فیلم گذرى به هند – ساخته دیوید لین – A Passage to India

دیوید لین در طی سفری ادیسهوار در این اثرش تماشاگر را با خود به شرق میبرد و طی سیاحتی قصد دارد حداقل گوشهای از اسرار و رموز این سرزمین را ارائه نماید. البته او با نگاه منطقپذیر خود که به دور از احساس است شاید آن طور که باید نتوانسته به این مهم دست یابد همان طور که ترجمه یک شعر فارسی به زبان دیگر همان چیزی نیست که در زبان مادری هست اما ساختار منسجم فیلم آن را در کنار سایر فیلمهای برجسته او قرار میدهد. لین برای این کار مسافری از غرب را برمی گزیند و او را برای سیاحت به هند که شاید به گمان او مرکز عرفان شرقی باشد میفرستد و با تمرکز روی او تصمیم دارد پریشان حالی و آشفتگی روحی دخترک انگلیسی ادلا کوئستد را به تصویر بکشد.
ادلا را در این سفر زمینی / روحانی خانم مور پیرزنی از خطه غرب که غرب که البته نزدیکی روحی بیشتری با شرقیها دارد همراهی میکند. او مادر قاضی انگلیسی هند (رانی) است که اشتراک فکری زیادی با پسرش ندارد و برخلاف ادعای پسرش که مدعی آن است که ماندن او و امثال او در هند برای ایجاد عدالت و قانون است، خانم مور به راحتی او را تخطئه میکند و هدف آنها را دیکته کردن برتری و قدرت خود به هندیانی میداند که سالها مستعمره انگلیس بودهاند. لین با محور قرار دادن این موضوع برای فیلمش سلطه جویی و استیلای کشورهای زیاده خواه را در عصر کنونی به استهزا میگیرد نظیر صحنهای در دادگاه که دادستان انگلیسی سخنی در مورد گرایش جنسی نژاد تیره به سمت نژاد روشن (انگلیسیها) بر زبان میراند و هم با خنده حضار مورد تمسخر قرار میگیرد و هم کنایهای در این باره میشنود. البته کارگردان برای اینکه نشان دهد انسانیت مرز و نژاد نمیشناسد در عین حال که به شدت حضور نظامیان غربی را در هند نقد میکند اما شخصیتی به اسم فیلدینگ را هم در فیلمش میگنجاند که نژادپرست نیست و طالب حقیقت است و وقتی که از سوی نظامیان هموطنش تهمتی به یک هندی که زیر سلطه آنها زندگی میکندزده میشود این مسئله را برنمی تابد و تا آخر پای آن میایستد تا حقیقت روشن شود.
نحوه بازداشت دکتر عزیز به قدری تحقیرکننده است که آدم را یاد قانون کاپیتولاسیون میاندازد. دکتر عزیز که بسیار خوش مشرب و خوش برخورد است و محبوبیت زیادی هم دارد به ناگاه در دامی میافتد که انگار انگلیسیها سالها بود آن را پهن کرده بودند و دنبال سوژه میگشتند تا بلکه بدین وسیله از بار گناه استعمارگری خود بکاهند و حتی قاضی انگلیسی برای از بین بردن مدرک تبرئه دکتر عزیز مادرش را هر طور شده از آنجا دور میکند تا به مقصود خویش برسد. او در حالی که همه مدارک را علیه عزیز مهیا میبیند مسند قضاوت را به جانشین هندی خود میسپارد تا ظاهراً وانمود کند چون خود در این مسئله ذینفع بوده است (ادلا نامزد او بوده) صحیح نیست که خود حکم صادر نماید. او از آشفتگی روحی نامزد خود کمال سوءاستفاده را میبرد تا جایگاه استعماری خود را محکمتر سازد اما در نهایت شکست میخورد. از آنجا که حس حقیقت جویی جغرافیا نمیشناسد میبینیم شخصیتهایی مثل فیلدینگ انگلیسی و یا خانم مور با دکتر عزیز هندی اشتراک روحی بیشتری دارند تا با هموطنشان «رانی». همین امر سبب میشود که این دو نامزد هر دو به این نتیجه برسند که به درد هم نمیخورند و در واقع عدم اشتراک روحی سبب عدم وصال زمینی میگردد.
ادلا که بحرانی روحی را طی میکند با توجه به سلطه هموطنانش در سرزمینی دیگر، این حق را برایش قائل شدهاند که بدون اثبات اتهام خود بتواند طرف مقابل را محکوم کند و این است عدالت انگلیسی که خانم مور به شدت بیزاری خود را از آن اعلام میکند. ادلا سرانجام موفق میشود در آخرین لحظات بر خود مسلط شود و حقیقت را بگوید که این پایان اضطراب اوست که از زندگی در شهرهای پرتنش و هیاهو به او رسیده است و بدین شکل به آرامش روحی دست مییابد. ارمغان این سفر برای ادلا در واقع نه تنها سیاحت و بیرون آ مدن از تردید و بلاتکلیفی است که او خود را بهتر میشناسد و همان طور که خانم مور میگوید: «هندوستان آدمو مجبور میکنه که با خودش روبه رو بشه» و مسیر زندگیاش را مییابد. او در جست وجوی مفهوم عشق شرقی است و نمیتواند درک کند که دکتر عزیز نسبت به همسر مردهاش ابراز عشق کند. داستان فیلم تا صحنه رسیدن دکتر عزیز و ادلا و راهنمایشان به غارها به طور معمول با ریتمی کند پیش میرود و در این لحظه با اتفاقی درونی که برای دخترک میافتد و البته نارساست و کنسل شدن ادامه سفر و بازگشت داستان به داخل شهر و دادگاه مسیر متفاوتی را آغاز میکند.
از این مرحله با تند شدن ریتم فیلم، گره افکنی لازم برای ایجاد جذابیت انجام میشود. صحنه دادگاه دوم اوج این حس تعلیق است که تماشاگر را مبهوت و معلق نگه میدارد و در پی تبرئه عزیز موج شادی همانند انفجاری از دادگاه به بیننده نیز منتقل میشود و او را در برمی گیرد. . لین در چندین مورد از آب برای تطهیر قهرمانانش بهره میبرد نظیر صحنه پایانی دادگاه که بعد از تبرئه دوربین قطرات باران را بر شیشه نورگیر سقف دادگاه نشان میدهد که غبار آن را شست وشو میدهد. همانند قلب ادلا که به نظر میرسد با حقیقت گویی از تیرگیها پاک میگردد. لانگ شاتهای لین از جغرافیای هند تاکید بصری است بر طبیعت دست نخورده این کشور که معصومیت بر جای مانده آن را در کنار مردمانی نشان میدهد که مهمان نوازند و جز با روی خوش حتی به دشمنان خویش نمینگرند. این مطلب البته در مورد دکتر عزیز در یک سوم پایانی فیلم دچار دگرگونی میشود چرا که او وارد قطعیت میشود و احساس میکند که دوست انگلیسیاش فیلدینگ که حتی حاضر میشود استثنائاً عکس همسر فوت کردهاش را هم به او نشان بدهد نیز مثل دیگر انگلیسیها است و فرقی با آنها ندارد. اما بعد از مدتی عزیز متوجه قضاوت زودهنگام خود شده و تا جایی پیش میرود که در آخر فیلم او را در حال نوشتن نامهای به ادلا میبینیم که مقداری در تفکرش تجدیدنظر میکند و نسبی گراتر میشود.
پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۸۴- شرق





