راز «سوراخ موش شیکاگو» فاش شد؛ گناهکار اصلی، موجود بامزه دیگری بود!
وقتی علم با چاشنی شوخطبعی وارد صحنه شد تا یکی از مشهورترین شایعات شهری را حل کند

زمستان ۲۰۲۴، پیادهرویی در یکی از خیابانهای قدیمی شیکاگو به مرکز توجه اینترنت تبدیل شد. در گوشهای از سیمان، جای فرو رفتهٔ حیوانی کوچک دیده میشد که شباهت عجیبی به بدن یک موش داشت: دستهای باز، دم دراز و پیکری فشرده در وسط. مردم نامی شاعرانه برایش گذاشتند؛ «سوراخ موش شیکاگو». خیلی زود این اثر کوچک، تبدیل به مرکز بازدید شهری شد. رهگذران درونش سکه میانداختند، گاهی گل میگذاشتند و حتی یک بسته دارو هم در کنار آن پیدا شد.
اما پشت این صحنهٔ خیالی، حقیقتی علمی پنهان بود. گروهی از پژوهشگرانِ کنجکاو تصمیم گرفتند پرده از راز این ردپای سیمانی بردارند. آیا واقعاً موشی از دل سیمان عبور کرده و اثری جاودانه گذاشته بود؟ یا پای حیوان دیگری در میان بود؟ در جهانی که گاه جدیترین تحقیقات از دل شوخیها زاده میشود، این پروندهٔ علمی نیز از دل یک شوخی شهری سر برآورد تا نشان دهد علم، حتی در سادهترین چیزها هم معنا دارد.
۱- از شوخی اینترنتی تا پروندهٔ علمی واقعی
آنچه با یک پست در شبکهٔ اجتماعی X (توییتر سابق) آغاز شد، در مدت کوتاهی به جنجالی رسانهای تبدیل شد. کاربران عکسهای ردپای سیمانی را دستبهدست میکردند، داستانهای خیالی مینوشتند و از «روح موش شجاع شیکاگو» میگفتند. این پدیدهی ویروسی، آنقدر شهرت یافت که شهرداری مجبور شد محل را ایمنسازی کند.
اما برای دانشمندان، این فقط یک شوخی نبود. چیزی در شکل ردپا و تناسب اعضا، با ساختار واقعی بدن موش همخوانی نداشت. دستها بیش از حد کشیده، پاها باریک و زاویهٔ دم عجیب بود. همین نشانهها کافی بود تا پژوهشگران حوزههای زیستشناسی رفتاری و بیومکانیک وارد میدان شوند و بررسی کنند آیا این «اثر جاودان» واقعاً کار یک موش است یا نه.
آنچه در ابتدا یک شوخی محلی بود، حالا به موضوع پژوهشی منتشرشده در مجلهٔ علمی Biology Letters تبدیل شده بود؛ مثالی نادر از آنکه چگونه کنجکاوی عمومی میتواند جرقهٔ پژوهشی دانشگاهی شود.

۲- آغاز تحقیق؛ وقتی دانشمندان دنبال موش افتادند
گروهی از پژوهشگران به سرپرستی زیستمکانیکدان (Biomechanist) «مایکل گراناتوسکی» تصمیم گرفتند بدون دسترسی فیزیکی به قطعهٔ سیمان، از ۲۵ عکس موجود در اینترنت با مقیاسهای قابل اندازهگیری (مانند سکهها) استفاده کنند. آنها ابعاد و تناسبات این اثر را بهصورت دقیق محاسبه کردند.
شاخصهایی مانند طول دست جلو، عرض سر، طول سومین انگشت و فاصلهٔ دم تا بدن اندازهگیری شدند. سپس دادهها با نمونههای موزهای هشت گونهٔ جوندگان رایج در شیکاگو مقایسه شد: از موش قهوهای (Rattus norvegicus) گرفته تا موش خانگی (Mus musculus)، سنجاب خاکستری شرقی (Sciurus carolinensis)، سنجاب روباهی (Sciurus niger)، و حتی موش آبی (Ondatra zibethicus).
نتیجهٔ اولیه شگفتانگیز بود: نسبت دست به پا و طول انگشت سوم هیچ شباهتی به موش نداشت. این دادهها پایهٔ فرضیهای جدید را گذاشتند؛ شاید این اثر اصلاً «سوراخ موش» نبود.
۳- الگوریتمها وارد عمل میشوند؛ طبقهبندی با دقت ۹۳ درصد
پژوهشگران برای اطمینان، از الگوریتمهای طبقهبندی آماری استفاده کردند تا الگوی ردپا را با دادههای واقعی گونههای مختلف بسنجند. خروجی این مدل، دقتی معادل ۹۳٫۵ درصد داشت و نتایجش تقریباً غیرقابلانکار بود.
با تحلیل نهایی، احتمال آنکه اثر به موش قهوهای تعلق داشته باشد تقریباً صفر شد. در عوض، دو گونهٔ دیگر با احتمال نزدیک به هم در صدر قرار گرفتند: سنجاب خاکستری شرقی با ۵۰٫۶۷ درصد و سنجاب روباهی با ۴۸ درصد. در میان تمام گزینهها، موش حتی در محدودهٔ خطای مدل هم جایی نداشت.
این یافتهها از نظر زیسترفتاری نیز منطقی بودند. موشها معمولاً شبفعالاند، درحالیکه ریختن سیمان در روز انجام میشود. بنابراین حضور سنجاب در آن لحظه محتملتر بود. بدینترتیب، فرضیهٔ «موش سیمانی» رسماً کنار گذاشته شد.
۴- چرا رد دمِ بلند حیوان، همه را فریب داد؟
یکی از دلایلی که مردم اصرار داشتند این اثر کار موش است، وجود رد دراز و باریک دم بود. اما محققان توضیح دادند که این دم میتواند به سادگی دم سنجاب باشد که در اثر تماس سطحی موهای نازک آن با سیمان شکل گرفته است.
برخلاف موش، دم سنجاب پوشیده از موهای نرم و کمتراکم است. این موها در اثر برخورد با سیمان تازه،نازکتر و شبیه دم موش دیده شود.
به بیان دیگر، چیزی که همه را قانع کرده بود با «موش واقعی» طرفاند، در واقع همان ویژگی متمایز سنجاب بود. این اشتباه ادراکی یادآور این است که حتی سادهترین مشاهدات، بدون دادهٔ تجربی میتوانند ما را گمراه کنند.

۵- نشانههای زیستی دیگر؛ از طول انگشتها تا فرم پاها
یکی از کلیدیترین تفاوتها میان موش و سنجاب، در شکل اندامهای حرکتی آنهاست. موشها انگشتهایی کوتاه و کفپایی دارند، درحالیکه سنجابها بهدلیل تطبیق با درختنوردی، دارای دستهای کشیده و انگشت سوم بلند هستند.
پژوهشگران با مقایسهٔ دقیق نسبت طول ساعد به ران و اندازهٔ کف پا نشان دادند که رد برجایمانده دقیقاً با ویژگیهای اسکلتی سنجابهای درختزی منطبق است. حتی زاویهٔ تماس پنجه با زمین نیز از رفتار سقوط یا لغزش از ارتفاع خبر میداد.
بهبیان ساده، این حیوان احتمالاً از شاخهای نزدیک روی سیمان تازه افتاده، چند لحظه تقلا کرده و توانسته خود را نجات دهد. در همان لحظه، «اثر جاودان» ثبت شده است.
۶- زندگی در شهر؛ چرا سنجابها بیشتر سقوط میکنند؟
یکی از یافتههای جالب این پژوهش آن بود که سنجابهای شهری، بهویژه در شهرهای پرجمعیت مانند شیکاگو، چهار و نیم برابر بیشتر از سنجابهای روستایی دچار آسیب ناشی از سقوط میشوند. این آمار بر پایهٔ بررسی استخوانهای ترمیمشده در موزهها به دست آمده است.
در محیط شهری، درختان پراکندهاند و موانع سیمانی زیاد. سنجابها اغلب هنگام جهش میان شاخهها مسیر خود را اشتباه محاسبه میکنند. احتمالاً همین اتفاق برای سنجاب بینام شیکاگو افتاده است.
در آن روز، حیوان از شاخهای در نزدیکی پیادهرو پریده، روی سیمان خیس افتاده و برای نجات خود تقلا کرده است. رد دم، دستها و بدنش همان چیزی شد که امروز «سوراخ موش» مینامیم؛ اما در حقیقت، یادگار سقوط یک سنجاب است نه عبور یک موش.
۷- از خیال تا علم؛ وقتی مردم هم دانشمند میشوند
پژوهشگران در پایان مقالهٔ خود تأکید کردند که گرچه باور عمومی دربارهٔ موش بودن اثر نادرست بود، اما منطق مردم در استدلال جالب است. آنان بر پایهٔ شکل ظاهری و تجربهٔ روزمره از وجود موش در شهر، فرضیهای طبیعی ساختند. این همان شیوهٔ «استقرا» (Inductive reasoning) است که پایهٔ تفکر علمی محسوب میشود.
به همین دلیل، نویسندگان مقاله از این پدیده نهتنها بهعنوان یک شوخی اینترنتی، بلکه بهعنوان نمونهای از مشارکت ناخودآگاه مردم در فرآیند علمی یاد کردند. علم، برخلاف تصور رایج، فقط در آزمایشگاهها اتفاق نمیافتد. گاهی از دل یک شوخی، پرسشی علمی و پاسخی واقعی بیرون میآید.
آنها در نتیجهگیری نوشتند: «این پژوهش نشان میدهد که علم نیازمند کنجکاوی است، نه حتماً ابزار پیچیده.»
۸- پیشنهاد رسمی: تغییر نام «سوراخ موش» به «سنجاب پیادهرو»
بر اساس یافتههای نهایی، پژوهشگران پیشنهاد کردند که اثر سیمانی شیکاگو دیگر نباید «Rat Hole» نامیده شود، بلکه باید عنوان تازهای برایش انتخاب کرد: «Windy City Sidewalk Squirrel» یا همان «سنجاب پیادهروِ شهر بادخیز».
برای آنان، این تغییر نام فقط یک شوخی نبود بلکه بیانی از احترام به حقیقت علمی بود. این اثر حالا بهجای نمادی از کثافت شهری، به نشانهای از زیبایی تصادفی در دل زندگی شهری تبدیل شده است.
سنجابی که روزی از سیمان فرار کرد، امروز با تحقیق دقیق دانشمندان، جاودانه شد. و شاید این زیباترین پایان برای یک اشتباه جمعی باشد: از ترس موش تا لبخند سنجاب.
۹- علم در خدمت کنجکاوی عمومی؛ وقتی شوخی به پژوهش تبدیل میشود
پدیدهٔ «سوراخ موش شیکاگو» یادآور این حقیقت است که علم فقط در محیطهای رسمی شکل نمیگیرد. این پژوهش از دل پستی در شبکههای اجتماعی آغاز شد، اما با روششناسی دقیق، به مقالهای در یکی از ژورنالهای معتبر زیستی انجامید.
در زمانی که بسیاری از مردم احساس میکنند علم از زندگی روزمره جدا شده، چنین پژوهشهایی نشان میدهند که مرز میان کنجکاوی مردم و دانش رسمی چقدر باریک است. یک عکس خیابانی میتواند جرقهٔ مطالعهای بینالمللی شود، اگر ذهنی کنجکاو پشت آن باشد.
از دید فرهنگی، ماجرای این «سنجاب پیادهرو» نوعی بازگرداندن علم به قلب مردم است. جایی که پرسش، نه از آزمایشگاه، بلکه از لبخند آغاز میشود.
خلاصه
در سال ۲۰۲۴ تصویری از اثر حیوانی در پیادهروی شیکاگو با عنوان «سوراخ موش» در شبکههای اجتماعی وایرال شد. پژوهش تازهای نشان داد که این اثر متعلق به موش قهوهای نیست بلکه کار سنجاب خاکستری شرقی (Eastern gray squirrel) است که احتمالاً هنگام سقوط روی سیمان خیس افتاده بود. با تحلیل ابعاد بدن و الگوریتمهای طبقهبندی آماری، دانشمندان با دقت ۹۳ درصد این نتیجه را تأیید کردند. این کشف کوچک یادآور شد که علم میتواند از دل شوخی و کنجکاوی جمعی نیز زاده شود.
❓ سؤالات رایج (FAQ)
۱. آیا واقعاً «سوراخ موش شیکاگو» وجود دارد؟
بله، اثری واقعی است که در اوایل سال ۲۰۲۴ در شبکههای اجتماعی پربازدید شد و بعداً توسط شهرداری شیکاگو برای حفاظت به ساختمان مرکزی منتقل شد.
۲. چرا ابتدا فکر میکردند اثر متعلق به موش است؟
به دلیل شکل دم دراز و اندازهٔ بدن، بسیاری تصور کردند حیوان موش بوده است، اما بررسیهای علمی خلاف آن را نشان داد.
۳. پژوهشگران چگونه بدون بررسی مستقیم به این نتیجه رسیدند؟
آنها از ۲۵ تصویر اینترنتی با مقیاس مرجع (مانند سکه) استفاده کردند و دادهها را با نمونههای موزهای مقایسه کردند.
۴. احتمال اینکه اثر واقعاً از سنجاب باشد چقدر است؟
مدل آماری پژوهش نشان داد با احتمال ۹۸٫۶۷ درصد، این اثر متعلق به سنجاب بوده است، نه موش.
۵. پیام فرهنگی این کشف چیست؟
این پژوهش ثابت کرد علم میتواند از دل سرگرمی و شوخی نیز شکل بگیرد، اگر پشت آن کنجکاوی و تحلیل دقیق باشد.





