رابرت لوئیس استیونسون – زندگینامه و آثار

«رابرت لوئیس استیونسون» مقاله‌نویس شاعر و داستانسرای اسکاتلندی است که به خاطر داستان‌های ماجراجویانه‌اش صاحب شهرت است. قهرمانان داستان‌های او معمولاً دست و پنجه نرم کردن با خطرات و ناشناخته‌ها را به زندگی عادی و روزمره روزگار خود ترجیح می‌دهند. «استیونسون» که علاقه زیادی به تحلیل شخصیت دارد در رمان «ماجرای عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» به معروف‌ترین مطالعه خود در تحلیل عمیق شخصیت دست می‌زند. داستان‌های او معمولاً در فضا‌های رنگارنگ اتفاق می‌افتند و همیشه احتمال وقوع یک حادثه خطرناک یا مواجهه با یک نیروی ماوراءالطبیعه یا موجودی عجیب الخلقه وجود دارد. او که در داستان‌هایش مخالف هرگونه واقع گرایی (رئالیسم) بود در جواب منتقدان خود اظهار می‌داشت که «میل به کسب تجربه» وسوسه پنهان هر خواننده‌ای است که در چنین داستان‌هایی بیش از دیگران سیراب می‌شود.«رابرت لوئیس بالفور استیونسون» (Robert Lewis Balfour Stevenson) در ۱۳ نوامبر ۱۸۵۰ در ادینبورگ به دنیا آمد. پدرش «توماس استیونسون» مهندسی موفق بود که وسیله‌ای به نام «مارین دینامومتر» را برای انداره‌گیری قدرت امواج اختراع کرد و مادرش «مارگارت بالفور» نام داشت که فرزند یک کشیش اسکاتلندی بود. این دو غیر از «رابرت» صاحب فرزند دیگری نشدند.

«استیونسون» به واسطه مشغله پدر و مادرش بیشتر زمان خود را با پرستار خود «آلیسون کانینگهام» گذراند و بعد‌ها به پاس زحمات او رمان «باغ اشعار یک کودک» را که در سال ۱۸۸۵ منتشر شد به او تقدیم کرد. «کانینگهام» زنی پرهیزگار و صاحب اعتقاد بود و تحت تاثیر او دعا و عبادت روزانه به بخش ثابتی از زندگی «استیونسون» بدل و بعد‌ها در بسیاری از اشعارش متبلور شد.

استیونسون از اوان کودکی از بیماری سل رنج می‌برد و از همان ابتدا بیشتر زمان خود را در رختخواب به استراحت و داستان سرایی می‌پرداخت و این در حالی بود که هنوز خواندن نمی‌دانست.

«استیونسون» اولین داستان خود را با تمی تاریخی در سن ۱۶ سالگی منتشر کرد. در سال ۱۸۶۷ برای تحصیل در رشته مهندسی به دانشگاه ادینبورگ رفت اما ابتلایش به مرض سل او را از ادامه راه پدر بازمی داشت و به همین دلیل به رشته حقوق تغییر مسیر داد و در سال ۱۸۷۵ به کانون وکلای اسکاتلند خوانده شد. او در آن زمان پیش‌نویس و فرم‌بندی یکی از رمان‌هایش را به پایان برده بود و تا همان زمان نیز چندین مقاله و داستان کوتاه برای مجلات نوشته بود که اولین آن‌ها در مجله دانشگاه ادینبورگ و بعد در «پورتو فولیو» به چاپ رسیده بود. در تلاش برای بازیافتن سلامتی خود «استیونسون» سفر را آغاز کرد و بلندی‌های اسکاتلند و مناطق بسیار دیگری از قاره را زیر پا گذاشت.

اما سفر‌های دریایی معمولاً برای او خالی از دشواری نبود. او در نامه‌ای که در طول سفرش از دریای اطلس نوشته است، می‌گوید: «حس عجیب و نسبتاً ترسناکی مرا فرا گرفته از اینکه دریا پشت سر من است و هیچ امیدی در مقابل وجود ندارد. صادقانه بگویم در این لحظه خالی از هر احساس پشیمانی، امیدواری، ترس یا هر میلی هستم. تنها وسوسه یک بطری شراب ناب است که مرا به مقاومت وامی دارد.» پس از این سفر استیونسون مدت طولانی را در کشور‌های گرمسیر گذراند و همه این تجربیات دستمایه بسیار مناسبی برای نوشتن به شمار می‌آمد.

در میان آثار محبوب «استیونسون» که اندیشه و تخیل وی را تحت تاثیر قرار داده بود می‌توان به «هملت»، «شکسپیر» و «برگ‌های چمنزار» والت ویتمن و آثار الکساندر دوما نام برد. «استیونسون» ماجرای سفر خود با قایق از فرانسه و بلژیک را در سال ۱۸۷۸ تحت عنوان «سفر درون مرزی» به چاپ رسانید و پس از آن براساس تجربیات سفر پیاده خود به سراسر فرانسه «سفر‌هایی با الاغ در سرونس» را منتشر کرد. «استیونسون» در خلال اقامتش در فرانسه با زنی به نام «فانی واندرگریفت اوسبورن» آشنا شد که متاهل و صاحب دو فرزند بود. پس از آشنایی «فانی» که ۱۰ سال از «استیونسون» بزرگتر بود به کالیفرنیا رفت تا از شوهرش جدا شود و «استیونسون» نیز به دنبال او به ایالات متحده رفت و با یکدیگر ازدواج کردند. «فانی» که استیونسون او را «الهه زیبایی ناآشنا» می‌خواند به همراه او مدتی را در «کالیستوگا» گذراندند و سپس به امید یافتن آب و هوایی بهتر مسافرت‌های خود را آغاز کردند. «استیونسون» برای اولین بار با خلق داستان احساسی و پرماجرای «جزیره گنج» طعم شهرت را چشید و شخصیت‌های آن داستان از قبیل آن ناخدای یک پای کشتی به نام «لانگ جان سیلور» در ذهن بسیاری از خوانندگان ماندگار شد.«باغ اشعار یک کودک» نیز با موفقیت مواجه شد و اشعار این اثر در میان عامه مردم به ترانه‌هایی محبوب بدل شد. «ربوده شده» و «ماجرای عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» از آثار بعدی او هستند که دومی براساس یک رویای شبانه نوشته شد و خلق و چاپ آن تنها ۱۰ هفته به طول انجامید. تم شخصیت واقعی رمان «دکتر جکیل و آقای هاید» الهام بخش بسیاری از نویسندگان شهیر به مانند «ماری شلی» در رمان «فرانکشتاین»، «هانس کریستین اندرسن» در «جوجه اردک زشت»، «فئودور داستایوفسکی» در «جنایت و مکافات» و «فرانتس کافکا» در «مسخ» شد. این نویسنده بزرگ در ۳ دسامبر ۱۸۹۴ در اثر خونریزی مغزی در «وایلاما» دیده از جهان فرو بست. آخرین اثر او «سد هارمیستون» ناتمام ماند. اما به اعتقاد همگان این اثر شاهکار است. او در جایی می‌نویسد: «اکنون این منم بر فراز بلندی‌ها، زندگی هرگز به این دلپذیری نبوده است. اینجا قله کوه است و دیگر جز آسمان جان پناهی نیست. می‌خواهم نفس عمیق بکشم و بر تختی مجلل از ابر‌ها به خواب روم.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]