معرفی کتاب: برج و میدان، نوشته نیل فرگسن

نیل فرگسن در «برج و میدان» استدلال میکند که شبکهها بههیچوجه پدیدهٔ جدیدی نیستند. از چاپخانهدارها و مبلّغانی که اصلاحات دینی را موجب شدند گرفته تا فراماسونهایی که انقلاب امریکا را هدایت کردند، همانا شبکهسازان بودند که نظم و سامانِ دیرینۀ پاپها و پادشاهان را بر هم زدند. عصر کنونی نهتنها نوظهور نیست بلکه دومین عصر شبکهای است و کامپیوترهای شخصی در آن همان نقش دستگاه چاپ را دارند. شبکهها در برابر سلسلهمراتب قدرت رسمی.
در هر جای دنیا که باشید با مفهوم شبکه و حلقههای پنهان قدرت آشنا هستید. در ظاهر قانون وجود دارد و یک سری سلسله مراتب رسمی و راههای مجاز و عادی صعود. اما در عین حال اگر متصل به حلقههای یا شبکههایی باشی، خیلی زودتر پیشرفت میکنی.
اما حلقهها و شبکههای مفهوم بسیار گستردهتری از ایجاد نردبان ترقی فردی یا گروهی دارند و ایدئولوژی پشت سر آنها متنوع است. برخی هم در ارزیابی قدرت شبکهها اغراق کردهاند و تصور میکنند که کلا دنیا را حلقههای با رهبری اشخاص معدودی هدایت میکند.
کتاب برج و میدان تلاش میکند به این مفهوم از زاویه جدید و بسیار بازی نگاه کند. این کتاب را زهرا عالی ترجمه کرده و نشر نو آن را منتشر کرده است.
به نظر میرسد امروز شبکهها در همه جا هستند. در هفته نخست سال ۲۰۱۷، نیویورک تایمز ۱۳۶ داستان به چاپ رساند که در آنها واژه «شبکه» به کار رفته بود. تقریبا بیش از یک سوم داستانها درباره شبکههای تلویزیونی بود و دوازده داستان راجع به شبکههای کامپیوتری و ده داستان در مورد انواع گوناگون شبکههای سیاسی، اما برخی از آنها نیز در خصوص شبکههای حمل ونقل، شبکههای مالی، شبکههای تروریستی و شبکههای بهداشتی و درمانی بود، بگذریم از شبکههای اجتماعی و آموزشی و جنایی و مخابراتی و رادیویی و الکتریکی و اطلاعاتی.
خواندن همه این داستانها به معنی نگریستن به جهانی است که طبق کلیشه رایج در این باره «همه چیز در آن به هم متصل است». بعضی شبکهها نظامیان را به یکدیگر پیوند میدهد، برخی دیگر پزشکان، و بعضی نیز دستگاههای خودپرداز را.
برخی شبکهها – که اغلب با عنوان «وسیع» به آنها اشاره میشود بین المللی هستند، اما بعضی دیگر منطقهای؛ برخی اثیریاند و شماری زیرزمینی.
شبکه فساد و شبکه تونلها و شبکه جاسوسی نیز وجود دارد؛ حتی شبکه ساخت و پاخت درباره نتایج مسابقات تنیس هم هست. مهاجمان شبکهای با مدافعان شبکهای در نبردند. و همه اینها را شبکههای زمینی و کابلی و ماهوارهای مشتاقانه در بر میگیرند.
آیا واقعا «چند نفر خاص و محدود» – فقط مثلا بیست نفر سردمدار شبکهها هستند؟ «انحصاریترین و مؤثرترین امتیاز را در دست دارند؟
این روابط در جمع کوچک چند مؤسسه و سازمان شکل میگیرد و حفظ میشود: مؤسسه فناوری ماساچوستس (ام آی تی)، گلدمن ساکس، مجمع جهانی اقتصاد، سه نهاد بشردوستانه از جمله «طرح جهانی کلینتن»، و رستوران چهارفصله در نیویورک.
یکی از پیامهای اصلی کارزار انتخاباتی موفقیتآمیز دانلد ج. ترامپ در سال ۲۰۱۶ این بود که پشت پرده «تشکیلات سیاسی ناکام و فاسد»ی که هیلاری کلینتن – نامزد شکست خورده از ترامپ- مظهر آن است همان «منافع خاص جهانی» است.
بدون سخن گفتن از نقش شبکههای رسانهای، از فاکس نیوز گرفته تا فیس بوک و توییتر – شبکه منتخب نامزد پیروز نمیتوان از انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال ۲۰۱۶ شرح کاملی به دست داد. ی
گفته میشود یکی از دلایل بسیار شکست نخوردن او این بود که شبکه اطلاعاتی روسیه بیشترین تلاش را کرد تا با استفاده از دو ابزار عمده یعنی وب سایت ویکی لیکس و شبکه تلویزیونی «آر تی» به شهرت و اعتبار رقیب او لطمه بزند. طبق گزارش تا حدی غیر محرمانه سرویسهای اطلاعاتی ایالات متحد، «ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، در سال ۲۰۱۶ پویشی برای «نفوذ و اثرگذاری ترتیب داد» با هدف «تحقیر هیلاری کلینتن، وزیر امور خارجه، و لطمه زدن به فرصت بالقوه او برای انتخاب شدن و رسیدن به مقام ریاست جمهوری»، که «گرایش آشکار» کرملین به ترامپ را نشان میداد. این گزارش میگوید در ژوئیه ۲۰۱۵ «سرویس اطلاعاتی روسیه به شبکههای کمیته ملی حزب دموکرات دسترسی یافت و دست کم تا ژوئن ۲۰۱۶ این وضع را برقرار نگه داشته و به طور مرتب ایمیلهایی را که از طریق ویکی لیکس به دستش میرسید منتشر کرد.
ما انسانها در جهانی شبکهای به سر میبریم، یا دائما میشنویم که چنین است. واژه «شبکه»، که تا پیش از اواخر قرن نوزدهم به ندرت به کار میرفت، این روزها به شکل اسم و نیز فعل بیش از حد مورد استفاده است. ا
بسیار میپندازند که شبکههایی قدرتمند و انحصاری زمام جهان را به دست دارند: بانکداران، صاحبان قدرت، نظام حاکم، یهودیان، فراماسونها، ایلومیناتی. برخی هم این تصور را مزخرف میدانند. با این حال، اگر این شبکهها اصلا وجود نمیداشتند بعید بود نظریههای توطئه تا این حد دوام آورند.
برخی هم با تصورات منفی از شبکهها مخالفند و معتقد نیستند که شبکهای از خواص و برگزیدگان ساختارهای رسمی قدرت را مخفیانه و بیدردسر در اختیار گرفتهاند.
روزی روزگاری، تقریبا دو قرن و نیم پیش، شبکهای سری وجود داشت که میکوشید دنیا را دگرگون کند. این سازمان که تازه دو ماه بعد از اعلام استقلال سیزده مستعمره امریکایی بریتانیا، در آلمان تأسیس شد Illuminatenorden – فرقه ایلومیناتی۔ نام گرفت. ظاهرااهداف والایی هم داشت. در واقع، بنیانگذارش در ابتدا آن را Bund der Perfektibilisten (اتحادیه کمال پذیران) نامید.
آن طور که یکی از اعضای این فرقه سخن بنیانگذارش را به یاد آورد، قرار بود ایلومیناتی چنین باشد:
انجمنی که با هوشمندانهترین و مطمئنترین شیوهها در پی پیروزی فضیلت و خرد بر حماقت و خباثت خواهد بود؛ انجمنی که در همه زمینههای علمی مهمترین اکتشافات را خواهد کرد، و به اعضایش خواهد آموخت انسانهایی هم شریف و هم تراز اول شوند، و به آنها از بابت پاداش قطعی کمال محضشان در این جهان اطمینان خواهد داد، و آنها را از رنج و مرگ و سرکوب در امان خواهد داشت، و دست تمام اشکال استبداد را خواهد بست.
هدف غایی این فرقه آن بود که «با خورشید خرد بر چهره دانش و آگاهی پرتو افکند و ابرهای خرافه و تعصب را کنار زند».
در نخستین سالهای دهه ۱۷۸۰ شبکه ایلومیناتی در سرتاسر آلمان گسترش یافت. در ضمن، شماری از امرای معظم آلمان نیز به این فرقه پیوسته بودند.
اما در ژوئن ۱۷۸۴ دولت بایرن نخستین حکم از احکام سهگانهای را صادر کرد که با محکوم کردن ایلومیناتی به «خیانت به دین و خصومت با آن» عملا فعالیت این انجمن را ممنوع میکرد. ۱۳ کمیته تحقیق و تفحصی با جدیت به دنبال پاکسازی دانشگاهها و دستگاههای اداری از اعضای ایلومیناتی رفت. برخی از بایرنگریختند. عدهای دیگر شغلشان را از دست دادند یا تبعید شدند. دست کم دو نفر به زندان افتادند. خود بنیانگذار ایلومیناتی به گوتا پناهنده شد. در انتهای سال ۱۷۸۷ ایلومیناتی عملا از فعالیت باز مانده بود. اما بدنامیاش تا مدتها باقی ماند.





