ملاحظاتی پیرامون سوررئالیسم

۱- سوررئالیسم واژه‌ای است برگرفته از عنوان فرعی یکی از نمایشنامه‌های گیوم آپولینر به نام «پوچ نما» که در سال ۱۹۰۳ نوشته شد و چند سال بعد به روی صحنه رفت. (پوچ نما یا درام سوررئالیستی)

سوررئالیست‌ها حضور خود را به طور رسمی به سال ۱۹۲۴ در قالب یک مانیفست در پاریس اعلام می‌کنند. من معتقدم که این دو حالت ظاهراً متناقض که رویا و واقعیت باشند، در آینده به یک جور واقعیت مطلق، یک فراواقعیت مبدل خواهند شد. (دادا و سوررئالیسم، بیگزبی، حسن افشار، نشر مرکز)این جنبش در امتداد رمانتیسم و بلافاصله پس از دادائیسم در اروپا وارد عرصه هنر مدرن شد. از این نظر سوررئالیسم یک اتفاق نبود، اما اتفاق و تصادف لباس غریب و مرموز سوررئالیست‌ها بود. شاید بشود گفت اگر رمانتیسم با آن شدت و شوری که در آلمان و انگلستان قرن ۱۸ و ۱۹ به وجود آمده بود، در فرانسه هم نمو می‌یافت و فرانسویان هنجار‌های کلاسیک را _ شاید هم به سنت دیرپای نگرش کارتزینی به هستی- آنقدر محترم نمی‌داشتند جنبش شیدایی، خواب‌زده و رویایی سوررئالیسم به دنبال پدیده _ به قول بنیامین- وسوسه‌گر و پرهیاهوی دادا سربرنمی آورد؛ دادا‌هایی که طی سال‌های ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ در کافه‌ای در زوریخ آرام و دور از جنگ به نفی همه المان‌های زیباشناختی و اخلاقی در هنر به شکل آگاهانه رای داده بودند. بدین ترتیب دادائیست‌ها و سوررئالیست‌ها را می‌توان از نوادگان بازیگوش و پرسر و صدای رمانتیک‌ها محسوب کرد. اما سوررئالیسم نیز اگرچه عقل ستیز است ولی به قول هربرت رید به همان اندازه ضدعاطفی نیز هست. رمانتیک‌ها با مشابه‌سازی طبیعت و واقعیت در تخیلشان در اندیشه حقیقت بودند حال آنکه سوررئالیست‌ها خیلی صریح چشم بر واقعیت کنونی می‌بستند، آن تصویر معروف که سوررئالیست‌ها را با چشم بند‌های سیاه نشان می‌دهد به نظر گویای این مطلب باشد. به قول بیگزبی رمانتیک‌ها تخیل را راهگشای انتزاع‌های بزرگ _ خدا، زیبایی و حقیقت- می‌دیدند، سوررئالیست‌ها آن را رهاننده انسان از این گونه انتزاع‌ها همچنان که رهاننده از منطق دست و پا گیر می‌دانستند. در هر صورت سوررئالیسم خود را در قالب شخصیت‌هایش که نه فقط هنرشان که شخصیت‌هایشان هم آمیزه‌ای از خود‌های عجیب و غریب کاریزماتیک، رمانتیک و جذاب بود (و در ضمن خودشان هم آگاه به همه این‌ها بودند) پا به عرصه هنر مدرن می‌گذارد.

آندره برتون نماینده و سخنگوی گروه شخصیتی رمانتیک تمرکزگرا و در عین حال قدرت طلب بود. سالوادور دالی نقاش که به گفته برتون تجسم روحیه سوررئالیستی بود و بعد‌ها- به ادعای برتون- به دلایل رویکرد‌های فاشیستی و مادی‌اش رابطه‌شان به سردی گرایید. مارسل دوشان تابلو‌ها و اشیاء‌اش محرک و الهام بخش سوررئالیست‌ها بود. او آدمی مجرد و تا حدی انزواطلب از خانواده‌ای بورژوا و هنرمند بود که ذهنی خلاق و پویا داشت. «تابلوی برهنه از پله پایین می‌آید» اثر دوشان معروف است. همچنین دستگاه‌هایی که به کمک در نیویورک می‌ساخت جالب توجه هستند. مارسل دوشان همیشه ستایش‌های آپولینر را در دنباله کار‌هایش داشت. روبردسنوس که به قول برتون سخت دچار خودشیفتگی بود و علاقه‌مند به رموز خواب‌های هیپنوز. او در بند ماجراجویی در زبان و واژه‌ها بود و لویی آراگون، پل الوار، ماکس ارنست که از شخصیت‌های معروف سوررئالیسم بودند.

۲- بدون شک نیچه، فروید و مارکس از پیشگامان اندیشه مدرن محسوب می‌شوند و می‌توان گفت که بیشترین سهم را در زایش و شکوفایی هنر این دوره داشته‌اند. در تمامی جنبش‌های آوانگارد دوره مدرن بدون استثنا می‌توان دست کم ردپای یکی از این نحله‌های فکری را حتماً یافت. به لحاظ بعد نظری و علمی سوررئالیست‌ها با استفاده از نظریات یونگ و فروید آثار و رفتار‌های هنری خود را توضیح می‌دادند. آندره برتون از اولین کسانی بود که اهمیت متد‌های فرویدی را در تحلیل و تبیین اتوماتیسم زیباشناختی به کار برد. فروید با گام نهادن در هزارتو‌های روان آدمی تا ناخودآگاه رفته بود. او ریشه ناهنجاری‌های روانی را در امیال سرکوب شده جسته بود. تداعی آرای فرویدی جهت درمان و ریزش هر آنچه که واپس‌زده در ناخودآگاه و تفسیر‌های خواب و رویایی که فروید از بیمارانش به دست داده بود الهام بخش هنرمندان سوررئالیست شد. این هنرمندان نوظهور به تقلید از فروید در پی آزادسازی فعالیت ناخودآگاه بودند «بیان آنچه در درون می‌گذرد، این هنر ناب است. » آن‌ها در پی یافتن محتویات ضمیر ناخودآگاه و دستیابی به‌اید (نهاد) جهت خلق آثار هنری بودند و خواب و رویا برای دستیابی و آگاهی از ناخودآگاه در زمینه کار‌هایشان پیدا بود.

اما به لحاظ بعد عملی ناگزیر از حضور در سیاست بودند که می‌توانست جنبش را از خطر نیش و کنایه‌های منتقدین و رقبای سرسخت مارکسیست، اگزیستانسیالیست و دیگران در امان نگاه دارد. البته ناگفته نماند که سوررئالیست‌ها به دلایل بسیاری که تماماً در این مقاله نمی‌گنجد در این راه توفیق چندانی نیافتند. اگرچه برتون و یارانش به رغم نگاه‌های فردگرایانه و به رغم رویکرد‌های طغیان گراشان و انقلابی به کمونیسم پیوستند – چرا که ارتباط با حزب کمونیست برای آنان اعتباری انقلابی به همراه می‌آورد- اما منش‌ها و استراتژی‌های حزبی هرگونه آزادی و ابتکار در راهی غیر از اهداف حزبی و خودسرانه را در قالب‌های جمعی و سوسیالیستی تقبیح و تکفیر می‌کرد و این چیزی بود که با روح آزادی طلبی و آنارشیستی سوررئالیست‌ها مرافقتی نداشت. از طرف دیگر در جریان زد و خورد‌ها و بگیر و ببند‌های سیاسی و درونی جنبش، برتون بسیاری از دوستان خود از جمله آراگون ناویل و بعداً دالی را از دست داد. باز هم عدم حضور فعال سوررئالیست‌ها در نهضت مقاومت فرانسه در جریان جنگ جهانی دوم بعد از سال ۱۹۴۵ (سال آزادی پاریس از اشغال آلمان نازی) عملاً اگزیستانسیالیست‌ها و هوادارانشان (سارتر، کامو، شار، دوبووار و. . ) بودند که ابتکار عمل را در میدان‌های هنری، فکری و سیاسی از سوررئالیست‌های تضعیف شده پراکنده و مهاجر گرفتند. بدین ترتیب اوج فعالیت‌های هنری سوررئالیست‌ها را می‌توان در فاصله سال‌های ۱۹۲۴ (سال اعلام نخستین بیانیه) و ۱۹۴۷ (نمایشگاهشان در پاریس) دانست.

اما بسیاری از منتقدین کار‌های ارائه شده سوررئالیست‌ها را که به قول خودشان پس از یک روند خودانگیخته ناب بیرون می‌آمد هنر نمی‌دانستند، چرا که آثار سوررئالیستی صرفاً یک انتقال از درون به دنیای بیرون (انتقال کلامی، تصویری و. . ) پذیرفته شده بود. این منتقدان هنر را متضمن کارکرد خلاقانه اصیلی می‌دانستند که ابداع و ابتکار را با خود به همراه داشت. آثار سوررئالیست‌ها (سالوادوردالی و دوشان به عنوان مثال) اگرچه عیناً گرته‌برداری از خواب یا رویا‌هایشان نبود اما آنان اعتقاد داشتند که درونمایه آثارشان از ضمیر ناخودآگاه می‌آید. خواب‌ها و رویا‌ها سرشارند از واقعیت‌ها و اشیای واقعی و گاه غیرواقعی و متضاد اما در کنار هم.

چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۴ – شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]