نگاهی به فیلم «فرمانده» ساخته الیور استون

استون فیلم فرمانده را در فوریه سال ۲۰۰۳ ساخت. موضوع اصلی فیلم گفت وگوی استون با یکی از آخرین بازماندگان از نسل سیاستمداران بزرگی است که بخشی از تاریخ متلاطم قرن بیستم را رقم‌زده‌اند. استون به مدت سه روز به کوبا رفت و در این روز‌ها با رهبر انقلاب کوبا زندگی کرد. گفت وگوی استون با کاسترو در همه جا از محل کارش گرفته تا سر میز ناهار ادامه یافت. او از ۷۲ ساعت فیلم ضبط شده از گفت وگویش با رهبر کوبا در ۱۵ روز فیلمی ۹۹ دقیقه‌ای ساخت که در نوع خود جالب توجه است. فیدل با این شرط گفت وگو با استون را پذیرفته بود که هرجا که او تشخیص داد فیلمبرداری متوقف شود. اما به گفته استون، کاسترو هیچ وقت از این اختیار خود استفاده نکرد و سعی کرد هر طور که شده به سئوالات مطرح شده پاسخ بدهد.

  • درباره کارگردان

الیور استون امروزه یکی از مطرح‌ترین فیلمسازان حال حاضر آمریکا است. اگرچه آخرین فیلم او «اسکندر» شدیداً شکست خورد اما در کارنامه کاری او فیلم‌های بزرگی دیده می‌شود. اولین فیلم کارگردان ۵۹ساله آمریکایی، فیلم کوتاه ۱۱ دقیقه‌ای به نام «سال گذشته» در ویتنام بود که آن را به عنوان کار دانشجویی‌اش در دانشگاه نیویورک ساخت. جنگ ویتنام یکی از دغدغه‌های استون در عالم فیلمسازی بوده است. او خود تجربه جنگ در ویتنام را داشته و در آنجا مجروح هم شده است. استون به خاطر حضور در این جنگ دو مدال دریافت کرده است. در یک صحنه از فیلم «فرمانده» کاسترو به استون طعنه می‌زند که «ترجیح می‌دادی مدال‌ها را به خاطر جنگ ویتنام بگیری یا به خاطر این کارت. »

استون فیلمساز ژانر تاریخی است. هرچند که به جز اسکندر که در آن به سال‌های دور تاریخ می‌رود در آثارش معمولاً به تاریخ قرن معاصر و به ویژه دهه شصت می‌پردازد. واکاوی جریانات سیاسی دهه شصت قرن بیستم میلادی در اکثر فیلم‌های استون دیده می‌شود. او در فیلم‌هایش زندگی شخصیت‌های تاثیرگذار دهه شصت، نظیر جان اف کندی، جیم موریسون و نیکسون را دنبال می‌کند. پس جای تعجب نیست که او به سراغ فیدل کاسترو رهبر انقلابی که در سال‌های پایانی دهه شصت اتفاق افتاد و بر بخش مهمی از سیاست خارجی آمریکا در سال‌های بعد تاثیر گذاشت رفته باشد. اگر کسی نداند که سازنده فیلم «فرمانده» الیور استون است وقتی در صحنه‌ای از فیلم گفت وگو‌کننده از فیدل درباره ترور جی اف کی می‌پرسد تقریباً مطمئن می‌شود که ردپایی از الیور استون در فیلم وجود دارد، چرا که ماجرای ترور جی اف کی همیشه مورد توجه او بوده است. در گفت وگویی با الیور استون که در برنامه سینما چهار پخش شد، کارگردان آمریکایی به طور شفاف دیدگاهش را درباره پرداختن به مسئله ترور جان اف کندی و رسوایی نیکسون بیان می‌کند. از نظر او نیکسون الگوی رئیس جمهور‌های آمریکا از ریگان تا بوش پسر بوده است. او تاکید می‌کند که سیاست‌های انتقادبرانگیز آمریکا در این سال‌ها ریشه در اتفاقات دهه شصت دارد.

استون اگرچه فیلم‌های تاریخی زیادی را کارگردانی کرده اما چندان به تاریخ به معنای عامش پایبند نیست. او می‌کوشد روایت شخصی‌اش از یک واقعه تاریخی را احضار کند. تجربه موفق او در فیلم «جی اف کی» نتیجه تلاش او در احضار تمام گمانه‌ها درباره ترور جی اف کی و خلق تاریخی متفاوت برای این اتفاق مهم است. از همین رو است که در حالی که تصویری قطعی و سراسر منفی از رهبر انقلاب کوبا در آمریکا وجود دارد اما استون تصمیم می‌گیرد فارغ از این پیش داوری‌ها تصویری متفاوت از فیدل ارائه کند.

کاسترو در سال ۱۳۰۶ شمسی (۱۹۲۶م) در کوبا متولد شد. پدر کاسترو فردی متمول بود که زمین‌های وسیع نیشکر داشت. در سال ۱۳۳۲ به علت فعالیت‌های سیاسی‌اش در دانشگاه به ۱۵ سال زندان در جزیره کاج محکوم می‌شود ولی پس از ۲۲ ماه به خاطر فشار‌های سیاسی آزاد می‌شود. فیدل به مبارزاتش ادامه می‌دهد تا اینکه در سال ۱۳۳۴ مجدداً دستگیر و به مکزیک تبعید می‌شود. او به همراه همرزمانش ازجمله ارنستو چه گوارا و برادرش رائول در تبعید مبارزه را پی می‌گیرند تا اینکه در سال ۱۳۳۷ با یک کشتی به نام گرانادا به کوبا می‌آیند وبه مبارزه مستقیم با نظام دیکتاتوری باتیستا می‌پردازند. اما در جریان مبارزه به جز ۱۲ نفر بقیه گروه مبارزه کشته می‌شوند و گروه کوچک دوازده نفری به جنگل پناه می‌برند و از آنجا مبارزه را ادامه می‌دهند تا اینکه در سال ۱۹۵۹ میلادی انقلاب کوبا پیروز می‌شود.

جمعیت ۵/۱۱ میلیونی کوبا، فاصله ۱۸۰ مایلی این جزیره از همسایه شمالی‌اش آمریکا را دلیلی موثر برای تشدید تنش شاید باشد.

  • تحلیل فیلم

برای قضاوت درباره تصویری که استون قصد دارد در فیلم «فرمانده» از فیدل کاسترو نمایش دهد بهتر است به نقل قولی از بنیامین فرانکلین که در پایان فیلم ظاهر می‌شود توجه کنیم: «کسانی که آزادی‌های لازم را لغو می‌کنند تا امنیت موقت داشته باشند نه لیاقت امنیت را دارند و نه لیاقت آزادی را». شاید این نقل و قول ادای دینی باشد به کاسترو که استون هیچ گاه علاقه قلبی‌اش را به او کتمان نکرده است. اما فیلم «فرمانده» فیلمی یکسره در ستایش کاسترو نیست. استون سعی می‌کند با مرور انقلاب کوبا تصویری واقع‌گرایانه از فیدل کاسترو به دست دهد. البته با تعریفی که او از واقعیت دارد نباید انتظار داشت که واقعیت قراردادی حقنه شده توسط رسانه‌ها را نمایش دهد. درک استون از واقعیت مبتنی بر تعریف میشل فوکویی است. فیلسوفی که اعتقاد داشت چیزی به نام واقعیت وجود ندارد. استون با رد واقعیتی که به گفته خود او توسط رسانه‌ها خلق می‌شود سعی می‌کند بی اعتبار بودن آن‌ها را به تصویر بکشد. اما او بیش از آنکه به ارائه روی معتبر دیگری از واقعیت بیندیشد می‌خواهد رساله‌ای درباره بی اعتبار بودن واقعیت‌ها منتشر کند. در فیلم فرمانده استون می‌کوشد درباره تمام وجوه زندگی فیدل از او سئوال کند. سئوالات او از ورزش کردن رهبر کوبا شروع می‌شود و تا جدی‌ترین مباحث سیاسی دهه شصت ادامه می‌یابد. بله، دهه شصت. افسون دهه شصت آن قدر برای فیلمساز آمریکایی جذاب است که بخش قابل توجهی از فیلم را به سئوالاتی درباره اتفاقات این دهه اختصاص می‌دهد. کندی، خروشچف، فیدل و چه گوارا شخصیت‌هایی از دهه شصت هستند که در فیلم درباره‌شان حرف‌زده می‌شود. استون توجه ویژه‌ای به چه گوارا دارد و در طول فیلم به طور اغراق‌آمیزی تصویر او را در کنار فیدل نشان می‌دهد.

در فیلم، گفت وگو‌کننده به فیدل اجازه می‌دهد درباره مسائل مختلف نظرش را بگوید و در مقابل اتهامات مختلف از خودش دفاع کند اما هنر او در آن است که موقع ساخت فیلم تصاویر را جوری در کنار هم قرار می‌دهد که هم از شعار زدگی اجتناب می‌کند و هم مسیر واقعیت را عوض می‌کند. مثلاً در صحنه‌ای از فیلم وقتی که فیدل در حضور استون، نحوه ورزش کردنش را نشان می‌دهد، تصویر به طور مداوم از پا‌های او به پا‌های یک انقلابی که مزارع نیشکر را لگد مال می‌کند کات می‌شود و در نهایت نمای بسته‌ای از کفش‌های کاسترو داریم. باور کردنی نیست. فیدل که مخالف جهانی‌سازی و اقتصاد آزاد است کفش نایک پوشیده است. نایک یکی از همان شرکت‌های چند ملیتی است که رهبر انقلاب کوبا در سخنرانی‌های چند ساعته‌اش همیشه علیه‌شان حرف‌زده است. آیا فیدل عوض شده؟ آیا او فکر می‌کند که بعضی از تصمیم‌هایش اشتباه بوده؟ آیا او نظم جدید جهانی را پذیرفته است؟ از آخرین شروع می‌کنیم. فیدل اعتقاد دارد در جهانی که در آن بحث بر سر قدرت است نمی‌توان انتظار نظم داشت. همچنین او هیچ یک از تصمیم‌هایش را اشتباه نمی‌داند و معتقد است اگر باز هم در همان شرایط قرار می‌گرفت همان طور تصمیم می‌گرفت. فیدل عوض نشده او همیشه همان لباس نظامی‌اش را می‌پوشد انگار فقط چند روز از انقلاب کوبا گذشته است اما حتی اگر اعتراف نکند او پی برده که مناسبات جهانی تغییر کرده. بر همین اساس است که به گفته صالحی بعضی از قوانین را تغییر داده تا امکان حضور سرمایه‌گذاران خارجی در کوبا فراهم شود. وقتی استون از او درباره امکان حضور مک دونالد در کوبا می‌پرسد، فیدل پاسخ مشخصی نمی‌دهد اما می‌گوید با این یکی موافق ترم چون فقط یک کالا نیست بلکه فرهنگ است.

فیلمساز در طول گفت وگو با فیدل شرط ابتدایی او را از یاد نمی‌برد و می‌کوشد با حفظ فاصله تا حد ممکن به بطن موضوع برود. برای همین است که پس از پرسیدن چند سئوال بی اهمیت یک پرسش کلیدی مطرح می‌کند. فیلم با اصرار بر نما‌های بسته که از چهره فیدل، چشمان و دستانش می‌دهد می‌خواهد تاریخی را که او با خود به همراه دارد به رخ بکشد. تاریخی که بیش از خود فیدل برای استون جذابیت دارد. صحنه‌هایی که در کنار گفت وگو گنجانده شده‌اند گاه کارکردی توضیحی و گاهی هم نقش آشکار‌کننده تناقضات را بر عهده دارند. فیدل در پاسخ به سئوالی درباره وضعیت اقتصادی مردم کوبا می‌گوید به لطف انقلاب کوبا، این کشور دیگر فقیر ندارد. این گفته فیدل کات می‌شود به صحنه‌ای که در آن یک سیاهپوست فقیر می‌گوید. ازت متشکرم

  • فیدل، باکمک انقلاب تو من مالک همون چیز‌هایی هستم که داشتم

این تنها صحنه‌ای نیست که در آن گفته‌های فیدل نقض می‌شود. کلاً کاسترو برای هیچ کدام از ادعا‌هایش مدرکی ارائه نمی‌کند. استون این مسئله را کاملاً درک می‌کند. اما هدف او نه معرفی کردن مقصر در مناقشات چهل و چند ساله کوبا و آمریکا، بلکه از اعتبار انداختن تصویری است که دولت آمریکا در اذهان عمومی تصویر کرده است. کاسترو در طول فیلم بار‌ها نقشی را بازی می‌کند که تمام دیکتاتور‌ها بر عهده می‌گیرند. او از دموکراسی در کوبا حرف می‌زند و اعتقاد دارد که دموکراسی این کشور می‌تواند الگویی برای جهان باشد در حالی که پاسخی درباره تحت فشار قرار دادن خانواده کسانی که کشور را ترک می‌کنند ندارد. کارگردان همزمان با صحبت‌های رهبر کوبا درباره خروشچف و کندی و حمله محرمانه آمریکا به کوبا که ناکام ماند تصاویری از جنگ را نشان می‌دهد. جنگ سردی که در مبارزات رسانه‌ای تعریف جدیدی از واقعیت را تکوین کرده. این چنین بود که ژان بودریار فیلسوف فرانسوی جنگ ۱۹۹۱ آمریکا علیه عراق را نه یک جنگ واقعی بلکه جنگی قلمداد کرد که در رسانه‌ها شکل گرفته است. استون در قالب این تصاویر این چهره از جنگ را نمایش می‌دهد و تصویر مورد نظر دولتمردان آمریکایی را از کوبا مخدوش می‌کند. فیدل اما خود بازیگر همین جنگ‌های رسانه‌ای است و پس از سال‌ها سیاستمداری (او وقتی درباره نیکسون حرف می‌زند سیاستمداری را در مقابل دگماتیسم قرار می‌دهد. ) قواعد بازی را آموخته و در حالی که استون از او می‌پرسد امروز که ۷۸ درصد جمعیت کوبا جوان هستند چرا انتخابات برگزار نمی‌کند، با هوشمندی بلد است شعار‌های رسانه‌ای‌اش را تکرار کند. همان شعار‌هایی که در سخنرانی‌های طولانی مدتش حتی خودش را هم از حال می‌برد.

تصویر دیگری که رهبر انقلاب کوبا می‌خواهد از خودش ارائه کند تصویر هنردوستی است که به رغم روحیه انقلابی اثر طبع هنرمندانه‌ای دارد. او از ارنست همینگوی حرف می‌زند و از تابلو‌های نقاشی و بازیگران سینما می‌گوید. فیدل ادعا می‌کند که «لایم لایت» را سه یا چهار بار دیده و چارلی چاپلین را خیلی دوست دارد. بریژیت باردو هم یکی دیگر از بازیگران محبوب کاسترو است. او می‌گوید: در ویدیویی فیلم تایتانیک را دیده و آن را فیلمی برای آدم‌های معمولی می‌داند. استون در گفت وگویی درباره این فیلم، عدم استفاده کاسترو از اختیارش در قطع کردن گفت وگو، آن را دلیلی بر رضایت رهبر کوبا از فیلم دانسته است. در پایان فیلم وقتی فیدل و استون یکدیگر را در آغوش می‌گیرند مشخص است که کاسترو از فیلم راضی است. بدیهی است که آخرین بازمانده از نسل سیاستمداران بزرگ به قدرت هنر پی برده و می‌خواهد با حضور در فیلمی از یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان سینمای جهان، به نحو مطلوب‌تری در ذهن جهانیان باقی بماند. «فرمانده» فیلمی مستند است در انتقاد از سیاست‌های آمریکا اما نه به سبک فیلم‌های مایکل مور که در آن به یک جناح سیاسی آمریکا حمله می‌شود. اگر مایکل مور می‌خواهد بوش را به بی کفایتی متهم کند و با نشان دادن گسترش خشونت و فقر و فحشا در آمریکا تاکید کند که باید رئیس جمهوری از دموکرات‌ها نه جمهوریخواهان زمام امور را به دست گیرد، الیور استون در فیلم مستند «فرمانده» که اتفاقاً تلخی‌اش کمتر از فیلم‌های داستانی او است، هوشمندانه از وارد شدن به دام سیاستی که رسانه‌ها می‌گسترند پرهیز می‌کند. فرمانده، سیاست را در مفهوم آمریکایی‌اش نقد می‌کند اما روایتی محکم از کاسترو ارائه نمی‌کند. اگرچه شاید از یک فیلم مستند باید انتظار داشت که به سمت آشکارسازی حقیقت حرکت کند. اما الیور استون در روایت تاریخ، چندان به تاریخ تثبیت شده پایبند نمی‌ماند. فیلم «فرمانده» مهر تائیدی است بر این واقعیت بغرنج که در جهان امروز هیچ واقعیتی نمی‌تواند واجد اعتبار باشد.

سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۴ – شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]