فیلم قتل – نقد، خلاصه داستان و تحلیل – The Killing 1956

سال اکران: 1956
کارگردان: استنلی کوبریک (Stanley Kubrick)
هنرپیشهها: استرلینگ هایدن (Sterling Hayden)، کولن گری (Coleen Gray)، وینس ادواردز (Vince Edwards)، جی سی فلیپن (Jay C. Flippen)
کارگردان – آثار قبلی و جایگاه او:
استنلی کوبریک، کارگردانی که به نوآوری و دقت در جزئیات مشهور است، با ساخت فیلمهایی چون “بوسهٔ قاتل” (Killer’s Kiss) و “ترس و هوس” (Fear and Desire) وارد دنیای سینما شد. پیش از ساخت “قتل”، کوبریک به عنوان یک کارگردان جوان و مستعد شناخته میشد که با بودجههای کم و داستانهای معنادار توانست نام خود را مطرح کند. فیلمهای اولیه کوبریک، به ویژه “بوسهٔ قاتل”، نشان از توانایی او در خلق فضای بصری خاص و روایتهای هیجانانگیز داشتند. با ساخت “قتل”، کوبریک توانست توجه بیشتری به خود جلب کند و به عنوان یکی از کارگردانان برجسته در ژانر فیلمهای جنایی نوآر شناخته شود.
“قتل” نقطه عطفی در کارنامه او به شمار میآید که نشان از توانایی او در خلق داستانهای پیچیده و چندلایه داشت. این فیلم به کوبریک کمک کرد تا در هالیوود جایگاهی محکمتر پیدا کند و به سراغ پروژههای بزرگتر و جاهطلبانهتری برود. کوبریک پس از “قتل” با فیلمهایی چون “راههای افتخار” (Paths of Glory) و “اسپارتاکوس” (Spartacus) به یکی از مهمترین کارگردانان سینمای هالیوود تبدیل شد و توانست مسیر حرفهای خود را به شکلی متفاوت و پیشرفته ادامه دهد. این فیلم همچنین تأثیر زیادی بر فیلمسازان دیگر گذاشت و به عنوان یکی از آثار کلاسیک سینمای نوآر شناخته میشود.
داستان و مفهوم فیلم:
“قتل” داستان مردی به نام جانی کلی (استرلینگ هایدن) است که پس از چندین سال زندان، نقشهای برای یک سرقت بزرگ از یک میدان مسابقه اسبدوانی طراحی میکند. او گروهی از مردان را که هر کدام دارای تخصصهای مختلف هستند، دور هم جمع میکند تا این نقشه را عملی کند. نقشه دقیق و بینقص به نظر میرسد و جانی امیدوار است که با این سرقت بزرگ بتواند به زندگی عادی بازگردد. هر کدام از اعضای گروه نقش خاصی در این نقشه دارند و هماهنگی آنها کلید موفقیت سرقت است.
با وجود دقت در طراحی نقشه، مشکلات و موانع غیرمنتظرهای پیش میآیند که به تدریج باعث بروز شکاف در نقشه و اعضای گروه میشوند. شخصیتهایی که در ابتدا به نظر میرسد به یکدیگر اعتماد دارند، به تدریج گرفتار تنشها و بیاعتمادی میشوند. در طول داستان، کوبریک به بررسی مفهوم خیانت، حرص و فساد میپردازد و نشان میدهد که چگونه طمع و ضعفهای انسانی میتوانند حتی بهترین نقشهها را خراب کنند. تنشهای داخلی بین اعضای گروه و فشارهای بیرونی از سوی نیروهای پلیس و افراد مرتبط با سرقت، داستان را به اوج میرسانند.
مفهوم فیلم حول محور تلاش برای کنترل و برنامهریزی در دنیایی پر از ناپایداری و عدم قطعیت است. جانی و اعضای گروهش تصور میکنند که با دقت و برنامهریزی میتوانند کنترل کامل بر اوضاع داشته باشند، اما واقعیت نشان میدهد که حتی بهترین نقشهها نیز میتوانند به دلیل ضعفهای انسانی و اتفاقات غیرمنتظره از هم بپاشند. در نهایت، “قتل” به شکلی تراژیک پایان مییابد و نشان میدهد که در دنیای جنایت، هیچچیز قطعی نیست و حرص و طمع همیشه به شکست منجر میشود.
نقد و بررسی فیلم:
“قتل” با استقبال مثبت منتقدان روبرو شد و به عنوان یکی از فیلمهای برجسته در ژانر نوآر جنایی شناخته شد. یکی از ویژگیهای برجسته فیلم، سبک کارگردانی منحصربهفرد کوبریک است که با استفاده از زوایای دوربین غیرمعمول و تکنیکهای بصری خاص، توانسته تنش و هیجان را به اوج برساند. فیلمبرداری لوسیئن بالارد، با استفاده از کنتراستهای نوری و سایهها، فضای تیره و تاریک فیلم را به شکلی برجسته به تصویر کشیده است. همچنین، استفاده از فلشبکهای زمانی و روایتی پیچیده باعث شده است که فیلم از نظر ساختاری نوآورانه و پیشرفته به نظر برسد.
بازی استرلینگ هایدن در نقش جانی کلی نیز یکی از نقاط قوت فیلم به شمار میآید. او توانسته است شخصیت یک مرد خسته و سرخورده از زندگی را به خوبی به تصویر بکشد و به داستان عمق بیشتری ببخشد. شخصیتهای فرعی نیز، هر کدام با انگیزههای متفاوت و پیچیدگیهای روانی خود، به غنای داستان کمک کردهاند. شخصیتهای چندلایه و دیالوگهای دقیق فیلم باعث شده است که “قتل” به عنوان یکی از فیلمهای مهم در بررسی رفتار و انگیزههای انسانی در موقعیتهای فشارزا شناخته شود.
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته فیلم، استفاده هوشمندانه از موسیقی است که توانسته است به ایجاد حس تنش و اضطراب در طول فیلم کمک کند. موسیقی به خوبی با فضای تاریک و پرتعلیق فیلم همخوانی دارد و به شکلی دقیق به انتقال احساسات شخصیتها و افزایش هیجان داستان کمک کرده است. کوبریک همچنین با استفاده از عناصر نمادین و تصویری توانسته است داستانی معنادار و چندلایه خلق کند که هم به عنوان یک داستان جنایی و هم به عنوان بررسی رفتار انسانی در موقعیتهای بحرانی قابل تفسیر است.
با این حال، برخی منتقدان به کندی برخی بخشهای فیلم اشاره کردهاند و معتقدند که فیلم میتوانست با سرعت بیشتری پیش رود. اما این انتقادات نتوانستند بر تأثیر کلی فیلم بر سینما و جایگاه کوبریک در هالیوود تأثیر منفی بگذارند. “قتل” به عنوان یکی از آثار مهم کوبریک در دوران اولیه کاری او شناخته میشود و توانسته است به عنوان الگویی برای فیلمسازان آینده در ژانر جنایی نوآر مطرح شود.
نقل قول مشهوری از ژان لوک گدار هست که یک داستان به یک شروع، بخش میانی و یک پایان نیاز دارد اما الزامی برای حفظ این ترتیب وجود ندارد کوبریک قبلتر از کارگردان فرانسوی متوجه این نکته شده بود و با ساخت قتل (سومین فیلماش و اولین فیلم او با نشانههای کامل سبک کاریاش) قوانین روایت سر راست را به هم ریخت. ترتیب زمانی به هم ریختهٔ همین فیلم بود که چهار دهه بعد ساختار روایتی فیلمهایی مثل سگهای انباری (کوئنتین تارانتینو، 1922) و قصه-ی عامه پسند (کوئنتین تارانتینو، 1994) را پایهریزی کرد. فیلم با مهارت و دقتی مثال زدنی در میان وقایع روز یک سرقت عقب و جلو میرود و صدای روای بی نام و نشان آن روی تصاویر محدودهٔ مکانی، و گاهی اوقات، محدودهٔ زمانی برای تماشاگر مشخص میکند: «درست رد ساعت 45:3 دقیقه-ی عصر آن شنبه در هفتهٔ آخر سپتامبر، ماروین آنگر شاید تنها شخص حاضر در میان صدها هزار نفر در زمین مسابقه بود که هیچ هیجانی نسبت به دور پنجم مسابقه نداشت.»
استرلینگ هایدن، که بعدها در فیلم دکتر استرنچ لاو (1964) یکی از بهترین نقشهای تمام عمرش را بازی کرد، در این فیلم هدایت گروهی از تبهکاران را بر عهده دارد که قصد دارند دست به سرقتی جسورانه بزنند و با دو میلیون دلار از صحنهٔ سرقت مسابقهٔ اسب سواری است، فرار کنند. به همین خاطر لازم است که دو کار انجام بدهند: یکی اینکه اسبی که رد حال برنده شدن است را با گلوله از پای در بیاورند و دیگری اینکه دعوایی ساختگی در بار به راه بیندازند کارها درست طبق نقشه پیش میرود. اما ادامهٔ ماجرا به طرز فاجعه آمیزی روندی ناخوشایند پیش میگیرد. با وجود این، پایان تلخ قتل ارتباط چندانی با قوانین نظارتی هیز (ویل اچ. هیز. مسئول ارشد سانسور هالیوود آن زمان) ندارد. با اینکه طبق قوانین هیز جرم و جنایت نباید در انتها ختم به خوشی میشد. اما پایان قتل به خاطر نظر شخصی کارگردان این گونه است. به گفتهٔ کوبریک «دنیای یک فیلم جنایی شبیه به مسابقهٔ گاوبازی است. فیلم جنایی یک مراسم و الگویی دارد که طبق آن جنایتکار قرار نیست موفق بشود، به همین خاطر وقتی مدتی به ایننکته فکر نمیکنی، این مورد ظریف جایی در گوشهٔ ذهنات باقی میماند و تو را آماده میکند تا با این حقیقت رو به رو شوی که جنایتکار موفق نخواهد شد.»
پس مسئلهٔ اصلی این نیست که سرقت به دقت برنامهریزی شده عاقبت خوشی پیدا نمی-کند بلکه قضیه از این قرار است که چطور کارها طبق برنامه پیش نمیرود. و پایان کار تا چه اندازه ناگوار رقم خورد. فیلم از رمان جنایی یک بار مصرف فرار بی نقص نوشتهٔ لایونل وایت اقتباس شده و فیلمبرداری آن طبق برنامه در مدت زمان 24 روز انجام شد. جیم تامپسن، نویسنده داشتانهای عامه پسند هم سر صحنه حاضر بود تا دیالوگهایی سرد و بی روح و متناسب با فضای فیلم بنویسند. با وجود این، کوبریک جنبههای هنری نو آورانهای وارد ژانر جنایی کرد که میتوان کار او را به نوعی رقابت با اورسن ولز به حساب آورد: نورپردازی سرد و بی روح مخصوص دنیای نوآر همراه با حرکت نرم دوربین در میان اتاقها و ثبت نما-های دالی. حتی هایدن هم که کوبریک به نظرش آدم پر افداهای بود- هایدن آن زمان دقیقاً گفته بود کوبریک کارگردانی «مکانیکی» است- وقتی راشهای فیلم را دید شدیداً تحت تاثیر قرار گرفت: «با کارگردانهای خیلی کمی کار کردهام که کارشان تا این اندازه خوب باشد»
اورسن ولز یکی از اولین افرادی بود که به نبوغ کوبریک اشاره کرد و گفت با وجود اینکه قتل به طرز آشکاری از جنگل اسفالت (جان هیوستن، 1950) تاثیر پذیرفته اما فیلم کوبریک از آن فیلم هیوستن بهتر است به گفتهٔ ولز این یکی از مواردی بود که «تقلید کننده از مدلاش پیشی میگیرد.» کوبریک که از پایان کتاب چندان دل خوشی نداشت. از پایاین یکی دیگر از فیلمهای جان هیوستن یعنی گنجهای سرا مادره (1948) الهام گرفت. منتقدان هم به سرعت شروع به تحسین فیلم کردند و قتل در ژانری که مملو از فیلم-هایی عالی است از پدر خوانده (فرانسیس فورد کاپولا، 1972) گرفته تا مخمصه (مایکل مان، 1995)، هنوز به عنوان یکی از بهترین فیلمهای جنایی شناخته میشود. به همین خاطر است که خیلیها به فکر بازسازی آن افتادهاندف مثلاً یک بار در سال 1999 اعلام شد که قرار است فیلم با حضور مل گیبسون در نقش اول بازسازی شود ولی این پروژه به سر انجام نرسید قتل، در کنار بوسهٔ قاتل، نشان از دورهٔ متفاوت فیلمسازی کوبریک در آمریکا دارد. بعد از این دو فیلم بود که مردم میدانستند اسم کوبریک هم معنای اثری خاص است.





