معرفی فیلم و کتاب بازمانده روز

فیلم را دیدم ، پیداست که نسخه کتابی این اثر باید جالبتر باشد ، یکی از معدود دفعاتی بود که دلم برای “آنتونی هاپکینز” سوخت! ، الان درباره این فیلم و نویسنده‌اش –یشیگورو- کمی سرچ کردم ، و اینها را پیدا کردم:

معرفی کتاب “بازمانده روز” با ترجمه نجف دریابندری

«بهترین قسمت هر روزى شب آن روز است و وقتى روز گذشت بازمانده آن را که شب باشد باید دریافت.» این جمله تمثیلى است که در آخرین سطور کتاب کسى به قهرمان داستان «بازمانده روز» مى گوید. قهرمانى که روزهاى زندگى اش را به تکرار و کلیشه گذرانده است. «بازمانده روز» داستان پیشخدمتى است که تمام عمرش را به خدمت بزرگان و اشراف انگلستان گذرانده و تنها دغدغه ذهنى اش متانت و تشخص یک پیشخدمت خانه بزرگ بوده است. تمام قصه «بازمانده روز» داستان سفر شش روزه پیشخدمت سراى دارلینکتن است به غرب انگلستان که از نظر خودش بیشتر سفر کارى است. او در این سفر زندگى خود را روایت مى کند. زندگى اى که ۳۰ سال از آن در خانه یکى از اشراف انگلستان به نام لرد دارلینکتن گذشته است. بازمانده روز در عین ظاهرى ساده پیچیدگى ظریفى نیز دارد. از آن جهت که داراى لایه هاى داستانى است. قصه از زبان پیشخدمت _ استیونز- روایت مى شود. او در خلال سفر وقایع زندگى خود را بازگو مى کند. از یک سو داستان عشق نافرجامى را مى گوید که سال ها پیش بین او و سر خدمتکار خانه ایجاد شده بود و از سوى دیگر وقایع مهم تاریخى را روایت مى کند که در سراى دارلینکتن در طول چندین سال روى داده بود.این وقایع مربوط به تلاش محافل اشرافى و محافظه کار انگلستان در سال هاى پس از جنگ جهانى اول است. لرد دارلینکتن کارفرماى استیونز در خانه خود از سران حزب نازى آلمان و اشراف انگلستان پذیرایى مى کند تا روابط بین دو کشور بهبود یابد. این مهمانى ها و کنفرانس هاى غیررسمى ادامه پیدا مى کند تا جنگ جهانى دوم نیز روى مى دهد و همه لرد را یک خائن بزرگ مى دانند. او را طرد مى کنند تا زمان مرگش. در واقع استیونز به عنوان ناظر این جلسات _ کسى که گوشه اى مى ایستد تا خدمتى انجام دهد- شاهد این وقایع است. او در دو لایه داستان فقط ناظر است. در لایه اول که عشق ناکامش به «میس کنتن» است باز هم او فقط ناظر است. او با تمام علاقه اى که به همکارش دارد فقط گوشه اى مى ایستد و شاهد جریان این عشق ناسرانجام مى شود. او از خود هیچ حرکتى انجام نمى دهد. استیونز در کارش چنان غرق شده که هیچ نشانه اى را از سوى میس کنتن نمى بیند تا آنجا که زن ناامید شده و دل به مرد دیگرى مى بندد. استیونز در لایه دیگر داستان نیز چنین است. او همان طور که در گوشه تاریک سالن مى ایستاده، وقایع را بدون هیچ داورى بیان مى کند. آدم ها را نقد نمى کند فقط از آنان داستان مى گوید. براى او مهم بودن آدم ها به پیشخدمتشان نیز مربوط مى شود. استیونز- قهرمان قصه- در میان روایت وقایع جامعه اعیانى و اشراف انگلیس را نیز شرح مى دهد با تمام آداب و رسوم معروفشان. از طرز حرف زدن و نشست و برخاست گرفته تا نوع برخوردشان با وقایع و سیاست روز.در نظام زندگى اشرافى انگلیس پیشخدمت جایگاه خاصى دارد. او کسى است که فقط با شخص ارباب و مهمانان او در تماس است. فرد ادب آموخته اى است که تمام زیر و بم هاى زندگى اشرافى را مى شناسد.داستانى که از زبان او روایت مى شود لهجه اشرافى دارد. او چنان مبادى آداب رفتار کرده و حرف مى زند که در طول سفر وقتى در جایى اقامت مى کند اهالى خانه او را به جاى لردى مى گیرند. روایت داستان به گونه اى است که خواننده روابط و رفتارهاى کلیشه اى زندگى طبقه اشراف انگلیس را درمى یابد و درک مى کند. نویسنده با انتخاب لهجه و طرز صحبت کردن پیشخدمت منسوخ بودن این نوع زندگى را منتقل مى کند. «بازمانده روز» نوشته کازوئوایشى گورو است و نجف دریا بندرى آن را به فارسى ترجمه کرده است. اگر «بازمانده روز» در ایران با اقبال مواجه شد فقط و فقط مدیون ترجمه شاهکار نجف دریابندرى است که چنان لحن و نوع بیان را منتقل کرده که انگار خواننده از متن اصلى آن یعنى انگلیسى داستان را دنبال مى کند.کازوئوایشى گورو نویسنده کتاب ژاپنى است و در شش سالگى به انگلستان مهاجرت مى کند اما در این کتاب نشان مى دهد که به واقع زندگى اشراف و اعیان انگلیس را شناخته و به درستى روایت کرده است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدار با “کازوئوا یشیگورو” نویسنده ژاپنی تبار بریتانیایی

تلاش برای خلق یک رمان جهانی

* نوشتن می تواند به نوعی تسلای آن چیزی باشد که در درونمان شکسته و اکنون هزارپاره شده است.

کازوئو ایشیگورو نویسنده ژاپنی الاصلی است که درا نگلیس بزرگ شد و تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشکده «کنت» به اتمام رساند. در پی موفقیت نخستین رمانش با عنوان «نگاه بی رمق تپه ها» که جایزه (Winifred Holtby) را از سوی انجمن سلطنتی ادبیات برای وی به ارمغان آورد با دومین رمان اش با عنوان «هنرمند دنیای غوطه ور» در سال ۱۹۸۶ موفق به دریافت جایزه سال Whitbread Book شد. «بازمانده روز» یکی دیگر از پرفروش ترین رمانهای ایشیگورو بود که در سال ۱۹۸۹ جایزه بوکر را دریافت کرد و فیلمی براساس این رمان با بازی «آنتونی هاپکینز» و «راما تامسون» به روی پرده سینما رفت که نامزد دریافت جایزه اسکار نیز شد. گفتنی است «بازمانده روز» به عنوان یکی از مهمترین آثار این نویسنده که با تحسین بسیاری از منتقدان بین المللی روبرو بوده است در ایران با ترجمه آقای «نجف دریابندری» از سوی نشر کارنامه به بازار کتاب عرضه شده است. «زمانی که یتیم بودیم» عنوان جدیدترین اثر ایشیگورو است که سال پیش در دو جلد متفاوت در انگلیس و امریکا به چاپ رسید و به عنوان یکی از بهترین کتابهای پرفروش سال از سوی چندین سایت معتبر همچون آمازن معرفی شد. متنی که در پی خواهید خواند حاصل دیدار کوتاهی است که «لسلی فوربس» با این نویسنده مشهور در لندن داشته. با هم می خوانیم: نخستین تجربه ملاقاتم با کازوئو ایشیگورو همراه با غرابت خاصی بود. خالق رمانهای پرفروش «هنرمند دنیای شناور»، «تسلا نیافته» و «نگاه بی رمق تپه ها» با لبخندی خویشتندار مانند بودا روبه رویم نشست و با گیتار خود مشغول نواختن آهنگ بلوگراس شد. نوای گیتار تداعی گر تلاطم روحی نویسنده یی است که همواره در کشاکش میان دو فضای فرهنگی متفاوت و شاید متناقض به سر می برد؛ انگلیس، کشوری که در آن بزرگ شده و ژاپن، وطنی که بدان عشق می ورزد.

ایشیگورو در سال ۱۹۵۴ در شهر ناکازاکی ژاپن به دنیا آمد و در سال ۱۹۶۰ با مهاجرت خانواده اش به انگلیس، مقیم این کشور شد. «همیشه به شخصیت دیگری از خود می اندیشم که می توانست در سرزمین دیگری شکل بگیرد. می شد سرنوشت دیگری داشت اما گویا تقدیر دیگری برایم رقم خورده بود.» خاطرات و زادگاه فراموش شده، طول و عرض جغرافیای داستانها و نوشته هایش هستندو و اژه خاطر به مفهوم نگاه کمرنگی از تاریخ در جای جای نوشته هایش به چشم می خورد. «وظیفه من و هم نسلانم زنده نگاه داشتن خاطرات است. نسلی که اگرچه در جنگ شرکت نکرده اما زیرسایه آن بزرگ شده است. حال بیش از هر زمان دیگری خطر فراموشی این خاطرات، در کمین نشسته است. می هراسم از اینکه خاطرات جمعی افرادی که از نعمت زیستن در گوشه آسوده یی از تاریخ برخوردارند به فراموشی سپرده شود؛ گوشه آسوده یی که از جنگ و خونریزی در امان است.» و این گوشه آسوده برای او شهری است که در آن مقیم است؛ شمال لندن؛ محله یی یهودی نشین که در عین حال ژاپنی های بسیاری هم در آن زندگی می کنند. ایشیگورو معتقد است که ژاپنی ها با یهودی ها دراین گونه محلات با تفاهم کنار می آیند چرا که پای بند به ارزشهای مشترکی هستند. مکالمه ما با علاقه ایشیگورو به موسیقی و دلبستگی خاص او به این هنر ادامه می یابد. او به خاطر می آورد که در کودکی علاقه بسیاری به نوازندگی داشت اما زندگی، او را مانند تکه چوبی شناور، بر ساحل نویسندگی نشاند. «نویسندگی دقیقاً آن چیزی نبوده که می خواستم انجام دهم. نوشتن می تواند به نوعی تسلای آن چیزی باشد که در درونمان شکسته و اکنون هزارپاره شده است؛ خلق دنیایی نوین به گنجایش چندین صفحه کاغذ و حتی جست وجو در عوالم دیگر می تواند راهی برای پیوند این تکه های شکسته و یا شاید مرهمی بر آن زخم کهنه باشد؛ زخمی که شاید هیچگاه درمان نیابد.» ایشیگورو علاقه مند به نوشتن رمانهای جهانی است او رمان جهانی را چنین تعریف می کند: «به نظر من رمان جهانی به رمانی گفته می شود که حاوی دیدگاهی از زندگی است که می تواند برای ملیت های گوناگون و اعتقادات و عقاید مختلف مهم باشد. این رمان می تواند شامل شخصیت هایی باشد که قاره های مختلف را یکی پس از دیگری می پیمایند و یا ممکن است برعکس قهرمانان آن در یک سرزمین واحد، ثابت و مستقر باشند.» بحث به زمان کشیده می شود. به گذشته، به آینده و به حال. «ایشیگورو » از کتابهایش می گوید. از زمان و مکان وقوع داستانهایش و از قهرمانانی که حوادث مهم زندگیشان از گذشته اتفاق افتاده و تغییر سرنوشتشان خارج از اراده آنهاست. به نظر می رسد که شخصیتهای داستانهای ایشیگورو با نوعی احساس گناه یا پشیمانی درستیزند؛ عذاب وجدان در برابر فرصتهای از دست رفته و یا عشقی نافرجام. آیا نویسنده، خود با چنین احساس شومی از گناه و پشیمانی رودرروست؟ «تصور نمی کنم که قهرمانان داستانهایم گرفتار عذاب وجدان باشند. هدفم از خلق این شخصیتها القای حس گناه یا پشیمانی آنها به مخاطب نبود. شخصیتها و قهرمانان تنها با نوعی احساس مسؤولیت کودکانه، غیرمنطقی و تک بعدی نسبت به هر چیزی از جمله طلاق والدینشان و یاحتی جنگ رودررویند.»

«زمانی که یتیم بودیم» عنوان رمان جدیدی است که سال پیش از این نویسنده منتشر شد درحالی که حوادث داستان از لحاظ زمانی، میان دو جنگ جهانی اول و دوم روی داده است. این رمان تجدید دیداری است از سرزمین ادبی دیرآشنای نویسنده به هنگامی که ارزشها، فروپاشیده و بربادرفته اند. زمانی که بسیاری از مردم از دموکراسی به عنوان ایده یی منسوخ یاد می کردند. شاید بتوان گفت که حال و هوای این رمان بیش از دیگر آثارش به فضای یک داستان پلیسی نزدیک باشد. «کریستوفر بنکس» راوی داستان به عنوان یکی از مشهورترین کارآگاهان انگلستان مشهور است. حرفه یی که شاید بدون آن ذره بین کذایی چندان برازنده او نباشد؛ چرا که تنها زمانی در کار خود مهارت دارد که بخواهد پرده از راز جنایت یا سرقتی به سبک داستانهای آگاتاکریستی بردارد وگرنه از حل معمای اصلی زندگی خود عاجز است. چه بلایی به سر والدین بنکس آمد؟ زمانی که کارآگاه داستان، پسربچه کوچکی بود چه کسانی را در شهر قدیم شانگهای از دست داد؟ ایشیگورو خود هیچگاه به شانگهای نرفته اما پدرش که اقیانوس شناس ماهری است در سال ۱۹۲۰ در این شهر متولد شد. پدربزرگ ایشیگورو به عنوان یکی از صنعتگران ژاپنی مؤسس شعبه شرکت تویوتا در چین بود. « روزگار سختی بود. زمانی که تویوتا بیشتر در زمینه نساجی فعالیت داشت تا ماشین سازی، پدرم عکسی قدیمی از آقای تویوتا دارد که پشت رل ماشین رولزرویس خود نشسته است.» «ایشیگورو » از حمله خونین ژاپن به چین در سال ۱۹۳۷ یاد می کند که به دنبال آن نزاع و زدوخورد خیابانی در شانگهای بالاگرفت تا جایی که جمعیت مهاجر این شهر اشغال شده تبدیل به اقلیتی تنها و مستقل شدند. همه این حوادث که منجر به بازگشت خانواده نویسنده به خانه پدربزرگ او در شهر ناکازاکی شد زمینه ساز پردازش حوادث رمان «زمانی که یتیم بودیم» برای نویسنده بود. ایشیگورو برایم تعریف می کند که هیچگاه در انگلستان احساس یک فرد مهاجر را نداشته حتی وقتی که در سال ۱۹۶۰ در این کشور تحصیلات خود را رسماً آغاز کرد. «حتی زمانی که به مدرسه رفتم بچه های دیگر به من پیله نمی کردند. شاید چون فکرمی کردند همکلاسی شان متخصص هنرهای رزمی است! آن زمان ایده یی مبهم از ورزش «جودو» در اذهان مردم وجود داشت، اگرچه آشنایی من با این ورزش از چند حرکت رزمی ساده که همه پسربچه های ژاپنی از عهده آن برمی آمدند تجاوز نمی کرد.» با همه این توصیفات «ایشیگورو» داستان نویس خلاقی است که مصاحبه های بسیاری با او انجام گرفته، نویسنده یی که در اوج شهرت، تواضع خود را همچنان حفظ کرده و از هرگونه مصاحبه یا عکس تبلیغاتی امتناع می ورزد. ایشیگورو انگلیسی را خوب صحبت می کند و شاید سالها اقامتش در انگلیس از او یک انگلیسی زبان حرفه یی ساخته و او را به همرنگی با جماعت و آداب و رسوم انگلیسی ها سوق داده است.

خاطرات دوران تحصیلش در انگلیس به نوعی یادآور شخصیت «بنکس» در رمان «زمانی که یتیم بودیم» است. کارآگاهی که درکودکی از دیدی که مردم نسبت به او به عنوان یک فرد گوشه نشین دارند متعجب است. وقتی دوست «بنکس» او را با لفظ «پرنده عجیب و غربتی» صدا می زند «بنکس» سخت متحیر می شود چرا که در اعماق ذهنش خود رابه عنوان فردی که موفق به همرنگی با جماعت و محیط اطرافش شده به یاد می آورد. بنکس حتی سعی می کرد همچون مقلد ماهری، منش دانش آموزان انگلیسی را به عینه تقلید کند. حقه زیرکانه یی که «ایشیگورو » به خوبی از عهده آن برآمد بطوری که هیچگاه در تنها و نخستین دیدار خود از ژاپن، بعد از ترک وطنش در سن ۵ سالگی، آن احساس ناخوشایند بیگانه بودن را تجربه نکرد. این تجدیددیدار به بهانه تبلیغ رمان «بازمانده روز» و یا شاید بخاطر تلاش و پافشاری مادرش در حفظ آن خرده ارتباط فرهنگی با وطنش در سال ۱۹۸۹ صورت گرفت. ایشیگورو از دید ژاپنی ها نسبت به خود می گوید: «نسخه اولیه و الگوی تمام عیار یک بچه ژاپنی که در خارج تربیت و بزرگ شده. تویوتا مدل ۱۹۶۰! همه این حرفها به خاطر این بود که از مانع بزرگی که همان آموختن زبان انگلیسی بود عبور کردم! و این در نظر ژاپنی های آن موقع تحقق مخوف ترین کابوس آنان بود. من آن چیز بکر، یعنی اصالت ژاپنی ام را از دست داده بودم.» حرفهای ایشیگورو پژواک همان کابوسی است که در زندگی «آکیرا» دوست دوران کودکی راوی داستان «زمانی که یتیم بودیم» به تحقق می پیوندد: «مادرم و پدرم دیگه با من ژاپنی حرف نمی زنن چون من به اندازه کافی ژاپنی نیستم!» وقتی به ایشیگورو می گویم که این کتاب باوجود اینکه در مورد کشور انگلیس نوشته شده حال و هوای ژاپن را برایم تداعی می کند می پرسد چرا؟ براستی چرا؟ شاید بخاطر وسوسه او به نوشتن از بهترین ها و برترین ها. همان سختکوشی و جاه طلبی روحی ژاپنی ها! نوشتن داستانهایی در مورد بهترین نوازندگان معاصر، مشهورترین کارآگاهان و هزاران بهترینها وبرترین های دیگر. و این همان چیزی است که «ایشیگورو » بدان اعتراف می کند: خلق قهرمانانی که در نهایت دوست دارند از خود نشانی به جا بگذارند. ایشیگورو با قاطعیت تمام می گوید: «موضوع، نیاز همه جوامع انسانی به ادای سهم خود است، داشتن یک جاه طلبی، بیشتراخلاقی تا مادی و فکر می کنم تلاش در راستای تحقق این مهم برای همه لازم باشد نه فقط برای ژاپنی ها

– یک جمله قصار از یشیگورو :” نوشتن می تواند به نوعی تسلای آن چیزی باشد که در درونمان شکسته و اکنون هزارپاره شده است.

– یک جمله قصار از کتاب بازمانده روز : ” بهترین قسمت هر روزى شب آن روز است و وقتى روز گذشت بازمانده آن را که شب باشد باید دریافت.” این جمله را که باید یکی از جملات کلیدی رمان باشد ، در فیلم نشنیدم.

نظرات

  1. باید کتابش رو بخونی… فیلم خیلی سعی کرده به کتاب وفادار باشه ولی کتابش نکاتی داره که توی فیلم نیست و خیلی هم مهم هستند.
    ولی بهرحال بازی ها حرف نداشت و فیلم خیلی خوبی بود…اما کتابش بهتره.

  2. متاسفانه من نه کتابش رو خوندم نه نسخه اصلی فیلم رو دیدم. بعد از دیدن فیلم دیشب این سؤال برام پیش اومده که علاقه‌ای که آقای استیونس به میس کنتون داشت در چه حدی بوده. در فیلمی که تلویزیون نمایش داد خیلی واضح نبود.

  3. من شحصاً خیلی دلم می‌خواهد که نقد شما را درباره‌ی این فیلم بخوانم.

  4. سلام آقای دکتر
    بازم مطالبتون باعث شد که من مزاحمتون بشم . جناب آقای مجیدی من از طرفداران مایکروسافت و محصولاتش هستم ولی به مرورگر اپرا علاقه زیادی دارم .آشنایی زیادی با فایر فاکس هم ندارم چون اصلا باهاش کار نکردم . بعنوان یک پیشنهاد اگه میشه توی یکی از پستهاتون مقایسه ای بین اپرا و فایر فاکس و اینترنت اکسپلورر انجام بدید . در ضمت اپرا یک مشکل داره و اون مشکل خواندن فونتهای فارسی توی فرمها هست .
    موفق و موید باشید.

  5. salam ,
    omivaram alan online bashid…man yek bar dar webloge shoma cheshmam be yek narm afzre type Farsi khorde bood…age lotf konid rahnamayee konid mamnoon misham….

  6. missundrestanding of others feelings
    some times some poeple cant undrestand eacheother s feelings
    its comon…………………….

  7. سلام
    دوست عزیز وب سایت جالب وخواندنی دارید وحقیقتا”هرروز به شما سرمیزنم وبه منظورسهولت دسترسی به سایت شما هم لینک دادم امیدوارم همیشه موفق باشید
    حق نگهدار

  8. مرسی، از اکستنشن فایرفاکس استفاده کردم، و ممنونم که کتابها یا فیلمهایی که میبینید و جالب هست رو معرفی میکنید 🙂

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.