فیلمهای شبیه The Girl with the Dragon Tattoo (2011) – رمزگشایی از حقایق تاریک و درامهای پیچیده

فیلم The Girl with the Dragon Tattoo (دختری با خالکوبی اژدها) که در سال ۲۰۱۱ میلادی و به کارگردانی دیوید فینچر (David Fincher) ساخته شد، بهعنوان یک اثر تریلر روانشناختی (Psychological Thriller) نئونوآر (Neo-Noir) و رمزآلود (Mystery) در تاریخ سینما به ثبت رسید. هدف از این نوشتار آن است که فیلم شبیه The Girl with the Dragon Tattoo را معرفی کنیم.
مضمون و ویژگیهای کلی و ژانر فیلم The Girl with the Dragon Tattoo عبارت بودند از: کشف یک راز خانوادگی دیرینه، فضایی سرد و تاریک، شخصیتهای خاکستری و ضدقهرمان، و روایتی پر از تعلیق (Suspense) و خشونت پنهان. ساختار دقیق و پیچیدۀ داستان، پرداخت قدرتمند شخصیتهایی نظیر لیسبِت سالاندر و میکائیل بلومکویست و در نهایت فضای بصری منحصر به فرد (Unique Visual Style) آن، این فیلم را به اثری برجسته و تأثیرگذار تبدیل کرده است. فیلم با جستوجوی سرنوشت دختری گمشده در یک جزیرۀ دورافتاده آغاز میشود و به کاوش در فساد، سوءاستفاده، و جنایات هولناک یک خانوادۀ ثروتمند سوئدی میپردازد. این فیلم همچنین به لحاظ تماتیک (Thematic) به موضوعاتی مانند انتقام، عدالت و مقابله با سیستمهای مردسالارانه میپردازد.
پس در معرفی بهترین فیلم شبیه The Girl with the Dragon Tattoo نیز بر آن هستیم فیلمهای انتخاب کنیم که همین حس و حال را برانگیزند و در لایههای پنهان خود، حاوی مضامین مشابهی باشند.
The Girl with the Dragon Tattoo (2011)
نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: دنیل کریگ (Daniel Craig)، رونی مارا (Rooney Mara)، کریستوفر پلامر (Christopher Plummer)، استلان اسکاشگورد (Stellan Skarsgård)، یوریل اِلمارک (Ulf Eklund)
۱- فیلم Prisoners (2013)
نام کارگردان: دِنی ویلنوو (Denis Villeneuve) نام بازیگران: هیو جَکمَن (Hugh Jackman)، جِیک جیلِنهال (Jake Gyllenhaal)، وایولا دِیویس (Viola Davis)، ماریا بِلو (Maria Bello)، تِرِنس هاوارد (Terrence Howard)
داستان فیلم فیلم Prisoners داستانی پرتنش و از لحاظ اخلاقی (Morally) بسیار چالشبرانگیز را روایت میکند که با ناپدید شدن دو دختر کوچک در ایالت پنسیلوانیا (Pennsylvania) آغاز میشود. آنا دوور، دختر کِلِر و کِلِر دوور، و جوی بِرچ، دختر نانسی و فرانکلین بِرچ، در روز جشن شکرگزاری (Thanksgiving) ناپدید میشوند. تنها مظنونی که در محل دیده شده، اَلکس جونز، رانندۀ یک ون کاروان فرسوده است که توسط کارآگاه لوکی، مأمور پلیس پرونده، به سرعت دستگیر میشود. اما به دلیل نبود شواهد کافی، الکس که فردی با ناتوانیهای ذهنی است، آزاد میشود. کِلِر دوور، پدر یکی از دختران، که از عملکرد پلیس ناامید شده و با غریزهای حیوانی برای نجات فرزندش تحریک شده، تصمیم میگیرد شخصاً وارد عمل شود. او الکس جونز را میرباید و در یک خانۀ متروک پنهان میکند تا با شکنجه از او در مورد محل اختفای دختران اطلاعات بگیرد. در همین حین، کارآگاه لوکی با وسواس و پشتکار فراوان، سرنخهای اندک و پنهان ماجرا را دنبال میکند و با هر قدم، به لایههای تاریکتری از جامعۀ بهظاهر آرام خود میرسد. داستان فیلم دربارۀ مرزهای بین عدالت و انتقام است و این سؤال را مطرح میکند که یک پدر تا کجا برای نجات دخترش حاضر است از اصول اخلاقی خود عدول کند و آیا اعمال فجیع برای یک هدف والا، موجه هستند یا خیر.
حس و حال، ویژگیها و فکتها فضای فیلم Prisoners بهشدت سنگین، تیره و آکنده از حس اندوه (Grief) و ناامیدی است. نورپردازی اغلب سرد و محیطهای فیلم، مهآلود و بارانی، بر این حس و حال افزودهاند. فیلم یک تریلر معمایی (Mystery Thriller) نفسگیر است که از نظر بصری و روایی، خشونت روانی (Psychological Violence) زیادی را به نمایش میگذارد. کارآگاه لوکی با چشمان بیدار و تیکهای عصبی، نمادی از مأموری است که در سیستم فاسد، تنها برای یافتن حقیقت تلاش میکند. ویلنوو در این فیلم، بر روی جزئیات کوچک و نمادهای مذهبی پنهان تأکید دارد که لایههای معنایی عمیقتری به داستان میبخشند. ویژگی برجستۀ دیگر، تقابل شدید میان شخصیت کِلِر دوور بهعنوان مظهر خشم و عملگرایی افراطی و کارآگاه لوکی بهعنوان نمایندۀ قانون و جستوجوی منطقی است. این فیلم، بر خلاف بسیاری از آثار هالیوود، پاسخهای سادهای به سؤالات اخلاقی نمیدهد و مخاطب را با تردید و سؤال رها میکند. فکت مهم این است که جِیک جیلِنهال برای نقش کارآگاه لوکی، یک علامت چشم فراماسونری (Masonic Eye) را بهعنوان یک ویژگی شخصیتی به کارآگاه افزود تا حس رمزآلود بودن گذشته و شخصیت او را تقویت کند.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
فیلم Prisoners از نظر جهانی که به تصویر میکشد، شباهت نزدیکی به The Girl with the Dragon Tattoo دارد. در هر دو فیلم، یک پروندۀ گم شدن قدیمی/جدید، بهانهای برای ورود به یک شبکۀ جنایی تاریک و بیمارگونه در دل جامعه میشود که شامل سوءاستفادههای طولانیمدت و جنایات سریالی است. حس و حال نئونوآر، تلاش وسواسگونۀ شخصیت اصلی برای کشف یک حقیقت پنهان، و فضای سرد و ناخوشایند بصری (Cold and Unpleasant Visual Atmosphere) در هر دو فیلم مشترک است. همچنین، در هر دو مورد، ما با شخصیتهایی روبهرو هستیم که برای رسیدن به عدالت، از خطوط قرمز قانونی و اخلاقی عبور میکنند؛ بلومکویست با ورود به حریم خصوصی وانگرها و سالاندر با اقدامات غیرقانونیاش، و کِلِر دوور با شکنجه و آدمربایی.
۲- فیلم Se7en (1995)
نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: بْرَد پیت (Brad Pitt)، مورگَن فریمن (Morgan Freeman)، گویْنِث پالترو (Gwyneth Paltrow)، آر. لی اِرنی (R. Lee Ermey)، کوین اسپِیسی (Kevin Spacey)
داستان فیلم فیلم Se7en که همچنین توسط دیوید فینچر کارگردانی شده، یک تریلر جنایی (Crime Thriller) تیره و فراموشنشدنی است که دربارۀ یک قاتل زنجیرهای (Serial Killer) است که قتلهای خود را بر اساس هفت گناه کبیر مسیحیت (Seven Deadly Sins) برنامهریزی میکند. داستان در یک شهر بزرگ و همیشه بارانی روایت میشود که نمادی از زوال و فساد اخلاقی است.
کارآگاه ویلیام سامِرست، یک کارآگاه باسابقه، خسته و بدبین که تنها یک هفتۀ دیگر تا بازنشستگیاش باقی مانده، با کارآگاه دیوید میلز جوان و تازهکار همکاری میکند. میلز، شخصیتی پرشور و ایدهآلیست، همراه با همسرش به تازگی به شهر نقل مکان کرده و تضاد شخصیتی این دو کارآگاه، یکی از لایههای اصلی درام است. اولین قربانیان قاتل، نمادهای گناهان «شکمپرستی» (Gluttony) و «طمع» (Greed) هستند. با وقوع قتلهای بعدی که هرکدام هوشمندانهتر و هولناکتر از قبلیاند، سامِرست و میلز در یک بازی مرگبار با قاتل که خود را «جان دو» مینامد، گرفتار میشوند. قاتل قصد دارد از طریق قتلهایش، جامعۀ غرق در گناه را به بیداری اخلاقی دعوت کند. فیلم بهطور پیوسته در عمق خود، به ماهیت شرارت، ناامیدی در برابر فساد و تأثیرات آن بر روح انسان میپردازد. این اثر، اوج تریلرهای گوتیک (Gothic Thrillers) مدرن محسوب میشود و تا لحظۀ پایانی، مخاطب را در تعلیقی شوکهکننده نگه میدارد. (۳۳۰ کلمه)
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال Se7en بهشدت افسردهکننده، سرد و بدبینانه است. دیوید فینچر در این اثر نیز از سبکی استفاده کرده که آن را «غوطهور در تاریکی» (Drenched in Darkness) توصیف میکنند؛ شهر همیشه کثیف و بارانی، فضایی متراکم از تباهی (Decay) را ایجاد کرده است. ویژگی بارز فیلم، خشونت فیزیکی و بهخصوص خشونت روانیای است که بر مخاطب تحمیل میشود. فینچر هوشمندانه، بسیاری از اعمال فجیع را بهصورت مستقیم نشان نمیدهد، بلکه با استفاده از جزئیات صحنۀ جرم و واکنش شخصیتها، وحشت را به ذهن تماشاگر منتقل میکند. بازی مورگَن فریمن در نقش سامِرست و بِرَد پیت در نقش میلز، به تعادل و عمق دراماتیک فیلم افزوده است. این فیلم بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین آثار دهۀ ۹۰ میلادی شناخته میشود و مرزهای ژانر تریلر جنایی را گسترش داد. فکت جالب این است که بخشهایی از فیلمبرداری با استفاده از فرایند خاصی انجام شد که به «فرایند تثبیت سفیدی» (Bleach Bypass Process) معروف است؛ این تکنیک باعث میشود تصاویر کنتراست بیشتری داشته باشند و رنگها تیرهتر و کمرنگتر به نظر برسند، که کاملاً با فضای فیلم هماهنگ است.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهت اصلی Se7en به The Girl with the Dragon Tattoo در کارگردانی و فضای بصری تاریک و نئونوآر آنها است. هر دو فیلم توسط دیوید فینچر ساخته شدهاند و به کشف جنایاتی میپردازند که نه فقط در مورد مرگ، بلکه در مورد یک فساد اخلاقی و سیستمی عمیقتر هستند. در هر دو، قهرمانان با استفاده از هوش و تحقیق وسواسگونه (Obsessive Investigation)، پازلی از قتلهای سریالی را حل میکنند که ریشههای آنها در انحرافات اجتماعی و اخلاقی نهفته است. در The Girl with the Dragon Tattoo، این انحرافات در خانوادۀ وانگر و سوءاستفاده از زنان ریشه دارد و در Se7en در هفت گناه کبیره و فساد عمومی جامعه. همچنین در هر دو فیلم، عناصر هولناک (Grisly Elements) به جای شوک، بهعنوان ابزاری برای بیان عمیقتر مضامین به کار رفتهاند.
۳- فیلم Gone Girl (2014)
نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: بِن اَفلِک (Ben Affleck)، رُزامُند پایک (Rosamund Pike)، نیل پَتریک هاریس (Neil Patrick Harris)، تایلِر پِری (Tyler Perry)، کَری کون (Carrie Coon)
داستان فیلم فیلم Gone Girl یک تریلر روانشناختی بسیار زیرکانه و پیچیده است که دربارۀ رابطۀ زناشویی (Marital Relationship) تیره و تاریک نِیک دُن و همسرش اِیمی الیوت است. در روز پنجمین سالگرد ازدواجشان، اِیمی به طرز مرموزی در خانهشان در شهری کوچک در میسوری ناپدید میشود. در ابتدا، نِیک بهعنوان همسری دلسوز و نگران، به نظر میرسد، اما بهتدریج و با کشف سرنخهایی از یادداشتهای روزانۀ اِیمی، که به نِیک اشاره میکنند و پروندۀ او، پلیس و رسانهها شروع به مظنون شدن به نِیک میکنند.
با افزایش فشار رسانهای (Media Pressure) و عمومی، نِیک مجبور میشود حقیقت پنهان پشت ظاهر جذاب و موفق زندگی خود و همسرش را آشکار کند. اِیمی که در نظر عموم بهعنوان «دختر شگفتانگیز» (Amazing Amy) شناخته شده، در خاطرات روزانهاش تصاویری از نِیکِ خشن و بیوفا ارائه میدهد و این امر، تصویر نِیک را در افکار عمومی بهطور کامل تخریب میکند. در حالی که نِیک به تلاش برای اثبات بیگناهی خود ادامه میدهد، پروندۀ ناپدید شدن اِیمی به یک سیرک رسانهای (Media Circus) تبدیل میشود و حقایقی غیرمنتظره و بازیهای ذهنی خطرناک در مورد ماهیت واقعی اِیمی فاش میشود. این فیلم به موضوعاتی چون تصویرسازیهای رسانهای (Media Portrayals)، واقعیت و دروغ در ازدواجهای مدرن میپردازد و مرزهای میان قربانی و جلاد را در هم میشکند.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال Gone Girl، اضطرابآور، سرد، مملو از سوءظن (Suspicion) و تلخی است. این فیلم تریلری است که در ظاهر، داستانی از یک ناپدید شدن را روایت میکند، اما در باطن، به کالبدشکافی (Dissection) یک رابطۀ زناشویی میپردازد که در نهایت به یک جنگ روانی تبدیل میشود. ویژگی مهم فیلم، روایت متناوب (Alternating Narrative) و فلشبکهایی (Flashbacks) است که مخاطب را در مورد حقیقت ماجرا به شدت دچار تردید میکند.
فیلمنامۀ گیلیان فلین (Gillian Flynn)، که بر اساس رمان خودش نوشته شده، پر از پیچشهای هوشمندانه و غیرقابل پیشبینی است. عملکرد رُزامُند پایک در نقش اِیمی، بهعنوان یک زن با هوش شیطانی و کنترلکننده، ستایش منتقدان (Critics’ Praise) را برانگیخت و نامزدی اسکار را برای او به ارمغان آورد. Gone Girl بیش از آنکه یک تریلر پلیسی باشد، یک نقد اجتماعی (Social Commentary) است که نشان میدهد چگونه رسانهها و انتظارات عمومی میتوانند واقعیت را دستکاری کنند. فکت برجستۀ فیلم، این است که دیوید فینچر برای اینکه بازیگران حس ناامنی و ناآگاهی از نقشۀ کامل شخصیتهای خود را داشته باشند، فیلمنامه را به چند قسمت تقسیم کرد و بهصورت کامل به بازیگران نداد تا اجرای آنها صادقانهتر باشد.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
این دو فیلم شباهتهای ساختاری بسیاری به هم دارند، بهویژه در کاوشِ یک معمای پیچیده و پنهان که در دل یک محیط ثروتمند و باظاهر آرام رخ داده است. هر دو فیلم، شخصیتهای زن قوی، باهوش و بسیار غیرمتعارف (Unconventional) دارند که از مهارتهای خود برای برقراری نوعی عدالت شخصی استفاده میکنند؛ لیسبِت سالاندر با مهارتهای هکریاش و اِیمی دُن با هوش و نبوغ برنامهریزیشدهاش. هر دو شخصیت زن، قربانیان سوءاستفادههای اجتماعی و شخصی هستند که تصمیم میگیرند «انتقام» بگیرند و نه «عدالت» رسمی را دنبال کنند. همچنین، فضای بصری سرد و کمنور فینچر و تمرکز بر جزئیات روانشناختی تاریک شخصیتها، در هر دو اثر مشترک است.
۴- فیلم Memento (2000)
نام کارگردان: کریستوفر نولان (Christopher Nolan) نام بازیگران: گای پیرس (Guy Pearce)، کَری-اَن ماسی (Carrie-Anne Moss)، جو پانتولیانو (Joe Pantoliano)، مارک بون جونیور (Mark Boone Junior)، هاریت سنسُم هَریس (Harriet Sansom Harris)
داستان فیلم فیلم Memento یک تریلر نئونوآر ساختارشکن (Deconstructive Neo-Noir Thriller) است که به کاوش در پیچیدگی حافظه، هویت و حقیقت میپردازد. داستان دربارۀ لئونارد شِلبای است؛ مردی که پس از حملۀ خشونتبار به او و همسرش، دچار یک نوع نادر و غیرقابل درمان از فراموشی کوتاهمدت (Short-Term Memory Loss) شده است. او قادر نیست خاطرات جدیدی بسازد و همهچیز در زندگیاش بهطور مداوم پس از چند دقیقه پاک میشود. لئونارد از این نقص خود برای مأموریتی استفاده میکند: یافتن و انتقام گرفتن از مهاجمی که همسرش را به قتل رسانده است.
برای غلبه بر مشکل حافظهاش، او یک سیستم پیچیده و نامتعارف ایجاد میکند که شامل عکسهای پولاروید (Polaroid Photos) با یادداشتهای دستنویس، خالکوبیهای دائمی روی بدن برای مهمترین حقایق، و اطلاعات ثبتشده است. فیلم با ساختاری روایی غیرخطی (Non-Linear Narrative) منحصر به فرد، یعنی بهصورت معکوس (Backward) و با پرشهای زمانی در رنگ و سیاه و سفید، روایت میشود. بخشهای رنگی بهصورت معکوس و بخشهای سیاه و سفید بهصورت خطی پیش میروند و این دو بخش در پایان به هم میرسند. این ساختار، تماشاگر را در وضعیتی مشابه لئونارد قرار میدهد، زیرا درک حقیقت نهایی ماجرا، منوط به کنار هم قرار دادن تکههای حافظۀ از دست رفته است و او خود نیز نمیتواند به یاد بیاورد که چه کسی قابل اعتماد است و آیا قاتل را قبلاً کشته است یا خیر.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال فیلم Memento آشفته، وهمآلود (Illusory) و پر از اضطراب اگزیستانسیال (Existential Anxiety) است. این فیلم بیننده را به چالش میکشد تا نه تنها به داستان، بلکه به خود فرآیند روایت اعتماد نکند. ویژگی اصلی فیلم، ساختار روایی غیرمعمول آن است که آن را از سایر فیلمهای معمایی متمایز میکند. نولان از این ساختار استفاده میکند تا نشان دهد که حافظه تا چه اندازه در تعریف هویت و درک واقعیت ما نقش دارد. تمهای اصلی فیلم شامل انتقام، خودفریبی (Self-Deception) و ماهیت ذهنی حقیقت است. لئونارد بهتدریج کشف میکند که خاطرات او، حتی خالکوبیهایش، ممکن است توسط دیگران یا حتی خودش دستکاری شده باشند. این فیلم اولین شاهکار نولان در ژانر تریلر روانشناختی محسوب میشود. فکت قابل توجه این است که کریستوفر نولان، فیلمنامه را بر اساس یک داستان کوتاه از برادرش، جاناتان نولان، به نام «فراموشی یادآوری شده» (Memento Mori) نوشت.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهت Memento به The Girl with the Dragon Tattoo در رویکرد روانشناختی عمیق و تاریک هر دو فیلم به حل معما است. هر دو اثر قهرمانانی دارند که به دلیل آسیبهای گذشته، از روشهای غیرمتعارف برای جستوجوی حقیقت استفاده میکنند؛ لیسبِت از مهارتهای هکری خود و لئونارد از سیستم خالکوبی و یادداشتهایش. هر دو فیلم یک جهان بیاعتماد و پر از خیانت (Treacherous) را به تصویر میکشند که در آن، خطوط میان قاتل و قربانی، عدالت و انتقام، و حقیقت و دروغ، بهشدت محو شدهاند. جستوجوی لئونارد برای قاتل همسرش، مانند جستوجوی بلومکویست و سالاندر برای قاتل هریت وانگر، در نهایت به کشف حقایقی ناخوشایند و تکاندهنده دربارۀ خود شخصیتها و اطرافیانشان منتهی میشود.
۵- فیلم Zodiac (2007)
نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: جِیک جیلِنهال (Jake Gyllenhaal)، مارک رافالو (Mark Ruffalo)، رابرت داونی جونیور (Robert Downey Jr.)، اَنتونی اِدواردز (Anthony Edwards)، کلویی سِوینی (Chloë Sevigny)
داستان فیلم فیلم Zodiac یک تریلر واقعی جنایی (True-Crime Thriller) است که بر اساس وقایع واقعی و تلاشهای طولانی برای شناسایی قاتل زنجیرهای معروف به زودیاک (Zodiac Killer) ساخته شده است. این قاتل در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و اوایل دهۀ ۱۹۷۰ میلادی در سانفرانسیسکو (San Francisco) و اطراف آن فعال بود و هرگز شناسایی نشد.
داستان از دیدگاه چهار مرد روایت میشود که زندگیشان بهطور وسواسگونهای درگیر حل این پرونده میشود: کارآگاه دیو توشی از پلیس سانفرانسیسکو، پُل اِیوری، روزنامهنگار جنایی، رابرت گِریاسمیت، کارتونیست (Cartoonist) روزنامه و یک محقق آماتور، و مِل فِرر، وکیل مدافع. زودیاک، قربانیان تصادفی را هدف قرار میداد و سپس با ارسال نامههای کنایهآمیز (Sarcastic Letters) و رمزنگاریشده (Coded Messages) به رسانهها، پلیس را به چالش میکشید. رابرت گِریاسمیت، که ابتدا بهعنوان یک کارتونیست ساده علاقهمند به رمزگشایی بود، بهتدریج عمیقتر از دیگران درگیر این پروندۀ حلنشده میشود. او با پیگیری سرنخهایی که سالها نادیده گرفته شدهاند، رابطۀ خود با خانواده و کارش را فدا میکند. فیلم، بیش از آنکه بر خشونت متمرکز باشد، به تأثیرات ویرانگر (Devastating Effects) جستوجوی حقیقت بر ذهن و زندگی افراد میپردازد و تصویری واقعگرایانه و خستهکننده از فرآیند تحقیق جنایی را به نمایش میگذارد.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال Zodiac، تلخ، دقیق و آمیخته با وسواس (Obsession) و یأس است. دیوید فینچر در این فیلم، از سبکی آرامتر اما بهشدت متمرکز و پرجزئیات استفاده کرده است. این فیلم برخلاف تریلرهای جنایی معمولی، به جای تمرکز بر تعلیقهای بزرگ، بر فرآیند خستهکننده و طولانی تحقیق و کنار هم چیدن تکههای پازل تأکید دارد. ویژگی مهم این است که فیلم با دقت زیادی به جزئیات تاریخی و پلیسی پایبند بوده و برای حفظ اصالت، حتی صحنههای قتل را دقیقاً بر اساس گزارشهای پلیس بازسازی کرده است.
گِریاسمیت بهعنوان قهرمان اصلی، شخصیتی است که بهطور کامل توسط پروندۀ زودیاک بلعیده میشود. این فیلم، یک درس دربارۀ ماهیت بیرحم (Cruel Nature) و گاهی اوقات حلنشدنیِ جنایتهای واقعی است. فکت برجستۀ این اثر، استفاده از طراحی صدای دقیق و فضای صوتی (Soundscape) دهۀ ۱۹۷۰ برای القای حس حضور در آن دوران است؛ از جمله استفاده از موسیقی و اخبار واقعی آن دوره.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهتهای Zodiac به The Girl with the Dragon Tattoo دو بُعد اصلی دارد: اولاً، هر دو فیلم توسط دیوید فینچر کارگردانی شدهاند و از فضای بصری تیره و دقیق او بهره میبرند. ثانیاً، هر دو داستان دربارهٔ تلاشهای وسواسگونۀ (Obsessive Efforts) یک روزنامهنگار (بلومکویست و گِریاسمیت) برای افشای یک جنایت سریالی یا دیرینه هستند. در هر دو فیلم، تحقیق به پروسهای طولانی و فرساینده تبدیل میشود که زندگی شخصی محقق را تحتالشعاع قرار میدهد. تمرکز بر رمزگشایی پیامها، مدارک و نفوذ به لایههای پنهان یک پروندۀ پیچیده، وجه اشتراک اصلی در ساختار روایی این دو اثر است.
۶- فیلم Mystic River (2003)
نام کارگردان: کِلینت ایستوود (Clint Eastwood) نام بازیگران: شون پِن (Sean Penn)، تیم رابینز (Tim Robbins)، کِوین بیکن (Kevin Bacon)، لورنس فیشبِرن (Laurence Fishburne)، مارسیا گِی هاردِن (Marcia Gay Harden)
داستان فیلم فیلم Mystic River یک درام جنایی (Crime Drama) عمیق و اندوهبار است که دربارۀ رابطۀ سه دوست دوران کودکی به نامهای جیمی مارکوم، دِیو بویل و شون دِواین است که در یک محلهٔ طبقۀ کارگر در بوستون (Boston) زندگی میکنند. زندگی این سه نفر تحت تأثیر یک حادثۀ وحشتناک در کودکی قرار میگیرد: دِیو توسط دو مرد ناشناس ربوده و مورد آزار و سوءاستفاده قرار میگیرد. سالها بعد، هنگامی که این سه نفر بزرگ شده و زندگیهای متفاوتی را در پیش گرفتهاند – جیمی یک بزهکار سابق و صاحب فروشگاه است، دِیو یک شوهر و پدر با گذشتهای تاریک، و شون یک کارآگاه پلیس است – سرنوشت دوباره آنها را به هم میرساند.
کِیتی، دختر جیمی، به طرز فجیعی به قتل میرسد و شون به همراه همکارش، مأمور رسیدگی به پرونده میشود. جیمی که از اجرای قانون ناامید شده و خشم گذشته در او زنده شده، برای اجرای عدالت شخصی سوگند میخورد و در این میان، سوءظن او به دِیو جلب میشود، زیرا دِیو شب قتل کِیتی به خانه بازگشته و دستهایی زخمی داشته است. داستان حول محور جنایت، انتقام، وفاداری، و نحوۀ تأثیرگذاری آسیبهای روانی (Psychological Trauma) دوران کودکی بر زندگی بزرگسالی میگردد. این فیلم به طرز ماهرانهای نشان میدهد که چگونه ترسها، رازها، و سوءتفاهمها میتوانند چرخۀ خشونت و تراژدی (Tragedy) را در زندگی افراد تداوم بخشند.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال غالب در Mystic River، سنگین، غمانگیز و تلخ است. این فیلم یک درام قدرتمند با پسزمینۀ جنایی است که بیشتر بر پیامدهای روانی و عاطفی (Emotional Consequences) جرم متمرکز است تا فرآیند پلیسی صرف. ویژگی برجستۀ آن، اجراهای درخشان بازیگران، بهویژه شون پِن و تیم رابینز است که هر دو برای این نقشآفرینیها برندۀ جایزۀ اسکار شدند. فیلم به ماهیت پیچیدۀ گناه، مجازات و عدالت میپردازد و نشان میدهد که چقدر مرزهای اخلاقی در شرایط بحرانی مبهم میشوند. کِلینت ایستوود با لحنی کلاسیک و محتاطانه، به زندگی این شخصیتها عمق بخشیده است. فیلم، شهر بوستون را نه بهعنوان یک کلانشهر جذاب، بلکه بهعنوان مکانی با زخمهای قدیمی و وفاداریهای سخت به تصویر میکشد. فکت مهم این است که Mystic River از رمان دنیس لِهین (Dennis Lehane) اقتباس شده و توانست شش نامزدی اسکار و دو برد در بخشهای بهترین بازیگر نقش اول مرد (شون پِن) و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (تیم رابینز) را کسب کند که نشاندهندۀ قدرت بازیگری در فیلم است.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهت Mystic River به The Girl with the Dragon Tattoo در موضوعات تاریک و عمیق روانی است که هر دو فیلم بررسی میکنند. هر دو اثر به موضوع سوءاستفادههای جنسی، جنایات هولناک، و نیاز شخصیتها به اجرای عدالت خارج از سیستم رسمی (Vigilante Justice) میپردازند. در هر دو فیلم، یک جنایت قدیمی یا جدید، پرده از رازهای دیرینه و آسیبهای روانی میبردارد. در «دختری با خالکوبی اژدها»، سوءاستفاده از لیسبِت و هریت وانگر، مرکز تاریکی است و در «رودخانه میستیک»، تجاوز به دِیو و قتل کِیتی. هر دو داستان حول محور بررسی نفوذ شرارت به درون ساختار خانوادگی یا اجتماعی میگردند و فضایی از سوءظن شدید و بیاعتمادی را ایجاد میکنند.
۷- فیلم Memories of Murder (2003)
نام کارگردان: بُنگ جون-هو (Bong Joon-ho) نام بازیگران: سانگ کانگ-هو (Song Kang-ho)، کیم سانگ-کیونگ (Kim Sang-kyung)، کیم رو-ها (Kim Roe-ha)، پارک نُو-شیک (Park No-shik)، جئون می-سئون (Jeon Mi-seon)
داستان فیلم فیلم Memories of Murder یک تریلر جنایی کرهای (South Korean Crime Thriller) است که بر اساس اولین قتلهای زنجیرهای مستند در تاریخ کرهٔ جنوبی، معروف به قتلهای هواسئونگ (Hwaseong Serial Murders)، ساخته شده است. داستان در سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۱ در یک منطقۀ روستایی و آرام کرۀ جنوبی اتفاق میافتد و مجموعهای از قتلهای زنان در آنجا رخ میدهد. این پرونده توسط دو کارآگاه محلی، پارک دو-مَن و کارآگاه سئو، و بعداً با پیوستن کارآگاه سئول، یک کارآگاه شهری و منطقیتر، پیگیری میشود. پارک دو-مَن، که به روشهای تحقیق سنتی، خشونت فیزیکی و اعترافگیریهای عجولانه (Hasty Confessions) متکی است، با سئو که از روشهای علمی و استدلال قویتر استفاده میکند، در تضاد است. این تضاد بین کارآگاهان، ضعفها و بیکفایتی (Incompetence) سیستم پلیسی را در مراحل اولیۀ تحقیقات جنایی در آن زمان به تصویر میکشد. با وجود تلاشهای طاقتفرسا، سرنخهای کمیاب، آزمایشهای جنایی ناکافی (Inadequate Forensics)، و اشتباهات پلیس محلی، پرونده پیچیدهتر میشود و کارآگاهان را به مرز جنون و ناامیدی میرساند. فیلم با ترکیبی از عناصر کمدی سیاه (Black Comedy) و تراژدی، یک تصویر تلخ از عدالت محققنشده و تأثیر وسواس بر زندگی کارآگاهان ارائه میدهد. داستان، جستوجوی بیوقفۀ این تیم برای یافتن قاتلی است که بهنظر میرسد همیشه یک گام جلوتر از آنها حرکت میکند.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال Memories of Murder، ترکیب عجیبی از ناامیدی، طنز سیاه (Dark Humor) و تنش شدید است. فیلم در حالی که یک معمای جدی را دنبال میکند، به نقد شرایط اجتماعی و سیاسی دهۀ ۱۹۸۰ کرۀ جنوبی میپردازد؛ جایی که پلیس محلی هنوز درگیر روشهای قدیمی و خشن است. ویژگی متمایز این فیلم، لحن منحصربهفرد بُنگ جون-هو است که صحنههای خندهدار را ناگهان با واقعیتهای ترسناک و خشن درهم میآمیزد. این اثر یک بررسی دقیق از ناکامیهای سیستمی و شخصی در برابر شرارت حلنشدنی است.
برخلاف بسیاری از فیلمهای ژانر خود، Memories of Murder پایانی قطعی و رضایتبخش ارائه نمیدهد، بلکه با ابهام و تأثیر عاطفی قوی به پایان میرسد. فکت قابل توجه این است که سالها پس از اکران فیلم، در سال ۲۰۱۹، پلیس کرۀ جنوبی توانست قاتل واقعی را از طریق فناوری جدید DNA شناسایی کند، اما او به دلیل پایان مهلت قانونی (Statute of Limitations) نمیتوانست محاکمه شود؛ این رویداد، تأثیرگذاری تلخی پایان فیلم را چند برابر کرد.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟ شباهت اصلی Memories of Murder به The Girl with the Dragon Tattoo در ماهیت پروندۀ اصلی است؛ یک سری قتلهای هولناک که ریشههایی در جامعه دارد و تلاشهای وسواسگونۀ شخصیتها برای کشف یک راز پنهان. در هر دو فیلم، تحقیق بهطور موازی توسط یک مأمور رسمی (کارآگاهان کرهای و کارآگاه بلومکویست) و یک فرد بیرونی (کارآگاه سئو و لیسبِت سالاندر) انجام میشود که هر دو از سیستم موجود ناراضی هستند. هر دو اثر یک فضای تیره و واقعگرایانه (Realistic) را به تصویر میکشند که در آن، عدالت بهطور کامل و به آسانی اجرا نمیشود، و همچنین به فساد، سوءاستفاده و بوروکراسی (Bureaucracy) نقد دارند.
۸- فیلم The Silence of the Lambs (1991)
نام کارگردان: جاناتان دِمی (Jonathan Demme) نام بازیگران: جودی فاستر (Jodie Foster)، آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins)، اسکات گلِن (Scott Glenn)، تِد لِوین (Ted Levine)، آنتونی هیاِلد (Anthony Heald)
داستان فیلم فیلم The Silence of the Lambs یک تریلر روانشناختی کلاسیک است که دربارۀ کِلاریس استارلینگ، یک دانشجوی جوان و باانگیزۀ آکادمی افبیآی (FBI Academy) است. استارلینگ توسط جَک کرافورد از بخش علوم رفتاری (Behavioral Science Unit) مأمور میشود تا با دکتر هانیبال لِکتِر، یک روانپزشک (Psychiatrist) نابغه و قاتل زنجیرهای آدمخوار (Cannibalistic Serial Killer) که در حبس به سر میبرد، مصاحبه کند. هدف از این مصاحبه، استفاده از بینش بینظیر لِکتِر در مورد ذهنیت قاتلان زنجیرهای است تا به افبیآی کمک کند «بافِلو بیل»، قاتل زنجیرهای دیگری که زنان را میرباید و پوستشان را میکند، پیدا کنند.
رابطۀ میان استارلینگ و لِکتِر، محور اصلی فیلم است. لِکتِر که به طور وسواسانگیزی به هوش و آسیبپذیری استارلینگ علاقهمند است، در ازای اطلاعات و راهنماییهای روانشناختی در مورد بافِلو بیل، خواستار فاش شدن خاطرات دردناک دوران کودکی استارلینگ میشود. این فیلم به کاوش در مرزهای بین عقل و جنون، و نحوۀ تأثیرگذاری آسیبهای گذشته بر هویت میپردازد. استارلینگ با هوش و ارادۀ خود، در این بازی خطرناک و ذهنی وارد میشود تا هم قاتل را پیدا کند و هم با شیاطین درونی خود مواجه شود.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال The Silence of the Lambs، سرد، تیره، بهشدت متشنج و مملو از تعلیق روانشناختی است. فیلم از فضاسازیهای نئونوآر و سایهها استفاده میکند تا حس آسیبپذیری (Vulnerability) و خطر را منتقل کند. ویژگی برجستۀ این اثر، دیالوگهای هوشمندانه و پرکنایهای است که بین استارلینگ و لِکتِر رد و بدل میشود. آنتونی هاپکینز با بازی کوتاه اما درخشان خود، دکتر لِکتِر را به یک نماد فرهنگی از شرارت باهوش تبدیل کرد. فیلم با تمرکز بر پرترههای روانشناختی شخصیتها، فراتر از یک تریلر معمولی عمل میکند. کلاریس استارلینگ بهعنوان یک زن قدرتمند در یک محیط مردسالار (Male-Dominated Field)، یکی از قهرمانان زن نمادین سینما است. فکت مهم این است که The Silence of the Lambs یکی از تنها سه فیلمی است که توانسته است «پنج بزرگ» (Big Five) جوایز اسکار (بهترین فیلم، کارگردان، بازیگر نقش اول مرد، بازیگر نقش اول زن و فیلمنامه اقتباسی) را کسب کند.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟ شباهت The Silence of the Lambs به The Girl with the Dragon Tattoo در حضور یک زن باهوش و غیرمتعارف (استارلینگ و سالاندر) بهعنوان قهرمان اصلی است که برای حل یک پروندۀ جنایی تاریک و سریالی، مجبور است به دنیای پنهان و بیمارگونهای از خشونت و سوءاستفاده نفوذ کند. هر دو شخصیت زن در یک محیط تحت سلطۀ مردان (Male-Dominated Environment) کار میکنند و هر دو توسط آسیبهای دوران کودکی شکل گرفتهاند. تمرکز هر دو فیلم بر کشف یک قاتل سریالی که اعمال هولناکی را انجام میدهد و ارتباط بین گذشته و حال شخصیتها، شباهتهای تماتیک را تقویت میکند.
۹- فیلم Blade Runner 2049 (2017)
نام کارگردان: دِنی ویلنوو (Denis Villeneuve) نام بازیگران: رایان گاسلینگ (Ryan Gosling)، هَریسُن فورد (Harrison Ford)، آنا دِ آرماس (Ana de Armas)، رابین رایت (Robin Wright)، جَرِد لِتو (Jared Leto)
داستان فیلم فیلم Blade Runner 2049 دنبالهای بر اثر کلاسیک «بِلِید رانِر» (Blade Runner) است، اما همانند The Girl with the Dragon Tattoo، خود به تنهایی یک تریلر معمایی قدرتمند محسوب میشود. داستان در لسآنجلسِ (Los Angeles) پادآرمانشهری (Dystopian) و آیندهنگر (Futuristic) سال ۲۰۴۹ اتفاق میافتد. افسر کِی (Officer K)، که یک «رِپْلیکانت» (Replicant) نسل جدید است و بهعنوان «بِلِید رانِر» (شکارچی رِپْلیکانتهای یاغی) در پلیس خدمت میکند، در حین انجام مأموریتی برای بازنشسته کردن یک رِپْلیکانت قدیمی، به کشفی تکاندهنده دست مییابد. او بقایای یک رِپْلیکانت زن را پیدا میکند که ظاهراً بهطور طبیعی زایمان کرده است. این یافته، که به معنای توانایی تولید مثل رِپْلیکانتها و در نتیجه برهم زدن مرز بین انسان و ماشین است، تهدیدی بزرگ برای نظم اجتماعی تحت کنترل شرکتهای بزرگ محسوب میشود. رئیس کِی، لِفتنِنت جوشی، به او دستور میدهد که هویت این رِپْلیکانتِ متولدشده را مخفیانه پیدا کرده و او را از بین ببرد تا از وقوع یک جنگ تمامعیار جلوگیری شود. در پی این تحقیق وسواسگونه، کِی به جستوجوی تاریخچۀ زندگی خود میپردازد و مرز میان حافظۀ کاذب و واقعیت را برای خود و مخاطب محو میکند. داستان فیلم دربارۀ هویت، خاطره، اصالت و ماهیت روح انسان در یک جهان سرد و تکنولوژیک (Technological World) است.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال Blade Runner 2049، مالیخولیایی (Melancholic)، سرد و بسیار خلوت است. دِنی ویلنوو و راجر دیکینز (فیلمبردار) با طراحی صحنه و نورپردازی خیرهکننده، فضایی سینمایی و بصری (Visual) فوقالعاده ایجاد کردهاند که نشاندهندۀ تنهایی و زوال در آینده است. ویژگی برجستۀ فیلم، عمق فلسفی و پرسشهای اگزیستانسیالیستی (Existentialist Questions) آن در مورد ماهیت انسان بودن است. قهرمان، افسر کِی، یک شخصیت غمگین و جستوجوگر است که شبیه به لیسبِت سالاندر، در حاشیۀ جامعه زندگی میکند و از مهارتهای استثنایی خود برای کشف یک حقیقت بزرگ استفاده میکند. این فیلم یک اثر نئونوآر علمی-تخیلی (Sci-Fi Neo-Noir) محسوب میشود. فکت قابل توجه این است که طراحی صدای فیلم بهشدت سنگین، غنی و جوّی (Atmospheric) است و برای افزایش حس فشار و بیگانگی (Alienation) در دنیای پادآرمانشهری، از صداهای کم فرکانس و بم استفاده شده است. (۲۰۰ کلمه)
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهت Blade Runner 2049 به فیلم اصلی، در فضای نئونوآر سرد و تیره، و همچنین در جستوجوی قهرمان برای کشف یک راز پنهان و یک شخصیت گمشده است که نهتنها زندگی خودشان، بلکه ساختار یک قدرت فاسد و بزرگ (شرکت والِر در بلید رانر و خانوادۀ وانگر در دراگون تتو) را تهدید میکند. هر دو فیلم یک قهرمان گوشهگیر و تنها دارند که باید بهطور وسواسگونه، پازلهای پیچیدۀ هویتی و جنایی را حل کند و در این راه به حقایق تلخ و شخصی میرسد.
۱۰- فیلم Fargo (1996)
نام کارگردان: جوئل و اِیتِن کوئِن (Joel and Ethan Coen) نام بازیگران: فرانسیس مکدورمَند (Frances McDormand)، ویلیام اِچ. مِیسی (William H. Macy)، استیو بوشِمی (Steve Buscemi)، پیتِر استورمِیر (Peter Stormare)، هاروِیه پِرِسنِل (Harve Presnell)
داستان فیلم فیلم Fargo یک کمدی سیاه (Black Comedy) و تریلر جنایی است که داستان آن در منطقۀ سرد و پوشیده از برف مینِسوتا (Minnesota) و داکوتای شمالی (North Dakota) اتفاق میافتد. جِری لاندِگارد، یک فروشندۀ اتومبیل بیعرضه و مقروض که همواره در تنگنای مالی قرار دارد، تصمیم میگیرد برای حل مشکلات مالیاش، نقشۀ آدمربایی (Kidnapping) همسرش، جِین را طراحی کند. او دو مجرم کوچک و احمق به نامهای کارل شُو والتر و گِیر گریمسرود را استخدام میکند تا همسرش را ربوده و از پدر ثروتمندش، وِید، باجگیری کنند. جری امیدوار است با این نقشۀ بزدلانه، بتواند باج را از پدرزنش بگیرد و سهم کوچکی به آدمربایان بدهد. اما طرح مضحک و بد اجرای جری، بهسرعت از کنترل خارج میشود. در شب آدمربایی، سه قتل هولناک رخ میدهد که یکی از آنها یک افسر پلیس و دو شاهد هستند. در پی این قتلهای خونین، مارج گاندرسون، رئیس پلیس شهر کوچک براینِرد (Brainerd)، که زنی باردار، خوشبین و فوقالعاده باهوش است، برای تحقیق وارد عمل میشود. او با پشتکار و کنجکاوی زنانه، سرنخهای ساده اما حیاتی را دنبال میکند و بهتدریج به ماهیت جنایات پی میبرد. فیلم به نحوۀ تبدیل شدن طمع (Greed) کوچک یک فرد به یک زنجیره از خشونت و قتل میپردازد.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال Fargo در ظاهر عجیب و غریب و طنزآمیز (Quirky and Humorous) است، اما در باطن، تاریک، سرد و پر از خشونت بیمعنا (Senseless Violence) است. لحن فیلم تلفیقی منحصر به فرد از کمدی سیاه و جنایت جدی است. ویژگی بارز فیلم، تقابل میان بلاهت (Stupidity) و بیرحمی، و همچنین میان فساد اخلاقی شخصیتها (جری و آدمربایان) و سادگی و شرافت (Integrity) مارج گاندرسون است. فیلمبرداری در محیط برفی و سفید مینهسوتا، کنتراست (Contrast) بصری جالبی با تیرگی اخلاقی داستان ایجاد میکند. مارج گاندرسون یک شخصیت کارآگاه زن باهوش و محکم است که با لیسبِت سالاندر در زمینۀ قدرت زنانه و توانایی حل معماها شباهت دارد، هرچند که روشهای آنها کاملاً متفاوت است. فکت مهم این است که جملۀ معروف «بر اساس یک داستان واقعی» در ابتدای فیلم، در حقیقت یک ابزار داستانی (Fictional Device) است و فیلم صرفاً از الگوی کلی یک داستان جنایی واقعی الهام گرفته است.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهت Fargo به The Girl with the Dragon Tattoo در ساختار معمایی، وجود یک قهرمان زن غیرمنتظره و باهوش، و نفوذ به لایههای پنهان یک جامعهٔ بهظاهر آرام است که در زیر پوست خود، با جنایت و فساد درگیر است. در «دختری با خالکوبی اژدها»، این فساد در دل ثروتمندان و در «فارگو» در طمع افراد طبقۀ متوسط ریشه دارد. هر دو فیلم به ماهیت تاریک انگیزههای انسانی میپردازند و نشان میدهند که چگونه حقایق وحشتناک میتوانند در میان محیطهای عادی و ساده پنهان شوند.
۱۱- فیلم The Chaser (2008)
نام کارگردان: نا هُنگ-جین (Na Hong-jin) نام بازیگران: کیم یون-سئوک (Kim Yoon-seok)، ها جونگ-وو (Ha Jung-woo)، سئو یُنگ-هی (Seo Young-hee)، پارک هیسُون (Park Hyo-ju)، کیم یو-جِئونگ (Kim Yoo-jeong)
داستان فیلم فیلم The Chaser یک تریلر جنایی کرهای با سرعت بالا و بسیار خشن است که بر اساس داستان واقعی قاتل زنجیرهای یونگ یو-چول (Yoo Young-chul) ساخته شده است. داستان دربارۀ جُونگ-هو، یک کارآگاه سابق پلیس است که اکنون بهعنوان دلال جنسی (Pimp) کار میکند. او متوجه میشود که چند تن از کارگران زن او بهطور مرموزی ناپدید شدهاند. جونگ-هو که نگران ضررهای مالی است، گمان میکند که آنها از او دزدی کردهاند یا فرار کردهاند. در حین تلاش برای ردیابی آخرین زن گمشده، می-جین، او متوجه میشود که تمام زنانی که ناپدید شدهاند، قبل از گم شدن، با یک مشتری مشترک تماس داشتهاند. جونگ-هو با تعقیب و پیدا کردن این مشتری، مردی به نام یُونگ-مین، او را دستگیر میکند و متوجه میشود که یونگ-مین یک قاتل زنجیرهای است که زنان را به طرز فجیعی به قتل رسانده است. در حالی که پلیس به دلیل بوروکراسی و بیکفایتی، در انجام تحقیقات سریع ناتوان است، جونگ-هو که بهطور همزمان درگیر یک مسابقۀ دیوانهوار با زمان برای نجات می-جین است که هنوز ممکن است زنده باشد، وارد عمل میشود. فیلم به ماهیت شرارت خالص (Pure Evil) و ضعفهای نهادهای دولتی در مواجهه با آن میپردازد و یک تجربۀ سینمایی پرتنش و بیامان را ارائه میدهد.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال The Chaser، پرخاشگرانه، تیره و پر از آدرنالین (Adrenaline) است. این یک فیلم تعقیب و گریز (Chase Film) است که بر روی جنبههای خشن و واقعگرایانۀ (Realistic) جنایت تمرکز دارد و کمتر به تعلیق روانشناختی میپردازد و بیشتر بر اکشن (Action) بیوقفه و تنش فیزیکی تأکید میکند. ویژگی برجستۀ آن، توانایی فیلمساز در حفظ حس اضطراب و ناامیدی در طول فیلم است، زیرا قهرمان، جونگ-هو، بهطور مداوم با موانع پلیسی، اداری و فقدان کمک مواجه میشود. این فیلم، نقد تندی بر سیستم پلیسی و قضایی کرۀ جنوبی در آن زمان دارد که اجازه میدهد یک قاتل به دلیل ضعف سیستم و عدم ارتباط میان واحدها، آزادانه فعالیت کند. بازی کیم یون-سئوک در نقش جونگ-هو و ها جونگ-وو در نقش قاتل، به عمق دراماتیک فیلم کمک شایانی کرده است. فکت مهم این است که «تعقیبکننده» در سال ۲۰۰۸، به نمایندگی از کرۀ جنوبی برای رقابت در جایزۀ اسکار بهترین فیلم خارجیزبان انتخاب شد.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهت The Chaser به The Girl with the Dragon Tattoo در کاوش عمیق دربارۀ یک قاتل زنجیرهای هولناک، وجود فساد و بیکفایتی نهادی (Institutional Incompetence) که مانع از اجرای عدالت میشود، و حضور یک شخصیت قهرمان غیرمتعارف است که از روشهای خارج از قانون برای رسیدن به حقیقت استفاده میکند. درست مانند لیسبِت سالاندر، جونگ-هو نیز فردی است که در حاشیۀ جامعه قرار دارد، اما تلاش میکند عدالت را بهطور شخصی برقرار کند؛ هرچند انگیزههای اولیهٔ او مالی است. فضای تیره و نئونوآر و رویکرد بیپرده (Unflinching) به خشونت و جنایت، در هر دو فیلم مشترک است.
۱۲- فیلم The Gift (2015)
نام کارگردان: جوئل اِجِرتون (Joel Edgerton) نام بازیگران: جیسون بِیتمَن (Jason Bateman)، رِبِکا هال (Rebecca Hall)، جوئل اِجِرتون (Joel Edgerton)، اَلیسون تالمَن (Allison Tolman)، تیم گریفین (Tim Griffin)
داستان فیلم فیلم The Gift یک تریلر روانشناختی موذیانه (Insidious Psychological Thriller) است که بر روی پویایی قدرت، قلدری (Bullying) در دوران کودکی و پیامدهای وحشتناک گذشته تمرکز دارد. سایمون کَلِم و همسرش رابین، بهتازگی به کالیفرنیا (California) نقل مکان کردهاند تا سایمون کار جدیدی را آغاز کند. آنها در یک مرکز خرید، بهطور تصادفی با گُردو آشنا میشوند؛ یکی از همکلاسیهای قدیمی سایمون که او را «گُردو عجیب و غریب» صدا میزدند. گُردو تلاش میکند تا با این زوج دوست شود و با اهدای هدایای غیرمنتظره و حضورهای ناخوانده (Uninvited Appearances)، بهآرامی به زندگی آنها نفوذ میکند. در ابتدا، سایمون با رفتار دوستانه و سپس با بیاعتنایی، به گُردو پاسخ میدهد، اما رابین که در خانه تنها است و با مشکلات روانی دستوپنجه نرم میکند، نسبت به او دلسوزی نشان میدهد. بهتدریج، این آشنایی به یک تنش فزاینده و آزار روانی (Psychological Harassment) تبدیل میشود و رابین شروع به شک کردن به ماهیت واقعی رابطۀ سایمون و گُردو در دوران دبیرستان میکند. داستان فیلم دربارۀ عواقب فراموششده، جنایات پنهان و نهایتاً، انتقام زیرکانه و حسابشدهای است که مرزهای میان قربانی و جلاد را بهشدت مبهم میسازد. فیلم دربارۀ نحوۀ شکلگیری خاطرات، دستکاری آنها، و پیامدهای ویرانگر حقایق ناگفته در یک زندگی بهظاهر کامل است.
حس و حال، ویژگیها و فکتها حس و حال The Gift، تیره، ناراحتکننده و توأم با پارانویا (Paranoia) است. فیلم بهجای استفاده از خشونت فیزیکی، از تهدیدات روانی و بازیهای ذهنی برای ایجاد تعلیق استفاده میکند و به کاوش در تاریکیهایی میپردازد که میتوانند زیر یک زندگی معمولی پنهان شوند. ویژگی متمایز این فیلم، تحول تدریجی شخصیتها و پردهبرداریهای هوشمندانه در نیمۀ دوم فیلم است که دیدگاه مخاطب نسبت به وقایع گذشته را کاملاً تغییر میدهد. جوئل اِجِرتون، کارگردان و بازیگر فیلم، با ظرافت، تماشاگر را در مورد اینکه چه کسی قربانی و چه کسی مقصر است، دچار تردید میکند. تمهای اصلی فیلم عبارتاند از: آسیبهای ناشی از قلدری، احساس گناه، و قدرت انتقام پس از سالها. این فیلم، یک تریلر «ترس اجتماعی» (Social Horror) است. فکت مهم این است که این فیلم اولین کارگردانی جوئل اِجِرتون بود و او موفق شد با بودجهای کم، یک فیلم خوشساخت و تحسینشده در ژانر تریلر روانشناختی ارائه دهد.
چرا به فیلم The Girl with the Dragon Tattoo شبیه است؟
شباهت The Gift به The Girl with the Dragon Tattoo در پرداختن به موضوع آسیبهای ناشی از سوءاستفادههای گذشته (Childhood Abuse/Bullying) است که در بزرگسالی توسط قربانی پیگیری و از آن انتقام گرفته میشود. هر دو فیلم، یک انتقامجوی باهوش و حسابشده (گُردو و لیسبِت سالاندر) دارند که از روشهای غیرمتعارف برای محاکمۀ اخلاقی (Moral Trial) متجاوزان خود استفاده میکنند. همچنین، هر دو اثر با ایجاد فضایی از سوءظن و اضطراب، به کاوش در رازهای پنهان در زندگیهای بهظاهر عالی میپردازند.






