چرا همشهری کین هنوز هم بعد از ۸۰ سال یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینماست؟
اگر از خوره های سینما بپرسید که کتاب مقدسشان چیست، قطعا نام همشهری کین (Citizen Kane) را در صدر لیست میبینید. اما واقعا چرا؟ مگر میشود فیلمی که در سال ۱۹۴۱ ساخته شده، هنوز هم در لیستهای برترینهای تاریخ، گرد و خاک به پا کند؟ همشهری کین فقط یک فیلم ساده درباره زندگی یک غول رسانهای نیست؛ این اثر اورسن ولز (Orson Welles) در واقع آزمایشگاهی بود که قواعد بازی در سینما را برای همیشه تغییر داد. در این مقاله قرار است به عمق نبوغ این جوان ۲۵ ساله نفوذ کنیم و ببینیم چطور یک واژه مرموز به نام رزباد (Rosebud)، میلیونها نفر را در طول دههها به فکر فرو برده است. با ما همراه باشید تا بفهمید چرا تماشای این شاهکار، برای هر کسی که میخواهد سینما را بفهمد، نان شب است.
شناسنامه فیلم همشهری کین (1941)
کارگردان: اورسن ولز | شرکت سازنده: آر.کی.او پیکچرز (RKO Pictures) | بازیگران اصلی: اورسن ولز در نقش چارلز فاستر کین، جوزف کاتن در نقش جددیا للاند، دوروتی کومینگور در نقش سوزان الکساندر، اگنس مورهد در نقش مری کین و ری کالمز در نقش جیمز گتیس. این فیلم اولین تجربه بلند سینمایی اورسن ولز بود که در آن زمان به عنوان یک نابغه رادیو و تئاتر شناخته میشد و با قراردادی عجیب و بیسابقه، اختیار تام برای ساخت این پروژه پیدا کرد.
داستان و حالوهوای فیلم؛ پازلی به نام زندگی
داستان با مرگ چارلز فاستر کین، یکی از ثروتمندترین و قدرتمندترین مردان آمریکا در عمارت عظیمش به نام زانادو (Xanadu) شروع میشود. او در لحظه مرگ تنها یک کلمه میگوید: رزباد. حالا یک خبرنگار کنجکاو مامور میشود تا با آدمهای نزدیک زندگی کین مصاحبه کند و بفهمد این کلمه چه رازی در خود دارد. فیلم از طریق فلشبکهای متعدد، زندگی پرفراز و نشیب کین را از کودکی فقیرانه تا رسیدن به قله قدرت رسانهای و در نهایت تنهایی مطلق نشان میدهد. حالوهوای فیلم ترکیبی از رمز و راز، درام روانشناختی و نقد تند و تیز به مفهوم رویای آمریکایی است که با سایهپردازیهای شدید و فضایی سرد و سنگین روایت میشود.
عمق میدان؛ انقلابی که چشمها را شست
یکی از اصلیترین دلایل فنی که چرا این فیلم هنوز تدریس میشود، استفاده نبوغآمیز از فوکوس عمیق (Deep Focus) است. گرگ تولند (Gregg Toland)، مدیر فیلمبرداری نابغه فیلم، به ولز کمک کرد تا تصاویری خلق کند که در آنها همه چیز، از چند سانتیمتری لنز تا انتهای اتاق، کاملاً واضح و شفاف باشد. قبل از این، فیلمها معمولاً روی بازیگر اصلی فوکوس میکردند و پسزمینه محو بود. اما در همشهری کین، شما میتوانید همزمان واکنش کین در پیشزمینه، حرکت رقیبش در میانزمینه و خروج یک خدمتکار در پسزمینه را با جزئیات کامل ببینید. این تکنیک به بیننده اجازه میدهد خودش انتخاب کند کجای قاب را تماشا کند و حسی از واقعگرایی و ابعاد بزرگ به فضا میبخشد که تا آن زمان در سینما قفل بود.
زنگ تفریح: وقتی اورسن ولز کل هالیوود را سر کار گذاشت!
جالب است بدانید اورسن ولز موقع ساخت فیلم، برای اینکه مدیران استودیو به او گیر ندهند و در کارش دخالت نکنند، به آنها گفته بود که دارد یک فیلم تمرینی و آزمایشی میسازد تا قلق دوربین دستش بیاید! او حتی در روزهای اول، عمداً صحنههایی را جلوی مدیران فیلمبرداری میکرد که اصلاً قرار نبود در فیلم باشند. ولز با این ترفند توانست بدون سانسور و دخالت، یکی از پیچیدهترین فیلمهای تاریخ را در دل هالیوود کلاسیک تولید کند. تصور کنید یک جوان ۲۵ ساله با موهای روغنزده، غولهای سرمایهداری سینما را اینطور دور زده باشد!
روایت غیرخطی؛ پایان دوران قصهگویی خطی
قبل از همشهری کین، اکثر فیلمها مثل یک رمان کلاسیک از نقطه الف شروع میشدند و به نقطه ی میرسیدند. اما ولز و نویسندهاش، هرمن منکویتس (Herman J. Mankiewicz)، ساختار زمان را در هم شکستند. ما داستان زندگی کین را نه از زبان خودش، بلکه از دیدگاههای متفاوت و گاهی متناقضِ افرادی که او را میشناختند میشنویم. هر راوی بخشی از پازل شخصیت او را تکمیل میکند. این نوع روایت غیرخطی (Non-linear Narrative) راه را برای فیلمهایی مثل داستان عامهپسند (Pulp Fiction) یا یادآوری (Memento) باز کرد. در واقع، فیلم به ما یاد میدهد که حقیقت یک انسان، یک امر واحد نیست، بلکه مجموعهای از برداشتهای دیگران است که شاید هیچکدام هم کامل نباشد.
طراحی صحنه و سقفهایی که دیده شدند
شاید الان عجیب به نظر برسد، اما تا قبل از همشهری کین، شما در هیچ فیلم هالیوودی «سقف» نمیدیدید! چون استودیوها برای نورپردازی راحتتر، سقفها را باز میگذاشتند. اورسن ولز برای ایجاد حس خفقان و قدرت در زندگی کین، دستور داد سقفهای واقعی برای دکورها بسازند و میکروفونها را زیر پارچههای سقف پنهان کنند. این کار باعث شد دوربین بتواند از زوایای بسیار پایین (Low Angle) فیلمبرداری کند که کین را مثل یک غول ترسناک و با ابهت نشان میداد. این استفاده ابزاری از معماری برای بیان وضعیت روانی شخصیت، یکی از کلاسهای درس طراحی صحنه (Production Design) در تاریخ است.
صدای رادیویی در قاب سینما
ولز از دنیای رادیو آمده بود و میدانست صدا چقدر میتواند در روایت تاثیر بگذارد. او از تکنیکی به نام همپوشانی دیالوگها (Overlapping Dialogue) استفاده کرد؛ یعنی بازیگران مثل زندگی واقعی، وسط حرف هم میپریدند. در سینمای آن زمان، دیالوگها خیلی شمرده و نوبتی گفته میشد تا تماشاگر گیج نشود، اما ولز این قرارداد را شکست تا حس آشوب و پویایی به صحنهها بدهد. همچنین استفاده او از اکو و تغییر طنین صدا در تالارهای بزرگ زانادو، تنهایی و خلأ وجودی کین را به شکلی شنیداری به رخ میکشید که هنوز هم گوشنواز و نبوغآمیز است.
نبرد با غول دنیای واقعی؛ ویلیام راندولف هرست
یکی از اسرار پشتپرده فیلم این است که شخصیت چارلز فاستر کین، شباهت عجیبی به ویلیام راندولف هرست (William Randolph Hearst)، سلطان مطبوعات آن زمان داشت. هرست وقتی فهمید فیلم درباره اوست، جنگ تمامعیاری علیه ولز راه انداخت. او سینماها را تهدید کرد که اگر فیلم را اکران کنند، دیگر حق تبلیغ در روزنامههایش را ندارند. او حتی سعی کرد نگاتیوهای فیلم را بخرد و بسوزاند! این فشارها باعث شد فیلم در زمان خودش در باکسآفیس شکست بخورد و ولز تا سالها بایکوت شود. اما همین تقابل واقعیت و رویا، لایهای تاریخی و سیاسی به فیلم بخشیده که تحلیل آن در حوزه جامعهشناسی رسانه هنوز هم جذاب است.
زنگ تفریح: رزباد واقعاً چی بود؟ (خطر لو رفتن داستان)
در پایان فیلم میفهمیم رزباد نام سورتمه دوران کودکی کین است. اما یک شایعه داغ و کمی بیادبانه در تاریخ سینما وجود دارد! میگویند رزباد در دنیای واقعی، نام مستعار و بسیار خصوصی بود که ویلیام راندولف هرست برای یکی از اعضای بدن معشوقهاش، ماریون دیویس، گذاشته بود! اورسن ولز با استفاده از این کلمه به عنوان کلید واژه فیلم، در واقع بزرگترین شوخی زشت تاریخ سینما را با یکی از قدرتمندترین مردان جهان انجام داد. تعجب ندارد که هرست میخواست فیلم را نابود کند، نه؟!
تدوین هوشمندانه؛ گذر زمان در چند ثانیه
سکانس مشهور میز صبحانه در همشهری کین، یکی از بهترین نمونههای تدوین (Editing) در تاریخ است. ولز و تدوینگرش، رابرت وایز (که بعدها خودش کارگردان بزرگی شد)، فروپاشی ازدواج اول کین را که سالها طول کشیده بود، در کمتر از دو دقیقه نشان میدهند. ما میبینیم که کین و همسرش در طول چند صبحانه متوالی، پیرتر میشوند، فاصله فیزیکیشان روی میز بیشتر میشود و لحن حرف زدنشان از عشق به سکوت مطلق میرسد. این فشردگی زمانی (Time Compression) نشاندهنده درک عمیق ولز از زبان سینماست که چطور میشود بدون اتلاف وقت، عمق یک فاجعه انسانی را روایت کرد.
روانکاوی یک دیکتاتور؛ چرا کین خوشبخت نشد؟
از منظر روانپزشکی، کین مصداق بارز ضربه روحی در دوران کودکی (Childhood Trauma) است. لحظهای که او را از مادرش جدا میکنند تا به یک ثروتمند تبدیل شود، نقطه توقف رشد عاطفی اوست. او در بزرگسالی سعی میکند با خریدن اشیاء قیمتی، جمعآوری مجسمهها و حتی خریدن عشق مردم از طریق روزنامههایش، آن حفره خالی درونش را پر کند. اما «رزباد» یا همان سورتمه، نماد معصومیتی است که هیچ پولی نمیتواند آن را برگرداند. فیلم به زیبایی نشان میدهد که قدرت مطلق و ثروت بیحد و حصر، بدون ریشه داشتن در عاطفه انسانی، چیزی جز یک قصر باشکوه اما خالی به نام زانادو به ارمغان نمیآورد.
تاثیر بر سینمای نوآر و موج نو
همشهری کین بذر اولیه سبک فیلم نوآر (Film Noir) را کاشت. استفاده از تضاد شدید نور و سایه (Chiaroscuro)، قهرمانانی با اخلاقیات خاکستری و حس تقدیرگرایی، همگی در این فیلم متبلور شدند. سالها بعد، فیلمسازان موج نوی فرانسه مثل فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار، با دیدن این فیلم متوجه شدند که کارگردان میتواند «مولف» (Auteur) باشد و با دوربینش مثل یک قلم بنویسد. آنها شیفته جسارت ولز شدند که قواعد خشک استودیویی را زیر پا گذاشته بود. در واقع، هر فیلمساز بزرگی از هیچکاک گرفته تا اسکورسیزی، به نوعی مدیون اکتشافات بصری ولز در این فیلم هستند.
سوءبرداشتها؛ آیا کین واقعاً یک تبهکار بود؟
بسیاری از بینندگان در نگاه اول فکر میکنند کین یک شخصیت شرور کلاسیک است که فقط به دنبال قدرت میگردد. اما تحلیلهای مدرن نشان میدهد که او بیشتر یک قربانی است. او در دنیایی بزرگ شد که در آن ارزش هر چیز با پول سنجیده میشد. خطای علمی و تاریخی در مورد او این است که او را یک سیاستمدار شکستخورده میبینند، در حالی که او یک مصلح اجتماعی ناکام بود که ابزارش (رسانه) را با هدفش (تغییر دنیا) اشتباه گرفت. او نه یک تبهکار، بلکه انسانی است که در لابیرنت عظمت خودش گم شده و فیلم به جای قضاوت، او را کالبدشکافی میکند.
ماندگاری در فرهنگ عامه و رسانه
نام همشهری کین در طول دههها به یک استعاره تبدیل شده است. هر زمان که یک غول تکنولوژی یا رسانهای جدید (مثل بیل گیتس یا مارک زاکربرگ) ظهور میکند، رسانهها فوراً او را با کین مقایسه میکنند. ارجاعات به این فیلم در سریالهایی مثل سیمپسونها (The Simpsons)، فیلمهای مستند و حتی کتابهای کمیک بیشمار است. فیلم «منک» (Mank) ساخته دیوید فینچر در سال ۲۰۲۰، نمونه بارزی از بازتاب مداوم این اثر در سینمای امروز است که به پشتصحنه نگارش فیلمنامه آن میپردازد. این نشان میدهد که همشهری کین فقط یک فیلم نیست، بلکه بخشی از دیانای (DNA) فرهنگ قرن بیستم و بیست و یکم است.
سوالات متداول که شاید ذهن شما را هم درگیر کرده باشد
جمعبندی نهایی
همشهری کین صرفاً یک اثر کلاسیک در قفسههای گردوخاک گرفته تاریخ نیست؛ این فیلم یک موجود زنده و تپنده است که همچنان به ما درس سینما میدهد. اورسن ولز با جسارتی مثالزدنی، تمام قواعد زمانه خود را به چالش کشید و اثری خلق کرد که از نظر فنی، روایی و روانشناختی، چندین دهه از زمان خود جلوتر بود. تماشای این شاهکار، سفری است به اعماق تنهایی بشری که در جستجوی معنا، در میان تلی از اشیاء قیمتی گم شده است. اگر میخواهید بدانید قدرت تصویر چگونه میتواند یک امپراتوری را به چالش بکشد و چگونه یک کلمه ساده میتواند عصاره یک زندگی باشد، همشهری کین بهترین مقصد است. این فیلم نه تنها بهترین فیلم تاریخ، بلکه آینهای تمامنما از جاهطلبی و حسرتهای همه ماست که در قاب جادویی سینما ابدی شده است.
به نظر شما راز ماندگاری کین چیست؟
ما در این مقاله از زوایای مختلف به این شاهکار نگاه کردیم، اما سینما یک تجربه شخصی است. آیا شما هم موقع دیدن فیلم، جذب تکنیکهای بصری شدید یا غرق در داستان غمانگیز چارلز فاستر کین؟ به نظر شما اگر این فیلم امروز ساخته میشد، باز هم میتوانست چنین تاثیری بگذارد؟ مشتاقانه منتظر خواندن تحلیلها و نظرات گرم شما در بخش دیدگاهها هستیم تا با هم درباره این پدیده بیپایان گپ بزنیم!
نوشتههای مرتبط با سینمای نوین
- اهمیت رادیو به عنوان یک ابزار مکمل در پیشبرد داستان در فیلم The King’s Speech 2010 چیست؟
- چرا لکنت زبان برای پادشاه جرج ششم یک فاجعه ملی بود در فیلم The King’s Speech 2010
- چگونه شخصیتهای کلاسیک سینما به نمادهای جاودانه فرهنگی تبدیل شدند؟
- ولع بیپایان در گرگ وال استریت؛ چرا جردن بلفورت با وجود ثروت و همسر زیبا باز هم خیانت میکرد؟
- معنی آخرین کلمات کورتز یعنی «وحشت… وحشت…» در اینک آخرالزمان






