چرا استنسفیلد در لئون حرفه‌ای، یکی از کابوس‌‌آورترین پلیس‌های تاریخ سینماست

در دنیای سینما، آنتاگونیست‌ها یا همان قطب‌های منفی داستان، معمولاً افرادی با نقشه‌های پیچیده برای فتح جهان هستند؛ اما نورمن استنسفیلد (Norman Stansfield) در شاهکار لوک بسون، یعنی فیلم لئون حرفه‌ای (Léon: The Professional)، از جنسی متفاوت است. او یک مامور فاسد اداره مبارزه با مواد مخدر (DEA) است که مرز بین قانون و جنون را جابه‌جا کرده است. بازی خیره‌کننده گری اولدمن در این نقش، شخصیتی را خلق کرده که نه تنها ماتیلدا و لئون، بلکه تماشاگر را هم در هر لحظه حضورش روی پرده، دچار اضطراب و تپش قلب می‌کند. در این مقاله تحلیلی، قرار است به عمق ذهن این پلیس فاسد نفوذ کنیم و بفهمیم چرا استنسفیلد با آن حرکات غیرقابل‌پیش‌بینی، مصرف قرص‌های عجیب و عشقش به بتهوون، به نمادی از وحشت سیستماتیک تبدیل شده است.

۰۱

شناسنامه فیلم لئون حرفه‌ای (۱۹۹۴)

کارگردان: لوک بسون (Luc Besson)
شرکت سازنده: گومون (Gaumont)
بازیگران اصلی و نقش‌ها:
– گری اولدمن (Gary Oldman) در نقش نورمن استنسفیلد: پلیس فاسد و روانی که مغز متفکر خشونت‌های فیلم است.
– ژان رنو (Jean Reno) در نقش لئون: آدم‌کشی که با وجود شغلش، اصول اخلاقی خاص خود را دارد.
– ناتالی پورتمن (Natalie Portman) در نقش ماتیلدا: دختری که تمام خانواده‌اش توسط استنسفیلد سلاخی می‌شوند.
– دنی ایلو (Danny Aiello) در نقش تونی: واسطه‌ای که لئون را مدیریت می‌کند.

۰۲

داستان و حال و هوای فیلم: وقتی قانون علیه عدالت می‌شورد

داستان فیلم در محله‌های شلوغ و خاکستری نیویورک می‌گذرد. لئون یک «تمیزکننده» است که زندگی‌اش در انضباطی خشک، ورزش، نگهداری از یک گلدان و کشتن آدم‌ها خلاصه شده. اما همه چیز زمانی به هم می‌ریزد که نورمن استنسفیلد، مامور DEA، به دلیل دزدیده شدن بخشی از مواد مخدر توسط پدر ماتیلدا، به خانه آن‌ها حمله کرده و همه، از جمله برادر ۴ ساله ماتیلدا را به قتل می‌رساند. ماتیلدا که تصادفاً زنده مانده، به لئون پناه می‌برد. فضای فیلم ترکیبی از یک درام عاطفی عمیق بین دو انسان تنها و یک تعقیب و گریز خشن است. در واقع ما شاهد نبردی هستیم که در یک سوی آن قاتلی با وجدان (لئون) و در سوی دیگر پلیسی بدون ذره‌ای انسانیت (استنسفیلد) قرار دارد. فیلم فضایی به شدت پرتعلیق دارد که در آن هر لحظه ممکن است استنسفیلد با آن کت و شلوار کثیف و نگاه‌های خیره‌اش، آرامش نیم‌بند لئون و ماتیلدا را ویران کند.

۰۳

بداهه و جنون: فریاد معروف «همه را بیاورید!»

یکی از دلایلی که استنسفیلد را تا این حد ترسناک کرده، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن اوست. در سکانسی که او دستور حمله به آپارتمان لئون را می‌دهد، دیالوگ معروف «همه را بیاورید!» (EVERYONE!) در فیلمنامه به صورت یک فریاد کرکننده نوشته نشده بود. گری اولدمن در چندین برداشت این جمله را با صدایی عادی گفت، اما ناگهان تصمیم گرفت برای غافلگیر کردن عوامل و کارگردان، آن را با تمام قدرت حنجره‌اش فریاد بزند. جالب است بدانید مهندس صدا مجبور شد در لحظه ولوم ضبط را پایین بیاورد تا تجهیزات آسیب نبینند. این فریاد که از ته دل برآمد، نشان‌دهنده استیصال و وحشی‌گری شخصیتی است که برای رسیدن به هدفش حاضر است کل شهر را به آتش بکشد. این بداهه پردازی باعث شد که شخصیت از یک پلیس فاسد معمولی به یک موجود اهریمنی و مهارناپذیر تبدیل شود که هیچ منطقی بر کارهایش حاکم نیست.

زنگ تفریح: گری اولدمن و گوش‌هایی که باید تیز می‌شد!

شاید باورتان نشود اما گری اولدمن در صحنه معروف «بوییدن» پدر ماتیلدا، تمام دیالوگ‌هایش را در هر برداشت عوض می‌کرد تا بازیگر مقابلش واقعاً بترسد! او می‌خواست آن حس تعلیق و ناامنی را در فضای پشت صحنه هم حفظ کند. لوک بسون هم که عاشق این خل‌بازی‌های اولدمن بود، اجازه می‌داد او هر چقدر می‌خواهد در نقش غرق شود. نتیجه‌اش هم شد آن سکانسی که استنسفیلد مثل یک سگ شکاری، دروغ را از منافذ پوست آدم‌ها حس می‌کند. جالب اینجاست که گری اولدمن بعدها گفت اصلاً یادش نمی‌آید در آن لحظات چه می‌گفته، چون واقعاً در دنیای تاریک استنسفیلد غرق شده بود!

۰۴

ارتباط با بتهوون: موسیقی کلاسیک در خدمت جنایت

استنسفیلد یک عاشق موسیقی کلاسیک (Classical Music) است، اما نه آن‌طور که ما فکر می‌کنیم. او قبل از شروع قتل‌عام خانواده ماتیلدا، از بتهوون (Beethoven) حرف می‌زند و معتقد است که بتهوون موسیقی را برای لحظات باشکوهی مثل این ساخته است. این تضاد بین لطافت موسیقی کلاسیک و خشونت عریان او، یکی از ابزارهای روان‌شناختی فیلم برای نشان دادن سایکوپات (Psychopath) بودن اوست. او جنایت را یک هنر می‌بیند. از نظر او، شلیک گلوله‌ها و فریاد قربانیان، نت‌های یک سمفونی هستند که او رهبری‌اش را بر عهده دارد. این ویژگی باعث می‌شود تماشاگر حس کند با انسانی طرف نیست که از سر خشم می‌کشد، بلکه با موجودی روبه‌روست که از کشتن لذت بصری و شنیداری می‌برد.

۰۵

روانشناسی قرص‌های جادویی: لیبریوم یا توهم قدرت؟

یکی از نمادین‌ترین حرکات استنسفیلد، نحوه مصرف قرص‌های کپسولی‌اش است. او کپسول را بین دندان‌هایش می‌شکند، سرش را به عقب می‌برد و با لرزشی عجیب، انگار که یک شوک الکتریکی به او وارد شده باشد، به حالت عادی برمی‌گردد. اگرچه در فیلم صراحتاً نام قرص برده نمی‌شود، اما در تحلیل‌های روان‌پزشکی سینمایی، حدس زده می‌شود که این‌ها داروهای قوی اعصاب مثل لیبریوم (Librium) یا ترکیبی از مواد مخدر صنعتی باشند. این وابستگی دارویی به او حالتی از «تمرکزِ بیش از حد» (Hyper-focus) می‌دهد که در آن هیچ ترس یا پشیمانی حس نمی‌کند. این فیزیک بدنی گری اولدمن هنگام مصرف قرص، به مخاطب می‌فهماند که او در دنیایی زندگی می‌کند که در آن مرز بین واقعیت و توهم از بین رفته است.

۰۶

تعرض به حریم شخصی: سکانس بوییدن

ترسناک بودن استنسفیلد فقط به سلاح و مقامش نیست، بلکه به رفتارهای غیرمتعارف او برمی‌گردد. در سکانس مواجهه با پدر ماتیلدا، او به جای بازجویی معمول، شروع به بوییدن گردن و صورت او می‌کند. این حرکت از نظر روان‌شناسی، نوعی «تعرض به حریم خصوصی» (Space Invasion) است که برای تحقیر و ایجاد وحشت مطلق در قربانی طراحی شده. او با این کار می‌گوید: «من حتی از سوراخ‌های بینی‌ام هم برای کنترل تو استفاده می‌کنم». گری اولدمن با این بازی غریزی، تصویری از پلیسی ارائه داد که از استانداردهای انسانی فاصله گرفته و به غرایز حیوانی بازگشته است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که او را از تمام ویلن‌های (Villains) اتوکشیده تاریخ سینما متمایز می‌کند.

۰۷

کت و شلوار بژ و نامرتب: آنتی‌تز پلیس آراسته

طراحی لباس استنسفیلد هوشمندانه انتخاب شده است. برخلاف پلیس‌های سینمایی که معمولاً یونیفرم‌های مرتب یا کت‌وشلوارهای تیره و اتوکشیده دارند، استنسفیلد با یک کت بژ رنگ پریده، پیراهن چروک و کراوات شل حضور پیدا می‌کند. این ظاهر شلخته تعمداً طراحی شده تا نشان دهد او هیچ اهمیتی به پروتکل‌های اجتماعی یا سازمانی نمی‌دهد. او آن‌قدر در قدرت خودش غرق است که نیازی به نمایش ظاهری آن ندارد. این شلختگی در کنار خشونتی که به کار می‌برد، او را شبیه به یک بمب ساعتی متحرک کرده است. او پلیسی است که به جای محافظت از نظم، خودش عامل بی‌نظمی (Chaos) است و لباس‌هایش هم این آشفتگی درونی را فریاد می‌زنند.

زنگ تفریح: وقتی گری اولدمن از خودش ترسید!

یک بار در زمان اکران فیلم، گری اولدمن در مصاحبه‌ای با خنده گفت که وقتی برای اولین بار نسخه نهایی فیلم را در سینما دید، خودش هم از دست استنسفیلد حرصش گرفته بود! او می‌گفت: «وقتی داشتم بازی می‌کردم حس می‌کردم دارم یک کاراکتر کمدی سیاه را بازی می‌کنم، اما وقتی خودم را روی پرده دیدم، فهمیدم چقدر وحشتناک شده‌ام!». جالب‌تر اینکه گری اولدمن اصلاً از اسلحه خوشش نمی‌آید و در واقعیت از صدای تیراندازی بیزار است، اما در فیلم طوری اسلحه دست می‌گیرد که انگار با آن متولد شده است. این است جادوی بازیگری متد (Method Acting)!

۰۸

تضاد با لئون: قاتل منظم در برابر پلیس آشفته

یکی از ظرافت‌های فیلمنامه لوک بسون، ایجاد تضاد (Contrast) بین لئون و استنسفیلد است. لئون که یک آدم‌کش است، زندگی بسیار منظمی دارد، شیر می‌نوشد، ورزش می‌کند و به گیاهش می‌رسد. در مقابل، استنسفیلد که نماینده قانون است، غرق در مواد مخدر، موسیقی کلاسیک و جنون است. این جابه‌جایی نقش‌ها باعث می‌شود که ما از استنسفیلد بیشتر بترسیم. چرا؟ چون ما از کسی که باید پناهگاه باشد اما به شکارچی تبدیل شده، بیشتر وحشت داریم تا کسی که از ابتدا اعلام کرده شکارچی است. استنسفیلد خیانت به اعتماد عمومی را در بدترین شکل ممکن نمایندگی می‌کند و همین موضوع او را به یک شرور ماندگار تبدیل کرده است.

۰۹

تاثیر بر سینمای بعد از خود: تولد ویلن‌های مدرن

بازی گری اولدمن در نقش استنسفیلد، استانداردهای جدیدی برای نقش‌های منفی در هالیوود تعریف کرد. قبل از او، ویلن‌ها یا خیلی آرام و خونسرد بودند (مثل هانیبال لکتر) یا خیلی اکشن و قلدر. استنسفیلد نوعی «جنونِ نمایشی» (Operatic Madness) را وارد سینما کرد. ردپای این بازی را می‌توان در نقش‌آفرینی‌های بعدی بازیگرانی چون هیث لجر در نقش جوکر یا کریستوف والتز در نقش هانس لاندا دید. آن‌ها همگی از آن متد «آرامش قبل از طوفان» و «تغییر ناگهانی لحن» که اولدمن در لئون به کمال رساند، الهام گرفته‌اند. استنسفیلد ثابت کرد که یک شرور می‌تواند همزمان هم منزجرکننده باشد و هم به طرز عجیبی کاریزماتیک که تماشاگر نتواند چشم از او بردارد.

۱۰

نورپردازی و زاویه دوربین: نمایش هیولا

لوک بسون برای نمایش استنسفیلد از زوایای دوربین خاصی استفاده کرده است. بسیاری از نماهای او از زاویه پایین (Low Angle) گرفته شده‌اند تا او را مسلط و غول‌آسا نشان دهند. همچنین در سکانس‌های داخلی، نیمی از صورت او معمولاً در سایه قرار دارد که نمادی از شخصیت دوگانه او (پلیس در ظاهر، شیطان در باطن) است. استفاده از لنزهای واید (Wide Lens) در نماهای نزدیک از صورت او، باعث دفرمه شدن ملایم چهره‌اش می‌شود که به حس ناخوشایند بودن و غیرعادی بودن او کمک می‌کند. این جزئیات فنی دست به دست هم داده‌اند تا فیزیک بدنی اولدمن به بهترین شکل ممکن، حس تهدید را منتقل کند.

۱۱

ریشه‌های تاریخی: فساد در پلیس نیویورک دهه ۹۰

اگرچه استنسفیلد یک شخصیت خیالی است، اما در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی، گزارش‌های متعددی از فساد در واحدهای مبارزه با مواد مخدر در شهرهای بزرگ آمریکا منتشر می‌شد. شخصیت استنسفیلد به نوعی بازتاب‌دهنده ترس جامعه از قدرتی است که هیچ نظارتی بر آن نیست. او نماد دورانی است که در آن مبارزه با مواد مخدر، خود به ابزاری برای قاچاق و جنایت توسط ماموران تبدیل شده بود. لوک بسون با غلو کردن در ویژگی‌های استنسفیلد، در واقع یک نقد تند و تیز اجتماعی به سیستم‌های نظارتی پلیس وارد کرده است. استنسفیلد فقط یک قاتل نیست؛ او سوراخِ سیاه یک سیستم اداری فاسد است.

۱۲

مرگ نمادین: پایان یک کابوس

پایان‌بندی استنسفیلد هم به اندازه زندگی‌اش دراماتیک است. او که فکر می‌کند پیروز شده، ناگهان با «ترفند حلقه» لئون روبرو می‌شود. لحظه‌ای که او متوجه ضامن نارنجک در دستش می‌شود، تنها زمانی است که ما در چشمانش ترس واقعی را می‌بینیم. مرگ او توسط لئون، نه یک قتل معمولی، بلکه یک عمل جراحی برای خارج کردن تومور بدخیمی از کالبد شهر است. گری اولدمن در آن ثانیه‌های پایانی، به زیبایی انتقال از قدرت مطلق به ضعف مطلق را بازی می‌کند. او در آتشِ همان خشونتی سوخت که خودش سال‌ها شعله‌ور کرده بود و این عادلانه‌ترین پایانی بود که می‌شد برای ترسناک‌ترین پلیس تاریخ سینما تصور کرد.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا شخصیت استنسفیلد بر اساس یک فرد واقعی ساخته شده است؟
خیر، نورمن استنسفیلد یک شخصیت کاملاً داستانی است که توسط لوک بسون خلق شده است. با این حال، نویسنده از گزارش‌های واقعی فساد در پلیس نیویورک برای فضاسازی استفاده کرده است. گری اولدمن نیز با الهام از چندین شخصیت سایکوپات در ادبیات، به این نقش جان بخشید. در واقع او ترکیبی از واقعیت‌های تلخ اجتماعی و تخیل ناب سینمایی است.
۲. چرا استنسفیلد در فیلم مدام کپسول مصرف می‌کرد؟
این کپسول‌ها نشان‌دهنده اعتیاد شدید او به مواد مخدر صنعتی یا داروهای آرام‌بخش قوی برای کنترل جنونش بود. نحوه مصرف عجیب آن‌ها توسط گری اولدمن ابداع شد تا بر غیرعادی بودن شخصیت تاکید کند. این کار باعث می‌شد او در لحظات حساس، نوعی تمرکز وحشیانه و بدون درد پیدا کند. در واقع کپسول‌ها سوختِ موتور جنایت‌های او در طول داستان فیلم بودند.
۳. دلیل علاقه وافر استنسفیلد به بتهوون و موسیقی کلاسیک چه بود؟
او موسیقی کلاسیک را به عنوان ابزاری برای تلطیف جنایات خود و بالا بردن سطح هنری آن‌ها می‌دید. از نظر او، کشتار یک عمل بی‌ارزش نیست، بلکه سمفونی باشکوهی است که نیاز به موسیقی متن دارد. این ویژگی نشان‌دهنده خودشیفتگی مفرط و قطع ارتباط او با واقعیت‌های اخلاقی و انسانی است. او خود را فراتر از آدم‌های معمولی و یک هنرمند در عرصه مرگ می‌پنداشت.
۴. گری اولدمن چگونه برای این نقش ترسناک آماده شد؟
اولدمن از متد بازیگری خاص خود استفاده کرد که شامل تمرینات فیزیکی برای لرزش‌های بدن و تغییر لحن صدا بود. او بسیاری از حرکات عجیب مثل بوییدن گردن بازیگران را بدون هماهنگی قبلی انجام داد تا واکنش‌های واقعی بگیرد. او معتقد بود برای بازی در نقش یک روانی، نباید اجازه داد بازیگران مقابل احساس راحتی کنند. این رویکرد باعث شد اتمسفر پشت صحنه هم همیشه کمی متشنج و سنگین باقی بماند.
۵. چرا استنسفیلد با وجود پلیس بودن، خانواده ماتیلدا را شخصاً به قتل رساند؟
او تشنه قدرت و کنترل مستقیم بود و نمی‌خواست هیچ شاهدی از دزدی مواد مخدر توسط خودش باقی بماند. همچنین او از اعمال خشونت لذت می‌برد و این کار را نوعی تفریح شخصی برای خودش می‌دانست. سپردن کار به دیگران برای او به معنای از دست دادن لذت تماشای «شکوه مرگ» بود. او با این کار ثابت کرد که هیچ مرزی برای توحش فردی‌اش قائل نیست.
۶. آیا لباس‌های استنسفیلد در فیلم معنای خاصی داشتند؟
کت و شلوار بژ و نامرتب او نشان‌دهنده آشفتگی ذهنی و بی‌توجهی کامل او به نظم و انضباط سازمانی بود. او پلیسی بود که حتی زحمت آراسته بودن را به خود نمی‌داد چون می‌دانست قدرتش فراتر از ظاهرش است. این انتخاب لباس تعمداً او را از پلیس‌های قهرمان و آراسته سینمایی متمایز می‌کرد. ظاهر چرک او بازتابی از روح آلوده و ذهن منحرفش در تمام طول داستان بود.
۷. واکنش منتقدان به بازی گری اولدمن در آن زمان چه بود؟
در ابتدا برخی منتقدان بازی او را «اغراق‌آمیز» می‌دانستند، اما با گذشت زمان این نقش به یک کلاس درس بازیگری تبدیل شد. بسیاری از کارشناسان معتقدند اولدمن توانست مرز جدیدی در نمایش «جنون دراماتیک» در سینمای اکشن خلق کند. امروزه استنسفیلد در اکثر لیست‌های «بهترین شرورهای تاریخ سینما» همیشه در رتبه‌های تک‌رقمی قرار دارد. او شخصیتی است که با گذشت زمان، ترسناک‌تر و لایه‌مندتر به نظر می‌رسد.

جمع‌بندی نهایی

نورمن استنسفیلد فراتر از یک ویلن معمولی، تجسمی از فساد افسارگسیخته و جنون انسانی است که در لباس قانون پنهان شده است. گری اولدمن با بازی درخشان و بداهه‌پردازی‌های نبوغ‌آمیزش، موجودی را خلق کرد که تضاد میان عشق به بتهوون و ولع برای خون‌ریزی، او را به یکی از ماندگارترین کابوس‌های پرده نقره‌ای تبدیل کرده است. او به ما یادآوری می‌کند که ترسناک‌ترین دشمنان، نه هیولاهای فضایی، بلکه انسان‌هایی هستند که در میان ما زندگی می‌کنند و قدرت قانونی را به سلاحی برای ارضای تمایلات سادیسمی خود تبدیل کرده‌اند. تماشای لئون حرفه‌ای بدون حضور استنسفیلد، هرگز نمی‌توانست آن عمقِ معنایی و حسِ رستگاریِ نهایی را به مخاطب منتقل کند.

نظر شما درباره جنون استنسفیلد چیست؟

به نظر شما کدام سکانس از بازی گری اولدمن در این فیلم بیشتر از همه شما را ترساند؟ آیا پلیس فاسد دیگری در تاریخ سینما می‌شناسید که بتواند با استنسفیلد رقابت کند؟ نظرات و تحلیل‌های شخصی خودتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم درباره این ویلن افسانه‌ای گپ بزنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]