چرا لئون فقط شیر می‌نوشید و به یک گلدان عشق می‌ورزید؟ در فیلم فیلم لئون: حرفه‌ای

وقتی صحبت از شاهکار سال ۱۹۹۴ لوک بسون (Luc Besson) یعنی فیلم لئون: حرفه‌ای (Léon: The Professional) می‌شود، اولین تصویرهایی که در ذهن یک خوره سینما نقش می‌بندد، عینک گرد تیره، کلاه بافتنی، یک پاکت شیر و البته آن گلدان همیشه سبز است. لئون، این «تمیزکننده» (Cleaner) بی‌رحم که در دنیای زیرزمینی نیویورک با مهارت خیره‌کننده‌ای آدم می‌کشد، در زندگی شخصی‌اش چنان عادات عجیبی دارد که پارادوکس عجیبی ایجاد می‌کند. در این مقاله قرار است به عمق لایه‌های روانی و نمادین این فیلم نفوذ کنیم و بفهمیم چرا شیر نوشیدن لئون یا عشقش به آن گیاه، فراتر از یک عادت ساده، کلید درک شخصیت او و رابطه‌اش با ماتیلدا (Mathilda) است. با ما همراه باشید تا این پرونده جذاب سینمایی را کالبدشکافی کنیم.

۰۱

شناسنامه فیلم لئون: حرفه‌ای (۱۹۹۴)

کارگردان: لوک بسون | شرکت سازنده: گومون (Gaumont) و لس فیملز دو دوفین | بازیگران اصلی: ژان رنو (Jean Reno) در نقش لئون، ناتالی پورتمن (Natalie Portman) در نقش ماتیلدا، گری اولدمن (Gary Oldman) در نقش نورمن استانسفیلد، دنی آیلو (Danny Aiello) در نقش تونی.

۰۲

داستان فیلم؛ وقتی یک گرگ تنها، پدر می‌شود

داستان در نیویورک دهه‌ نود روایت می‌شود. لئون یک آدمکش حرفه‌ای و بسیار منزوی است که طبق اصول خاص خودش زندگی می‌کند. زندگی یکنواخت او زمانی زیر و رو می‌شود که تمام خانواده همسایه دوازده ساله‌اش، ماتیلدا، توسط ماموران فاسد اداره مبارزه با مواد مخدر (DEA) به رهبری استانسفیلد روانی به قتل می‌رسند. ماتیلدا برای نجات جانش به لئون پناه می‌برد. این دو نفر که یکی در کودکی پیر شده و دیگری در بزرگسالی هنوز کودک مانده، پیمانی عجیب می‌بندند؛ لئون به ماتیلدا «حرفه» آدمکشی را یاد می‌دهد و ماتیلدا در عوض به لئون سواد خواندن و نوشتن می‌آموزد و مراقب او می‌شود. فیلم مسیری از انتقام، بلوغ زودرس و عشقی افلاطونی و معصومانه را در بستری از خشونت عریان نیویورکی به تصویر می‌کشد.

۰۳

نمادشناسی شیر؛ بازگشت به معصومیت از دست رفته

یکی از پرتکرارترین المان‌های فیلم، نوشیدن شیر توسط لئون است. شیر در سینما معمولا نماد معصومیت، پاکی و دوران کودکی است. لئون با وجود اینکه یک قاتل است، اما به لحاظ عاطفی در سنین نوجوانی متوقف شده است. او الکل نمی‌نوشد چون الکل نماد دنیای کثیف و پیچیده بزرگسالان است. او شیر می‌نوشد چون در ناخودآگاهش هنوز همان پسر مهاجر ایتالیایی است که هیچ‌گاه فرصت بزرگ شدن به معنای روانی را پیدا نکرده است. در واقع لئون یک «کودک‌مرد» (Man-child) است که تمام مهارت‌هایش در اسلحه و کشتار خلاصه شده اما در برقراری ارتباط انسانی ابتدایی لنگ می‌زند. شیر نوشیدن او تضاد تصویری شدیدی با شغل خونینش ایجاد می‌کند و به بیننده می‌فهماند که این مرد، برخلاف دشمنانش، از درون فاسد نشده است.

زنگ تفریح: جیغ بنفش استانسفیلد!

شاید باورتان نشود اما آن صحنه معروف که گری اولدمن با تمام قدرت فریاد می‌زند «همه!» (EVERYONE!) در واقع یک بداهه‌پردازی لحظه‌ای بود. لوک بسون از او خواسته بود این دیالوگ را با شدت‌های مختلف بگوید، اما در آن برداشت خاص، گری اولدمن تصمیم گرفت میکروفون و عوامل صحنه را غافلگیر کند و آنقدر بلند فریاد زد که حتی بازیگران مقابلش هم واقعا ترسیدند. این فریاد به قدری عالی بود که در تدوین نهایی باقی ماند و تبدیل به یکی از نمادین‌ترین لحظات تاریخ سینما شد.

۰۴

گیاه آگیلونما؛ بهترین دوست لئون ریشه ندارد

گیاهی که لئون با وسواس از آن مراقبت می‌کند، یک «آگیلونما» (Aglaonema) یا همیشه سبز چینی است. لئون در جایی از فیلم می‌گوید: «این بهترین دوست منه، همیشه خوشحاله، سوال نمی‌پره و مثل منه؛ ریشه نداره». این دیالوگ طلایی، عمق تنهایی لئون را نشان می‌دهد. او یک مهاجر است که در خانه‌های اجاره‌ای و مسافرخانه‌ها زندگی می‌کند و هر لحظه آماده فرار است. گیاه هم در گلدان است و ریشه‌ای در خاک زمین ندارد. مراقبت افراطی لئون از این گیاه (تمیز کردن برگ‌ها با پارچه نخی) تنها خروجی عاطفی او قبل از ورود ماتیلداست. در واقع گلدان، نمادی از روح خود لئون است که سعی می‌کند در میان دیوارهای بتنی و خشن شهر، آن را زنده و سبز نگه دارد.

۰۵

چالش‌های اخلاقی و نسخه سانسور شده

رابطه لئون و ماتیلدا همیشه بحث‌برانگیز بوده است. در نسخه اولیه و طولانی‌تر فیلم که در اروپا اکران شد (نسخه کارگردان)، صحنه‌هایی وجود دارد که نشان‌دهنده علاقه عمیق‌تر و گاهی پیچیده‌تر ماتیلدا به لئون است. ماتیلدا که در خانه‌ای بی‌عاطفه بزرگ شده، لئون را ترکیبی از پدر، برادر و محبوب می‌بیند. اما لئون با همان شیر نوشیدن و رفتارهای ساده‌اش، همواره فاصله‌ای ایمن ایجاد می‌کند. او در واقع از ماتیلدا محافظت می‌کند تا او هم مثل خودش به یک ماشین کشتار بی‌احساس تبدیل نشود. لوک بسون برای اکران در آمریکا مجبور شد بخش‌های زیادی از این تعاملات را حذف کند تا از سوءبرداشت‌های احتمالی جلوگیری کند، هرچند که در نسخه اصلی، پاکی نگاه لئون کاملا مشهود است.

۰۶

چرا ژان رنو لئون را «کمی احمق» بازی کرد؟

ژان رنو در مصاحبه‌هایش فاش کرده که آگاهانه تصمیم گرفته لئون را فردی با ضریب هوشی عاطفی پایین و کمی کند بازی کند. او معتقد بود اگر لئون یک مرد بالغ، باهوش و پیچیده به نظر می‌رسید، رابطه او با یک دختر ۱۲ ساله می‌توانست بسیار آزاردهنده و غیراخلاقی جلوه کند. با بازی کردن لئون به عنوان کسی که در رشد عقلی عقب مانده، بیننده باور می‌کند که او واقعا نمی‌داند چگونه با یک زن یا کودک رفتار کند و همین موضوع، معصومیت رابطه آن‌ها را تضمین کرد. این انتخاب هوشمندانه باعث شد لئون به جای یک شخصیت ترسناک، به یک قهرمان سمپاتیک و دوست‌داشتنی تبدیل شود که مخاطب نگران سرنوشتش می‌شود.

۰۷

تکنیک‌های فیلمبرداری؛ انزوای بصری لئون

لوک بسون از لنزهای واید (Wide) و کلوزآپ‌های شدید برای نشان دادن دنیای درونی لئون استفاده کرده است. در بسیاری از صحنه‌ها، لئون در کادرهایی قرار می‌گیرد که توسط اشیاء محیطی محصور شده‌اند، که استعاره‌ای از زندان خودساخته اوست. نورپردازی فیلم در آپارتمان لئون همیشه نیمه‌تاریک و گرم است، گویی او در یک رحم مادرانه پناه گرفته است. در مقابل، صحنه‌های مربوط به استانسفیلد (پلیس فاسد) با نورهای سرد و در فضاهای باز و آشفته فیلمبرداری شده که تضاد میان نظم درونی یک قاتل و هرج و مرج درونی یک مجری قانون را به خوبی نشان می‌دهد. این دقت فنی باعث شده که فیلم حتی پس از سه دهه، همچنان مدرن و تاثیرگذار به نظر برسد.

زنگ تفریح: اولین تجربه ناتالی پورتمن!

ناتالی پورتمن موقع بازی در این فیلم فقط ۱۱ سال داشت و لئون اولین تجربه سینمایی او بود. جالب است بدانید که والدین ناتالی بسیار سخت‌گیر بودند و قراردادی بسیار دقیق با تولیدکنندگان امضا کردند. مثلا طبق قرارداد، ناتالی در صحنه‌های سیگار کشیدن نباید دود را استنشاق می‌کرد و کلا نباید بیش از ۵ بار در کل فیلم سیگار به دست دیده می‌شد. همچنین لوک بسون مجبور شد قول بدهد که شخصیت ماتیلدا در طول فیلم حتما سیگار را ترک خواهد کرد تا بدآموزی نداشته باشد. این سخت‌گیری‌ها در نهایت منجر به خلق یکی از بهترین بازی‌های کودک در تاریخ سینما شد.

۰۸

ارتباط با روانشناسی؛ تروما و توقف رشد

از منظر روانکاوی، لئون دچار نوعی ایست روانی ناشی از تروما (Trauma) در جوانی است. او در پی یک حادثه عاشقانه تلخ در ایتالیا، مجبور به ترک وطن و شروع زندگی به عنوان یک آدمکش شده است. از آن زمان به بعد، او هیچ ارتباط عاطفی جدیدی برقرار نکرده تا دوباره آسیب نبیند. گیاه آگیلونما برای او نمادی از ثبات است که هرگز او را ترک نمی‌کند. شیر هم به عنوان یک غذای پایه، نمادی از نیاز او به تغذیه عاطفی است که سال‌ها از آن محروم بوده است. ماتیلدا در واقع کاتالیزوری است که لئون را مجبور می‌کند از این پیله خارج شود و در نهایت برای اولین بار در زندگی‌اش، «ریشه» بدواند، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

۰۹

تاثیر لئون بر فرهنگ عامه و سینمای جهان

فیلم لئون الگوی جدیدی از «آدمکش با قلب طلا» را وارد سینما کرد که بعدها در آثاری مثل «کلمبیانا» (Colombiana) یا حتی فیلم‌های کره‌ای مثل «مردی از هیچ‌کجا» (The Man from Nowhere) تکرار شد. سبک لباس پوشیدن لئون، به خصوص عینک‌های دایره‌ای کوچک، به یک ترند در دنیای مد تبدیل شد. موسیقی متن بی‌نظیر اریک سرا (Eric Serra) و ترانه پایانی استینگ (Sting) با عنوان «Shape of My Heart» چنان با روح فیلم گره خورده که شنیدن آن بدون به یاد آوردن چهره لئون و ماتیلدا غیرممکن است. این فیلم ثابت کرد که می‌توان یک فیلم اکشن هیجان‌انگیز ساخت که همزمان یک درام انسانی عمیق و لایه‌بردار باشد.

۱۰

پایان‌بندی؛ گیاهی که سرانجام ریشه داد

سکانس فینال فیلم، جایی که ماتیلدا گیاه لئون را در محوطه مدرسه شبانه‌روزی می‌کارد، یکی از احساسی‌ترین لحظات تاریخ سینماست. این حرکت نمادین به معنای آن است که لئون بالاخره آرام گرفت و از طریق ماتیلدا در خاک ریشه دواند. او دیگر یک فراری بدون ریشه نیست، بلکه بخشی از خاطره و آینده این دختر شده است. ماتیلدا با کاشتن گیاه، قول لئون برای زندگی بهتر را محقق می‌کند. این پایان‌بندی نشان می‌دهد که مرگ لئون بیهوده نبوده و او با فداکاری‌اش، معصومیت از دست رفته‌اش را بازیافت و آن را به نسل بعد (ماتیلدا) منتقل کرد تا او زندگی سالم‌تری را آغاز کند.

۱۱

تفاوت‌های فرهنگی در استقبال از فیلم

جالب است که برخورد منتقدان با فیلم در فرانسه و آمریکا کاملا متفاوت بود. در فرانسه، فیلم به عنوان یک اثر هنری جسورانه و نوآر (Noir) ستایش شد، در حالی که در آمریکا برخی منتقدان نسبت به رابطه یک مرد بالغ و یک کودک گارد گرفتند. اما با گذشت زمان، قدرت کارگردانی لوک بسون و بازی خیره‌کننده ناتالی پورتمن و ژان رنو باعث شد که فیلم فراتر از این بحث‌ها برود و به یک کلاسیک ماندگار تبدیل شود. امروزه لئون در صدر لیست‌های بهترین فیلم‌های تاریخ سینما (از جمله IMDb) قرار دارد و به عنوان یک الگو برای روایت‌های شخصیت‌محور در ژانر جنایی تدریس می‌شود.

۱۲

حقایقی از پشت صحنه که نمی‌دانستید

لوک بسون ایده این فیلم را زمانی به ذهنش رسید که در حال ساخت فیلم قبلی‌اش یعنی «نیکیتا» (Nikita) بود. او چنان از شخصیت «ویکتور تمیزکننده» در آن فیلم خوشش آمد که تصمیم گرفت یک فیلم کامل درباره شخصیتی مشابه بسازد. همچنین، نقش استانسفیلد در ابتدا قرار نبود اینقدر اغراق‌آمیز باشد، اما گری اولدمن با خلاقیت خودش شخصیتی را خلق کرد که همزمان هم مسحورکننده است و هم به شدت حال‌بهم‌زن. نکته عجیب دیگر این است که در زمان فیلمبرداری در خیابان‌های نیویورک، یک سارق واقعی که در حال فرار از پلیس بود، به اشتباه وارد صحنه فیلمبرداری شد و وقتی تعداد زیادی بازیگر با لباس پلیس را دید، بلافاصله تسلیم شد، غافل از اینکه آن‌ها فقط بازیگر بودند!

سوالات متداول (Smart FAQ)

۰۱. آیا لئون واقعاً بی‌سواد بود یا تظاهر می‌کرد؟
لئون واقعاً بی‌سواد بود و توانایی خواندن و نوشتن ابتدایی را هم نداشت. او به دلیل زندگی سخت در ایتالیا و ورود زودهنگام به دنیای جرم و جنایت، هرگز فرصت تحصیل پیدا نکرده بود. این بی‌سوادی در واقع نمادی از انزوای اجتماعی او و وابستگی‌اش به تونی برای مدیریت کارهایش بود. ماتیلدا با آموزش سواد به او، اولین پل ارتباطی واقعی لئون با دنیای مدرن و متمدن را ایجاد کرد.
۰۲. چرا لئون همیشه نشسته می‌خوابید؟
نشسته خوابیدن لئون نشان‌دهنده پارانویا و هوشیاری دائمی او به عنوان یک هدف در دنیای زیرزمینی است. او با یک چشم باز و اسلحه در دست می‌خوابید تا در صورت حمله ناگهانی، سریع‌ترین واکنش ممکن را نشان دهد. این عادت نشان می‌دهد که او هیچ‌گاه طعم امنیت واقعی را در زندگی‌اش نچشیده بود. تنها در اواخر فیلم و پس از اعتماد کامل به ماتیلدا است که او برای اولین بار روی تخت دراز می‌کشد و عمیق می‌خوابد.
۰۳. آیا قرار بود دنباله‌ای برای فیلم لئون ساخته شود؟
لوک بسون فیلمنامه‌ای به نام «ماتیلدا» نوشته بود که قرار بود سال‌ها بعد با بازی ناتالی پورتمن بالغ ساخته شود. در این دنباله، ماتیلدا به یک آدمکش حرفه‌ای تبدیل شده بود که به دنبال ریشه‌های زندگی لئون می‌گشت. اما به دلیل اختلافات میان لوک بسون و کمپانی گومون، این پروژه هرگز کلید نخورد. در نهایت بسون از برخی ایده‌های آن فیلمنامه برای ساخت فیلم «کلمبیانا» استفاده کرد که شباهت‌های ساختاری زیادی به لئون دارد.
۰۴. نقش تونی در زندگی لئون دقیقاً چه بود؟
تونی برای لئون هم یک کارفرما بود و هم نوعی قیم یا پدرخوانده که تمام امور مالی او را کنترل می‌کرد. او از بی‌سوادی و سادگی لئون سوءاستفاده می‌کرد و پول‌های او را نزد خودش نگه می‌داشت تا لئون همیشه به او وابسته بماند. تونی ادعا می‌کرد که بانک لئون است، اما در واقع او را در یک بندگی مدرن نگه داشته بود. با این حال، لئون به دلیل وفاداری سنتی ایتالیایی، تا آخر به او اعتماد داشت.
۰۵. چرا استانسفیلد قبل از انجام جنایاتش کپسول خاصی مصرف می‌کرد؟
آن کپسول‌ها احتمالاً نوعی ماده مخدر توهم‌زا یا محرک بودند که به او حالتی از سرمستی و بی‌باکی می‌بخشیدند. استانسفیلد به عنوان رئیس یک واحد فاسد پلیس، غرق در دنیای مواد مخدر بود و خودش هم از آن‌ها استفاده می‌کرد. حرکات عجیب بدن او و شنیدن موسیقی خیالی کلاسیک، همگی عوارض مصرف این مواد بودند. این ویژگی‌ها او را به یکی از غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین و ترسناک‌ترین ویلن‌های تاریخ سینما تبدیل کرد.
۰۶. آیا آن گیاه آگیلونما در واقعیت هم نیاز به مراقبت خاصی دارد؟
گیاه آگیلونما به دلیل مقاومت بالا در برابر نور کم، دقیقاً همان چیزی است که برای آپارتمان‌های تاریک نیویورک مناسب است. این گیاه نماد سرسختی است و می‌تواند در شرایط سخت زنده بماند، درست مثل خود لئون. با این حال، تمیز کردن برگ‌ها که لئون انجام می‌داد، به فتوسنتز بهتر گیاه در محیط‌های کم‌نور کمک می‌کند. انتخاب این گونه خاص توسط لوک بسون نشان‌دهنده دقت بالای او در جزئیات واقع‌گرایانه فیلم بوده است.
۰۷. چرا ماتیلدا در پایان فیلم به مدرسه بازگشت؟
بازگشت ماتیلدا به مدرسه شبانه‌روزی نشان‌دهنده پذیرش قانون و تمایل او به داشتن یک زندگی عادی و سالم است. او با این کار، آخرین خواسته لئون که دوری از دنیای تبهکاری بود را محترم شمرد. مدرسه در اینجا نماد نظم، امنیت و آینده‌ای است که لئون با خون خود برای او خریداری کرد. کاشتن گیاه در خاک مدرسه، نماد پیوند نهایی دنیای آشفته ماتیلدا با ثبات و آرامش است.

جمع‌بندی نهایی

لئون: حرفه‌ای فراتر از یک فیلم اکشن ساده، مرثیه‌ای برای معصومیت‌های ذبح شده در دنیای مدرن است. لئون با پاکت شیر و گلدانش، به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل سیاه‌ترین مشاغل هم می‌توان جزیره‌ای از انسانیت و ثبات ساخت. او ریشه نداشت، اما با ایثار خود، ریشه‌ای در قلب تاریخ سینما دواند که هرگز خشک نخواهد شد. رابطه او با ماتیلدا، پیوند دو روح زخمی بود که یکی برای نجات دیگری، تمام دنیایش را فدا کرد. این اثر لوک بسون به ما می‌آموزد که بزرگ شدن الزماً به معنای از دست دادن کودک درون نیست و گاهی یک گلدان کوچک، می‌تواند تمام دارایی و معنای زندگی یک انسان باشد. لئون همیشه سبز خواهد ماند.

شما هم مثل لئون رفیق بی‌کلک دارید؟

راستش را بگویید، وقتی اولین بار صحنه فینال و آن آهنگ استینگ را شنیدید، بغض نکردید؟ به نظر شما لئون یک قهرمان بود یا فقط یک قربانی که در زمان اشتباه در مکان اشتباه قرار گرفت؟ اگر شما جای لئون بودید، ماتیلدا را به خانه‌تان راه می‌دادید؟ نظرات و تحلیل‌های شخصی‌تان را در بخش دیدگاه‌ها برای ما بنویسید؛ ما در «گیگ سینما» منتظر خواندن روایت‌های شما از این شاهکار هستیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]