چرا برخی جوامع مدرن هنوز هم در لحظات بحران اقتصادی، تمایل عجیبی به ظهور یک «مستبد مصلح» پیدا می‌کنند؟

بحران‌های اقتصادی همواره فراتر از اعداد و ارقام حرکت کرده و به لایه‌های عمیق روان‌شناسی جمعی نفوذ می‌کنند. در چنین شرایطی، جوامع مدرن که به ظاهر بر پایه اصول دموکراتیک استوار شده‌اند، به شکلی ناگهانی و غافلگیرکننده تمایلی ریشه‌دار به ظهور یک مستبد مصلح (Benevolent Dictator) نشان می‌دهند. این پدیده که ریشه در ترس از بی‌ثباتی و نیاز به امنیت دارد، باعث می‌شود که توده‌ها کارآمدی سریع را بر آزادی‌های فردی ترجیح دهند. مقاله حاضر به بررسی ریشه‌های تاریخی، روان‌شناختی و رسانه‌ای این گرایش می‌پردازد و تحلیل می‌کند که چگونه فشارهای مالی می‌تواند ساختارهای فکری مدرن را به سمت الگوهای اقتدارگرایانه قدیمی سوق دهد و چرا این تمایل در لحظات فروپاشی بازارها به اوج خود می‌رسد.

۰۱

ریشه‌های روان‌شناختی و گریز از آزادی

هنگامی که ثبات مالی یک جامعه فرو می‌پاشد، اولین چیزی که آسیب می‌بیند، احساس امنیت پایه در افراد است. در این حالت، اضطراب وجودی (Existential Anxiety) ناشی از ناتوانی در پیش‌بینی آینده، ذهن را به سمت راه‌حل‌های ساده و قاطع سوق می‌دهد. اریک فروم (Erich Fromm) در نظریات خود به خوبی توضیح می‌دهد که چگونه انسان مدرن در مواجهه با آزادی‌های بی‌شمار و مسئولیت‌های ناشی از آن، گاهی دچار وحشت شده و به آغوش اقتدارگرایی پناه می‌برد. این «گریز از آزادی» دقیقاً در لحظاتی رخ می‌دهد که پیچیدگی‌های دموکراسی برای حل مشکلات معیشتی بیش از حد کند و ناکارآمد به نظر می‌رسند.

در چنین اتمسفری، مغز انسان که برای بقا تکامل یافته است، به دنبال یک چهره پدرگونه (Father Figure) می‌گردد که مسئولیت تمام تصمیمات سخت را بر عهده بگیرد. جالب اینجاست که در این مقاطع، مردم به جای تحلیل‌های دقیق اقتصادی، شیفته لحن قاطع و وعده‌های بازگشت به دوران طلایی می‌شوند. این تمایل به سپردن افسار امور به یک نفر، در واقع مکانیسمی دفاعی برای کاهش بار روانی ناشی از بلاتکلیفی است. وقتی گرسنگی یا ترس از فقر بر جامعه سایه می‌افکند، مفاهیم انتزاعی مانند تفکیک قوا (Separation of Powers) رنگ می‌بازند و جای خود را به آرزوی داشتن یک دست آهنین می‌دهند.

باید صادقانه اعتراف کنیم که همه ما گاهی در دل‌مان آرزو می‌کنیم کاش کسی بود که با یک بشکن زدن، تمام بوروکراسی‌های کلافه‌کننده را دور می‌زد و مشکل را حل می‌کرد. این دقیقاً همان جایی است که مستبد مصلح وارد بازی می‌شود و با وعده جراحی اقتصادی، اعتماد توده‌ها را جلب می‌کند. البته معمولاً فراموش می‌کنیم که این جراح ممکن است بعد از عمل، اتاق عمل را به ملک شخصی خودش تبدیل کند. در واقع، روان‌شناسی توده‌ها در بحران، شباهت عجیبی به کودکی دارد که در تاریکی اتاقش، به دنبال پناه گرفتن در آغوش کسی است که ادعای شجاعت دارد.

۰۲

کارآمدی فنی در مقابل کندی دموکراتیک

یکی از دلایل فنی که جوامع مدرن را به سمت اقتدارگرایی مصلحانه سوق می‌دهد، مسئله سرعت تصمیم‌گیری (Decision-making Speed) در شرایط اضطراری است. در سیستم‌های دموکراتیک، تصویب یک لایحه اقتصادی نیازمند چانه‌زنی‌های طولانی در پارلمان، جلب نظر احزاب مخالف و بررسی‌های بی‌پایان کارشناسی است. اما در لحظه سقوط ارزش پول ملی یا تورم افسارگسیخته، هر ساعت تاخیر به معنای نابودی بخشی از دارایی مردم است. در اینجا، مدل حکمرانی متمرکز به عنوان یک راهکار فنی کارآمد جلوه می‌کند که می‌تواند بدون فوت وقت، دستورات لازم را صادر و اجرا کند.

این تصور که یک مرکز فرماندهی واحد می‌تواند متغیرهای پیچیده اقتصادی را بهتر مدیریت کند، ریشه در مهندسی اجتماعی (Social Engineering) دارد. طرفداران این دیدگاه معتقدند که در زمان جنگ یا بحران اقتصادی، جامعه باید مانند یک ارتش اداره شود تا از اتلاف منابع جلوگیری گردد. آن‌ها به نمونه‌های تاریخی اشاره می‌کنند که در آن اقدامات ضربتی توانسته‌اند نرخ بیکاری را در مدت کوتاهی به شدت کاهش دهند. با این حال، این تحلیل فنی اغلب هزینه‌های بلندمدت حذف نظارت‌های دموکراتیک و فساد سیستماتیک ناشی از نبود شفافیت را نادیده می‌گیرد.

۰۳

بازتاب منجی مقتدر در رسانه‌ها و فرهنگ عامه

صنعت سینما و ادبیات نقش بسیار پررنگی در بازتولید تصویر «مستبد خوب» در ذهن مردم ایفا کرده‌اند. قهرمانانی که برای نجات شهر یا کشور، قوانین دست‌وپاگیر را زیر پا می‌گذارند، به صورت ناخودآگاه این پیام را منتقل می‌کنند که قانون همیشه کافی نیست. در بسیاری از فیلم‌های پرفروش، شخصیت اصلی کسی است که با نادیده گرفتن پروتکل‌ها، مستقیماً به قلب مشکل یورش می‌برد و بر تبهکاران پیروز می‌شود. این کهن‌الگو (Archetype) در دوران بحران اقتصادی به سیاستمدارانی منتقل می‌شود که ادعای داشتن قدرت‌های فوق‌العاده برای حل مسائل پیچیده بانکی و مالی را دارند.

کتاب‌های تاریخی نیز اغلب با تمرکز بر دستاوردهای عمرانی یا اقتصادی فرمانروایان مقتدر، جنبه‌های تاریک حکومت آن‌ها را در سایه قرار می‌دهند. برای مثال، جاده‌ها، پل‌ها و کارخانه‌هایی که در دوران‌های اقتدارگرایی ساخته شده‌اند، به عنوان نمادهای پیشرفت ستایش می‌شوند. این روایت‌های تک‌بعدی باعث می‌شود که نسل‌های بعدی، استبداد را به عنوان بهایی قابل قبول برای رفاه مادی در نظر بگیرند. رسانه‌های نوین و شبکه‌های اجتماعی نیز با ساده‌سازی بیش از حد مسائل (Oversimplification)، فضا را برای ظهور چهره‌هایی که پاسخ‌های ساده برای سوالات دشوار دارند، مهیا می‌کنند.

اگر دقت کرده باشید، حتی در بازی‌های ویدیویی استراتژیک هم ما همیشه نقش یک حاکم مطلق را داریم که با یک کلیک، منابع را جابجا می‌کند. هیچ‌کدام از ما در بازی «تمدن» (Civilization) حوصله نداریم منتظر رای اعتماد پارلمان بمانیم تا یک جاده بسازیم! این لذتِ کنترل کامل، به صورت ناخودآگاه در دنیای واقعی هم خودش را نشان می‌دهد. وقتی می‌بینیم اقتصاد کشور مثل یک بازیِ باخته پیش می‌رود، ناخودآگاه آرزو می‌کنیم کاش یک «پلیر» حرفه‌ای پشت فرمان می‌نشست که همه‌چیز را بلد باشد. اینجاست که مرز بین فانتزیِ قدرت و واقعیتِ خطرناک سیاسی در ذهن جامعه کم‌رنگ می‌شود.

۰۴

تاریخ و تکرار چرخه بحران و اقتدار

بررسی تاریخ نشان می‌دهد که پست «دیکتاتور» در روم باستان (Ancient Rome) در ابتدا یک مقام قانونی و موقت برای زمان‌های بحران بود. رومی‌ها معتقد بودند که در زمان جنگ یا قحطی، یک نفر باید قدرت مطلق داشته باشد تا کشور را از نابودی نجات دهد. اما مشکل از جایی شروع شد که این حاکمان موقت، پس از رفع بحران، تمایلی به بازپس دادن قدرت نداشتند. این الگوی تاریخی در قرن بیستم نیز بارها تکرار شد، جایی که بحران‌های پس از جنگ جهانی اول، بستر را برای ظهور رژیم‌هایی فراهم کرد که وعده نان و کار می‌دادند.

ارتباط میان سقوط شاخص‌های بورس و تمایل به ناسیونالیسم افراطی در بسیاری از دوره‌های تاریخی به وضوح دیده می‌شود. وقتی طبقه متوسط جامعه احساس می‌کند که در حال سقوط به طبقه فقیر است، رادیکال‌تر شده و به دنبال مقصر می‌گردد. در این شرایط، مستبد مصلح با انگشت گذاشتن بر دشمنان داخلی و خارجی، نوعی انسجام کاذب ایجاد می‌کند تا توجهات را از ناتوانی‌های ساختاری سیستم منحرف کند. این چرخه نشان می‌دهد که حافظه تاریخی جوامع معمولاً کوتاه‌مدت است و تجربه‌های تلخ گذشته در زیر فشار فقر فراموش می‌شوند.

۰۵

سوءبرداشت‌های علمی و خطاهای شناختی

یکی از بزرگترین سوءبرداشت‌ها در این زمینه، اعتقاد به تخصص‌گرایی مطلق (Technocracy) بدون نظارت سیاسی است. بسیاری فکر می‌کنند که اگر یک اقتصاددان برجسته با قدرت تام بر مسند بنشیند، می‌تواند تمام ناترازی‌ها را با فرمول‌های ریاضی حل کند. اما اقتصاد یک موجود زنده و اجتماعی است که به شدت تحت تاثیر رفتارها و منافع متضاد انسانی قرار دارد. حذف سیاست و تضارب آرا از تصمیمات اقتصادی، معمولاً به نتایج فاجعه‌باری منجر می‌شود که در آن نیازهای گروه‌های خاموش جامعه نادیده گرفته شده و شکاف طبقاتی عمیق‌تر می‌گردد.

خطای تایید (Confirmation Bias) نیز نقش مهمی در تداوم این تمایل ایفا می‌کند؛ به این معنا که مردم فقط موفقیت‌های مقطعی سیستم‌های اقتدارگرا را می‌بینند. آن‌ها ممکن است به رشد سریع تولید ناخالص داخلی (GDP) در یک کشور با حکومت متمرکز نگاه کنند، اما هزینه‌های پنهانی مانند سرکوب خلاقیت، فرار مغزها و نابودی نهادهای مدنی را نادیده بگیرند. در درازمدت، نبود مکانیسم‌های خوداصلاح‌گر (Self-correcting Mechanisms) که فقط در محیط‌های آزاد وجود دارند، باعث می‌شود که خطاهای کوچک سیستمی به بهمن‌های بزرگ و غیرقابل کنترل تبدیل شوند.

در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که تمایل به مستبد مصلح در واقع نوعی تقلب ذهنی برای فرار از پیچیدگی‌های جهان مدرن است. ما دوست داریم باور کنیم که یک قهرمان وجود دارد که همه چیز را درست می‌کند، چون پذیرش این واقعیت که اقتصاد سیستمی آشوب‌ناک و تحت تاثیر میلیون‌ها تصمیم فردی است، بسیار ترسناک به نظر می‌رسد. این میل به سادگی، اگرچه در لحظات بحران تسکین‌بخش است، اما در بلندمدت می‌تواند به بهای از دست رفتن دستاوردهایی تمام شود که قرن‌ها برای رسیدن به آن‌ها تلاش شده است.

سوالات متداول هوشمند

۱. آیا از نظر تاریخی، مستبد مصلح واقعاً توانسته است اقتصاد کشوری را به ثبات پایدار برساند؟
در کوتاه مدت بله، برخی نمونه‌ها نشان‌دهنده جهش‌های اقتصادی سریع تحت مدیریت متمرکز هستند. اما مشکل اساسی در پایداری این رشد نهفته است زیرا بدون نهادهای مستقل، سیستم به شدت به فرد وابسته می‌شود. تاریخ نشان داده که با رفتن یا پیر شدن آن رهبر، سیستم اغلب دچار فروپاشی یا فساد گسترده می‌شود. بنابراین ثبات حاصل از اقتدارگرایی معمولاً شکننده و وابسته به شرایط خاص زمانی است.
۲. چرا طبقه تحصیل‌کرده و نخبگان گاهی از ظهور یک حاکم مقتدر در زمان بحران حمایت می‌کنند؟
نخبگان اغلب از کندی بوروکراسی و بن‌بست‌های سیاسی که مانع از اجرای اصلاحات ساختاری می‌شود، به ستوه می‌آیند. آن‌ها تصور می‌کنند یک حاکم مقتدر می‌تواند از موانع سیاسی عبور کرده و نظرات کارشناسی آن‌ها را به سرعت پیاده‌سازی کند. این یک نوع خوش‌بینی تکنوکراتیک است که تصور می‌کند قدرت لزوماً در خدمت دانش قرار خواهد گرفت. اما در بسیاری از موارد، همین نخبگان اولین قربانیان محدودیت‌های آزادی بیان در سیستم‌های جدید می‌شوند.
۳. چه رابطه‌ای میان کاهش قدرت خرید و تغییر نگرش سیاسی مردم نسبت به دموکراسی وجود دارد؟
کاهش قدرت خرید به طور مستقیم اعتماد به قراردادهای اجتماعی موجود و سیستم‌های دموکراتیک را تضعیف می‌کند. وقتی مردم حس می‌کنند که نظم کنونی نمی‌تواند نیازهای اولیه آن‌ها را تامین کند، به سمت گزینه‌های جایگزین تمایل پیدا می‌کنند. در این حالت، دموکراسی به عنوان یک کالای لوکس دیده می‌شود که در زمان گرسنگی کارایی ندارد. این تغییر نگرش باعث می‌شود شعارهای پوپولیستی که وعده نان در برابر اطاعت می‌دهند، بسیار جذاب به نظر برسند.
۴. آیا تکنولوژی‌های نوین مانند هوش مصنوعی می‌توانند جایگزین نیاز به مستبد مصلح شوند؟
برخی معتقدند هوش مصنوعی می‌تواند با تحلیل داده‌های عظیم، تصمیمات اقتصادی بهتری نسبت به انسان‌ها بگیرد. اما این خطر وجود دارد که هوش مصنوعی خود به ابزاری برای «استبداد دیجیتال» تبدیل شود که نظارت را کامل‌تر کند. تکنولوژی به خودی خود جهت‌گیری سیاسی ندارد و نتیجه کار بستگی به این دارد که چه کسی آن را کنترل می‌کند. در واقع، هوش مصنوعی ممکن است فقط شکل استبداد را از یک فرد به یک الگوریتم تغییر دهد.
۵. نقش ترس از «هرج‌ومرج» در پذیرش حکومت‌های فردی در جوامع مدرن چیست؟
ترس از آنارشی یا هرج‌ومرج اجتماعی یکی از قوی‌ترین محرک‌های انسانی برای پذیرش نظم تحمیلی است. در زمان بحران مالی، با افزایش نرخ جرم و جنایت یا اعتراضات خیابانی، این ترس به اوج خود می‌رسد. مستبد مصلح همیشه خود را تنها مانع بین جامعه و سقوط به ورطه نابودی مطلق معرفی می‌کند. این دوقطبی‌سازی (امنیت یا آزادی) باعث می‌شود مردم برای فرار از وحشتِ هرج‌ومرج، به هر نوع نظمی تن بدهند.

جمع‌بندی نهایی

تمایل جوامع مدرن به مستبد مصلح در زمان بحران، واکنشی غریزی به ناامنی و پیچیدگی‌های حل‌نشدنی اقتصاد است. اگرچه اقتدارگرایی ممکن است در کوتاه‌مدت مانند یک مسکن قوی عمل کند و نظم ظاهری را بازگرداند، اما در درازمدت با حذف نظارت و خفه کردن خلاقیت، ریشه‌های توسعه پایدار را می‌خشکاند. خرد جمعی حکم می‌کند که به جای جستجوی منجی در چهره‌های مقتدر، به دنبال تقویت نهادهای مدنی و شفافیت سیستمیک باشیم. گذار از بحران‌های مالی نیازمند مشارکت آگاهانه و تاب‌آوری اجتماعی است، نه واگذاری مطلق سرنوشت به دستانی که پس از پایان طوفان، تمایلی به رها کردن سکان کشتی نخواهند داشت.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

27 دیدگاه

  1. در مورد قسمت اول کاملا موافقم. در مورد قسمت سوم باید بگویم که نه به استناد این شعر بلکه با نگاهی به ادبیات زاقارت بعد از دهه 50 ایران موافقم.

  2. این ترانه ای که گفتید شاید تحت تاثیر آگهی تبلیغاتی ماهواره، “TEFAL”باشه که خانومه حین آشپزی با ماهیتابه تفال اشکهای گلوله گلوله ناشی از پیازش میافته تو ماهیتابه و دود میکنه…:))

  3. درست مثل شما که فکر می کنی اگه چند نفر از حرفات حمایت می کنند یعنی دیگه آخرشی و همه حرفات درسته.

  4. سلام.
    مهدی اچ ای به دومین جدید رفت. اگه دوست داشتین لینک رُ درست کنین:
    صفحه اصلی: mehdi-he.ws
    روزنوشت‌ها: blog.mehdi-he.ws
    موزیک.بلاگ: s.mehdi-he.ws

    ممنون.

  5. اینکه این ترانه احساسی رو در شما بر انگیخته نکرده دلیل نمیشه که برای ترانه سرایی ِ ایران وامصیبتا سر بدید . نظر من کاملا بر عکس شماست . من این ترانه شهیار قنبری رو خیلی نو و تازه و درعین حال دلنشین می دونم . نوآوری داره . البته شاید باید توی حال و هوای خاصی باشید که درکش کنید (; خیلی هم خوب اجرا شده . انگار عادت کردیم به تکرار مکررات توی ترانه ها ولی شهیار می دونه چیکار می کنه .

  6. سلام بر آقای دکتر. احوال شما؟ درباب این توهم… ما سالهاست اسیر توهمیم! دقیقا و با تاکید دوباره دقیقا گرفتار همین نوعش هم! یعنی به گمانمان که مثلا شعر مهم ترین دغدغه جامعه بشری باید باشد اما تا پایمان می رسد خانه و والده مکرمه می فرمایند که نرویم توی اتاق و یاس منگولا بسراییم در آن مدت محدودی که هستیم خدمتشان یادمان می آید که ای دل غافل … یا مثلا وقتی درباره عشق و صفا و صمیمیت قلم فرسایی می کنیم ساعتها و بعد یک جایی ضد حال می خوریم ناجور تازه خاطر مبارکمان می آید که دنیا همین وبلاگستان ما نیست… راستش دغدغه بزرگتر من منظومه های کوچک وبلاگستانی است که هر یک از ما دور و بر خویش تشکیل داده ایم و از وجود منظومه های دیگر بی خبریم یا خود را به بی خبری می زنیم و همگی در این کهکشان شناوریم بی که بخواهیم بدانیم کمی آنسوتر چه می گذرد… جالبست هر کدام ما لینک های محدود خود را داریم و دوستان معدود خود را… شاعران… خبرنگاران… پزشکان…می شود نقشه این شهر مجازی را رسم کرد در ذهن… یک شهردار خوب می خواهد که خیابان کشی کند … دست شما درست

  7. متوهمیم به شدت! چی تجویز می کنید؟!
    ترانه ها سروده ها همه افتضاح دارن میشن به شدت! چی تجویز می کنید؟!
    هر سه مورد رو به شدت قبول دارم! چی کنم!

  8. سلام، کاملا با بند اول موافقم، مصداق این مورد را کاملا میشه توی جامعه ایرانیان خارج از ایران دید، مخصوصا اون دوستانی که کمتر به ایران مسافرت می کنند.
    در مورد بند دوم هم به نظرم همین که این همه گروههای مختلف دارند کار ارایه می دند به خودی خود خیلی خوبه، به تدریج این نسل تازه، پخته می شند و کارهای ارایه خواهند داد که زمزمه پذیر و فراموش نشدنی بشه.

  9. دوست عزیزم! ترانه ها با معیارهای ثابتی سنجیده نمی شوند، ماندگاری یا تاثیرگذاری ترانه ها وابسته به عوامل متعدد و پویا است،که صد البته یکی از آنها حس و حال ترانه و همخوانی آن با موسیقی اثر است.من معتقد هستم یک ترانه نمی تواند به خودی خود بی مایه ویا مبتذل لقب گیرد،مگر در سنجش هماهنگی آن با کلیت اثر پدید آمده.برای مثال،ترانه یک اثر آلترناتیو می تواند ویا حتی بایست از مفاهیم قالبی و قراردادی فاصله بگیرد. در حقیقت،من در این زمینه با شما هم عقیده هستم،اما ایراد را نه به تنهایی در ترانه، بلکه در ساختار ناهمگون و ناقص پدیدآوری اثر میدانم …ممنونم،پایدار و موفق باشی.

  10. جناب سوسک، آهنگی که در کل غیرمجاز بیرون اومده رو چطوری توقیف کنند؟ مگه حامد حاکان (یا هاکان!) مجوز داره آهنگاش، که بیان توقیفش کنن؟

  11. پست قبلی رو هم نخونده بودم گفتم یه جا نظر بدم چقدر خوشحال شدم که این گوشی های موبایل سرطان زا نیستند حالا برم ان لینک ماهیتابه تو ببینم اون یه خط که منو یاد تبلیغ ماهیتابه های جدید انداخت!شما به ما سری نمیزنید قابل نمیدونید؟

  12. با سلام

    من هم دارم پزشک میشم ولی وقت انجام این مطالعات زیاد رو ندارم(مثل شما)

    واقعا جای تحسین داره ولی در مورد اهنگ هایی که گفتید تا الان به دست ما که در فرانسه زندگی میکنیم نرسیده

  13. ضمن تائید صد در صد هر دو بخش حرفهای شما.
    یاد یک عکسی از کسوف افتادم که از ماه محرم گرفته بود و زیرش نوشته بود:
    محرم که میشه آدم تازه میفهمه ایرانی یه چیزی جدای از آدمهاییه که وبلاگ مینویسن
    حالا کلمه به کلمه اش رو یادم نیست ولی مضمونش همین بود/

  14. می دانی مشکل اینجاست که سیاستمداران اصلاح طلب هم دچار همین توهم هستند!
    زمانی که برای یک سفر رصدی به یکی از روستاهای ایران رفتم و دیدم که دکتر معین آنجا تبلیغ خود را بر مبنای دمکراسی انجام داده و در کنارش رییس جمهور صحبت از نان می زند بی شک می دانستم که شکست از آن کیست و دیگر این که ما بلاگ نویسان باید واقع بین باشیم! (خودم هم یکی از همین قشر متوهم!)
    —————–
    تصنیف…
    واقعا گاهی اوقات دلم می خواهد بین درویش خان و ملک الشعرا و عارف نشسته بودم و مدام هوا تازه می کردم!

  15. در مورد مطلب اول به شدت باهات موافقم. حتی حاضرم با روشهای علمی و آماری اونو اثبات کنم! ولی کاش میشد می تونستیم تو بعضی چیزا جامعه رو با خودمون هم عقیده کنیم. به نظرم دیگه وقتش رسیده که این جامعه یه تکونی به خودش بده!

  16. در مورد اول که کاملا موافقم! در مورد دوم ولی فکر میکنم که گاهی شاید نباید زیاد سخت گرفت. هر نو آهنگی متناسب با یه مود آدمه…شاید همه جور آهنگ و شعری لازم باشه…

  17. بله. من پزشکم ولی فکر نمی کنم خیلی علمی بخوام بنویسم . در هرحال خوشحال میشم منو هم در این اجتماع جدید پزشکان ثبت کنید(هرچند از نظام پزشکی که خیری ندیدیم):-))

  18. سلام!
    آخ گل گفتی دکتر جان! ترانه ها جفنگ شدن به شدت! آهنگ های شجریان رو مقایسه می کنی با این آهنگ ها واقعا گریه ات می گیره!
    «می کشمت؛ دستم بهت برسه!»
    این هم شعر ترانه ی خواننده ی محبوب نسل جوان! حالا باز بیاین به اداره ی ارشاد گیر بدین که چرا توقیف می کنه! خداوکیلی همین آهنگ نباید توقیف می شد!؟

  19. این اتفاق دقیقا در دوران انتخابات دولت نهم نیز تکرار شد و ما بلاگ زده‌ها ، هیچ تصوری خارج از انتخاب معین ها نداشتیم ولی اگر کمی واقع بین تر بودیم، توقعات عینی مردم را بهتر شناخته بودیم.

  20. با نظر شما موافقم.به نظر من وبلاگها بطور کل سه دسته هستند و به تبع ان وبلاگ نویسها :1-دسته ای که حرف های روزمره شان را میزنندو سطح بسیار معمولی دارند مثل دفترچه خاطرات می مانند 2-وبلاکهای تخصصی ادبیات وسیاست وسینماو… که در برگیرنده نظریات نویسنده در ان زمینه مورد نظر است و 3- وبلاگهایی که عمدتن بسیار پر طرفدار هم هستند و از شیر مرغ تا جون ادمیزاد درشان پیدا میشود مثلن یک نمونه اش وبلاگ زیتون!حالا تا ان جا که من دیده ام بیشتر نویسند ها ی وبلاگ ها جز افراد متوسط جامعه هستند ومیزان تحصیلات دانشگاهی در درصد بالایی از انها در حدود لیسانس است یا کمتر.ولی نکته جالب برای من این است که جسارت ادم ها در محیط وبلاگستان بطور خاصی بالاست در حالیکه همین ادم ها در محیط های کاری ویا درسی شان .بیشتر منفعل به نظر می رسند .به نظر من وبلاگستان مثل تمام امکانات فضای نت یک محیط کاملن مجازی با همه کرکترهای خاصه ان است و توهم وبلاگ نویسی هم یکی از خواص این محیط جذاب .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]