کتاب ژن خودخواه – ریچارد داکینز – خلاصه و معرفی

کتاب ژن خودخواه نوشتهٔ ریچارد داکینز و ترجمهٔ جلال سلطانی است. انتشارات مازیار این کتاب را منتشر کرده است. ایدۀ محوری این اثر، این است که تنازع بقا و تقلا برای نامیرایی و جاودانگی در سطح ژنها رخ میدهد و افراد، خانواده و گونهها صرفاً حاملهایی برای ژنها و گذر آنها از نسلی به نسل دیگر هستند.
کتاب ژن خودخواه بهطرزی نو و با نگارشی همهفهم و ساده، به سرشت انتخاب طبیعی نگاه میکند. از زمان داروین، در مدتی بیش از یک قرن، تلاشهای زیادی برای درک و توضیح سرشت انتخاب طبیعی از سوی مجامع علمی صورت گرفته است. این کتاب نیز کوششی در همین مسیر است.
پروفسور ریچارد داکینز از معدود اندیشمندان علوم زیستی نیم قرن اخیر است که نگاه کلنگر و تحلیلی-فلسفی خود به دانش زیستشناسی مبتنی بر زیستشناسی مولکولی مدرن را در قالب نظریهای تکاملی در کتاب حاضر گرد آورده و در دسترس عموم قرار داده است.
وی با نگاهی نو، ژن را هستی خودمحور و مستقلی میبیند که به صورت کلونیوار در درون موجودات زنده، بهمثابۀ ماشینهای حامل این ژنها، جا خوش کرده و از نسلی به نسلی دیگر جز سعادت و رفاه خویش هدفی ندارد.
کتاب ژن خودخواه، نخستین کتاب ریچارد داکینز است. نظریات و اندیشههای کتاب از همان آغاز به نحوی مورد نقد و ردّ دانشمندان معاصر داکینز بوده؛ از این رو، او مجبور به روشن ساختن نقاط تاریک و پاسخ مدلل به این شبهات شده است. البته، در مجموع، براساس نظرات اندیشمندان مختلف، ایدههای داکینز گویای هیچ چیز مطلق و جزماندیشانهای نیست.
ریچارد داکینز در کتاب ژن خودخواه میگوید: «اگر روزی موجودات برتر فضایی از زمین بازدید کنند اولین پرسششان برای ارزیابی سطح تمدن ما این است که: آیا آنها هنوز تکامل طبیعی را کشف کردهاند؟»
کتاب ژن خودخواه
نویسنده: ریچارد داکینز
مترجم: جلال سلطانی
انتشارات مازیار
علم هیچگاه ادعای حقیقت مطلق را نداشته و ندارد.
در تحقیقات جدیدتر، شبیهسازی آزمایشگاهی شرایط شیمیایی زمین در زمان پیش از پیدایش حیات، منجر به تولید مواد آلیای شده است که پورین و پیریمیدین نام دارند. پورینها و پیریمیدینها واحدهای ساختاری ملکول وراثت، یا همان ملکول DNA، هستند. فرآیندهایی شبیه به اینها باید منجر به تولید «سوپ آغازین» شده باشد که به باور زیستشناسان و شیمیدانان، دریاهای سه تا چهار میلیارد سال پیش را پر کرده بود.
در میان جانوران، تنها انسان است که تحت سلطهٔ فرهنگ درآمده، تحت سیطرهٔ آثاری که یاد گرفته میشوند و به نسل بعد منتقل میشوند
پیشگفتاری بر چاپ نخست کتاب شمپانزه و آدمی حدود ۹۹.۵% تاریخ تکاملشان یکی است، با این حال اکثر آدمیان شمپانزه را موجود عجیب بدریخت و نامرتبطی میدانند، در حالی که خودشان را در مسیر خداشدن میپندارند. برای تکاملگرایان چنین چیزی نمیتواند درست باشد. هیچ مبنای منطقیای برای برتری دادن موجودی به موجودی دیگر وجود ندارد. چه شمپانزه چه انسان، چه مارمولک چه کپک، تماممان در طول ۱۳ میلیارد سال توسط فرآیندی به نام انتخاب طبیعی پدید آمدهایم.
علم یک ویژگی بارز دارد که همان خصلت ابطال پذیری و به تبع آن تصحیح و تکامل در طول زمان میباشد. علم مدرن بر مشاهده و تجربه بنیان نهاده شده و هر فرضیهای که از این آزمون سربلند بیرون نیاید ابطال گردیده و در صورت قابل آزمایش نبودن نیز در شمار فلسفه یا خیالبافی قرار میگیرد.
ویژگیهای اکتسابی به ارث نمیرسند. شما هر چقدر هم دانش و خرد در طول زندگیتان کسب کنید، هیچکدامشان از طریق ژنتیکی به فرزندانتان منتقل نخواهند شد.
نظریهٔ تکامل به روش انتخاب طبیعی داروین از آنرو قانعکننده مینماید که راهی را به ما نشان میدهد که از آن طریق سادهگی میتواند به پیچیدگی بینجامد، اینکه اتمهای نامنظم چگونه میتوانند خود را به صورت الگوهای دائماً پیچیدهتری گرد آورند تا بدانجا که انسان را بسازند.
متداولترین و آشکارترین رفتار فداکارانهٔ جانوران توسط پدر و مادرها، به خصوص مادران، برای فرزندانشان صورت میگیرد.
این مثالهای برگزیده به هیچوجه شواهد محکمی برای هیچگونه تعمیمدهی نیستند. قصد من از گفتن این داستانها صرفاً تشریح مقصودم از رفتار فداکارانه و خودخواهانه در سطح فردی است. این کتاب نشان خواهد داد که چگونه هم خودخواهی فردی و هم فداکاری فردی میتوانند توسط قانونی مبنایی که من آن را «خودخواهی ژنی» مینامم توضیح داده شوند.
شیمیدانها کوشیدهاند که شرایط شیمیایی اوائل زمین را شبیهسازی کنند. آنها این مواد را درون فلاسک آزمایشگاهی ریخته و منبعی از انرژی مثل پرتو فرابنفش یا جرقههای الکتریکی برای آن فراهم آوردهاند تا رعد و برقهای دوران آغازین را شبیهسازی کنند. پس از چند هفتهٔ اینچنینی، معمولاً چیز جالب توجهی درون فلاسک دیده میشود: سوپی با رنگ قهوهای روشن و حاوی تعداد زیادی ملکول که پیچیدهتر از آن ملکولهایی هستند که ابتدا درون فلاسک ریخته شده بود. به ویژه در این سوپ، اسیدهای آمینه، یعنی واحدهای ساختاری پروتئینها که یکی از دو گروه بزرگ ملکولهای زیستی هستند، یافت شدهاند.
راه دیگری که از نظر تکاملی مهم است اما به ندرت رخ میدهد جهش نقطهای خوانده میشود. جهش نقطهای، خطایی است معادل غلط چاپی یک حرف در یک کتاب. اگرچه این واقعه نادر است اما روشن است که هرچه واحد ژنتیکی بلندتر باشد، احتمال آنکه جائی در طول خودش توسط یک جهش دچار تغییر شود بیشتر است.
ملکولهای DNA دو کار مهم انجام میدهند. نخست، اینکه همانندسازی میکنند، به این معنی که نسخههایی از خودشان میسازند. این همانندسازی از شروع حیات تاکنون بدون وقفه ادامه داشته است
«ژن هر بخشی از یک کروموزوم است که به طور بالقوه آنقدر در نسلهای متمادی دوام میآورد که به عنوان یک واحد انتخاب طبیعی عمل کند». به زبان فصل پیشین، ژن، یک همانندساز با دقت بالای نسخهبرداری است. نسخهبرداری دقیق، راه دیگری برای بیان تداوم در ساختار نسخههاست و من این را به «دوام» خلاصه میکنم. البته این تعریف، نیاز به توضیحاتی چند دارد.
اگر بخواهیم میتوانیم یک ژن را به عنوان توالیای از حروف نوکلئوتیدی تعریف کنیم که بین دو نماد شروع و پایان قرار دارد و برای یک زنجیره پروتئینی رمزدهی میکند. واژهٔ سیسترون برای یک چنین واحدی ابداع شده است و بعضیها واژهٔ «ژن» و «سیسترون» را به جای هم به کار میبرند.
میوز نوع خاصی از تقسیم سلولی است که فقط در بیضهها و تخمدانها رخ میدهد، که در آن یک سلول با مجموعهٔ دوتایی کاملی از ۴۶ کروموزوم تقسیم میشود تا سلولهای جنسی با مجموعهٔ منفردی از ۲۳ کروموزوم را پدید آورد
تقسیم عادی یک سلول به دو سلول جدید را که هرکدام یک نسخهٔ کامل از تمام ۴۶ کروموزوم را دریافت میکند توضیح دادم. این تقسیم سلولی عادی میتوز خوانده میشود. اما نوع دیگری از تقسیم سلولی هم وجود دارد که میوز خوانده میشود. این نوع تقسیم سلولی تنها در زمان تولید سلولهای جنسی – اسپرم و تخمک – رخ میدهد.
اما اگر DNA واقعاً مجموعهای از نقشهها برای ساخت یک بدن باشد، این نقشهها چگونه به مرحلهٔ عمل در میآیند؟ چگونه به محصول نهایی بدن ترجمه میشوند؟ این پرسش، ما را به کار مهم دوم DNA رهنمون میشود و آن اینکه این ملکول به طور غیرمستقیم ساخت ملکول دیگری، به نام پروتئین، را هدایت میکند.
در حدود یک هزار میلیون میلیون سلول، بدن یک انسان متوسط الجثه را میسازند و با برخی استثنائاتِ قابل چشمپوشی، هر کدام از آن سلولها یک نسخهٔ کامل از DNA آن بدن را داراست. این DNA را میتوان مانند مجموعهای از دستورالعملها برای ساخت یک بدن دانست، که با الفبای نوکلئوتیدی A،T،C،G نگاشته شدهاند.
هر فرد بالغ، از هزار میلیون میلیون سلول تشکیل شده است، اما در زمان بسته شدن نطفهاش تنها یک سلول بوده که دارای موهبت وجود یک نسخهٔ کامل از نقشهٔ معماری (یعنی DNA) بوده است. این سلول به دو سلول تقسیم شد که هرکدام یک نسخه از نقشهٔ معماری را گرفته بود. تقسیمات پیدرپی بعدی تعداد سلولها را به ۴، ۸، ۱۶، ۳۲، و همین طور به میلیاردها عدد رساند. در هر تقسیمی DNA به طور دقیق، ندرتاً با اندک اشتباهاتی در حد هیچ، نسخهبرداری شد.
هرچند در عمل مشکل است، اما به لحاظ نظری میتوان با یک میکروسکوپ به ۴۶ کروموزوم هر سلول نگریست و ۲۳ کروموزومی را که از طرف پدر و ۲۳ کروموزومی را که از طرف مادر آمدهاند از هم جداکرد.
«ژن هر بخشی از یک کروموزوم است که به طور بالقوه آنقدر در نسلهای متمادی دوام میآورد که به عنوان یک واحد انتخاب طبیعی عمل کند». به زبان فصل پیشین، ژن، یک همانندساز با دقت بالای نسخهبرداری است. نسخهبرداری دقیق، راه دیگری برای بیان تداوم در ساختار نسخههاست و من این را به «دوام» خلاصه میکنم. البته این تعریف، نیاز به توضیحاتی چند دارد.
اگر بخواهیم میتوانیم یک ژن را به عنوان توالیای از حروف نوکلئوتیدی تعریف کنیم که بین دو نماد شروع و پایان قرار دارد و برای یک زنجیره پروتئینی رمزدهی میکند. واژهٔ سیسترون برای یک چنین واحدی ابداع شده است و بعضیها واژهٔ «ژن» و «سیسترون» را به جای هم به کار میبرند.
میوز نوع خاصی از تقسیم سلولی است که فقط در بیضهها و تخمدانها رخ میدهد، که در آن یک سلول با مجموعهٔ دوتایی کاملی از ۴۶ کروموزوم تقسیم میشود تا سلولهای جنسی با مجموعهٔ منفردی از ۲۳ کروموزوم را پدید آورد
تقسیم عادی یک سلول به دو سلول جدید را که هرکدام یک نسخهٔ کامل از تمام ۴۶ کروموزوم را دریافت میکند توضیح دادم. این تقسیم سلولی عادی میتوز خوانده میشود. اما نوع دیگری از تقسیم سلولی هم وجود دارد که میوز خوانده میشود. این نوع تقسیم سلولی تنها در زمان تولید سلولهای جنسی – اسپرم و تخمک – رخ میدهد.
هرچند در عمل مشکل است، اما به لحاظ نظری میتوان با یک میکروسکوپ به ۴۶ کروموزوم هر سلول نگریست و ۲۳ کروموزومی را که از طرف پدر و ۲۳ کروموزومی را که از طرف مادر آمدهاند از هم جداکرد.
پروتئینها نه تنها بخش اعظم بافتهای فیزیکی بدن را میسازند، که کنترل بسیار حساسی بر تمام فرآیندهای شیمیایی درون سلول اعمال میکنند و به طور انتخابی این واکنشها را در زمانهای معین و مکانهای معین روشن و خاموش میکنند. اینکه این کنترلها دقیقاً چگونه در نهایت منجر به شکلگیری یک نوزاد میشوند داستانی است که دههها یا شاید قرنها طول بکشد تا جنینشناسان آن را دریابند.
پیام رمزی DNA، که با الفبای چهار حرفی نوکلئوتیدها نوشته شده، با شیوهٔ سادهٔ ماشینی به الفبای دیگری ترجمه میشود. این الفبا، الفبای اسیدهای آمینه است که ملکولهای پروتئینی را پدید میآورد.
اما اگر DNA واقعاً مجموعهای از نقشهها برای ساخت یک بدن باشد، این نقشهها چگونه به مرحلهٔ عمل در میآیند؟ چگونه به محصول نهایی بدن ترجمه میشوند؟ این پرسش، ما را به کار مهم دوم DNA رهنمون میشود و آن اینکه این ملکول به طور غیرمستقیم ساخت ملکول دیگری، به نام پروتئین، را هدایت میکند.
هر فرد بالغ، از هزار میلیون میلیون سلول تشکیل شده است، اما در زمان بسته شدن نطفهاش تنها یک سلول بوده که دارای موهبت وجود یک نسخهٔ کامل از نقشهٔ معماری (یعنی DNA) بوده است. این سلول به دو سلول تقسیم شد که هرکدام یک نسخه از نقشهٔ معماری را گرفته بود. تقسیمات پیدرپی بعدی تعداد سلولها را به ۴، ۸، ۱۶، ۳۲، و همین طور به میلیاردها عدد رساند. در هر تقسیمی DNA به طور دقیق، ندرتاً با اندک اشتباهاتی در حد هیچ، نسخهبرداری شد.
در حدود یک هزار میلیون میلیون سلول، بدن یک انسان متوسط الجثه را میسازند و با برخی استثنائاتِ قابل چشمپوشی، هر کدام از آن سلولها یک نسخهٔ کامل از DNA آن بدن را داراست. این DNA را میتوان مانند مجموعهای از دستورالعملها برای ساخت یک بدن دانست، که با الفبای نوکلئوتیدی A،T،C،G نگاشته شدهاند.
ژنی که در بدنهای پیر باعث ایجاد سرطان میشود میتواند به فرزندان متعددی منتقل شود چرا که افراد، پیش از دچار شدن به سرطان، تولیدمثل خود را کردهاند. از سوی دیگر، ژنی که باعث ایجاد سرطان در بدنهای جوان میشود نمیتواند به فرزندان زیادی منتقل شود، و ژنی که باعث ایجاد سرطان در کودکان خردسال میشود به هیچوجه نمیتواند به هیچ فرزندی منتقل شود. از اینرو، براساس این نظریه، از بین رفتن پیرها صرفاً محصول جانبی انباشته شدن ژنهای کشنده و نیمه کشندهٔ دیر فعال در حوضچهٔ ژنی است که تنها به خاطر آنکه دیر عمل میکنند اجازهٔ گذشتن از تور انتخاب طبیعی به آنها داده شده است.
شتههای ماده میتوانند فرزندان مادهٔ زندهٔ بدون پدری به دنیا آورند که هرکدام تمام ژنهای مادر خود را دارند (اتفاقاً ممکن است که یک جنین درون بطن مادرش خود جنین کوچکتری در بطن خود داشته باشد. از اینرو ممکن است که یک شتهٔ ماده به طور همزمان یک فرزند دختر و یک نوهٔ دختری به دنیا آورد که هر دوی آنها معادل دوقلوهای همسان خودش باشند).
«قصد» اصلی DNA ادامهٔ حیات (بقاء) است، نه بیشتر و نه کمتر. سادهترین راه برای توضیح وجود DNA اضافی آن است که فرض کنیم که انگل است، یا در بهترین حالت یک مسافر بیضرر اما بیمصرف است که سوار ماشینهای بقاء ساخته شده توسط DNA های دیگر شده است
انتخاب طبیعی این است: تولیدمثل افتراقی غیرتصادفی ژنها.
همنوعخواری حشرهٔ مادهٔ آخوندک نمازگزار (مانتیس) است. آخوندکها حشرات گوشتخوار درشتی هستند. آنها معمولاً حشرات کوچکتری از قبیل مگسها را میخورند، ولی تقریباً به هر چیز جنبندهای حمله میکنند. در هنگام جفتگیری، حشرهٔ نر محتاطانه بر روی ماده میخزد، سوارش میشود و شروع به آمیزش میکند. اگر حشرهٔ ماده فرصت بیابد حشرهٔ نر را میخورد که این کار را یا در زمان نزدیک شدن حشرهٔ نر، یا سریعاً بعد از سوار شدن او، و یا بعد از جداشدنش، با گرفتن و کندن سر او شروع میکند. برای او معقولتر آن است که صبر کند آمیزش تمام شود تا نر را بخورد. اما به نظر نمیرسد جداشدن سر حشرهٔ نر خللی در روند جفتگیری بدنش ایجاد کند.
هر چقدر هم دوست داشته باشیم طور دیگری فکر کنیم، عشق همگانی و رفاه اجتماعی گونه، به مثابه یک کل، مفاهیمی هستند که از نظر تکامل طبیعی معنایی ندارند.
یکی از کیفیات بارز یک ژن موفق خودخواهی بیرحمانه است. این خودخواهی ژنی معمولاً به خودخواهی در رفتار فرد میانجامد. اما، همانطور که خواهیم دید، بعضی شرایط هست که در آن یک ژن میتواند با انجام نوعی فداکاری کوچک در سطح فرد جاندار، بهتر به هدفهای خودخواهانهاش برسد.
این کتاب در مقام دفاع از داروینیسم نیست، اما نتایج و اثرات نظریه تکامل طبیعی را در موردی ویژه کاوش خواهد کرد. هدف من بررسی زیستشناسی خودخواهی و از خودگذشتگی (فداکاری؛ دگرخواهی؛ نوعدوستی) است.
فلسفه و موضوعاتی تحت عنوان «انسانشناسی (اومانیته)» هنوز به نحوی تدریس میشوند که گویی داروین هرگز به این دنیا نیامده است. بیشک به مرور زمان این مهم تغییر خواهد کرد.
امروزه نظریه تکامل طبیعی به همان اندازه مورد شک و تردید است که نظریه گردش زمین بدور خورشید؛ اما هنوز دلایل و معانی انقلاب داروین به طور کامل و وسیع درک نشدهاند.سوآلاتی از این قبیل که آیا حیات معنا و مفهومی دارد؟ ما برای چه زندهایم؟ انسان چیست؟ پس از طرح این آخرین پرسش، جانورشناس مشهور جی. جی. سیمپسون، چنین نوشت: «نکتهای که اکنون میخواهم بگویم این است که هیچکدام از تلاشهای صورت گرفته تا پیش از سال ۱۸۵۹ برای پاسخ به این پرسش ارزشی ندارند و بهتر است که کلاً همهٔ آنها را کنار بگذاریم.»
ما ماشینهای بقاء هستیم؛ روباتهای نقلیهای که به طور کورکورانهای برنامهریزی شدهاند تا از ملکولهای خودخواهی به نام ژنها محافظت کنند.
مثال از رفتارهای به ظاهر فداکارانه میپردازم. رفتار نیش زنندگی زنبورهای عسل کارگر دفاع بسیار مؤثری در برابر عسل دزدان است. اما زنبورهایی که نیش میزنند رزمندگان از جان گذشتهای هستند، چرا که در اثر نیش زدن معمولاً اعضا و جوارح حیاتی داخلی بدن حشره پاره شده و زنبور پس از آن سریعاً میمیرد. ماموریت خودکشی او اگرچه ممکن است منابع غذایی حیاتی بقیهٔ زنبورها را حفظ کند ولی دیگر خودش وجود نخواهد داشت تا سهمی از این سود ببرد.
متن اولیه همراه با اضافات، ضمائر جنسی و تمام چیزهای دیگرش به قوت خود باقی است. یادداشتهای آخر کتاب مشتمل بر تصحیحات، پاسخها، و توضیح برخی مسایل است. دو فصل کاملاً جدید هم به کتاب افزوده شدهاند، که موضوعاتشان در زمان خود باعث پیشبرد سپیده دم انقلابی شدهاند. اینها فصلهای ۱۲ و ۱۳ کتاباند.
یک دانشمند به جای ارائهٔ نظریهای جدید یا پردهبرداری از حقیقتی تازه، مهمترین نقشی که میتواند ایفا کند کشف راهی نو برای دیدن نظریهها یا حقایق قدیمی است.
نظریهٔ ژن خودخواه همان نظریهٔ داروین است که به شیوهای بیان شده که خود داروین آن را به کار نگرفت، اما به گمانم اگر امروز میبود آن را آناً دریافته و میپسندید. این نظریه در واقع حاصل منطقی نوداروینی پذیرفته شده است، که به صورت تصویری تازه ارائه شده است. این نظریه به جای تمرکز بر فرد، نگاهی ژن- محور به طبیعت دارد.
کتاب ژن خودخواه به خاطر شخصیت بخشی انسانگونه به مسائلاش مورد انتقاد قرار گرفته است و این هم، اگر نیاز به عذرخواهی نداشته باشد، دست کم نیازمند توضیح است. من دو سطح از تجسم شخصیتی را در این کتاب به کار بردهام: شخصیت بخشی انسانگونه به ژنها نباید واقعاً مسئلهای باشد، چرا که هیچ آدم عاقلی فکر نمیکند که ملکولهای DNA دارای هویتی خود آگاه باشند، و هیچ خوانندهٔ فهیمی چنین توهمی را به نویسندهای نسبت نمیدهد.
بهترین راه برای توضیح عنوان کتاب، از طریق تأکید بر یکی از واژههاست. اگر واژهٔ «خودخواه» مورد تأکید قرار گیرد فکر میکنید که کتابی در مورد خودخواهی است، در حالی که واقعاً، بیشتر به فداکاری توجه دارد. واژهٔ درست برای تأکید در عنوان کتاب «ژن» است
دلم میخواست که میتوانستم بگویم که کتاب ژن خودخواه دیگر مطالبش قدیمی شده و مطالب دیگری جای آنها را گرفتهاند. اما متأسفانه، از یک دیدگاه، نمیتوانم چنین چیزی بگویم. هرچند در این فاصله دانش بیشتری حاصل شده و مثالهای واقعی و خوبی سر برآوردهاند، اما با یک استثناء که سر فرصت در موردش صحبت خواهم کرد، چیز اندکی در کتاب پیدا میشود که من بخواهم آن را پس بگیرم یا بابتاش عذرخواهی کنم.
بسیاری از نظریههای علمی پرطرفدار همچون نجوم بطلمیوسی در دل تاریخ ابطال و گم شدهاند و بسیاری دیگر هم همچون قوانین نیوتونی تکامل خود را در دل نظریات فیزیک نوین شاهد بودهاند. این پدیده، یعنی نقد سازنده جامعه علمی و پذیرش نارسایی یا نادرستی و سعی در اصلاح یا پاسخ به انتقادات را در بطن چاپهای مختلف کتاب حاضر و تصحیحات و توضیحاتی که خود نگارنده در قالب پی نوشت به کتاب افزوده است میتوان دید





