زندگی باورنکردنی و پر نشیب و فراز استیو جابز؛ از فرزندخواندگی تا خلق امپراتوری اپل

داستان زندگی استیو جابز (Steve Jobs) یکی از دراماتیک‌ترین و الهام‌بخش‌ترین روایت‌های تاریخ مدرن تکنولوژی است که مسیر حرکت بشریت را تغییر داد. مردی که با شلوارهای جین کهنه، بلوزهای یقه اسکی مشکی و کفش‌های ورزشی ساده‌اش بر روی صحنه می‌رفت تا محصولاتی را معرفی کند که فراتر از ابزارهای الکترونیکی، آثار هنری متحرک بودند. در این مقاله می‌خواهیم زندگی پرفراز و نشیب این اسطوره دنیای فناوری را بررسی کنیم و ببینیم چگونه یک کودک سرراهی توانست ارزشمندترین شرکت جهان را پایه‌گذاری کند. آیا واقعا هوش فنی وزنیاک بود که اپل را ساخت یا نبوغ بازاریابی جابز؟ چرا او را از شرکتی که خودش تاسیس کرده بود اخراج کردند و چگونه با بازگشتش اپل را از ورشکستگی نجات داد؟ در این مقاله قصد داریم ابعاد تاریک و روشن زندگی شخصی، کاریزمای مدیریتی، ماجراهای پیکسار و مبارزه او با بیماری را با جزییاتی عمیق مرور کنیم.

فهرست مطالب

استیو جابز در حال سخنرانی معرفی محصول اپل

۱. ریشه‌های خانوادگی و تولد در سایه فرزندخواندگی

داستان استیو جابز در ۲۴ فوریه سال ۱۹۵۵ در سان‌فرانسیسکو آغاز شد؛ زمانی که جهان در آستانه تحولات بزرگ علمی و تکنولوژیک قرار داشت. پدر واقعی او یک مهاجر مسلمان اهل سوریه به نام عبدالفتاح جان جندلی (Abdulfattah John Jandali) بود که بعدها به عنوان استاد علوم سیاسی شناخته شد، و مادرش جوآن کارول شیبل (Joanne Carole Schieble) نام داشت که از خانواده‌ای محافظه‌کار و آلمانی‌تبار بود. رابطه این دو دانشجو در دوران تحصیل منجر به بارداری ناخواسته جوآن شد، اما از آنجا که پدر جوآن به شدت با ازدواج آن‌ها مخالفت می‌کرد و تحویل دادن فرزند نا مشروع در آن دوران تابوی بزرگی محسوب می‌شد، آن‌ها تصمیم گرفتند نوزاد را به زوجی دیگر بسپارند تا او را به سرپرستی قبول کنند.

ابتدا قرار بود یک وکیل ثروتمند و همسرش سرپرستی استیو را بر عهده بگیرند، اما آن‌ها در آخرین لحظات پشیمان شدند زیرا ترجیح می‌دادند یک نوزاد دختر داشته باشند. بدین ترتیب در نیمه‌های شب، تماسی با پل و کلارا جابز (Paul and Clara Jobs) برقرار شد و از آن‌ها پرسیده شد که آیا مایل به پذیرش این نوزاد پسر هستند یا خیر. پل که مکانیک سابق گارد ساحلی بود و کلارا که به عنوان حسابدار کار می‌کرد، بدون درنگ پاسخ مثبت دادند. مادر زیست‌شناختی استیو پس از فهمیدن این موضوع که پل دبیرستان را تمام نکرده و کلارا هرگز به کالج نرفته است، تا ماه‌ها از امضای مدارک قانونی خودداری کرد، اما سرانجام با این شرط که خانواده جابز تعهد کتبی بدهند که استیو را به دانشگاه خواهند فرستاد، رضایت داد و نام استیو پل جابز ثبت شد.

۲. دوران کودکی و ملاقات با مربی تاثیرگذار کلاس چهارم

دوران کودکی استیو جابز در حومه سرسبز کالیفرنیا سپری شد، جایی که بعدها به قلب تپنده فناوری جهان یعنی سیلیکون ولی تبدیل گردید. استیو در مدرسه پسربچه‌ای بی‌قرار، سرکش و بسیار باهوش بود که سیستم سنتی آموزش را به شدت کسل‌کننده می‌دانست و مدام با انجام شوخی‌های عجیب و غریب در کلاس، معلمان را به ستوه می‌آورد. او در محیط مدرسه احساس بیگانگی می‌کرد و اگر تلاش‌های مربی دلسوز کلاس چهارم یعنی خانم ایموجین هیل (Imogene Hill) نبود، شاید مسیر زندگی جابز به بیراهه کشیده می‌شد. این معلم خلاق با درک نبوغ پنهان استیو، با ترفندهایی مانند پرداخت جوایز نقدی کوچک و خرید کیت‌های الکترونیکی، انگیزه یادگیری را در او بیدار کرد.

تاثیر خانم هیل بر زندگی استیو به قدری عمیق بود که او تا سال‌ها بعد از این زن به عنوان یک قدیس و ناجی یاد می‌کرد که مسیر تفکرش را تغییر داد. تحت هدایت‌های این معلم، ضریب هوشی و سرعت یادگیری استیو به قدری بالا رفت که مسئولان مدرسه پیشنهاد کردند او کلاس پنجم را به صورت جهشی رد کند و مستقیما به دبیرستان برود. والدین جابز با این جهش چندساله مخالفت کردند اما اجازه دادند او یک سال تحصیلی را جهشی بخواند که این تصمیم باعث شد استیو زودتر از همسالان خود وارد دوره راهنمایی شود. این انتقال زودهنگام به مدرسه‌ای جدید چالش‌های روحی زیادی برای او به همراه داشت ولی اشتیاق او را به کارهای فنی دوچندان کرد.

تصویر استیو جابز در دوران نوجوانی و دبیرستان

۳. آشنایی با استیو وزنیاک و گام‌های نخستین در دنیای فناوری

در دوران دبیرستان، علاقه استیو جابز به الکترونیک او را به سمت شرکت در سخنرانی‌ها و کلاس‌های جانبی شرکت هیولت پاکارد (Hewlett-Packard) کشاند. در همین دوران بود که از طریق یک دوست مشترک، با جوانی هجده ساله به نام استیو وزنیاک (Steve Wozniak) آشنا شد؛ نابغه‌ای خجالتی که استعداد بی‌نظیری در طراحی مدارهای الکترونیکی پیچیده داشت. این دو به سرعت رابطه‌ای صمیمانه برقرار کردند که ترکیبی طلایی از نبوغ مهندسی وزنیاک و قدرت تجاری و کاریزماتیک جابز بود. اولین پروژه مشترک آن‌ها که جنبه تجاری و نیمه‌قانونی داشت، ساخت دستگاهی معروف به جعبه آبی (Blue Box) بود که فرکانس‌های سیستم تلفنی شرکت مخابراتی را شبیه‌سازی می‌کرد.

ایده اصلی این جعبه توسط هکری به نام جان دراپر ملقب به کاپیتان کرانچ کشف شده بود، اما جابز پتانسیل تجاری آن را دید و با وزنیاک شروع به تولید انبوه و فروش آن به دانشجویان کرد. این دستگاه به کاربران اجازه می‌داد بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای، تماس‌های تلفنی راه دور و بین‌المللی رایگان برقرار کنند و جابز هر دستگاه را به قیمت ۱۵۰ تا ۳۰۰ دلار به فروش می‌رساند. جابز بعدها اقرار کرد که اگر پروژه جعبه‌های آبی وجود نداشت، شاید هرگز شرکتی به نام اپل متولد نمی‌شد، چرا که این کار به آن‌ها اعتماد به نفس داد تا باور کنند می‌توانند با شرکت‌های بزرگ مخابراتی رقابت کنند.

۴. سفر به هند و جستجوی معنویت شرقی در جوانی

پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان، جابز وارد کالج معتبر و بسیار گران‌قیمت رید (Reed College) در پورتلند شد، اما پس از گذشت تنها یک نیم‌سال تحصیل را رها کرد زیرا احساس می‌کرد ثروت والدینش بیهوده صرف دروسی می‌شود که علاقه‌ای به آن‌ها ندارد. در این دوره او به شدت تحت تاثیر فلسفه شرق، تصوف و بودیسم ذن قرار گرفته بود و تصمیم گرفت برای کشف حقیقت درون به هند سفر کند. او در سال ۱۹۷۴ به همراه دوستش دانیل کوتل راهی هند شد تا با گوروهای معروف ملاقات کند و پاسخ سوالات وجودی خود را در معابد هندو بیابد.

این سفر چند ماهه با دشواری‌های زیادی همراه بود؛ جابز بیماری گال گرفت، وزن زیادی از دست داد و با واقعیت‌های خشن فقر در هند روبرو شد اما تجربیات معنوی عمیقی به دست آورد. او پس از بازگشت به ایالات متحده، سر خود را تراشیده بود، لباس‌های سنتی هندی به تن داشت و به شدت به گیاه‌خواری و روزه‌داری‌های طولانی روی آورده بود. این سفر دیدگاه او را نسبت به طراحی ساده، تمرکز ذهنی و حذف زواید در زندگی شکل داد، به طوری که تفکر ذن تا آخرین روزهای عمرش در نحوه طراحی محصولات اپل آشکارا دیده می‌شد.

۵. تجربه استفاده از ال‌اس‌دی و تغییر نگرش ذهنی جابز

یکی از جنبه‌های جنجالی و کمتر شنیده شده زندگی استیو جابز در دهه هفتاد میلادی، تجربیات او در زمینه مصرف مواد روان‌گردان مانند ال‌اس‌دی (LSD) بود. جابز همواره با صراحت درباره این موضوع صحبت می‌کرد و آن را یکی از دو یا سه کار مهمی می‌دانست که در طول زندگی خود انجام داده بود. او معتقد بود این تجربه‌ها به او کمک کردند تا دنیا را از زاویه‌ای متفاوت ببیند و متوجه شود که قوانین پیرامون ما وحی منزل نیستند و می‌توان آن‌ها را تغییر داد.

او ادعا می‌کرد که مصرف این مواد به او دیدگاهی هنری و خلاقانه بخشید که مهندسان سنتی و تک‌بعدی در سیلیکون ولی از درک آن عاجز بودند. این تجربه به او فهماند که هدف اصلی زندگی، انباشت ثروت مادی نیست بلکه خلق آثاری ارزشمند و تاثیرگذار است که جریان آگاهی بشری را به جلو هدایت کند. اگرچه او بعداً مصرف این مواد را کنار گذاشت، اما اثرات آن بر تفکر ضد فرهنگ غربی و روحیه عصیان‌گری او تا پایان عمر باقی ماند.

۶. بازگشت به آتاری و ماجرای چیپ‌های بازی بریک‌اوت

پس از بازگشت از سفر معنوی هند، جابز به شغل سابق خود در شرکت بازی‌سازی معروف آتاری (Atari) بازگشت تا هزینه‌های زندگی خود را تامین کند. در این دوران، موسس آتاری یعنی نولان بوشنل پروژه‌ای را به جابز پیشنهاد داد که هدف آن کاهش تعداد چیپ‌های الکترونیکی مدار بازی محبوب بریک‌اوت (Breakout) بود. آتاری متعهد شد که به ازای حذف هر چیپ اضافی از مدار، ۱۰۰ دلار پاداش پرداخت کند و جابز که خود دانش فنی کافی در زمینه الکترونیک نداشت، بلافاصله به سراغ دوست باهوشش وزنیاک رفت.

وزنیاک با تلاش شبانه‌روزی و در کمال شگفتی موفق شد تعداد ۵۰ چیپ را از مدار بازی حذف کند که این کار معادل پاداشی معادل ۵۰۰۰ دلار بود. جابز به وزنیاک اعلام کرد که آتاری تنها ۷۰۰ دلار پرداخت کرده و سهم هر کدام از آن‌ها ۳۵۰ دلار می‌شود؛ داستانی که بعدها فاش شد و نشان‌دهنده ابعاد پیچیده اخلاقی و رفتارهای تجاری جابز در جوانی بود. با این حال، وزنیاک پس از کشف حقیقت اعلام کرد که جابز را بخشیده و دوستی آن‌ها فراتر از مسائل مالی است.

اولین لوگوی رسمی شرکت اپل طراحی شده در سال ۱۹۷۶

۷. تاسیس شرکت اپل و ریشه‌شناسی نام این برند انقلابی

در اول آوریل سال ۱۹۷۶، شرکت کامپیوتری اپل (Apple Computer) در گاراژ خانه پدری جابز با همکاری استیو جابز، استیو وزنیاک و رونالد وین تاسیس شد. انتخاب نام اپل به پیشنهاد مستقیم جابز صورت گرفت، چرا که او در آن دوره رژیم غذایی میوه‌خواری داشت و معتقد بود این نام بسیار لطیف، صمیمی و غیرتهدیدکننده است. او می‌خواست نام شرکت در دفترچه تلفن قبل از نام شرکت‌های بزرگی مانند آتاری قرار بگیرد و از طرفی هیچ نام جذاب دیگری به ذهن آن‌ها نرسیده بود.

رونالد وین که سومین موسس شرکت بود، لوگوی اولیه اپل را که تصویر اسحاق نیوتن در زیر درخت سیب بود طراحی کرد، اما خیلی زود به دلیل ترس از بدهی‌های مالی سهم ۱۰ درصدی خود را به مبلغ ۸۰۰ دلار فروخت و شرکت را ترک کرد. جابز برای تامین سرمایه اولیه شرکت، خودروی ون فولکس واگن خود را فروخت و وزنیاک ماشین‌حساب مهندسی گران‌قیمت خود را عرضه کرد تا اولین مدارهای الکترونیکی خود را به بازار معرفی کنند.

۸. تولد رایانه‌های اپل ۱ و ۲ و آغاز عصر رایانش شخصی

نخستین محصول این شرکت نوپا، رایانه اپل ۱ (Apple I) بود که در حقیقت تنها یک برد مدار چاپی بدون کیبورد، مانیتور یا کیس محافظ بود و مشتریان باید خودشان قطعات جانبی را به آن اضافه می‌کردند. وزنیاک قیمت این رایانه دست‌ساز را ۶۶۶.۶۶ دلار تعیین کرد زیرا او علاقه خاصی به تکرار ارقام ریاضی داشت و این قیمت‌گذاری جنجال‌های زیادی را در رسانه‌ها به پا کرد. با وجود فروش محدود اپل ۱، این محصول پایه مالی مناسبی برای توسعه پروژه بعدی و بزرگ‌تر شرکت فراهم ساخت.

یک سال بعد در ۱۹۷۷، رایانه انقلابی اپل ۲ (Apple II) معرفی شد که مجهز به گرافیک رنگی، صفحه کلید یکپارچه و یک کیس پلاستیکی زیبا بود که آن را شبیه به لوازم خانگی نشان می‌داد. اپل ۲ به سرعت به یکی از پرفروش‌ترین رایانه‌های شخصی جهان تبدیل شد و نام اپل را به عنوان پیشگام این صنعت نوظهور مطرح کرد و ثروت عظیمی را برای موسسان جوان آن به ارمغان آورد.

رایانه قدیمی و کلاسیک اپل یک

۹. ورود جان شولی به اپل و رویای تغییر جهان

با رشد سریع و نجومی شرکت اپل، هیئت مدیره احساس کرد که استیو جابز جوان هنوز تجربه کافی برای مدیریت یک شرکت عمومی و بزرگ را ندارد. به همین دلیل، جابز به سراغ جان شولی (John Sculley) مدیرعامل موفق شرکت پپسی‌کولا رفت تا او را برای پذیرش مدیریت اجرایی اپل متقاعد کند. جابز با زدن یک حرف تاریخی و محرک به شولی گفت: «آیا می‌خواهی بقیه عمرت را به فروختن آب‌شکر بگذرانی یا می‌خواهی با من بیایی و دنیا را تغییر دهی؟»

شولی تحت تاثیر این کاریزمای جادویی پیشنهاد جابز را پذیرفت و در سال ۱۹۸۳ به عنوان مدیرعامل جدید اپل مشغول به کار شد. همکاری اولیه این دو نفر بسیار نزدیک و صمیمانه بود و رسانه‌ها آن‌ها را زوج رویایی دنیای تجارت می‌نامیدند، اما طولی نکشید که اختلاف‌نظر در شیوه‌های مدیریتی و افت فروش محصولات، رابطه صمیمانه آن‌ها را به یک جنگ قدرت تمام‌عیار تبدیل کرد.

۱۰. شاهکار تبلیغاتی ۱۹۸۴ و کارگردانی ریدلی اسکات

در ۲۲ ژانویه ۱۹۸۴، در جریان مسابقه پربیننده سوپربول، اپل یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین تیزرهای تبلیغاتی تاریخ تلویزیون را برای معرفی مکینتاش پخش کرد. این تبلیغ که به کارگردانی ریدلی اسکات (Ridley Scott) سازنده فیلم معروف بلید رانر ساخته شده بود، بر اساس رمان معروف جورج اورول طراحی گردید. در این تیزر، زنی ورزشکار با چکش به سمت نمایشگر غول‌پیکر برادر بزرگ حمله می‌کند که کنایه‌ای آشکار به انحصار طلبی شرکت آی‌بی‌ام در بازار رایانه‌ها بود.

پخش این تبلیغ طوفانی در میان بینندگان به پا کرد و باعث شد نام مکینتاش بدون نیاز به توضیحات فنی پیچیده، در ذهن میلیون‌ها نفر حک شود. این پیام به مخاطبان القا می‌کرد که مکینتاش ابزاری برای آزادی اندیشه و مبارزه با یکپارچه‌سازی ذهن‌ها توسط ابرقدرت‌های تکنولوژی است و بدین ترتیب بازاریابی احساسی اپل آغاز شد.

استیو جابز جوان در کنار رایانه موفق اپل دو

۱۱. رونمایی از مکینتاش و جادوی رابط کاربری گرافیکی

چند روز پس از پخش تیزر تبلیغاتی، جابز سیستم‌عامل و رایانه جدید مکینتاش (Macintosh) را در نشست سالانه سهام‌داران به شکلی دراماتیک و هیجان‌انگیز معرفی کرد. مکینتاش اولین رایانه شخصی موفق تجاری بود که از رابط کاربری گرافیکی و موش‌واره (Mouse) استفاده می‌کرد که جابز ایده اولیه آن را در بازدید تاریخی خود از مرکز تحقیقات زیراکس پارک الهام گرفته بود. این دستگاه به جای تایپ دستورات متنی خسته‌کننده، پنجره‌ها و آیکون‌های گرافیکی زیبایی را به کاربران هدیه داد.

مراسم رونمایی از مکینتاش چنان غوغایی ایجاد کرد که حضار با ایستادن و تشویق‌های طولانی‌مدت، فضایی شبیه به کنسرت‌های موسیقی را بازسازی کردند. اگرچه مکینتاش به دلیل حافظه محدود و سرعت پایین فروش اولیه پایینی داشت، اما نگرش بشر را نسبت به تعامل با ماشین‌ها برای همیشه تغییر داد و استاندارد جدیدی در صنعت رایانه وضع نمود.

تصویری از تبلیغ تلویزیونی نمادین سال ۱۹۸۴ شرکت اپل

۱۲. بحران مدیریت و داستان اخراج تلخ جابز از اپل

با وجود نبوغ بالای جابز، رفتارهای استبدادی، بی‌ثباتی‌های اخلاقی و فشارهای کاری خردکننده‌ای که او به کارکنان وارد می‌کرد، جو ناآرامی در شرکت اپل به وجود آورده بود. کاهش شدید فروش رایانه‌ها در اواخر سال ۱۹۸۴ و شکست پروژه‌های گران‌قیمت، اختلاف عمیقی بین جابز و جان شولی ایجاد کرد که در نهایت به بن‌بست رسید. شولی با حمایت کامل هیئت مدیره توانست جابز را از سمت ریاست بخش مکینتاش برکنار کند و عملاً او را از تمام تصمیم‌گیری‌های اجرایی کنار بگذارد.

استیو جابز که خود را در حاشیه شرکتی می‌دید که بنیان‌گذارش بود، در سال ۱۹۸۵ با سرخوردگی و خشم فراوان اپل را ترک کرد و تقریباً تمام سهام خود را فروخت. او بعدها این اخراج تلخ را یکی از بهترین اتفاقات زندگی خود توصیف کرد که باعث شد از قید و بندهای سنگین رها شود و وارد خلاق‌ترین دوران زندگی حرفه‌ای خود گردد.

۱۳. تاسیس شرکت نکست و مکعب‌های جادویی گران‌قیمت

پس از خروج از اپل، جابز بلافاصله در سال ۱۹۸۵ شرکت رایانه‌ای جدیدی به نام نکست (NeXT) را با تمرکز بر ساخت رایانه‌های قدرتمند برای مراکز دانشگاهی تاسیس کرد. این شرکت محصولی منحصر‌به‌فرد به نام نکست‌کیوب (NeXTcube) را روانه بازار کرد که یک رایانه مکعبی شکل با بدنه آلیاژ منیزیم و طراحی فوق‌العاده چشم‌نواز بود. جابز در این محصول استانداردهای زیبایی‌شناختی و فنی بسیار بالایی را پیاده‌سازی کرد که در زمان خود بی‌نظیر بود.

با وجود قدرت پردازش بالا و سیستم‌عامل مدرن شیءگرا، قیمت بالای ۶۵۰۰ دلاری این دستگاه مانع از موفقیت تجاری گسترده آن در بازار عمومی شد. با این حال، فناوری‌های نرم‌افزاری توسعه یافته در نکست، پایه‌های سیستم‌عامل‌های آینده اپل را شکل دادند و به عنوان یکی از باارزش‌ترین دارایی‌های جابز در آینده شناخته شدند.

رایانه نکست کیوب با بدنه منیزیمی مشکی

۱۴. تیم برنرز لی و تولد اولین سرور وب جهان روی سیستم نکست

یکی از بزرگ‌ترین افتخارات تاریخی رایانه‌های شرکت نکست، نقش کلیدی آن‌ها در پیدایش و توسعه شبکه جهانی وب (World Wide Web) بود. در سال ۱۹۹۰، دانشمند انگلیسی تیم برنرز لی (Tim Berners-Lee) در مرکز تحقیقاتی سرن سوئیس، از یک رایانه نکست برای نوشتن اولین مرورگر وب استفاده کرد. او همچنین اولین سرور وب جهان را روی همین ماشین منیزیمی مشکی‌رنگ راه‌اندازی نمود.

توانایی‌های نرم‌افزاری پیشرفته و ابزارهای توسعه سریع در سیستم‌عامل نکست استپ به برنرز لی اجازه داد تا ایده‌های خود را به سرعت عملی کند. بدین ترتیب، این اختراع سرنوشت‌ساز بشریت روی پلتفرمی شکل گرفت که جابز آن را طراحی کرده بود، واقعیتی که اهمیت نگاه رو به جلوی او را در صنعت آی‌تی اثبات کرد.

۱۵. خرید پیکسار از جورج لوکاس و انقلاب انیمیشن‌های دیجیتال

در سال ۱۹۸۶، جابز بخش گرافیک کامپیوتری شرکت لوکاس‌فیلم را از جورج لوکاس به مبلغ ۱۰ میلیون دلار خریداری کرد و آن را پیکسار (Pixar) نامید. لوکاس که به دلیل طلاق سنگین خود به نقدینگی نیاز داشت، این بخش ارزشمند را با قیمتی بسیار پایین به جابز واگذار کرد. جابز سال‌ها زیان‌های مالی پیکسار را از جیب خود پرداخت کرد تا سرانجام با کارگردانی جان لستر اولین انیمیشن بلند کامپیوتری جهان یعنی داستان اسباب‌بازی ساخته شد.

موفقیت خیره‌کننده داستان اسباب‌بازی و انیمیشن‌های بعدی نظیر شرکت هیولاها و در جستجوی نمو، پیکسار را به غول انیمیشن‌سازی جهان تبدیل کرد. در نهایت دیزنی در سال ۲۰۰۶ پیکسار را به مبلغ ۷.۴ میلیارد دلار خریداری کرد و جابز با تصاحب ۷ درصد از سهام دیزنی، به بزرگ‌ترین سهام‌دار انفرادی این غول سرگرمی تبدیل شد.

استیو جابز در استودیو پیکسار

۱۶. بازگشت قهرمانانه به اپل و نجات از آستانه ورشکستگی

در اواسط دهه نود میلادی، شرکت اپل به دلیل سوءمدیریت و شکست پروژه‌های نرم‌افزاری متعدد، در آستانه ورشکستگی کامل قرار گرفته بود. مدیران وقت اپل برای برون‌رفت از بحران سیستم‌عامل، تصمیم گرفتند شرکت نکست را در سال ۱۹۹۶ به مبلغ ۴۲۹ میلیون دلار خریداری کنند. این معامله تاریخی زمینه بازگشت دوباره استیو جابز را به خانه‌اش پس از ۱۱ سال تبعید خودخواسته فراهم کرد.

جابز در ابتدا به عنوان مشاور وارد شد اما به سرعت با حذف رقبا، به عنوان مدیرعامل موقت اپل زمام امور را به دست گرفت. او پروژه‌های موازی و بی‌فایده زیادی را متوقف کرد، تمرکز تیم طراحی را به سمت سادگی برد و با تامین سرمایه از رقیب دیرینه یعنی مایکروسافت، بقای موقت شرکت را تضمین نمود.

۱۷. معرفی آی‌مک و تغییر زبان طراحی محصولات دیجیتال

در سال ۱۹۹۸، اپل با معرفی رایانه رومیزی آی‌مک جی۳ (iMac G3) بار دیگر دنیای فناوری را شگفت‌زده کرد. این محصول حاصل همکاری نزدیک استیو جابز و طراح نابغه بریتانیایی جانی آیو (Jony Ive) بود که بدنه‌ای پلاستیکی، شفاف و رنگارنگ داشت. آی‌مک به سرعت به نمادی از تلفیق هنر طراحی مدرن و کارآمدی تکنولوژی تبدیل شد و فروش فوق‌العاده‌ای را تجربه نمود.

حذف فلاپی دیسک و استفاده مستقیم از پورت‌های یواس‌بی و اینترنت در این دستگاه، نشان‌دهنده شجاعت جابز در حذف فناوری‌های قدیمی بود. موفقیت تجاری آی‌مک، اپل را دوباره به سوددهی رساند و جابز در سال ۲۰۰۰ به عنوان مدیرعامل دائمی شرکت منصوب گردید.

رایانه آی مک جی ۳ رنگی اپل

۱۸. انقلاب آی‌پاد و آی‌تونز در صنعت موسیقی جهان

با ورود به قرن جدید، جابز متوجه شد که آینده تکنولوژی با سبک زندگی دیجیتال و سرگرمی گره خورده است. در سال ۲۰۰۱، اپل پخش‌کننده موسیقی جیبی آی‌پاد (iPod) را با شعار تبلیغاتی «هزار آهنگ در جیب شما» معرفی کرد. این دستگاه کوچک با چرخ کلیک چرخان و طراحی مینی‌مالیستی‌اش به سرعت به یک پدیده فرهنگی جهانی تبدیل شد.

همزمان با معرفی سخت‌افزار، جابز فروشگاه موسیقی آنلاین آی‌تونز (iTunes Store) را راه‌اندازی کرد که به کاربران اجازه می‌داد آهنگ‌ها را به صورت قانونی خریداری کنند. این پلتفرم صنعت موسیقی را که در حال نابودی به دلیل دانلودهای غیرقانونی بود نجات داد و اپل را به بزرگ‌ترین فروشنده موسیقی دنیا تبدیل کرد.

۱۹. ورود به دنیای تلفن‌های هوشمند با معرفی آیفون انقلابی

در ژانویه ۲۰۰۷، جابز روی صحنه رفت تا محصولی را معرفی کند که کل صنعت موبایل را برای همیشه دگرگون ساخت. او اعلام کرد که قرار است یک آی‌پاد با صفحه عریض، یک تلفن همراه انقلابی و یک دستگاه ارتباط اینترنتی پیشرفته معرفی کند، اما در واقع همه این‌ها در قالب یک محصول به نام آیفون (iPhone) جمع شده بودند.

آیفون با حذف کیبوردهای فیزیکی و معرفی صفحه نمایش چندلمسی خازنی، تجربه کاربری جدیدی را به دنیا معرفی کرد. این محصول انقلابی سهم عظیمی از بازار شرکت‌های بزرگی مانند نوکیا و بلک‌بری را بلعید و اپل را به سودآورترین شرکت جهان تبدیل نمود.

استیو جابز در حال معرفی اولین نسخه آیفون

۲۰. پشت پرده حقوق یک دلاری و ترفندهای مالیاتی جابز

یکی از حقایق جالب درباره جابز پس از بازگشت به اپل، حقوق سالانه نمادین یک دلاری او بود که نام او را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد. اگرچه این اقدام در نگاه اول یک فداکاری بزرگ به نظر می‌رسید، اما در واقع ترفندی هوشمندانه برای کاهش مالیات بر درآمد شخصی بود. طبق قوانین ایالات متحده، حقوق‌های بالا مشمول مالیات‌های سنگین هستند اما افزایش ارزش سهام شامل مالیات کمتری می‌شود.

جابز در عوض پاداش‌های کلانی مانند یک جت شخصی ۴۶ میلیون دلاری و میلیون‌ها سهم باارزش از هیئت مدیره دریافت می‌کرد. این استراتژی مالی باعث شد ثروت شخصی او به موازات رشد ارزش بازار سهام اپل به میلیاردها دلار برسد، در حالی که مالیات بسیار کمتری پرداخت می‌کرد.

۲۱. شیوه مدیریت کاریزماتیک، دیکتاتوری و خودشیفتگی جابز

سبک مدیریتی جابز ترکیبی عجیب از کاریزمای شدید و رفتارهای مستبدانه بود که کارکنان را هم‌زمان مجذوب و وحشت‌زده می‌کرد. پدیده‌ای به نام «میدان تحریف واقعیت» درباره او مطرح بود که به واسطه آن می‌توانست دیگران را متقاعد کند تا کارهای غیرممکن را در زمان‌های کوتاه انجام دهند. او به شدت روی جزئیات حساس بود و هیچ‌گونه حد وسط یا کار معمولی را از کارمندانش نمی‌پذیرفت.

بسیاری از مهندسان اپل از هم‌سفر شدن با او در آسانسور می‌ترسیدند، زیرا جابز ممکن بود با چند سوال ساده درباره کارشان، آن‌ها را در همانجا اخراج کند. با این حال، او معتقد بود این سخت‌گیری‌ها برای حفظ کیفیت و جلوگیری از رخنه روحیه متوسط‌پسندی در ساختارهای شرکت حیاتی است.

۲۲. زندگی خانوادگی، ازدواج با لورن پاول و چالش‌های شخصی

در زندگی شخصی، جابز در سال ۱۹۹۱ با لورن پاول (Laurene Powell) که زنی باهوش و فارغ‌التحصیل رشته تجارت بود ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد. لورن نقش مهمی در ایجاد آرامش در زندگی پر تنش جابز ایفا کرد و تا آخرین لحظات عمرش در کنار او باقی ماند. جابز همچنین دختری به نام لیزا داشت که حاصل رابطه او با کریس‌ان برنان در جوانی بود و سال‌ها از پذیرش پدری او امتناع می‌کرد.

اگرچه جابز در ابتدا پیوند خود با لیزا را تکذیب می‌کرد، اما بعدها او را به فرزندی پذیرفت و رابطه صمیمانه‌تری با او برقرار نمود. خواهر واقعی او مونا سیمپسون نیز که یک نویسنده معروف بود، در بزرگسالی جابز را پیدا کرد و این دو رابطه عاطفی بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند.

لورن پاول همسر استیو جابز در کنار او

۲۳. مبارزه با تومور پانکراس و چالش‌های سلامتی استیو جابز

در سال ۲۰۰۴، جابز اعلام کرد که پزشکان ابتلای او را به نوع نادری از سرطان لوزالمعده (تومور سلول‌های جزیره‌ای) تشخیص داده‌اند. این نوع سرطان بر خلاف سایر سرطان‌های پانکراس، رشد بسیار کندی داشت و با جراحی به موقع قابل درمان بود. با این حال، جابز به دلیل اعتقادات معنوی خود، نه ماه از انجام جراحی خودداری کرد و به درمان‌های جایگزین مانند طب سوزنی و رژیم‌های گیاهی روی آورد.

این تصمیم خودسرانه باعث شد سرطان به سایر نقاط بدن او سرایت کند و جراحی‌های بعدی و پیوند کبد در سال ۲۰۰۹ نتوانند بیماری او را به طور کامل ریشه‌کن کنند. ظاهر نحیف و لاغر او در آخرین کنفرانس‌ها نگرانی‌های زیادی را در بین طرفداران و سهام‌داران اپل ایجاد کرد.

استیو جابز در کنار آرنولد شوراتزنگر در مراسم تالار افتخارات کالیفرنیا

۲۴. میراث ماندگار جابز و مرگ او در سال ۲۰۱۱

سرانجام استیو جابز در ۵ اکتبر ۲۰۱۱ در سن ۵۶ سالگی در خانه‌اش در پالو آلتو درگذشت. مرگ او موجی از اندوه و تحسین جهانی را به همراه داشت و میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا با روشن کردن شمع در جلوی فروشگاه‌های اپل یاد او را گرامی داشتند. جابز تا آخرین روزهای زندگی خود بر طراحی محصولات نظیر آی‌پد نظارت داشت و میراثی ماندگار بر جای گذاشت.

میراث جابز فراتر از ابزارهای هوشمند، رویکردی نوین به ترکیب هنر، علوم انسانی و فناوری بود که شیوه ارتباط، آموزش و سرگرمی انسان‌ها را بازتعریف کرد. او به دنیا ثابت کرد که افراد دیوانه‌ای که فکر می‌کنند می‌توانند دنیا را تغییر دهند، همان‌هایی هستند که در نهایت این کار را انجام می‌دهند.

جمع‌بندی نهایی

استیو جابز نماد بارز پیوند خلاقیت و پشتکار در دنیای مدرن بود که با شکستن هنجارهای سنتی فناوری، آینده را زودتر از دیگران به تصویر کشید. زندگی او نشان داد که چگونه اشتباهات گذشته، اخراج‌ها و شکست‌های بزرگ تجاری می‌توانند به عنوان پله‌های ترقی برای خلق شاهکارهای بزرگ‌تر عمل کنند. میراث ماندگار او در تک‌تک دستگاه‌هایی که روزانه از آن‌ها استفاده می‌کنیم زنده است و یادآور این حقیقت است که ارزش واقعی کارآفرینی در خلق ارزش‌های انسانی و زیبایی‌شناختی نهفته است که جهان را به مکانی پویاتر و زیباتر تبدیل می‌کند.

سوالات متداول

۱. آیا استیو جابز واقعا برنامه‌نویسی بلد بود؟
خیر، جابز یک مهندس نرم‌افزار یا برنامه‌نویس حرفه‌ای نبود و هیچ کدی برای اپل ننوشت. نقش اصلی او درک پتانسیل تجاری، بازاریابی محصولات و مدیریت طراحی رابط کاربری خلاقانه بود. او وظایف فنی و سخت‌افزاری را به نوابغی مانند استیو وزنیاک واگذار می‌کرد. نبوغ او در اتصال نقاط مبهم میان هنر و مهندسی خلاصه می‌شد.
۲. چرا استیو جابز همیشه لباس یکسانی می‌پوشید؟
او به دلیل کاهش خستگی تصمیم‌گیری روزانه، یک اونیفورم ثابت برای خود انتخاب کرده بود. جابز معتقد بود انتخاب لباس در هر روز انرژی ذهنی او را هدر می‌دهد. بلوزهای یقه اسکی مشکی او توسط طراح ژاپنی معروف ایسی میاکه طراحی و دوخته شده بودند. این لباس ساده به بخشی از امضا و هویت بصری او تبدیل شد.
۳. تفاوت اصلی بین مکینتاش و رایانه‌های ویندوزی در چیست؟
مکینتاش از ابتدا سخت‌افزار و نرم‌افزار را به صورت یکپارچه توسط یک شرکت ارائه می‌کرد. این امر پایداری و امنیت بالاتری را نسبت به رایانه‌های ویندوزی به ارمغان می‌آورد. سیستم‌عامل ویندوز برای اجرا روی سخت‌افزارهای مختلف طراحی شده و انعطاف‌پذیری بیشتری دارد. کاربران مکینتاش معمولا به دلیل کیفیت ساخت بالا و هماهنگی نرم‌افزاری هزینه بیشتری می‌پردازند.
۴. چرا جابز از جراحی سرطان خود در ابتدا امتناع کرد؟
او تحت تاثیر باورهای شرقی و درمان‌های طبیعی مایل به شکافتن بدنش با جراحی نبود. جابز امیدوار بود با استفاده از رژیم غذایی خاص و مدیتیشن بیماری خود را مهار کند. متاسفانه این تاخیر نه ماهه فرصت طلایی را برای مهار قطعی تومور از بین برد. او بعدها از این تصمیم خود ابراز پشیمانی عمیق کرد.
۵. رابطه واقعی استیو جابز با بیل گیتس چگونه بود؟
رابطه آن‌ها ترکیبی از رقابت سرسختانه تجاری و احترام متقابل عمیق در طول سال‌ها بود. آن‌ها در مواردی اتهاماتی نظیر دزدی ایده‌ها را به یکدیگر نسبت می‌دادند. با این حال، مایکروسافت در سال ۱۹۹۷ با سرمایه‌گذاری در اپل مانع سقوط این شرکت شد. بیل گیتس در آخرین ماه‌های زندگی جابز با او ملاقات صمیمانه‌ای داشت.
۶. داستان خرید پیکسار توسط دیزنی چه بود؟
دیزنی به دلیل افت کیفیت انیمیشن‌های خود نیازمند تکنولوژی و تیم خلاق پیکسار بود. پس از مذاکرات طولانی، دیزنی پیکسار را در سال ۲۰۰۶ با تبادل سهام خریداری کرد. این معامله ارزش دارایی‌های جابز را به شدت افزایش داد و او را به بزرگ‌ترین سهام‌دار انفرادی دیزنی تبدیل کرد. این خرید آغاز دوران طلایی جدیدی برای انیمیشن‌های دیزنی بود.
۷. پدیده میدان تحریف واقعیت در مدیریت جابز به چه معناست؟
این اصطلاح برای توصیف قدرت متقاعدسازی کاریزماتیک و غیرعادی استیو جابز به کار می‌رفت. او می‌توانست دیگران را متقاعد کند که اهداف ناممکن با تلاش شبانه‌روزی کاملا دست‌یافتنی هستند. کارمندان تحت تاثیر این ویژگی جابز، محدودیت‌های ذهنی خود را می‌شکستند و کارهای شگفت‌انگیزی انجام می‌دادند. این پدیده یکی از کلیدهای موفقیت در پروژه‌های سخت‌گیرانه اپل بود.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

65 دیدگاه

  1. خیلی جالب بود ولی نباید مسئله نامشروع بودن شخصیتی به اون بزرگی رو مطرح میکردید تا وجه شخصیتی این بزرگ مرد حداقل پس از مرگش از بین نمیرفت ، چه بسا آدمهای زیادی هستند که هم والدین خوبی دارند وهم والدین اونها نامدارن ولی خودشون از هزاران بچه نامشروع برای اجتماع ضررشون بیشتره ، اون که به کل جامعه بشریت خدمت کرده

  2. سلام. ممنون از زحمتتون. من اولین باره از این سایتو می بینم. مقالتون در مورد زندگی جابز تقریبا کامل بود. ممنون. ولی وقتی داشتم نظرات دیگران و می خوندم ناراحت شدم واسه اینکه جابز مرد شگفت انگیزی بوده کلی تکنولوژی اختراع کرده که ما برای استفاده راحت باشیم اونوقت همه فقط این یادشون مونده که جابز نامشروع بوده!!!!!!! این مهم نیست که پدرو مادرش کی بودن!!! این مهمه که چه کاری انجام داده و زندگی بیهوده ای نداشته!!!! من متاسفم واسه دقتی که خیلی ها در مورد حاشیه ها دارند. جابز با محدودیت و مشکلات مالی و روحی زیاد تونسته یک مرد فوق العاده باشه!! کاش روش زندگی اون روی ما تاثیر بزاره نه اینکه کی بوده و چی بوده…..!!! واقعا متاسفم که ما ایرانی ها فقط دنبال حاشیه ایم نه تجربه های مفید و با ارزش دیگران….!!! اینهمه از جابز می گن و می دونیم و می بینیم ولی فقط نامشروع بودنش واسمون جالبه!!!! متاسفم به خاطر این طرز فکر. من استیو جابز رو دوست داشتم و خواهم داشت برای اینکه اون رویاساز، ساده، باهوش، با اراده، بی همتا، مبتکر، مخترع…….. بود نه نامشروع! حیف که رفت

  3. salam, vaghean ali , kamel va pormana bood. ashna shodan ba ojobehaei in chenin ensan ro be shegefti va taajob va midare.bashad ke dar kenare shoma ba ansanhaei az in dast bishtar ashna shavim. vaghean khasteh nabashid.va moshakerim.

  4. استیو جابز فوق العادس،انسانی که میشه ازش انرژی گرفت،و الان که من این کامنت رو میزارم میدونین که دیگه بین ما نیست،روحش شاد…

  5. سلام
    ممنونم از این مطلب بسیار زیبا درباره این مرد بزرگ …
    متاسفم برای افرادی که انسانیت را با واژه های «مشروع بودن» و «نامشروع بودن» ارزش گذاری می کنند… «عقد رسمی» در هر مکتب و مذهبی تنها باعث ایجاد یکسری تعهدات حقوقی در دو طرف می شود و گرنه رابطه رابطه است و چه فرزندان به قول شما «مشروعی» که مایه ننگ انسانیت و بشریت بوده اند …
    ای کاش روزی می شد این واژه های دروغین و ضد بشری از فرهنگ ایران زمین پاک شوند

    1. حرف شما رو میشه تا حدی قبول کرد
      اما این مشروع بودن یا نبودن هیچ ارتباطی با فرهنگ ایران یا دین ما نداره و در تمام ادیان و فرهنگ ها و کشورها وجود داره
      حالا بین بعضی ها کم کم عادی شده
      _________________________________________
      درمورد جابز هم ایشون یه مرد خلاق و تاجر موفق بود
      یه مبتکر بزرگ
      کسی توان تغییر دادن سبک زندگی انسان ها رو داشت
      اما نمیشه گفت که از نظر شخصیتی هم انسان بزرگی بود
      چون گرچه کارمنداش اونو بهترین فرد برای مدیریت اپل میدونستن اما همیشه اونو یه مستبد میدونستن و همواره ازش میترسیدن
      و اینکه سالها از پذیرفتن دختر اولش سر باز میزد
      که هیچکدوم اتفاقات جالبی نیستن
      روحش شاد

  6. واقعا مطلب جالب و جذابی بود..با اینکه الان 7 صبحه و تموم شب رو بیدار بودم بازم این مطلب طولانی رو خوندم..ضمناً تمام کامنت های دوستان رو قبول دارم و تأیید می کنم…موفق باشید

  7. تصادفا به این پیج لینک شدم. نوشته خوبی بود… فکر میکنم همه ما نیاز داریم زمانی سیستم عامل مکینتاشو تست کنیم، شاید ویندوز داره خلاقیتو از ما میگیره!، من از مک استفاده نکردم ولی علاقمندم یه روزی اینکارو انجام بدم. زنگی پر فرازو نشیبیو روایت کردین. اخراج جابز از شرکت خودش و بازگشتش همچنین اینکه جابز حاصل یک رابطه نا مشروع بود برایم جالب بود…
    سپاس

  8. خیلی متشکرم از زحمتتون.
    ما ایرانیا اگه استعدادمون رو با همت اونا ترکیب میکردیم یه چیزی میشدیم. ولی حیف که همت نداریم. تنبلیم.

  9. سلام پست امروزتون عالیه
    فقط یه نکته به ذهنم میرسه که چرا خیلی نخبه های دنیا نامشروع اند؟
    هیتلر،جابز،…

  10. مرسی از زحماتتون. خیلی جالب بود اما یه کم طولانی بود و برای من که یه کم عجولم زیاد بود. همیشه شاد و خرم وموفق باشید.

  11. سلام و ممنون به خاطر این مطلب خواندنی و دیگر مطالب جالبی که می‌نویسید. این مطلبِ بلند آن‌قدر جذاب و گیرا بود که یک‌نفس و با لذت تا انتهایش را خواندم! به نظرم ایده خوبی است اگر برخی از مطالب وبلاگتان را به شکل کتاب‌های الکترونیک منتشر کنید.

  12. یکبار خیلی اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم ، ولی مطالب اینقدر جالب و در عین حال عالی است که همیشه سعی میکنم مطالب وبلاگ و بخونم … و مثل همیشه پربار و تحسین برانگیز

  13. 1st thanks alot.2nd i have question:if we have successful people in iran why we dont have any story of them?Anything that make us more hopeful about iranian’s life?3rd the most exciting part of the story was the case he got fired from his own company!…
    God bless us everyone

  14. خیلی خوب بود. دست شما درد نکنه. من هر چند وقت به بلاگ شما سر میزنم و مطالب عالیتون رو میخونم.
    خلاصه از خواننده هاتون هستم. (;

  15. این یکی از بهترین پست های تمام دوران یک پزشک بود ^_^ واقعا بهت تبریک میگم.

    قبلا در مورد جوانی های حضرت جابز (ع) شنیده بودم و از مصرف LSD علاقه اش به دنیای صوفی گری خبر داشتم ولی دیگه نمی دونستم فرزند نامشروع هم بوده که البته چندان هم مهم نیست این شرع و غیر شرعی بودن زندگی آدمها.

    به هر حال خسته نباشی علیرضا خان واقعا حرف نداشت. آقا راستی دیدم اینجا یکی دو نفر به پادکست اشاره کردن نمی خوای روی اون ایده یی که قبلا داشتیم کار کنیم؟

  16. جداً که دستتان درد نکند. کلی انرژی گرفتم. امیدوارم از این داستانهای الهام بخش باز هم در سایت خوبتان بگذارید. این روزنامه‌های مملکت ما واقعاً باید از شما خجالت بکشند که با درآمدهای نجومی فقط کارشان شده کپی کردن از سایتهایی مثل شما. مخصوصاً این مجله‌ها، روزنامه‌ها و هفته‌نامه های آی‌تی که بدرد مفت هم نمی‌خورند. فقط شده‌اند آگهی‌نامه.

  17. دکتر جان ممنون. خیلی خوشم آمد. بسیار به موقع بود.

    راستی دکتر تبلیغی که اشاره کردید واقعا هم به عنوان بهترین تبلیغ تاریخ انتخاب شده است. یادم نیست منبعش کجا بود ولی این رو مطمئنم. در ضمن دکتر این ایده یک دلار در سال متعلق به لری پیج و سرگئی برین ، مدیران گوگل ، است. البته انها از طریق سیستم سهام برای کارمندان درآمدهای ملیاردی دارند ولی به عنوان مدیر فیش حقوقهای سالیانه با مبلغ یک دلار برایشان ثبت می شود. تا باشه از این یک دلارها!

    در گوشی: دکتر درباره این قضیه نرد یک مطلب آماده کردم. همین جوری یک ماهی هست که نوشتمش. الان که شما گفتی یک ماه دیگر هم باید بندازم عقب تا نگویند حرف از دهان دکتر مجیدی در نیامده رفته یک مقاله نوشته :)

  18. با سلام :
    بسیار عالی و کامل بود و از اینکه یک فرزند نا مشروع بوده و نهایتا این اندازه موفق شده خیلی تعجب کردم .
    در کل سایت بسیار خوبی دارید و کمال تشکر را از شما دارم .
    سربلند باشید.

  19. سلام و خسته نباشی
    چند نیمچه پیشنهاد داشتم که برایت می گویم :
    1 – مطالب هر پست را در ویکی پدیا نیز بگذارید تا بدین طریق کمکی به ویکی فارسی کرده باشید.
    2 – قضیه گذاشتن پادکست را جدی تر دنبال کنید.
    3 – پستی در مورد خود بدهید تا خوانندگان هم با شما بیشتر آشنا شوند و هم احساس صمیمیت بیشتری پدید آید.
    4 – کمی بیشتر به اپن سورس بپردازید، نرم افزار های اپن سورس را معرفی کنید.
    5 – هرچه باشد شما یک پزشک هستید، می تونید مقالات پزشکی جالب و خلاصه و قابل فهم برای عامه بگذارید.
    6 – بخشی برای معرفی سایت های ایرانی در زمینه های گوناگون ایجاد نمایید.
    7 – معرفی سایت های وب 2 کار قابل تقدیری بود که متاسفانه چند وقتی دیگر خبری از آن نیست.
    8 – بخشی برای معرفی ایرانیان موفق در جهان و در حوزه های گوناگون ایجاد بفرمایید.
    از متن بالا و همه آنچه که با حوصله و عشق گذاشتید ممنون.

    1. سلام
      وبلاگ و نوشته هاتون همیشه عالیه
      ادم لذت می بره وقتشو می زاره وبلاگ شمارو می خوته
      من همیشه راضی می رم
      منم همین درخواستو دارم از زندگی خودتون بیشتر توضیح بدین
      باور کنید من باورم نمیشه شما دکتر هستین
      اخه چطوری تایم کم نمیارین
      یه برنامه کوچولو از زندگیتون بزارین همه خوشحال میشن
      ممنون

  20. سلام
    واقعاً زندگی باورنکردنی و پر نشیب و فرازی بود….
    و کار زیبای شما تحسین‌برانگیز….
    موفق باشید دکتر مجیدی

  21. ممنون
    الحق که خسته نباشید،
    مدت‌هاست از طریق فید نوشته‌های شما رو دنبال می‌کنم. اما امروز دیدم واقعا بی‌انصافیه که شما این‌قدر زمان بگذارید و زحمت بکشید اون‌وقت من حتی یه تشکر خسته نباشید نگم.
    واقعا زمان می‌ذارید برای این کار و من متعجبم از شما که چطور وقت می‌کنید.
    اگر فضولی نباشه، یه بار در مورد وقتی که بریا وبلاگ خودتون می‌ذارید یه چیزی بنویسید،

    پاینده باشید، خیلی حال کردم با این پست

  22. علیرضا جان ممنون به خاطر ترجمه و جمع‌آوری این زندگی‌نامه. فقط یک نکته کوچک: برای من و شما که به نوعی خودمان را Nerd می‌دانیم ترجمه این کلمه به احمق کمی عجیب است. راستش کلمه بهتری از خوره به ذهنم نمی‌رسد ولی قطعا Nerd آنجا معنی احمق ندارد.
    پاسخ: ممنون، این دیکشنری دم دستی بابیلون این طور ترجمه کرده بود، اشتباه را تصحیح کردم.
    راستی اصطلاح Nerd، داستانی مفصلی برای خودش دارد!:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Nerd

  23. سلام ،
    شما همیشه مقالات طولانی منتشر میکنید که منابع اونها خارجی هستند. یعنی خودتون میشینید ترجمه میکنید؟ خب در این صورت مطمئناً اینکار زمان زیادی میبره و باید ازتون تشکر کنم.
    حالا میخواستم بگم شما که اینهمه زحمت میکشید، یه نیم نگاهی هم به سایت w3c.org داشته باشید (یا alistapart.com) و مطالب مفید و تخصصی و البته پیشرفته و نه مطالب ساده ای که در هر سایتی یافت میشود را ترجمه کنید مطمئناً من و دیگر دوستان استفاده خواهیم کرد. مخصوصاً اینکه در پی راه اندازی سایتی با هدف ترویج استانداردهای وب هستم.
    البته سوء تفاهم نشه، شرط، علاقه و نظر شماست و جسارت من رو فقط پای حساب یک پیشنهاد بگذارید.
    متشکرم

  24. خسته نباشید آقای مجیدی،
    چه بسیار چیزها که در مورد استیو جابز نمی دانستم. مخصوصا از هندی الاص بودن و همچنین نامشروع بودنش بسیار تعجب کردم.
    وبلاگ بسیار عالی دارید و البته کمی ترسناک. ترسناک از این نظر که کمتر مطلبی است که زودتر از دیگران به دستش نیاورده و منتشرش نکنید. همین امشب در حال نگارش مطلبی بودم که هر آن از سمت جنابعالی منتشر شدنش را محتمل می دانستم. مطلب بنده البته درباره یک شخص است ولی در آن از یک سایت اجتماعی تازه تاسیس شده نیز نام برده ام به نام pownce.
    اگر صلاح می دانید تحلیلی از این سایت در وبلاگتان داشته باشید.
    متشکرم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]