- وارد فروشگاه‌ها موبایل و تبلت و اکسسوری می‌شوی و فروشنده تو را احمق می‌پندارد و چیزهایی می‌شنوی و می‌گذری!

۴۴- کالایی را که خوب از آن مواظبت کرده‌ای برای فروش می‌بری و می‌بینی که یک پنجم قیمت می‌خواهند از دست درش بیاورند و دوباره کالا برمی‌گردد به قفسه‌های خانه‌ات.

۴۵- همکاری داشته باشی که در نوبت کاری‌اش نظم میز کارت را به هم می‌ریزد و تو مجبور باشی که اول هر شیفت کاری دوباره میزت را بچینی.

۴۶- معمولا وقتی عجله داری، آب درون کتری دیر جوش می‌آید و برعکس وقتی با شعله کم گذاشته‌ای تا نیم ساعته به جوش آید، ظرف پنج تا ده دقیقه به جوش می‌آید!

۴۷- دوست یا همسر و شریک زندگی‌ات کسی باشد که به تو اعتقادی ندارد و مرتب از حرف‌ها و نظرات دیگران پیش تو شاهد می‌آورد و هیچ توجه نمی‌کند که تو ظریف‌تر و کامل‌تر از آن را قبلا برایش تعریف کرده‌ای.

۴۸- دیدن کامنت‌های پیج‌های سیاسی و لشگر کسانی که بدون توجه به زمان و مضمون مطلب، کامنت همیشگی را می‌گذارند.

۴۹- دیدن کامنت‌های تبلیغاتی با مضمون ثروتمند کردن و سفید کردن!

۵۰- هر وقت از کتاب بنویسی مخاطبت ریزش شدید پیدا می‌کند و در عوض اگر عمدا مطلب دم دستی یا میم اینترنتی بگذاری، همه تحسینت کنند.

۵۱- اینکه جزو شهورندان این کره خاکی هستی که زبان راست به چپ دارند و مرتب در نرم‌افزارهای ویرایش متن و شبکه‌های اجتماعی باید مواظب باشی که هنگام درج یک واژه انگلیسی، نظم جملاتت به هم نریزد.

۵۲- تلویزیون ملی ژاپن را ببینی و ببینی که هیچ کدام از معضلات خاورمیانه‌ای را ندارند و دغدغه‌هایشان چیز دیگری است.

۵۳- معمولا در ایران چاله‌های خیابان و کوچه جزو اثار باستانی محسوب می‌شوند و کسی علاقه‌ای به ترمیم آنها ندارد، طوری که وارد نقشه ذهنی تو می‌شوند.

۵۴- کلی ورزش کنی، اما به خاطر افتادن قند خون آخر شب، کنترلت را از دست بدهی و در پنج دقیقه همه زحماتت را بر باد بدهی.

۵۵- وقتی که هر روز برای آن و آف کردن وی پی ان و تحمل سرعت کم از دست می‌دهی.

۵۶- تحمل دوستی که می‌دانی یک زمانی می‌خواسته سرت را بر باد بدهد، اما نتوانسته و تو برای مصالحی وانمود می‌کنی که نمی‌دانی.

۵۷- لوازم التحریر بی‌کیفیت محل کار

۵۸- اضافه شدن هر ساله هر بدعت به انواع مراسم – سابق هدیه شب یلدا مرسوم بود؟

۵۹- دوستی که به محض یک سفر و گردش آنقدر عکس می‌گذارد که کارش به اسپم شبیه می‌شود.

۶۰- التماس مخابرات برای پرداخت هزینه موبایل!

۶۱- مجبور شدن به استفاده از یک سامانه اینترنتی دولتی و سازمانی داخلی

و ریزتنش‌ها شما؟

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.