کتاب دو خیاط هندی | رویین تن میستری| خلاصه و معرفی و نقد

رویین تن میستری، زاده ی 3 جولای 1952، نویسنده ی کانادایی هندی الاصل است. او مدرک کارشناسی اش را در رشته ی ریاضیات و اقتصاد از کالج سنت خاویر در شهر بمبئی دریافت کرد. رویین تن در سال 1975 به همراه نامزدش، فرنی الاویا، به کانادا مهاجرت و پس از مدت کوتاهی ازدواج کردند. میستری در دانشگاه تورنتو مشغول به تحصیل شد و مدرک کارشناسی دیگری در رشته های زبان انگلیسی و فلسفه دریافت کرد و مدتی قبل از ورود به حرفه ی نویسندگی، در بانک مشغول به کار بود.

این رمان شگفت انگیز، با بهره گیری از روایتی واقع گرایانه و در عین حال پرشور و جذاب که بسیار یادآور آثار چارلز دیکنز است، در به تصویر کشیدن ظلم، فساد، شرف و قهرمان پروری کشور هند بسیار موفق عمل می کند. داستان کتاب، در سال 1975 و در جایی ساحلی و بی نام و نشان می گذرد. دولت مرکزی به تازگی وضعیت اضطراری اعلام کرده و چهار غریبه-بیوه ای پرشور و حرارت، دانش آموزی دورافتاده از محل زندگی اش و دو خیاط که از خشونت های موجود در روستایشان گریخته اند-تحت تأثیر این شرایط غیرعادی گرد هم آمده اند و مجبورند تا خانه ای بسیار شلوغ و کوچک و همچنین آینده ای نامعلوم را با هم شریک شوند. در این کتاب چهار نفر هنری، دو هندو از کاست نجس ها، یک بیوه پارسی که با چنگ و دندان در پی حفظ استقلال لرزان و شکننده خویش است و یک جوان دانشجوی پارسی که در خانواده ای نسبتا مرفه بالیده و تربیت شده در بمبئی به تصادف و تقدیر همخانه میشوند. با گذشت زمان، رابطه ی این چند شخصیت از بی اعتمادی به دوستی و از دوستی به عشق می گراید و تعادلی بین آن ها شکل می گیرد که نشان دهنده ی چشم اندازی جاودان از روحیه و توان بشر در شرایطی غیرانسانی است.

کتاب دو خیاط هندی، ظلم، فساد، شرف و قهرمان‌پروری کشور هند را به تصویر کشیده است. داستان کتاب در سال ۱۹۷۵ میلادی و در مکانی ساحلی و بی نام‌ونشان می‌گذرد.

رمان دو خیاط هندی به قلم رویین تن میستری برندهٔ جایزهٔ «گیلر» در سال ۱۹۹۵، برندهٔ جایزهٔ «کامن ولث» در سال ۱۹۹۶ و برندهٔ جایزهٔ لس آنجلس تایمز در سال ۱۹۹۶ میلادی بوده است.

«دو خیاط هندی» رویین تن میستری، کتاب تحسین شده و پر فروش جهانی، در سال های پر آشوب 1970-دوران نخست وزیری خانم گاندی و اعلام وضعیت اضطراری به دستور او- اتفاق می افتد.

در این کتاب امیدها، بیم و هراس ها، شادی و غم های این چهار به گونه غیر قابل پیش بینی چنان به هم می آمیزد که تنها یک تعادل موزون توان حفظ همه آن ها را دارد. میستری با نثر زنده و پر تحرم خود شخصیت هایی نقش میزند که خواننده هرگز آن ها را از خاطر نمیبرد. به تایید همه منتقدان و داوران جوایز ادبی که میستری و رمان او را ستوده اند، شخصیت های متنوع «دو خیاط هندی» چنان کامل و همه جانبه تصویر شده اند که گویی آن ها را می شناسیم و از آشنایان قدیم ما هستند.

رویین تن میستری، نویسنده یک مجموعه داستان های کوتاه و دو رمان بلند است. رمان سفر طولانی. سال 1991» او برنده جایزه ادبی فرماندار کل کانادا، «بهترین کتاب نویسندگان کشورهای مشترک المنافع» اولین رمان کتاب اسمیت و کاندیدای جایزه ادبی بوکر شد. کتاب «A fine balance» که ما را آن را عنوان «دو خیاط هندی» منتشر میکنیم دومین رمان اوست که در سال 1995 جایزه وزین ادبی گیلر و همچنین جوایز بهترین کتاب کشورهای مشترک المنافع و جایزه کتاب «لس انجلس تایمز» و جایزه ادبی انجمن سلطنتی وینفرد هالتبی را از آن خود کرد. این کتاب همچنن کانید جایزه بوکر و جایزه بین المللی دوبلین و جایزه بین المللی آیریش تایمز شد. رویین تن میستری در سال 1995 «جایزه ادبی کانادا- استرالیا» را از آن خود کرد. این نویسنده کانادایی در 1952 در بمبئی هند متولد و در سال 1975 به کانادا مهاجرت کرد و اکنون با خانواده اش در تورنتو کانادا اقامت دارد.

قسمت هایی از کتاب دو خیاط هندی

صورت آدم جای محدودی دارد. اگر آن را با خنده پر کنی، دیگر جایی برای گریه نخواهد ماند.

باید تعادل درستی بین امید و یأس برقرار کنی. درنهایت، همه چیز به تعادل بستگی دارد.

اگر دنیا پر بود از فلاکت و بدبختی، خوشی هم به اندازه ی کافی وجود داشت؛ بله، در صورتی که آدم می دانست کجا دنبالش بگردد.

«زنی با سبدی پُر انجیر در کنارشان داد زد: «انجیر اعلا. قند و عسل.» ابتدا فریاد او خواهشانه بود ولی پس از لحظه‌ای به نظر گلایه‌آمیز می‌رسید. او به مردمی که پشت پنجره‌های قطار ایستاده بودند نگریست. سبد انجیر را مثل بچه‌ای در بغل گرفته بود. مأمور ایستگاه سوت بلندی زد که سگ ولگرد نزدیک قطار را ترساند. سگ قهوه‌ای رنگ با تنبلی پشت گوش را خاراند و چهره را درهم کشید. گویی از تماشای این گالری تصویرهای متحرک خیلی خوشش نیامده بود.

اوم گفت: «عمو اشرف جان! راستی که زرنگی! از کجا فهمیدید ما امروز می‌آییم؟ فقط نوشته بودیم این هفته می‌رسیم.»

اشرف خندید و گفت: «نمی‌دانستم. ولی یک قطار بیشتر از شهر بزرگ نمیاد.»

«یعنی هر روز به ایستگاه آمده‌اید؟ پس مغازه چطور؟ ولش کردید؟»

«خیلی شلوغ نیست.» دستش را دراز کرد تا یکی از بسته‌ها را بردارد. می‌لرزید و رگ‌هایش بیرون زده بود. سوت قطار دوباره به گوش رسید و شروع به حرکت کرد. فروشندگان دوره‌گرد ناپدید شدند و ایستگاه ناگهان به شکل خانهٔ خالی و متروکی درآمد.

البته این خالی شدن موقتی بود زیرا بلافاصله ده‌ها هیکل نحیف و درمانده از گوشه و کنار پدیدار شدند. ژنده‌پوشانی که گویی یگانه لباس آنها گرسنگی بود. آرام از سکو پایین رفته و روی ریل‌ها به راه افتادند. در پی جمع کردن آشغال‌هایی بودند که از قطار بیرون ریخته شده بود. هرگاه دونفر دست به سوی یک کاغذ پاره یا شیشهٔ شکسته دراز می‌کردند، حتماً بگو مگو و مجادله پیش می‌آمد. چوب و شن محل زیر دستشویی قطار خیس و متعفن بود. مگس‌ها با سروصدا در آنجا پرواز می‌کردند. لشکر گرسنهٔ ژنده‌پوشان هرجا کاغذ مچاله‌شده، بطری شکسته، کیسه‌های پلاستیکی، خُرده‌های غذا و خلاصه هر آشغال دیگر را که می‌دیدند در گونی‌هایی که به گردن آویخته بودند می‌ریختند. سپس بالا آمدند تا به گوشه‌ای رفته و پس از وارسی و مرتب کردن آنها منتظر قطار بعدی شوند.»

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]