فیلم Marianne and Juliane (1981) ماریانه و یولیانه | معرفی، داستان، نقد و تحلیل

دوست دارید وقتی گوگل می‌کنید، در نتایج جستجوی خودتون، مطالب «یک پزشک» را بیشتر ببینید؟!
ساده است! روی دکمه روبرو کلیک کن و تیک کنار سایت «یک پزشک» را بزن. بعدش هیچ کار دیگری لازم نیست و صفحه را ببند.
همینجا
کلیک کن!

پیش از این هم برایتان نوشته بودم که سینمای آلمان غربی در دهه هفتاد و هشتاد میلادی، چگونه بار گناهان پدران خود را بر دوش می‌کشید؛ اما فیلمی که در این نوشته به شما معرفی می‌کنم، بی‌نقص‌ترین جراحی روحِ یک ملتِ متلاشی‌شده است. چند روز پیش داشتم دوباره به کارنامه مارگارته فون تروتا (Margarethe von Trotta) نگاه می‌کردم و این پرسش ذهن مرا درگیر کرد که چطور دو خواهر با یک تربیت یکسان مذهبی و تحت سلطه یک پدر کشیش، دو مسیر کاملاً متضاد را برای مبارزه با بی‌عدالتی انتخاب می‌کنند؟ یکی قلم را برمی‌دارد و دیگری بمب را. در این پست با هم می‌بینیم که فیلم Marianne and Juliane محصول ۱۹۸۱ چگونه با دست گذاشتن روی پرونده‌ای واقعی، مرز باریک میان اصلاح‌طلبی و خشونت کور را به تصویر می‌کشد و چرا این اثر پس از چهار دهه هنوز تازه و تکان‌دهنده است.

📂 فهرست بخش‌های این نوشته (کلیک کنید)
  1. شناسنامه اثر و ریشه‌های واقعی در دل تاریخ آلمان
  2. داستان دو خواهر؛ روایتی از قلم و باروت
  3. سایه سنگین نازی‌ها روی گهواره‌های دهه پنجاه
  4. شکنجه بی‌صدا در انزوالسول سلول‌های ایزوله Stammheim
  5. وقتی زنان تاریخ سینمای سیاسی را از نو نوشتند
  6. پیانو در برابر بمب؛ تحلیل سبک بصری فون تروتا
  7. مرگ خودخواسته یا قتل دولتی؛ پرونده‌ای که هرگز بسته‌نشد
  8. وراثت خشم و فرزندانی که بازمانده ایدئولوژی شدند
  9. رمزگشایی از عنوان آلمانی Die bleierne Zeit
  10. بازیگری که مرز میان عقل و جنون ایدئولوژیک را فروپاشید
  11. پنج اثر سینمایی برتر برای درک رادیکالیسم دهه هفتاد اروپا
  12. آیا هنوز باید به تماشای این درام سیاسی نشست؟

شناسنامه اثر و ریشه‌های واقعی در دل تاریخ آلمان

فیلم Marianne and Juliane که در زبان آلمانی با نام زمانه سربی (Die bleierne Zeit) شناخته می‌شود، محصول سال ۱۹۸۱ آلمان غربی است. نویسندگی و کارگردانی این اثر برجسته بر عهده مارگارته فون تروتا بوده و بازیگران درخشانی چون یوتا لمپه (Jutta Lampe) در نقش یولیانه و باربارا سوکوا (Barbara Sukowa) در نقش ماریانه در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. این فیلم درام سیاسی و روان‌شناختی به شدت تحت تأثیر واقعیت ساخته شده و الهام‌بخش اصلی آن زندگی واقعی گودرون انسلین (Gudrun Ensslin) عضو ارشد و بنیان‌گذار گروه تروریستی چپ‌گرای فراکسیون ارتش سرخ (RAF) و خواهر روزنامه‌نگارش کریستیانه انسلین بوده است. موسیقی متن تاثیرگذار فیلم توسط نیکولاس اشمیت ساخته شده و اثر توانست جایزه شیر طلایی جشنواره فیلم ونیز را برای فون تروتا به ارمغان آورد.

داستان فیلم در دهه هفتاد آلمان غربی می‌گذرد؛ دورانی که جامعه با موجی از رادیکالیسم جوانان و عملیات‌های چریکی شهری دست‌وپنج نرم می‌کرد. فیلم به شکلی عمیق به تحلیل روابط دو خواهر می‌پردازد که هر دو از یک بستر خانوادگی مذهبی و سخت‌گیر بیرون آمده‌اند اما در مواجهه با جنایات گذشته نازی‌ها و سکوت والدینشان، دو مسیر کاملاً متفاوت را برمی‌گزینند. یولیانه مسیر آگاهی‌بخشی، فعالیت‌های فمینیستی و اصلاحات قانونی را انتخاب می‌کند و به عنوان روزنامه‌نگار فعالیت دارد، اما ماریانه وارد مبارزه مسلحانه، بمب‌گذاری و زیرزمین‌های مخفی گروه‌های چپ‌گرا می‌شود. با دستگیری ماریانه و انتقالش به زندان امنیتی، یولیانه درگیر تلاش برای کشف انگیزه‌های واقعی خواهرش و نجات او از مرگ می‌شود.

داستان دو خواهر؛ روایتی از قلم و باروت

داستان فیلم در آلمان غربی دهه هفتاد روایت می‌شود. یولیانه (با بازی یوتا لمپه) روزنامه‌نگاری متعهد و فعال فمینیست است که به همراه پارتنرش تلاش می‌کند از طریق افشاگری، مقاله و اصلاحات قانونی با تبعیض‌های ساختاری و بقایای نازی‌ها در بدنه قدرت مبارزه کند. در مقابل، خواهر کوچک‌ترش ماریانه (با بازی باربارا سوکوا) شوهر و فرزند خردسالش را رها کرده تا به یک سازمان تروریستی چپ‌گرا بپیوندد. داستان زمانی به نقطه بحرانی می‌رسد که ماریانه به طور ناگهانی و نیمه‌شب به خانه یولیانه می‌آید و بدون هیچ همدلی خانوادگی، طلب کمک برای اهداف چریکی می‌کند. او معتقد است مبارزه مسالمت‌آمیز یولیانه بی‌فایده است و تنها با بمب‌گذاری می‌توان سیستم سرمایه‌داری و فاشیستی را نابود کرد.

پس از چند بمب‌گذاری خونین، ماریانه توسط پلیس آلمان غربی دستگیر و به یکی از ایزوله‌ترین و امنیتی‌ترین زندان‌های کشور منتقل می‌شود. یولیانه که از رفتارهای افراطی خواهرش خشمگین است، نمی‌تواند پیوند عاطفی و خونی خود را نادیده بگیرد. او شروع به ملاقات‌های منظم در فضای سرد و امنیتی زندان می‌کند. در این ملاقات‌ها، بحث‌های ایدئولوژیک تند و روان‌شناختی میان دو خواهر شکل می‌گیرد. یولیانه سعی می‌کند ریشه‌های فروپاشی روانی و افراط‌گرایی ماریانه را بفهمد. داستان با فلاش‌بک‌هایی به دوران کودکی آن‌ها در دهه چهل و پنجاه پیوند می‌خورد؛ جایی که پدر کشیش و خشک‌اندیش آن‌ها، سایه‌ای از گناه و سرکوب روی روح آن‌ها انداخته بود.

در فاز پایانی داستان، ماریانه به طرز مشکوکی در سلولش به دار آویخته پیدا می‌شود. مقامات دولتی خبر از خودکشی می‌دهند، اما یولیانه که به خوبی از روحیه و سرسختی خواهرش آگاه است، این ادعا را باور نمی‌کند. او تمام زندگی، رابطه زناشویی و شغلی خود را رها می‌کند تا اثبات کند خواهرش توسط سیستم امنیتی به قتل رسیده است. او بازسازی فیزیکی صحنه دار زدن را در خانه خود انجام می‌دهد و صحنه‌های جرم را آزمایش می‌کند. داستان با پذیرش سرپرستی فرزند رهاشده ماریانه توسط یولیانه به پایان می‌رسد؛ جایی که کودک، عکس مادر تروریستش را پاره می‌کند اما یولیانه با صبوری به او می‌گوید که باید همه‌چیز را درباره مادری که هرگز نشناخته بداند.

سایه سنگین نازی‌ها روی گهواره‌های دهه پنجاه

نسل دهه هفتاد آلمان غربی دچار یک ترومای عمیق بین‌نسلی بود. جوانانی که در دهه پنجاه بزرگ شده بودند، ناگهان متوجه شدند که پدران، معلمان و قاضیان آن‌ها همان کسانی بودند که چند سال قبل در رژیم نازی خدمت می‌کردند. این آگاهی هولناک، خشم انفجاری در نسل جدید ایجاد کرد. فیلم Marianne and Juliane به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه یک خانواده خفقان‌آور مذهبی، بستری برای رشد دو نوع متفاوت از شورش می‌شود. خشم از سکوت والدین در برابر کوره‌های آدم‌سوزی، ماریانه را به سمت خشونت عریان کشاند تا به زعم خود جامعه را از خواب بیدار کند.

فلاش‌بک‌های فیلم به دوران مدرسه‌ای خواهران، کلید فهم این تراژدی است. در یکی از صحنه‌های کلیدی، خواهران صحنه‌های هولناک فیلم‌های مستند از اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها را تماشا می‌کنند. در حالی که یولیانه از شدت شوک روانی به دستشویی رفته و تهوع می‌گیرد، ماریانه با چشمان گشاده و خیره، شکنجه و جسدها را نگاه می‌کند. همین تفاوت در مواجهه با فاجعه، مسیر آینده آن‌ها را رقم می‌زند. یکی دچار دلسوزی و تلاش برای اصلاح می‌شود و دیگری دچار خشم زهرآگین و اراده‌ای برای نابودی همه‌چیز.

شکنجه بی‌صدا در سلول‌های ایزوله Stammheim

کارگردان در نمایش شرایط نگهداری ماریانه به واقعیت‌های تاریخی زندان اشتامهایم (Stammheim) وفادار می‌ماند. این بخش از فیلم به یکی از تاریک‌ترین صفحات تاریخ حقوق بشر در آلمان غربی می‌پردازد. سلول‌های سفید، بدون هیچ صدایی از بیرون، با نور مصنوعی مداوم که حواس پنج‌گانه زندانی را از کار می‌انداخت. این سیستم که به شکنجه سفید یا محرومیت حسّی معروف بود، برای درهم‌شکستن اراده اعضای گروه بادر مینهوف استفاده می‌شد.

ملاقات‌های دو خواهر در این محیط به شدت متشنج است. یک شیشه ضخیم و دو نگهبان سرسخت میان آن‌ها قرار دارد. با این حال، شکنجه ایزوله‌سازی نتوانسته تعصب ماریانه را خاموش کند. فون تروتا نشان می‌دهد که چگونه این رفتار خشونت‌آمیز سیستم، نه تنها باعث پشیمانی تروریست‌ها نمی‌شود، بلکه آن‌ها را در کشیدن دیوار میان خود و جهان بیرون مصمم‌تر می‌سازد و روحیه شهادت‌طلبی ایدئولوژیک را در آن‌ها تقویت می‌کند.

وقتی زنان تاریخ سینمای سیاسی را از نو نوشتند

تا پیش از ساخت این اثر، سینمای سیاسی آلمان غربی کاملاً مردانه بود. کارگردانانی چون راینر ورنر فاسبیندر یا فولکر شلوندورف بیشتر به ابعاد کلان یا کاراکترهای مرد می‌پرداختند. مارگارته فون تروتا با Marianne and Juliane اولین فیلمسازی بود که نگاهی کاملاً زنانه و روان‌شناختی به تروریسم آلمانی انداخت. او به جای تمرکز روی مانورهای نظامی یا اکشن‌های پلیسی، دوربینش را روی پیچیدگی روابط انسانی و عواطف زنانه متمرکز کرد.

فیلم نشان می‌دهد که چگونه جنبش‌های اجتماعی دهه هفتاد با مسائل جنسیتی گره خورده بودند. یولیانه در مجله‌ای فمینیستی کار می‌کند و برای حق سقط جنین و استقلال زنان می‌جنگد. او معتقد است ساختار مردسالار را باید با آگاهی‌بخشی زنان فروپاشید. در نقطه مقابل، ماریانه ابزار مبارزه مردانه یعنی تفنگ و بمب را به دست گرفته است. این تقابل تفکر فمینیستی مسالمت‌آمیز با خشونت طلبانه، ابعاد تازه‌ای به تحلیل سیاسی فیلم می‌بخشد.

پیانو در برابر بمب؛ تحلیل سبک بصری فون تروتا

سبک بصری فیلم متکی بر تضادهای شدید است. فون تروتا از رنگ‌های سرد، خاکستری و سربی استفاده می‌کند تا حس خفقان جامعه آلمان غربی را بازسازی کند. نام آلمانی فیلم نیز اشاره به همین «زمانه سربی» دارد که احساس سنگینی و بی‌تحرکی را به بیننده منتقل می‌کند. دوربین در فضاهای بسته زندان و آپارتمان‌های کوچک حرکت می‌کند تا حس به دام افتادن کاراکترها را تقویت کند.

استفاده از موسیقی و صدا در فیلم کاملاً هوشمندانه است. نوای پیانو و خاطرات کودکی خواهران در خانه کشیش، دائم با صدای زنجیرها، درهای فلزی زندان و فریادهای ناشی از بازجویی قطع می‌شود. این تمایز صوتی به مخاطب یادآوری می‌کند که چطور معصومیت دوران کودکی تحت تأثیر ایدئولوژی‌های افراطی و سرکوب دولتی مخدوش شده است.

مرگ خودخواسته یا قتل دولتی؛ پرونده‌ای که هرگز بسته‌نشد

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های فیلم، پردازش موضوع مرگ ماریانه در زندان است. در واقعیت تاریخی، گودرون انسلین و آندریاس بادر در یک شب در سلول‌های خود مرده پیدا شدند و دولت اعلام کرد آن‌ها دست به خودکشی دسته‌جمعی زده‌اند. اما بسیاری از مردم و نیروهای چپ معتقد بودند که آن‌ها توسط نیروهای امنیتی ترور شده‌اند. فیلم فون تروتا دقیقاً روی همین نقطه ابهام دست می‌گذارد.

تمرکز بخش پایانی فیلم روی تحقیقات وسواس‌گونه یولیانه است. او که یک روزنامه‌نگار است، روش‌های علمی و پزشکی قانونی را به کار می‌گیرد. او فرآیند خفگی و گره‌های طناب را روی بالشت‌ها و وسایل خانه آزمایش می‌کند تا ثابت کند جراحات روی گردن خواهرش با سناریوی رسمی دولت همخوانی ندارد. این بخش از فیلم به یک درام افشاگرانه و جنایی تبدیل می‌شود که بی‌اعتمادی عمیق شهروندان به دستگاه‌های امنیتی را عریان می‌کند.

وراثت خشم و فرزندانی که بازمانده ایدئولوژی شدند

فرزند ماریانه، کاراکتری بسیار نمادین در فیلم است. کودکی که مادرش او را به خاطر آرمان‌های سیاسی رها کرده و پس از افشای هویت مادرش، توسط همسالانش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و حتی تا مرز سوزانده شدن پیش رفته است. او قربانی معصوم خشونت و ایدئولوژی نسلی است که به نام آینده بهتر، حال را ویران کردند.

در سکانس پایانی و جاودانه فیلم، یولیانه سرپرستی این کودک آسیب‌دیده را بر عهده می‌گیرد. کودک که لبریز از کینه نسبت به مادر نادیده‌اش است، عکس ماریانه را تکه‌تکه می‌کند. یولیانه بدون آنکه دفاع کوری از خواهرش کند، تکه‌های عکس را کنار هم می‌گذارد و به کودک می‌گوید: «تو باید همه‌چیز را بدانی تا بتوانی تصمیم بگیری.» این صحنه پیام اصلی فیلم است: فراموشی و سانسور راهکار نیست، بلکه درک عمیق تاریخ، تنها راه شکستن چرخه خشونت است.

رمزگشایی از عنوان آلمانی Die bleierne Zeit

عنوان آلمانی فیلم یعنی Die bleierne Zeit به «زمانه سربی» ترجمه می‌شود که اقتباسی است از شعری از فریدریش هولدرلین (Friedrich Hölderlin). این عبارت به زیبایی وضعیت روانی و سیاسی آلمان غربی در دهه پنجاه و شصت را توصیف می‌کند. دورانی که جامعه زیر فشار سنگین سانسور، سکوت درباره جنایات نازی‌ها و فضای محافظه‌کارانه فلج شده بود. همین فضای سربی و خفه بود که انفجار رادیکالیسم دهه هفتاد را رقم زد.

سرب جنسیتی سنگین، مسموم‌کننده و تیره‌رنگ دارد. فیلم نشان می‌دهد که چگونه این سنگینی سربی بر روح دو دختر جوان سایه انداخت. ماریانه سعی کرد با منفجر کردن بمب، این سقف سربی را بشکند اما خود زیر آوار آن له شد. یولیانه اما تلاش کرد با صبوری، این سرب را ذوب کند و راهی برای نفس کشیدن جامعه بیابد.

بازیگری که مرز میان عقل و جنون ایدئولوژیک را فروپاشید

بازی باربارا سوکوا در نقش ماریانه یکی از درخشان‌ترین آفرینش‌های تمثیلی در سینمای آلمان است. او توانسته چهره‌ای انسانی و در عین حال هولناک از یک تروریست ارائه دهد. ماریانه در نگاه اول زنی زیبا، مبادی آداب و مهربان به نظر می‌رسد، اما چشمانش سردی و تعصبی خطرناک را منعکس می‌کنند. سوکوا هیچ تقاضایی برای دلمشغولی یا دلسوزی مخاطب نمی‌کند، بلکه کاراکتر را با تمام بی‌رحمی ایدئولوژیکش اجرا می‌کند.

در مقابل، یوتا لمپه در نقش یولیانه، لنگرگاه عاطفی و عقلانی فیلم است. صورت او تمام خستگی، خشم و عشق خواهری را بازتاب می‌دهد. شیمی فوق‌العاده میان این دو بازیگر باعث شده که واکاوی روان‌شناختی رابطه خواهری کاملاً باورپذیر شود. صحنه‌های تعویض لباس و یادآوری خاطرات خنده‌دار کودکی در میان بحث‌های سنگین سیاسی، تجسم زنده تناقض‌های روح انسان است.

پنج اثر سینمایی برتر برای درک رادیکالیسم دهه هفتاد اروپا

اگر از تماشای فیلم Marianne and Juliane لذت برده‌اید و علاقه‌مندید ابعاد بیشتری از رادیکالیسم سیاسی و تروریسم دهه هفتاد اروپا را بشناسید، پنج اثر زیر گزینه‌های فوق‌العاده‌ای برای مطالعه سینمایی هستند:

  • The Baader Meinhof Complex (2008): بازسازی مستندگونه و پرتحرک از صعود و سقوط گروه RAF که تصویر جامعی از ابعاد عملیاتی این جریان ارائه می‌دهد.
  • Germany in Autumn (1978): فیلمی گروهی و کلاژگونه از کارگردانان بزرگ آلمان از جمله فاسبیندر که بحران روانی و سیاسی آلمان را در اوج ترورهای سال ۱۹۷۷ به تصویر می‌کشد.
  • The Lost Honor of Katharina Blum (1975): اثری مشترک از فون تروتا و شلوندورف درباره نقش رسانه‌های زرد و دستگاه‌های امنیتی در نابودی زندگی یک زن بی‌گناه.
  • Carlos (2010): مینی‌سریال و فیلمی شاهکار به کارگردانی اولیویه آسایاس درباره زندگی کارلوس شغال و شبکه تروریسم بین‌المللی در دهه هفتاد.
  • Nightmares from the Years of Lead (1979): اثری تحسین‌شده از سینمای ایتالیا که به بررسی «سال‌های سربی» در ایتالیا و تروریسم چپ و راست می‌پردازد.

آیا هنوز باید به تماشای این درام سیاسی نشست؟

در دنیای امروز که بار دیگر قطبی‌شدن سیاست، افراط‌گرایی و خشونت ایدئولوژیک در سراسر جهان قد علم کرده است، تماشای فیلم Marianne and Juliane نه یک تجربه تاریخی، بلکه یک ضرورت عاجل است. فون تروتا در این اثر به ما هشدار می‌دهد که چگونه آرمان‌های پاک برای عدالت می‌توانند در صورت عدم مرزبندی با خشونت، به همان نژادپرستی و فاشیسمی تبدیل شوند که قصد مبارزه با آن را داشتند. این فیلم یک مرثیه عمیق برای نسلی است که میان گناه پدران و جنایت خویش دست‌وپا زدند.

جمع‌بندی نهایی

فیلم Marianne and Juliane یک شاهکار ماندگار در سینمای سیاسی جهان است که از سطح تحلیل‌های سطحی رسانه‌ای فراتر می‌رود و ریشه‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی رادیکالیسم را عریان می‌سازد. مارگارته فون تروتا با کاوش در پیوند عاطفی دو خواهر، نشان می‌دهد که چگونه خشونت ایدئولوژیک ساختارهای انسانی را ویران می‌کند. این اثر با درخشش باربارا سوکوا و یوتا لمپه، آیینه تمام‌نمای آلمانی است که زیر بار سنگین تاریخ نازی‌ها و تروریسم دهه هفتاد تنفس می‌کرد. تماشای این فیلم یادآوری می‌کند که راه دستیابی به عدالت از مسیر انکار، خشونت کور و میان‌برهای خونین نمی‌گذرد، بلکه نیازمند آگاهی، مسئولیت‌پذیری و حفظ انسانیت است.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]