فیلم افسانه گرگ و میش: ماه نو – خلاصه داستان، نقد و بررسی – The Twilight Saga: New Moon 2009

0

کارگردان، کریس وایتس، بازیگران: کریستن استیوارت (بلا سوان)، رابرت پاتینسون ادوارد کالین)، بیلی بروک (چارلی سوان)، تیلور لاتنر (جک بلک)

کاراکترهای فیلم افسانهٔ گرگ و میش: ماه نو را به قول راجر ایبرت۔ باید به خاطر پرسه زنی‌های بیهوده و نالیدن‌های بی‌مورد، دستگیر و روانهٔ زندان کرد. افسانهٔ گرگ و میش: ماه نو فیلمی است که به دنبال موفقیت‌های نیم‌بند فیلم گرگ و میش (محصول سال ۲۰۰۸) ساخته و روانهٔ اکران عمومی سینماها شده است. گرگ و میش و افسانهٔ گرگ و میش: ماه نو، هر دو از روی مجموعه رمان‌های گرگ و میش، نوشتهٔ استفانی مهیر ساخته شده‌اند و اینطور که در خبرها آمده دو اقتباس سینمایی دیگر نیز از روی این رمان‌ها در حال تبدیل شدن به فیلم‌های سینمایی است.

ظاهرا هالیوود پیش خود تصور کرده که کتاب‌های استفانی مهیر واجد جذابیت‌ها و قابلیت‌های بالقوهٔ سینمایی است و این مجموعه کتاب‌ها می‌توانند مشابه کتاب‌های هری پاتر و سالار حلقه‌ها به فیلم‌های تماشاگرپسندی تبدیل شوند. و ظاهرا هم حساب‌های هالیوودی‌ها کم بی‌راه نبوده زیرا فیلم افسانهٔ گرگ و میش: ماه نو، که با یک بودجهٔ پنجاه میلیون دلاری ساخته شده، طی سه هفتهٔ نخست اکران خود در سینماهای آمریکای شمالی بیش از دویست و پنجاه و پنج میلیون دلار فروش کرده است. از قرار معلوم رابطهٔ عاطفی دیوانه‌وار و عجیب و غریب دو نوجوان فیلم با یکدیگر، یعنی بلا (کریستن استیوارت) و ادوارد رابرت پاتینسون)، عامل اصلی برای استقبال جوان‌ها از فیلم بوده است.

نکتهٔ جالب توجه دیگر، پرداختن فیلم به مقولهٔ عصمت و پاکی نوجوانانه است و در واقع منظور از کلمهٔ گرگ و میش» یا «بین الطلوعین» در اینجا استعاره‌ای است از دوران حساس نوجوانی و مخاطرات آن، طرح چنین مضامینی می‌تواند برای بسیاری از نوجوان‌ها و جوان‌های آمریکایی تخیل برانگیز و جالب باشد، هر چند که در فیلم قبلی این مجموعه مضامین فوق با شدتی به مراتب بیشتر مطرح شده بود.

متأسفانه اکثر منتقدان سینمایی فیلم افسانهٔ گرگ و میش: ماه نو را بی‌ارزش اعلام کرده‌اند. حتی راجر ایبرت هم که سر پیری سخاوتمند شده و در خیلی از موارد به فیلم‌های بی‌ارزش دو یا حتی سه ستاره از مجموع چهار ستاره) می‌دهد، فقط یک ستاره به فیلم افسانهٔ گرگ و میش: | ماه نو داده است. من اصلا به خاطر ندارم که ایبرت در طی این سال‌هایی که نقدهایش را می‌خوانم به فیلمی فقط یک ستاره داده باشد.

افسانهٔ گرگ و میش: ماه نو با مقولهٔ خون آشام‌ها و گرگنماها سروکار دارد؛ خون آشام‌هایی که بعضا و خوشبختانه! – به گیاهخواری رو آورده‌اند و گرگ نماهایی که قصد دارند نوع بشر را از شر خون آشام‌ها نجات دهند. و البته در این میان عشق و عاشقی هم نقش مهمی بازی می‌کند. و احیانا اگر تاکنون ندیده‌اید که یک خون آشام بتواند عاشق شود پس به تماشای این فیلم بروید.

نوشتن خلاصهٔ داستان فیلم عملا کار دشواری است زیرا برای فهم داستان فیلم ضرروتا باید فیلم نخست این مجموعه، یعنی گرگ و میش را دیده باشید و فراتر از آن باید رمان‌های استفانی مایر را نیز خوانده و حتی از حفظ باشید. اما به هر حال داستان اینطوری شروع می‌شود: بلا همچنان در خانه نزد پدر مطلقه‌اش (بیلی بروک)، که یک پلیس سخت گیر و منضبط است، زندگی می‌کند. پدر دختر خود را عملا در خانه زندانی کرده و از سوی دیگر ادوارد را داریم که به مدرسه بازگشته تا تحصیلات دبیرستانی خود در سال آخر را به پایان برساند.

ادوارد کماکان با طایفهی خون آشام‌های کالین ارتباط دارد، هر چند که او یک خون آشام گیاهخوار است. در ادامهٔ ماجرا ادوارد و بلا درگیر بحثی با یکدیگر می‌شوند. آیا بلا باید خون آشام شود و عمر جاودان بیاید یا باید همین طوری انسان بماند؟ ادوارد گزینهٔ دوم را ترجیح می‌دهد. او به بلا می‌گوید که وی باید به همراه اعضای قبیله‌اش شهر را ترک کند. ادوارد سپس بلا را ترک می‌کند. بلا در غیاب ادوارد با جک (تیلور لاتنر)، دوست می‌شود. جک یک پسر نازنین با ریشه‌های سرخپوستی است؛ غافل از اینکه نامبرده عضو قبیله کیولیت است که اعضای آن در یک مقطع زمانی خاص مبدل به یک گرگ گنده می‌شوند، گرگی که هدف اصلی در زندگی‌اش مراقبت از نوع بشر در برابر خون آشام هاست. بلا شدیدا دل تنگ ادوارد است و احساس می‌کند که در می‌انهٔ عداوت‌ها و دشمنی‌ها گیر کرده است. و در ادامهٔ ماجرا، در یک مقطع خاص ادوارد ناگهان بر بلا ظاهر می‌شود و…

این را هم اضافه کنم که کارگردان فیلم افسانهٔ گرگ و میش: ماه نو، کریس وایتس است که دو فیلم نسبتا پرفروش قطب نمای طلایی و دربارهی یک پسر در کارنامه‌اش به چشم می‌خورد.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.