چرا لئون حرفهای با وجود آدمکش بودن، مثل یک کودک معصوم بود؟
فیلم لئون حرفهای (Léon: The Professional) اثر لوک بسون، یکی از آن شاهکارهای تاریخ سینماست که پارادوکس عجیبی را در قلب خود جای داده است. ما با مردی طرف هستیم که شغلش «تمیز کردن» یا همان ترور آدمهاست؛ اما در کمال ناباوری، او را در قامت یکی از معصومترین کاراکترهای سینما میبینیم. معصومیت و کودکانه بودن لئون، تصادفی نیست بلکه محصول یک مهندسی دقیق در فیلمنامه و بازیگری ناب ژان رنو است. در این مقاله میخواهیم با نگاهی کارشناسانه و کمی هم خودمانی، به این سوال پاسخ دهیم که چطور یک قاتل سنگدل میتواند مثل یک کودک ۱۲ ساله رفتار کند و چرا این تضاد، لئون را به یکی از محبوبترین شخصیتهای تاریخ تبدیل کرده است؟ با ما در دنیای ایزوله و شیرین لئون همراه باشید.
شناسنامه فیلم لئون حرفهای (1994)
کارگردان: لوک بسون (Luc Besson)
شرکت سازنده: گومون (Gaumont)
بازیگران اصلی:
– ژان رنو (Jean Reno) در نقش لئون: آدمکش حرفهای که زندگی زاهدانهای دارد.
– ناتالی پورتمن (Natalie Portman) در نقش ماتیلدا: دختربچهای که به دنبال انتقام خون برادرش است.
– گری اولدمن (Gary Oldman) در نقش نورمن استنزفیلد: پلیس فاسد و دیوانهای که دشمن اصلی داستان است.
– دنی آیلو (Danny Aiello) در نقش تونی: واسطه کارهای لئون و تنها کسی که لئون به او اعتماد دارد.
داستان کلی و حال و هوای فیلم
لئون حرفهای داستان یک همزیستی غیرمنتظره در شهر نیویورک است. لئون که یک ایتالیایی مهاجر است، به عنوان یک قاتل اجارهای بسیار ماهر زندگی میکند اما دنیای او بسیار محدود و استریل است. وقتی خانواده همسایهاش توسط پلیسهای فاسد مواد مخدر قتلعام میشوند، او ماتیلدا، تنها بازمانده خانواده را به خانه خود راه میدهد. این شروع یک رابطه عمیق و عجیب است؛ ماتیلدا به لئون خواندن و نوشتن و «زندگی کردن» یاد میدهد و لئون به ماتیلدا فنون زنده ماندن و انتقام. حال و هوای فیلم ترکیبی از خشونت خیابانی دهه ۹۰ میلادی و یک ملودرام بسیار لطیف است که در آن مرزهای اخلاقی به چالش کشیده میشوند.
تثبیت در کودکی یا عقده نوجوانی؟ (روانشناسی لئون)
اولین چیزی که در رفتار لئون میبینیم، ناتوانی او در برقراری ارتباط با دنیای بزرگسالان است. از نظر روانشناسی، لئون دچار نوعی ایست روانی در سنین نوجوانی شده است. او در جوانی به دلیل یک تروما (Trauma) عاطفی بزرگ در ایتالیا، مجبور به فرار شده و از آن زمان به بعد، رشد عاطفی او متوقف شده است. او فقط یاد گرفته که چطور یک «ماشین» باشد. وقتی ماتیلدا وارد زندگی او میشود، لئون عملاً با همسن و سال خودش (از نظر ذهنی) روبرو میشود. او نه به دنبال بهرهکشی است و نه رفتارهای پیچیده بزرگسالان را دارد. سادگی او در حرف زدن، انتخابهای محدود غذایی و وابستگی به یک گیاه، همگی نشانههایی از شخصیتی است که از پیچیدگیهای دنیای مدرن ترسیده و در پیله کودکی خود پناه گرفته است.
زنگ تفریح: ژان رنو و تست بازیگری عجیب!
جالب است بدانید که ژان رنو برای این که ثابت کند میتواند نقش یک آدمکش معصوم را بازی کند، در تمام طول تست بازیگری، چشمهایش را تا جای ممکن باز نگه میداشت و کمی دهانش را باز میگذاشت تا قیافهاش شبیه آدمهای «کمی گیج و سادهلوح» به نظر برسد. لوک بسون وقتی این قیافه را دید، خندید و گفت: «دقیقاً همین است! یک غول بی شاخ و دم که مغز یک گنجشک را دارد!» این تکنیک باعث شد لئون با وجود هیکل درشتش، اصلاً تهدیدآمیز به نظر نرسد.
بیسوادی به مثابه دیواری دفاعی
یکی از کلیدیترین المانهای معصومیت لئون، بیسوادی اوست. او نمیتواند بخواند یا بنویسد. در دنیای سینما، بیسوادی اغلب با معصومیت و دوری از فساد فکری همراه است. لئون چون نمیتواند با متون و اخبار و پیچیدگیهای زبانی جامعه درگیر شود، ذهنش از سموم جامعه دور مانده است. او دنیا را سیاه و سفید میبیند: تونی دوست است، هدفها دشمن هستند و ماتیلدا مسئولیت است. این سادهسازی بیش از حد دنیا (Oversimplification)، دقیقاً همان روشی است که کودکان برای درک محیط اطرافشان به کار میبرند. ماتیلدا با یاد دادن الفبا به لئون، در واقع در حال «بزرگ کردن» اوست؛ فرآیندی که لئون سالها از آن فرار کرده بود.
انضباط آهنین در خدمت بقای کودکانه
لئون مثل یک سرباز یا یک کودک در مدرسه شبانهروزی، روتینهای بسیار سختی دارد. ورزش روزانه، تمیز کردن اسلحه، رسیدگی به گیاه و نوشیدن شیر. این نظم (Discipline) نشاندهنده ترسی است که او از رها شدن در دنیای واقعی دارد. کودکان وقتی چارچوب مشخصی دارند احساس امنیت میکنند. لئون هم با ایجاد این چارچوبهای خشک، سعی میکند بر اضطراب ناشی از شغل کثیفش غلبه کند. او آدم میکشد چون این تنها مهارتی است که یاد گرفته، اما این کار را با یک «منطق کودکانه» انجام میدهد: او فقط دستورات تونی را اجرا میکند، مثل کودکی که فقط به حرف والدینش گوش میدهد بدون این که به ماهیت اخلاقی کار فکر کند.
تقابل با استنزفیلد: جنون در مقابل معصومیت
برای درک معصومیت لئون، باید او را با ضدقهرمان فیلم، استنزفیلد، مقایسه کرد. استنزفیلد (با بازی درخشان گری اولدمن) نماد فساد کامل بزرگسالی است؛ او پلیس است اما مواد میزند، موسیقی کلاسیک گوش میدهد و با لذت آدم میکشد. او پیچیده، غیرقابل پیشبینی و کاملاً آلوده است. در مقابل، لئون کاملاً شفاف است. لئون حتی وقتی میکشد، این کار را با یک متانت و سکوت انجام میدهد که بیشتر شبیه به انجام تکالیف مدرسه است تا جنایت. این تقابل (Contrast) بصری و رفتاری، لئون را در چشم بیننده تبرئه میکند. ما لئون را نه به عنوان یک جنایتکار، بلکه به عنوان ابزاری در دست تقدیر میبینیم که قلبی پاک دارد.
نقش ماتیلدا در بازتعریف شخصیت لئون
ماتیلدا در این فیلم نقش «کاتالیزور» را دارد. او دختری است که زودتر از سنش بزرگ شده و در مقابل، لئون مردی است که در کودکی جا مانده است. این جابجایی نقشها (Role Reversal) یکی از جذابترین بخشهای فیلم است. ماتیلدا با ابراز عشق و تقاضای مراقبت، لئون را از لاک دفاعیاش خارج میکند. لئون برای اولین بار مجبور میشود مسئولیت کسی غیر از خودش و گیاهش را بر عهده بگیرد. معصومیت او در اینجا با یک نوع «فداکاری پدرانه» گره میخورد. او حتی وقتی میخواهد به ماتیلدا تیراندازی یاد بدهد، این کار را با چنان دلسوزی و دقتی انجام میدهد که انگار دارد به او دوچرخهسواری یاد میدهد.
زنگ تفریح: خوک کوچولوی لئون!
یادتان هست لئون برای خنداندن ماتیلدا یک دستکش به شکل خوک دستش میکرد و با صدای خندهداری حرف میزد؟ ژان رنو در مصاحبهای گفته که آن صدا و حرکات را از خودش درآورده و اصلاً در فیلمنامه نبوده است! او میخواست نشان دهد که لئون در تنهایی خودش، این بازیها را با خودش انجام میداده تا دیوانه نشود. این سکانس یکی از خالصترین لحظات «کودک درون» لئون است که لرزه به تن هر بینندهای میاندازد.
چرا لئون در تخت نمیخوابید؟
لئون نشسته روی صندلی و با یک چشم باز میخوابد. این حرکت شاید در نگاه اول نشانه حرفهای بودن باشد، اما از زاویه دید روانشناختی، نشانه یک اضطراب (Anxiety) عمیق و عدم امنیت است. او مثل کودکی است که از هیولای زیر تخت میترسد، با این تفاوت که هیولای او واقعی است (دنیای بیرون). او نمیتواند گاردش را زمین بگذارد. معصومیت او در این «ترس دائمی» نهفته است. او هیچ لذتی از پولهایی که در میآورد نمیبرد و هیچگونه خوشگذرانی بزرگسالانهای ندارد. تختخواب برای او مکانی است که انسان در آن تسلیم و آسیبپذیر میشود و لئون از آسیبپذیر بودن میترسد.
ارتباط با سینمای کلاسیک: لئون و چاپلین
بسیاری از منتقدان، شخصیت لئون را با کاراکتر «ولگرد» چارلی چاپلین مقایسه کردهاند. لئون مثل چاپلین، در دنیایی که او را نمیفهمد و با او مهربان نیست، سعی میکند با قوانین خودش زنده بماند. حرکات فیزیکی ژان رنو (کمی سنگین و گاهی ناموزون) یادآور بازیهای صامت است. او بیشتر با چشمهایش حرف میزند تا با زبانش. این سکوت و استفاده از میمیک صورت، ویژگی اصلی کودکان است قبل از این که یاد بگیرند با کلمات دروغ بگویند. لئون بلد نیست دروغ بگوید؛ او یا جواب نمیدهد یا حقیقت محض را میگوید. این صداقت مطلق (Absolute Honesty)، پایه و اساس معصومیت اوست.
تاثیر مهاجرت بر شخصیت ایزوله لئون
لئون یک بیگانه (Alien) در نیویورک است. او زبان انگلیسی را با لهجه غلیظ و دایره لغات محدود صحبت میکند. این «بیگانگی» باعث شده او نتواند با جامعه ادغام شود و در نتیجه در فرهنگ خودش و در گذشتهاش باقی بماند. مهاجرت برای لئون نه یک فرصت، بلکه یک تبعید بوده است. او در این تبعید، خودش را در یک حباب زمانی حبس کرده است. معصومیت او در اینجا به معنای «دستنخورده بودن» است. او تحت تاثیر فرهنگ مصرفگرا یا پیچیدگیهای سیاسی آمریکا قرار نگرفته است. او فقط یک ایتالیایی ساده است که به اشتباه در دنیای گانگسترهای نیویورک افتاده است.
گیاه: تنها آینه تمامقد لئون
گیاه آگلونما در فیلم فقط یک سمبل نیست، بلکه بخشی از وجود لئون است. لئون میگوید گیاه «همیشه خوشحاله و سوال نمیپره». این دقیقاً همان چیزی است که یک کودک از یک دوست انتظار دارد. گیاه ریشه ندارد و لئون هم ریشه ندارد. مراقبت لئون از گیاه، در واقع مراقبت او از «خودِ آسیبپذیرش» است. او با پاک کردن برگهای گیاه، گویی روح خودش را از آلودگیهای شغلیاش پاک میکند. این پیوند عاطفی با یک موجود بیزبان، نشاندهنده ناتوانی لئون در مواجهه با احساسات پیچیده انسانی و پناه بردن به طبیعتِ بیخطر است.
مرگ لئون: بلوغ نهایی در لحظه فداکاری
در سکانس پایانی، لئون بالاخره بزرگ میشود. او با فدا کردن جانش برای نجات ماتیلدا، از پیله خود خارج شده و به بالاترین سطح رشد اخلاقی میرسد. او که همیشه از ریشه داشتن میترسید، با سپردن گیاهش به ماتیلدا و فراهم کردن مقدمات زندگی او، خودش را در زمینِ زندگی ماتیلدا میکارد. مرگ او یک تراژدی است اما همزمان یک پیروزی برای معصومیت است. او بدون این که به فساد استنزفیلد آلوده شود، دنیا را ترک میکند. لئون ثابت میکند که میتوان در لجنزار زندگی کرد اما معصوم باقی ماند، به شرطی که قلبی برای تپیدن و گیاهی برای آب دادن داشته باشی.
Smart FAQ: سوالات هوشمندانه درباره شخصیت لئون
جمعبندی نهایی
شخصیت لئون در فیلم لئون حرفهای، یادآور این حقیقت است که مفاهیمی مثل «خوب» و «بد» همیشه به سادگی قابل تفکیک نیستند. لئون با وجود دستان آلودهاش، یکی از پاکترین ارواح سینما را دارد؛ چون او هرگز آگاهانه به دنبال شرارت نبوده است. معصومیت او محصول انزوا، بیسوادی و تروماهای گذشته است که او را در وضعیت یک کودک ابدی (Puer Aeternus) نگه داشته بود. رابطه او با ماتیلدا، داستان بلوغِ دیررس مردی است که برای بزرگ شدن، باید همه چیزش، حتی جانش را فدا میکرد. لئون به ما یاد داد که انسانیت نه در شغل ما، بلکه در شیوه مراقبت ما از موجودات ضعیفتر (مثل یک گلدان یا یک کودک یتیم) تعریف میشود. او در سکوت آمد، در سکوت کشت و با انفجاری از فداکاری، جاودانه شد.
به نظر شما لئون یک قهرمان بود یا یک قربانی؟
دنیای لئون پر از ظرافتهای انسانی است که شاید در تماشای اول به چشم نیاید. شما چه نکته خاصی در شخصیت او دیدهاید که معصومیتش را بیشتر ثابت میکند؟ تحلیلها و حس خودتان را درباره سکانس محبوبتان در بخش دیدگاهها بنویسید تا با هم درباره این شاهکار لوک بسون گپ بزنیم.
نوشتههای مرتبط با سینمای نوین
- چرا آمیلی جرات نمیکرد برای زندگی خودش قدم بردارد؟ | فیلم Amélie
- پنجره عقبی هیچکاک و لذت ممنوعه؛ چرا همه ما ته دلمان یک «جف» فضول داریم؟
- هنر ترس؛ چگونه فیلمهای کلاسیک بدون جلوههای ویژه لرزه بر تن مخاطب انداختند؟
- نمادگرایی پای شکسته جیمز استوارت در فیلم پنجره عقبی هیچکاک
- تدی در فیلم یادگاری واقعاً کی بود؟ پلیس فاسد یا فرشته نجات لئونارد؟





