فوبیای عجیب پرواز در ایزاک آسیموف و تاثیر آن بر داستان‌هایش

ترس ایزاک آسیموف از پرواز یکی از عجیب‌ترین پارادوکس‌های تاریخ ادبیات علمی‌تخیلی است. بزرگ‌ترین نویسنده جهان‌های آینده و سفرهای کهکشانی، در طول زندگی هشتاد ساله‌اش تنها دو بار سوار هواپیما شد. این ترس شدید که با نام علمی پرواززدگی یا آویوفوبیا شناخته می‌شود، رفتارهای روزمره و سبک زندگی او را کاملاً تغییر داد. آسیموف ترجیح می‌داد تمام عمر خود را در اتاق‌های کوچک و بدون پنجره بگذراند و با ماشین تحریر خود جهان بسازد. این محدودیت جغرافیایی موجب شد او چشم‌اندازهای فضایی داستان‌هایش را نه بر اساس تجربه شخصی پرواز، بلکه بر پایه‌ی رویاپردازی در محیط‌های بسته طراحی کند. او نشان داد که ذهن انسان برای سفر به دوردست‌ها نیازی به بال ندارد.

ریشه اصلی ترس ایزاک آسیموف از پرواز به نوعی میل شدید به فضاهای بسته یا کلستروفیلیا مربوط می‌شد. برخلاف بیشتر مردم که از ماندن در جاهای تنگ هراس دارند، او در اتاق‌های خلوت، تاریک و محصور احساس امنیت مطلق می‌کرد. در دوران کودکی، کار در دکه روزنامه‌فروشی پدرش در نیویورک این حس را در او تقویت کرد. هوای آزاد و آسمان بی‌کران برای او احساس عدم کنترل و اضطراب شدید می‌آورد. وقتی انسان روی زمین می‌ایستد، کنترل قدم‌هایش دست خودش است، اما در ارتفاع ۱۰ هزار متری این اختیار کاملاً سلب می‌شود. همین عدم کنترل ذهنی، مغز دانشمند او را از پذیرش وسایل نقلیه هوایی بازمی‌داشت.

بازتاب این فوبیا در آثار مشهور او به شیوه‌ای خیره‌کننده نمایان است. در رمان معروف غارهای پولادین، مردم زمین درون شهرهای گنبدی و زیرزمینی عظیم زندگی می‌کنند و ترس شدیدی از فضای باز و آسمان دارند. شخصیت‌های این داستان اگر زیر آسمان واقعی قرار بگیرند دچار حمله پنیک می‌شوند؛ رفتاری که دقیقا بازسازی تجربه شخصی خود نویسنده بود. آسیموف با هوشمندی، ضعف روانی خود را به یک ویژگی جامعه‌شناختی در آینده بشر تبدیل کرد. در دنیای بنیاد نیز سیاره ترانتور کل مساحت خود را با فلز پوشانده است. او جهان‌هایی ساخت که ساکنانش مثل خودش عاشق دیوارهای بسته بودند و از فضای بیرونی هراس داشتند.

از نظر روان‌پزشکی، فوبیای پرواز نویسنده بنیاد نمونه‌ای کلاسیک از تضاد میان تحلیل عقلانی و واکنش‌های ناخودآگاه مغز است. آسیموف آمار و محاسبات ریاضی را به خوبی می‌دانست و آگاه بود که خطر آمار تصادفات جاده‌ای بسیار بیشتر از احتمال سقوط هواپیماست. با این حال، سیستم هشداردهنده آمیگدال در مغز او، آمار و ارقام منطقی را نادیده می‌گرفت. در سفر با وسایل نقلیه هوایی، تکان‌های جزئی بدنه و صدای موتورها در مغز فرد مبتلا به فوبیا به عنوان پیام نابودی تعبیر می‌شوند. مغز انسان زیست‌شناسانه برای معلق بودن در ارتفاع طراحی نشده است. وقتی سیستم دهلیزی گوش داخلی عدم تعادل را حس می‌کند، هورمون‌های استرس شدید آزاد می‌شوند. آسیموف هوشمندانه تصمیم گرفت به‌جای جنگیدن با این مکانیسم طبیعی پیچیده، آن را کاملاً بپذیرد و تمام انرژی تحلیل‌گرش را صرف خلق دنیای پرشور داستان‌هایش کند.

سفرهای واقعی این خردورز بزرگ بسیار محدود و کُند اما پربار بودند. او برای شرکت در کنفرانس‌ها یا سفرهای ضروری، فقط از قطار یا کشتی‌های اقیانوس‌پیما استفاده می‌کرد. سفر با قطار برای او فرصتی طلایی بود تا ساعت‌ها بدون وقفه تایپ کند. روی زمین، ریتم یکنواخت حرکت ریل‌ها آرامش ذهنی او را تامین می‌کرد و حس کنترل را به او بازمی‌گرداند. او حتی یک بار با کشتی اقیانوس‌پیمای کوئین الیزابت ۲ به اروپا سفر کرد، زیرا روی آب حس امنیت بیشتری داشت. این انزوای خودخواسته، ساعت‌های بی‌شماری برای او فراهم آورد. او به‌جای تلف کردن وقت در فرودگاه‌ها، پشت میز کارش ماند و بیش از ۵۰۰ جلد کتاب و مقاله علمی و داستانی به نگارش درآورد.

پارادوکس عمیق جایی شکل می‌گیرد که رمان‌های او پر از سفرهای میان‌ستاره‌ای با سرعتی فراتر از نور هستند. با این حال، خلق مکانیسم سفر در ابرفضا در داستان‌های او حاصل همین عدم علاقه به پرواز واقعی بود. سفینه‌های آسیموف در فضایی تاریک و محصور حرکت می‌کنند و مسافران آن اصلاً حس پرواز در اتمسفر را تجربه نمی‌کنند. آنها فقط با یک جهش کوانتومی آنی از نقطه‌ای به نقطه دیگر منتقل می‌شوند. این توصیف دقیقاً با نیاز روانی نویسنده مطابقت داشت؛ سفری بدون معلق بودن در هوا و بدون تجربه سقوط. او فضانوردی را به یک فرایند کاملاً مکانیکی و بسته تبدیل کرد تا حتی در خیال‌پردازی‌هایش نیز حس ناامنی پرواز اتمسفری ایجاد نشود.

بررسی رفتار این دانشمند نشان می‌دهد که چطور یک انحراف شناختی ساده می‌تواند مسیر خلاقیت بشر را تغییر دهد. اگر آسیموف فردی ماجراجو بود و مدام به نقاط مختلف جهان سفر می‌کرد، شاید هرگز وقت و تمرکز کافی برای ساختن کهکشان‌های خیالی خود پیدا نمی‌کرد. خانه او در نیویورک به مرکز فرماندهی کیهانی او تبدیل شد. او اثبات کرد که برای درک قوانین جهان، کاوش در اعماق اتم‌ها و تصویرسازی آینده بشر، هیچ نیازی به جابه‌جایی فیزیکی روی پوسته زمین نیست. کیهان‌شناسان واقعی نیز بدون خروج از رصدخانه‌ها، دوردست‌ترین کهکشان‌ها را تحلیل می‌کنند. ذهن انسان ابزاری فوق‌العاده قدرتمندتر از هر سفینه فضایی است و می‌تواند از پشت یک پنجره کوچک، تمام کیهان را کاوش کند.

داستان زندگی آسیموف یادآور این حقیقت علمی است که محدودیت‌های جسمی هرگز نمی‌توانند مرزهای اندیشه و خیال انسان را پس بزنند. فوبیای شدید پرواز، بال‌های فیزیکی را از او گرفت اما بال‌های پرواز در قلمرو فکر را گشود. او به‌جای سرکوب این ترس، آن را به سوختی برای خلق دنیاهایی شگفت‌انگیز تبدیل کرد. امروزه میلیون‌ها خواننده با خواندن آثار او در میان ستارگان سفر می‌کنند، بدون آنکه بدانند خالق این جهان‌ها، تمام عمر خود را روی زمین و در اتاق کوچک نگارش گذراند. این میراث بزرگ به ما می‌آموزد که گاه نقطه‌ضعف‌های ما می‌توانند سرچشمه بزرگ‌ترین دستاوردهای فکری و هنری زندگی‌مان باشند.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]