۲۳ نشانه‌ای که ثابت می‌کنند شما به نسل ایکس تعلق دارید (و دنیایی را تجربه کرده‌اید که دیگر وجود ندارد)

نسل ایکس (Generation X) به افرادی گفته می‌شود که میان سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ میلادی به دنیا آمده‌اند. این نسل در غرب، دوران کودکی خود را با تلویزیون‌های سیاه‌وسفید، ضبط‌های کاست، بازی‌های آتاری و اینترنت دایال‌آپ گذراند. اما در ایران، به دلیل تفاوت‌های اجتماعی و تأخیر در ورود تکنولوژی، بازه‌ی سنی این نسل عملاً تا متولدان دهه ۱۳۶۰ خورشیدی نیز امتداد یافته است. بسیاری از فناوری‌ها و ابزارهایی که در غرب در دهه ۷۰ میلادی رایج بودند، در ایران تا اوایل دهه ۸۰ خورشیدی نیز استفاده می‌شدند.

این فهرست ۲۳ تایی، نه‌تنها نوستالژی را زنده می‌کند، بلکه نشانه‌ای است از نسلی که هم آنالوگ را تجربه کرده و هم دیجیتال را. نسلی که هنوز هم ممکن است تلفن سیمی ثابت را بهتر از گوشی‌های تاشو ۲۰۲۵ بشناسد. اگر در این فهرست چندین گزینه را تجربه کرده‌اید، احتمالاً شما هم عضوی از این نسل میان‌نسلی هستید؛ نسلی که تجربه‌اش از تکنولوژی، تلفیقی است از صدا، تصویر، صبر، و گاهی هم کمی تقلا!

۱. استفاده از تلفن ثابت با شماره‌گیر چرخان

تماس گرفتن با یک تلفن دارای شماره‌گیر چرخان، بیشتر شبیه به انجام مراسمی آیینی بود تا یک کار روزمره. باید انگشت را در سوراخ مربوط به هر عدد قرار می‌دادید و منتظر می‌ماندید تا شماره‌گیر به نقطه آغاز بازگردد. اگر یک رقم را اشتباه وارد می‌کردید، ناچار بودید از ابتدا شروع کنید، بی‌هیچ دکمه بازگشتی. این تلفن‌ها صدای خاصی داشتند؛ صدایی مکانیکی و ریتم‌دار که حس می‌کردید در حال احضار تلاشی واقعی برای تماس هستید. در برخی خانه‌ها، این تلفن روی پارچه قلاب‌دوزی‌شده‌ای قرار داشت که خودش بخشی از دکور منزل محسوب می‌شد. اگر هنوز هم با دیدن شماره‌گیر گردان دچار احساس آرامش می‌شوید، بدانید که به نسل ایکس تعلق دارید.

۲. استفاده از فلاپی دیسک (Floppy Disk)

فلاپی دیسک‌ها حافظه‌هایی بودند که بیشتر شبیه به نماد “ذخیره‌سازی” در نرم‌افزارهای امروزی هستند تا یک وسیله واقعی. این دیسک‌های نازک و انعطاف‌پذیر، با ظرفیتی کمتر از یک عکس موبایلی امروزی، روزگاری مسئول حفظ پایان‌نامه‌ها، بازی‌ها و فایل‌های حیاتی بودند. وارد کردن فلاپی به درایو نیاز به دقتی داشت که گاهی از جراحی مغز هم پیچیده‌تر بود! به‌خصوص وقتی گوشه‌ی دیسک کمی خم شده بود. صدای خاص درایو فلاپی هنگام خواندن اطلاعات، نوعی موسیقی پس‌زمینه (البته ناهنجار) برای کاربران نسل ایکس محسوب می‌شد. اگر در دوره‌ای زندگی کرده‌اید که یک دیسک ۱.۴۴ مگابایتی می‌توانست گنجینه‌ای از اطلاعات باشد، شک نکنید که از بازماندگان نسل ایکس هستید. یادتان می‌آید برای سیو کردن یک صفحه به صورت کامل به چه تقلایی می‌افتاد! طوری که من شخصا صفحات وب را به صورت html only ذخیره می‌کردم!

۳. استفاده از ماشین تحریر 

ماشین تحریر، پیش از آن‌که صدای کیبوردها فضای دنیا را پُر کند، وسیله نوشتن نسلی بود که دقت را با فشار انگشت می‌نوشت. هیچ کلید “حذف” یا “بازگشت” وجود نداشت؛ هر اشتباه تایپی به معنای عذاب وجدان، نوار تصحیح یا در نهایت، نوشتن دوباره‌ی کل صفحه بود. نوای فلزی کلیدها و صدای ضربه‌ی نهایی برای رفتن به خط بعدی، شبیه به موسیقی کلاسیکی بود که فقط نویسندگان نسل ایکس درک می‌کردند. در برخی خانواده‌ها، ماشین تحریر حکم کالای لوکس را داشت و مراقبت از آن همچون نگهداری از گنجینه‌ای خانوادگی بود. نگارش یک نامه یا مقاله با ماشین تحریر، ترکیبی بود از مهارت، صبر و انگشتانی آماده. اگر هنوز بوی نوار جوهر ماشین تحریر در خاطرتان هست، بی‌تردید شما هم از آن نسل هستید که نوشتن را با صدا می‌شناخت. اگر با ماشین تحریر نوشته‌اید احتمال دارد که شما جزو قدیمی‌ترهای نسل ایکس باشید و مثلا بچه دهه شصتی هم داشته باشید!

۴. عکس‌برداری با دوربین‌های دارای فیلم 

دوربین‌های دارای فیلم عکاسی، خاطره‌ای خوشایند از زمانی هستند که هر کلیک با تأمل، و هر فریم با دقت انتخاب می‌شد. نه از پیش‌نمایش خبری بود و نه از فیلتر؛ تنها نور، ترکیب‌بندی و اندکی دعا برای این‌که عکس خراب نشود. پس از هر ۲۴ یا ۳۶ عکس، باید فیلم را به لابراتوار می‌سپردید و روزها منتظر می‌ماندید تا نتیجه‌ی کارتان ظاهر شود. گاهی تمام عکس‌ها یا تیره می‌شدند یا بر اثر نوردهی اشتباه، چیزی جز اشباح محو روی کاغذ نمی‌ماند. لحظه‌ای که پاکت عکس‌ها را از عکاسی تحویل می‌گرفتید، شبیه به باز کردن نامه‌ای از آینده بود. در روزگاری که گرفتن عکس نیازمند مهارت، تمرکز و هزینه بود، ارزش هر تصویر بیشتر از هزاران عکس دیجیتال امروزی به‌نظر می‌رسید. اگر شما هم لحظه‌ای را با فشردن شاتر ثبت کرده‌اید بی‌آن‌که بدانید دقیقاً چه چیزی خواهید دید، شما از نسل کسانی هستید که به عکس، ایمان داشتند.

۵. گوش دادن به موسیقی روی کاست یا سی دی 

نسل ایکس ایرانی بیشتر با کارتریج و کاست خاطره دارند تا سی دی. گوش کردن موسیقی با سی دی در نیمه دوم دهه ۷۰ شمسی در ایران رواج پیدا کرد. یک دوره خیلی کوتاه هم Discman مد شد. حمل آن‌ها مستلزم مراقبت و نظم خاصی بود. برخی افراد برای هر آلبوم موسیقی، جلد طراحی می‌کردند یا آهنگ‌ها را به ترتیب خاصی می‌چیدند.  ما در به ندرت آلبوم موسیقی اصلی می‌دیدم و دوره کوتاهی هم خودمان با نرم‌افزار سلکشن روی سی دی می‌زدیم. تا اینکه mp3 آمد و دیگر وقتی می توانستی کل آثار یک هنرمند رو در یک سی دی یا فضای اندکی روی یک درایو پی سی داشته باشی، چرا زحمت سلکشن زدن به خودت باید می‌دادی؟!

اما ما در مورد کاست یک دنیا خاطره داریم. از برندهای مشهور و باکیفیت تا گیر کردن و پاره شدن نوار مغناطیسی آنها و جراحی آنها تا چرخاندن نوار با خودکار. در ادامه بیشتر در موردش خواهم گفت.

۶. ساخت نوار کاست ترکیبی یا سلکشن

ساخت یک نوار میکس، نوعی بیانیه‌ی احساسی بود؛ تلفیقی از انتخاب سلیقه‌ی موسیقایی و انتقال پیام‌های ناگفته. با دقتی مثال‌زدنی، قطعه‌هایی را از روی رادیو یا کاست‌های دیگر ضبط می‌کردید و ترتیب آن‌ها را طوری تنظیم می‌کردید که حال و هوای خاصی ایجاد شود. لحظه‌ای که ضبط را برای گرفتن آهنگ موردنظر “پاز” می‌کردید، حس برنده‌شدن در یک شکار باستانی را داشتید. گاهی صدای گوینده رادیو روی موسیقی می‌افتاد و نتیجه، تلاشتان ضایع می‌شد. اما در دل همان نوارهای ترکیبی، احساسات واقعی ثبت می‌شدند؛ بی‌نیاز از استوری و کپشن. نوارهای میکس را گاه برای کسی می‌ساختید، گاه برای خودتان و همیشه با نگاهی عاطفی به آهنگ‌ها گوش می‌دادید. اگر شما هم نوار کاستی دارید که با خط خودتان اسم قطعات موسیقی را روی جلدش نوشته‌اید، بدانید بخشی از نسل ساخت‌و‌سازهای موسیقاییِ بی‌سر و صدا هستید.

۷. داشتن واکمن 

واکمن، بیش از آن‌که وسیله‌ای برای گوش دادن به موسیقی باشد، اعلام استقلال شنیداری بود. نسل ایکس با واکمن قدم می‌زد، اتوبوس‌سواری می‌کرد، و حتی مشق می‌نوشت، بی‌آن‌که صدای محیط مزاحم دنیای درونش شود. اگر باتری ضعیف می‌شد، آهنگ‌ها با صدایی کُند و خسته پخش می‌شدند؛ تجربه‌ای که برای نوجوان آن زمان، شبیه به تراژدی محسوب می‌شد. واکمن‌ها معمولاً کمربندخور بودند و برخی مدل‌ها با طراحی‌هایی رنگارنگ، حس مالکیت خاصی ایجاد می‌کردند. باز و بسته‌کردن درب کاست با صدای کلیک، حرکتی تکرارشونده و لذت‌بخش بود. آن روزها، گوش دادن به موسیقی در خلوت خود، نیازمند ابزار، صبر و چند عدد باتری قلمی بود. اگر شما هم واکمن‌تان را با برچسب‌های شخصی تزئین کرده‌اید، بدانید که بخشی از نسلی هستید که موسیقی را همراه خود حمل می‌کرد، نه استریم می‌کرد.

۸. گوش دادن به موسیقی با بوم‌باکس

در ایران که چنین تجربه‌ای دو راه بیشتر پیش پایش نبود. خوردن برچسب روانی یا برخورد شبه‌پلیسی! اما نسل ایکس فرنگی این تجربه را داشتند. بوم‌باکس‌ها بلندگوهای قابل حملی بودند، این دستگاه‌ها با صدای بلند و رسای خود، موسیقی را از خلوت خانه‌ها به خیابان‌ها، پارک‌ها و مهمانی‌های خودمانی می‌بردند. در ایران شاید فقط سیزده به در! در دوره‌ای که هدفون هنوز سلطه نیافته بود، بوم‌باکس نماد اشتراک‌گذاری صدا و حال‌وهوا بود. تعویض کاست، تنظیم آنتن رادیو، و بازی با دکمه‌های حجیم آن بخشی از لذت استفاده بود. جوانان آن زمان، گاه بوم‌باکس را روی شانه حمل می‌کردند؛ نه برای راحتی، بلکه به‌عنوان نمایش شور و سبک زندگی. صدای تپنده‌ی بوم‌باکس، آمیزه‌ای بود از موسیقی، جسارت و حس تعلق به یک نسل.

۹. تماشای فیلم روی نوار VHS 

تماشای فیلم روی نوار VHS، آیینی خانوادگی و گاه پر از چالش‌های تکنیکی بود. نوارهای مغناطیسی بزرگ و مستطیلی، باید در دستگاه ویدئو جا می‌گرفتند؛ دستگاهی که گاه نیاز به فوت کردن درگاه ورودی یا ضربه ملایم داشت. تصویرها با خطوط افقیِ گاه‌و‌بی‌گاه همراه بودند و اگر نوار کهنه بود، رنگ و صدا نیز با نوسان پخش می‌شدند. بازگرداندن نوار به ابتدای فیلم با صدای خاص و زمان‌بر انجام می‌شد، و اگر این کار را نمی‌کردید، صاحب بعدی نوار احتمالاً از شما دلگیر می‌شد. در برخی خانواده‌ها، ضبط فیلم از تلویزیون روی VHS به مهارتی استراتژیک بدل شده بود. داشتن یک آرشیو شخصی از فیلم‌ها روی قفسه، نوعی اعتبار سینمایی محسوب می‌شد.

در ایران البته تماشای فیلم و شو با وی اچ اس بسی دراماتیک‌تر بود. حمل دستگاه داخل پتو، مهیج پنداشتن هر رابطه‌ای در یک فیلم معمولی هندی یا هالیوودی، آرزوی پیدا کردن فیلم‌هایی که بخش‌های کوچکی از آن مثلا در مسابقه هفته پنج‌شنبه‌ها پخش می‌شد. صحبت از کیفیت هد و چند هده بودن دستگاه و نوار وی اچ اس تمیز‌کن هد و نواربرگردان و …

۱۰. کرایه فیلم از فروشگاه بلاک‌باستر، فیلمی‌ها یا ویدئو کلوپ‌ها

گرچه بلاک‌باستر به عنوان یک برند جهانی در ایران شعبه نداشت، اما مفهوم نسبی آن در قالب ویدئوکلوپ‌های محلی وجود داشت. در ایران بیشتر فیلمی‌ها محبوب بودند با چمدان‌هاشان! ویدئوکلوپ‌ها فقط دوره محدودی محبوب شدند. اما ما برای همان فیلم‌های محدود و سانسور آنها کرایه می‌دادیم و برخی‌هایشان حتی شناسنامه می‌گرفتند. بگذریم از اینکه برخی از کلوپ‌ها جسارت داشتن آرشیو مخفی داشتند!

۱۱. یادگیری خوش‌نویسی و خط تحریری 

نوشتن یا قلم نی و مرکب پلیکان، روی کاغذ کاهی که مرکب را پخش می‌کرد! آموزش اندک و تو باید خودت استعداد می‌داشتی تا بفهمی چطور باید قلم را پیچ تاب بدهی. البته شماری اندک معلم خبره خوشنویسی با خط درشت و تحریری داشتند. بقیه نقوش عجیبی به جای خوشنویسی تحویل می‌دادند و مایه خنده خودشان و آموزگار می‌شدند!

۱۲. بازی با دستگاه آتاری 

آتاری برای بسیاری از کودکان دهه ۶۰ و ۷۰، نخستین دریچه‌ی ورود به دنیای بازی‌های ویدیویی بود. با گرافیکی ساده، موسیقی ابتدایی و کنترلری با یک دکمه، تجربه‌ی بازی با آتاری بیشتر از مهارت، نوعی کشف و لذت کودکانه بود. بازی‌هایی مثل “Tank”, “Frogger”, یا “Pac-Man” ساعت‌ها سرگرمی ایجاد می‌کردند، حتی با تکرار مداوم همان مراحل ساده. نصب دستگاه روی تلویزیون‌های لامپی خودش پروژه‌ای بود که گاه نیاز به پیچ‌گوشتی و گاه دعا داشت. گاهی دستگاه هنگ می‌کرد و راه‌حل ساده بود: فوت کردن کارتریج! آتاری، نقطه‌ی آغاز نسلی بود که بعدها با پلی‌استیشن و واقعیت مجازی هم آشنا شد، اما اولین عشق بازی‌شان همین جعبه‌ی ساده‌ی خاکستری بود. اگر هنوز صدای “بیپ بیپ” آتاری در گوش‌تان طنین دارد، شما از نسلی هستید که بازی را با تخیل آغاز کرد.

۱۳. داشتن حساب AOL 

برای بسیاری از کاربران نسل ایکس، ورود به دنیای اینترنت با صدای خاص مودم AOL آغاز می‌شد؛ صدایی کشیده و فلزی که حکم دروازه‌ای به جهان ناشناخته داشت. داشتن ایمیل با دامنه‌ی @aol.com نشانه‌ای از پیشرو بودن در فضای دیجیتال آن روزها محسوب می‌شد. برنامه‌ی AOL نه فقط برای ایمیل، بلکه برای چت، اخبار، جستجو و حتی بازی‌های ساده کاربرد داشت. سرعت اتصال پایین بود، ولی هیجان دسترسی به “وب” آن‌قدر بالا بود که چند دقیقه انتظار، ارزش داشت. پیام صوتی “You’ve got mail!” حال‌وهوایی خاص داشت و بعدها تبدیل به اسم یک فیلم عاشقانه هم شد. در ایران اگرچه AOL مستقیماً رایج نبود، اما تجربه‌ی اینترنت دایال‌آپ و ورود به اتاق‌های چت فارسی مشابه همان تجربه بود. دریچه ورود ما به اینترنت یاهو بود. با این حال آن اوایل AOL هم توجه ما را جلب می‌کرد.

۱۴. داشتن حساب MySpace 

مای‌اسپیس، نخستین شبکه اجتماعی واقعی قبل از فیس‌بوک و اینستاگرام بود؛ جایی برای ابراز وجود، سلیقه و حتی رقابت‌های کوچک و دوستانه. کاربران می‌توانستند صفحه‌ی شخصی خود را با پس‌زمینه‌های متحرک، موسیقی دلخواه و حتی کدنویسی HTML ساده شخصی‌سازی کنند. انتخاب آهنگ پس‌زمینه و به‌ویژه «Top Friends» لیست دوستان، گاهی منشأ دلخوری‌های مجازی بود که از گفت‌وگوی رو در رو هم مهم‌تر جلوه می‌کرد. برای خیلی‌ها، مای‌اسپیس اولین تجربه‌ی تعامل دیجیتال خارج از ایمیل و چت‌های دو‌نفره بود. در ایران، البته ارکات خاطره‌انگیزتر است. مای اسپیس به فاصله کوتاهی فیلتر شد و تا روش‌های به اصطلاح دور زدن رایج شود، فیس‌بوک جای مای اسپیس را گرفت.

۱۵. ارسال یا دریافت فکس 

فکس، فناوری انتقال فوری سند از طریق خط تلفن بود که در روزگار خود شبیه به جادو می‌نمود. با شنیدن صدای خش‌خش خط، ناگهان برگه‌ای چاپ‌شده در طرف دیگر ظاهر می‌شد، گویی از راه دور چاپ شده باشد. این دستگاه بیشتر در دفاتر اداری، بیمارستان‌ها یا شرکت‌ها دیده می‌شد، اما در برخی خانه‌ها هم حضور داشت. مشکلات رایج آن شامل گیر کردن کاغذ، خالی‌شدن رول، یا ارسال ناقص صفحه آخر بود. در ایران نیز بسیاری از مکاتبات رسمی و حتی ثبت‌نام‌ها تا دهه ۸۰ به‌وسیله فکس انجام می‌شد. امروزه با وجود ایمیل و پیام‌رسان‌ها، فکس شبیه به وسیله‌ای از موزه فناوری به نظر می‌رسد. اگر هنوز وی کاغذ حرارتی آن در خاطرتان هست، حافظه اجساسی خوبی دارید.

۱۶. استفاده از دیکشنری چاپی 

در دنیایی که هنوز خبری از گوگل ترنسلیت نبود، یادگیری واژه‌ها یعنی باز کردن یک کتاب سنگین با هزاران ورودی مرتب‌شده به ترتیب الفبا. استفاده از دیکشنری چاپی نوعی مهارت خاص محسوب می‌شد؛ باید بلد می‌بودید دنبال حرف سوم بگردید، نه فقط اول. تورق سریع، نگاه کردن به چند صفحه‌ی اطراف و پیدا کردن کلمه‌ی دلخواه، گاهی بیشتر از خود ترجمه وقت می‌برد. اما همین مسیر جست‌وجو، باعث می‌شد واژه‌ها بهتر در ذهن بمانند. بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان نسل ایکس، دیکشنری‌هایی با گوشه‌های تا‌خورده و جلدهای فرسوده داشتند که نشانه‌ی جدیت آن‌ها بود. در مدارس نیز حمل دیکشنری همراه داشتن، امتیازی ویژه برای دانش‌آموز کنجکاو به حساب می‌آمد. اگر هنوز رایج‌ترین واژه‌ها را در ذهن‌تان به دو زبان دارید، شما از نسلی هستید که یادگیری را با کاغذ، نه اپلیکیشن، آغاز کرده است.

۱۷. چاپ عکس در آتلیه یا عکاسی محل 

دورانی بود که گرفتن عکس کافی نبود، باید آن را به‌دست عکاس‌خانه می‌سپردید تا پس از چند روز، نگاتیو را ظاهر کرده و عکس را روی کاغذ چاپ کند. آتلیه‌ها نه فقط محل ثبت تصویر، بلکه بخشی از خاطره‌سازی خانواده‌ها بودند. انتخاب پس‌زمینه، ژست گرفتن رسمی یا دوستانه، و گاهی پوشیدن لباس‌هایی خاص، تجربه‌ای تکرارناپذیر بود. لحظه‌ی تحویل عکس‌ها، هیجان‌انگیز و گاهی هم ناامیدکننده بود، چون اگر تصویر خراب شده بود، راهی برای بازسازی‌اش وجود نداشت. در ایران نیز آتلیه‌ها تا اوایل دهه ۹۰ جایگاه مهمی در زندگی خانوادگی داشتند، به‌ویژه در مراسمی چون تولد، عقد یا فارغ‌التحصیلی. امروزه با وجود هزاران تصویر در حافظه‌ی گوشی‌ها، عکس‌های کاغذی آن دوران حس ماندگاری و احترام خاصی دارند. اگر هنوز چند عکس رسمی در پوشه‌های پارچه‌ای و سلفونی در خانه دارید، شما از نسل کسانی هستید که تصویر را با زمان می‌سنجیدند، نه حجم پیکسل.

۱۸. چت با یاهو مسنجر

یاهو مسنجر برای نسل ایکس، اولین پنجره‌ی گفت‌وگوهای بی‌واسطه‌ی مجازی بود. از آواتارهای کارتونی گرفته تا استاتوس‌های شعرگونه، همه چیز در این پیام‌رسان رنگ و بوی شخصی داشت. با دوستان چت می‌کردید، گاهی با غریبه‌ها در اتاق‌های گفت‌وگو، و گاه با کسی که فقط یک آی دی بود اما به اندازه‌ی یک دوست صمیمی احساس نزدیکی ایجاد می‌کرد. استیکرهای ابتدایی، Buzzهای پرسر‌و‌صدا، و آن صدای خاص هنگام ورود یا خروج کاربر، حال‌و‌هوای خاصی داشت. در ایران، یاهو مسنجر گاهی جانشین نامه‌نگاری و حتی تلفن‌های شبانه شده بود. این چت‌ها گاه بامزه و سبک بودند، گاه عمیق و مهم؛ اما همیشه واقعی‌تر از بسیاری از پیام‌های امروز. اگر هنوز آیدی یاهوی خود را به یاد دارید و با شنیدن کلمه‌ی «Buzz» لبخند می‌زنید، شما از نسلی هستید که اولین گفت‌وگوهای دیجیتالی‌اش را با احساس آغاز کرد.

۱۹. نصب ویندوز با فلاپی دیسک

در روزگاری نه‌چندان دور، نصب سیستم‌عامل چیزی شبیه به مراسمی طولانی و پرزحمت بود؛ مجموعه‌ای از فلاپی دیسک‌های شماره‌دار که باید یکی پس از دیگری وارد می‌شدند. برای نصب کامل ویندوز ۳.۱ یا حتی نسخه‌های اولیه ویندوز ۹۵، گاه به بیش از ده عدد فلاپی نیاز بود. هر کدام از این دیسک‌ها در صورت بروز خطا یا خراب‌بودن، کل فرایند را متوقف می‌کردند و کاربر را ناچار به بازگشت از ابتدا می‌ساختند. جابه‌جایی فلاپی‌ها، شنیدن صدای چرخش درایو، و دیدن پیشرفت آهسته نوار نصب، همگی بخشی از یک تجربه‌ی تکنولوژیک خاص بود. این روند هرچند کند و فرساینده بود، اما احساس مالکیت و درک عمیق‌تری از سیستم ایجاد می‌کرد. اگر شما هم ساعاتی از عمر خود را صرف نصب دستی سیستم‌عامل از طریق فلاپی کرده‌اید، به‌درستی در شمار کسانی هستید که با کامپیوتر «زندگی» کرده‌اند، نه فقط استفاده.

۲۰. تماس با ۱۱۸ برای پیدا کردن شماره تلفن

پیش از آن‌که گوگل یا اپلیکیشن‌های دفترچه تلفن وجود داشته باشند، تنها راه یافتن شماره تماس افراد یا سازمان‌ها، تماس با سامانه‌ی ۱۱۸ بود. این سرویس اطلاعات شهری، با اپراتورهایی پاسخ‌گو، در بیشتر ساعات شبانه‌روز در دسترس بود و با صبری مثال‌زدنی شماره‌ی مورد نظر را اعلام می‌کرد. اگر نام خانوادگی را اشتباه می‌گفتید یا نشانی دقیق نداشتید، احتمال داشت نتوانید چیزی پیدا کنید. گاهی لازم بود چند بار زنگ بزنید تا کسی پاسخ دهد، یا در انتظار صدای اپراتور بمانید. شنیدن صدای واقعی یک انسان در پاسخگویی، نوعی حس تعامل و اطمینان به همراه داشت که با جست‌وجوی ماشینی امروزی تفاوت داشت. در ایران، این سامانه تا همین امروز نیز باقی مانده، اما کاربرد آن نسبت به گذشته به‌مراتب کاهش یافته است. اگر هنوز عدد ۱۱۸ را با حس اعتماد شماره‌گیری می‌کنید، شما از نسلی هستید که اطلاعات را با صدا دریافت می‌کرد، نه با لینک.

۲۱. تماشای کارتون‌های دهه ۶۰ شمسی 

کارتون‌های پخش‌شده در دهه ۶۰ شمسی، خاطره‌ای ماندگار از دوران کودکی بسیاری از نسل ایکسی‌هاست؛ از «چوبین» و «پت و مت» گرفته تا «هاچ زنبور عسل» و «سندباد». این کارتون‌ها معمولاً در یک ساعت خاص و برنامه کودک تنها ۲ شبکه‌ی تلویزیون پخش می‌شدند و برای تماشای آن‌ها باید زمان‌بندی دقیقی داشت. نبود امکان ضبط یا پخش مجدد، باعث می‌شد هر قسمت، ارزشی تکرارنشدنی داشته باشد. موسیقی ابتدایی، دوبله‌های خاطره‌انگیز و داستان‌هایی ساده ولی پرمفهوم، کودکی این نسل را شکل داد. بسیاری از این کارتون‌ها محصول کشورهای اروپایی یا ژاپنی بودند و بار تربیتی خاصی نیز داشتند. خاطره‌ی دیدن کارتون‌ها در کنار خانواده، آن‌ها را به تجربه‌ای جمعی تبدیل کرده بود. اگر هنوز هم با شنیدن آهنگ آغاز «پسر شجاع» یا «پینوکیو» لبخند می‌زنید، بدانید شما از نسلی هستید که تلویزیون را به وقت خودش می‌دید، نه به وقت دلخواه.

۲۲. دیدن تله‌تکست روی تلویزیون 

تله‌تکست، صفحه‌ای متنی بود که با فشردن دکمه‌ای روی کنترل تلویزیون، اطلاعاتی مانند اخبار، برنامه‌ها و آب‌وهوا را در قالبی ساده و رنگارنگ نمایش می‌داد. در روزگاری که اینترنت در دسترس نبود، همین صفحه‌های خشن و پیکسلی نقش یک مرورگر اطلاعات عمومی را ایفا می‌کردند. جابه‌جایی بین صفحات با وارد کردن شماره‌ها انجام می‌شد و گاهی باید چند ثانیه منتظر می‌ماندید تا اطلاعات لود شود. در ایران، تله‌تکست بیشتر برای برنامه‌های صداوسیما، جدول پخش یا اعلام نتایج کنکور استفاده می‌شد. گرافیک ابتدایی آن، با پس‌زمینه‌ی آبی یا مشکی و فونت سفید، حال‌و‌هوایی خاص داشت. در ایران تله‌تکست در دهه ۷۰ آمد، استقبال اندکی از ان شد و خیلی زود با آمدن اینترنت فراموش شد. اما احتمالا این فناوری برای نسل ایکس فرنگی کاربردی‌تر و خاطره‌انگیزتر است.

۲۳. داشتن دفترچه تلفن کاغذی 

پیش از ذخیره‌سازی دیجیتال مخاطبین، شماره‌ها در دفترچه‌هایی کوچک با برگه‌های مرتب‌شده بر اساس حروف الفبا نوشته می‌شدند. این دفترچه‌ها اغلب همراه خودکار بودند و کنار تلفن قرار می‌گرفتند، گاهی هم با خطی ناخوانا یا اصلاحات مکرر. وقتی کسی شماره‌اش را عوض می‌کرد، روی شماره‌ی قبلی خط کشیده می‌شد و شماره‌ی جدید با خودکار قرمز یا آبی اضافه می‌گردید. در برخی خانواده‌ها، دفترچه‌های تلفن ارزش تاریخی داشتند و گاه سال‌ها حفظ می‌شدند. دست‌خط‌های داخل این دفترچه‌ها حس صمیمیت خاصی داشت، به‌ویژه اگر شماره‌ی اقوام یا دوستان نزدیک در آن ثبت شده بود. در مواردی حتی شماره‌های اورژانس، آژانس، نانوایی و لوله‌کش محل هم آن‌جا نوشته می‌شدند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]