هربرت مارکوزه و انسان‌شناسی نوین

هربرت مارکوزه و انسان‌شناسی نوین

برای مارکوزه انسان‌شناسی جدید نقطه مقابل دنیای «هابز» تعریف می‌شود. در هابز جامعه انسانی از طریق «جنگ همه علیه همه» مشخص می‌شد، حال آنکه مارکوزه سعی بر آن دارد که توسط مفهوم «آرام کردن» حیات به مفهومی نوین برسد. از دیدگاه مارکوزه مشخصه مهم جامعه بورژوازی جنگ و نزاع است و این جنگ و نزاع با یک دشمن خارجی نیست، بلکه افراد جامعه با یکدیگر درگیر نبرد هستند. لذا بدین دلیل است که برای هابز وجود یک دولت اقتدارگرا شرط لازمه جامعه بورژوازی است.

در طول تاریخ بورژوازی «جنگ همه علیه همه» رشد و گسترش فراوان یافته است. فاشیسم آخرین مرحله از جریان «جنگ همه علیه همه» است. جمهوری وایمار در حقیقت به علت بحران اقتصادی و سیاسی نمونه کامل «جنگ همه علیه همه» است و به علت گسترش این جنگ است که زمینه برای رشد فاشیسم مهیا می‌شود. فاشیسم در واقعیت در جامعه‌ای رشد می‌کند که بی ثباتی و بحران در کنار «جنگ همه علیه همه» گسترده شود. مبنای تئوریک اندیشه‌های مارکوزه در کتاب «عشق و تمدن» منعکس است. در این اثر مارکوزه سعی بر آن دارد که مفهوم «سرکوبی مازاد» را از دیدگاهی فرویدی مورد بحث قرار دهد. در دیدگاه مارکوزه «سرکوبی مازاد» خصلت برجسته کاپیتالیسم است و در کاپیتالیسم است که سرکوبی مازاد روانی _ جسمی معنا پیدا می‌کند. صنعتی شدن در جهان کاپیتالیسم همراه با سرکوبی روان و جسم بوده و لذا تکامل کاپیتالیسم در کنار سرکوبی روان و جسم قرار گرفته است. اما در اینجا سرکوبی جسم در کاپیتالیسم اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و به علت سرکوبی جسم است که جسم به صورت پدیده‌ای «مطیع» در چارچوب کاپیتالیسم قرار می‌گیرد.

اما در کاپیتالیسم متاخر جسم مورد سرکوبی بیشتری قرار می‌گیرد و در اینجا است که مفهوم سرکوبی مازاد معنا می‌یابد. سرکوبی مازاد دقیقاً بدین معنی است که انسان علاوه بر سرکوب شدن غرایز (که لازمه اجتماعی شدن است) تحمل نوع دیگری از سرکوبی را می‌کند که آن را می‌توان سرکوبی مازاد نامید. بدین دلیل است که مفهوم و برداشت از انسان دچار دگرگونی می‌شود. برای مارکوزه آرزوی جاودانه انسانی همان زندگی صلح‌آمیز با خود و طبیعت بوده است. لذا معیار در دسترس «آرام کردن» حیات است. در آرام کردن حیات است که «جنگ همه علیه همه» معنا و مفهوم خود را از دست می‌دهد و «جنگ برای بقا» جای خود را به صلح می‌دهد.

مسئله «بقا» در انسان‌شناسی قرن ۱۹ دارای اهمیتی ویژه است و در واقع به علت مسئله بقا است که «داروینیسم اجتماعی» ظهور کرده و در انسان‌شناسی جای مشخصی را برای خود می‌گیرد. به عبارت دیگر جامعه معاصر اگر چه دارای ظرفیت و قابلیت رفع نیاز‌های اولیه انسانی را دارد، ولی به علت وجود سرکوبی مازاد این ظرفیت‌ها را مورد استفاده قرار نمی‌دهد. در هر دوره‌ای از تاریخ می‌توان دنیای ابعاد، ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بالقوه جوامع را ترسیم کرد و مشخص نمود که این جوامع تا چه میزان از رضامندی ابعاد اولیه زندگی انسانی به دور افتاده بوده‌اند.

لذا در جامعه‌ای که بقا مسئله اصلی است، «سرکوبی مازاد» نیز به صورت یک اصل خود را نشان می‌دهد. اما نیاز‌های انسانی در جامعه معاصر چندگانه و متنوع شده است. پیچیدگی این نیاز‌ها علت وجودی سرکوبی مازاد را زیر سئوال می‌برد. در واقع نیاز‌های انسانی نشان‌دهنده مرحله تکامل زندگی اجتماعی است. هر قدر مرحله تکامل جامعه پیچیده‌تر شود، به همان روال نیز نیاز‌های انسانی چندبعدی‌تر شده و بر دامنه پیچیدگی خود می‌افزاید. در واقع همان طوری که مارکس می‌گوید درجه ثروت و یا فقر یک جامعه به نوع نیاز‌ها و نحوه رضامندی آن‌ها بستگی دارد.

آرام کردن حیات خود تبدیل به یک نیاز کیفی در درون جامعه مدرن گشته است و به همین دلیل است که آرزوی آرامش در زندگی اجتماعی امروزه از مرحله یک رویا بیشتر بوده و امکان تحقق آن میسر گشته است. بدیهی است آنچه که مانع از تحقق این رویا می‌شود، همان سرکوبی مازاد توسط تمدن مدرن است.

مارکوزه در دیدگاه سال‌های جوانی خود به «بازسازی ماتریالیسم تاریخی» می‌اندیشد و توضیح می‌دهد که ماتریالیسم تاریخی در واقع فلسفه انسان محقق است. انسان محقق نقطه مقابل انسان و فلسفه انتزاعی است که در فلسفه بورژوازی رواج یافته است. مفهوم انسان محقق مارکوزه بیشتر از هایدگر برآمده است و این هایدگر است که در کتاب «هستی و زمان» به دنبال بررسی انسان محقق درآمده است. برای مارکوزه کتاب هستی و زمان هایدگر نمونه تکامل یافته فلسفه مدرن است. قرائت مارکوزه از هستی و زمان تحت تاثیر رساله اقتصادی _ فلسفی ۱۸۴۴ مارکس است. در این اثر مارکس از مدار انسان و دیدگاه نظری خارج شده و جهان انسان محقق را مطرح می‌سازد. مارکس شرح می‌دهد که چگونه کار نقش بازسازی در انسان را داشته و چگونه وجود او توسط جهان کار دوباره‌سازی شده است. مفهوم هستی در هایدگر مورد استفاده مارکوزه قرار می‌گیرد و او در اینحا با دیدی مارکسی _ هگلی به هستی اجتماعی نظر می‌افکند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]