بازی داستین هافمن در نقش بنجامین برادوک در فیلم The Graduate (1967) | سردرگم، خجالتی، نسل‌جوان، عصیانگر، نمادین

آشنایی با یکی از نمادین‌ترین نقش‌آفرینی‌های نسل جوان در سینمای کلاسیک، یعنی بازی داستین هافمن در نقش بنجامین برادوک (Benjamin Braddock) در فیلم فارغ‌التحصیل (The Graduate)، برای هر گیک سینما بسیار جذاب و ضروری است. در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که چگونه هافمن خجالتی و سردرگم توانست صدای یک نسل عصیانگر و معترض به هنجارهای بورژوازی آمریکا را به تصویر بکشد. آیا انتخاب او برای این نقش یک شانس محض بود؟ چگونه بازی ظریف او توانست تعاریف سنتی از قهرمانان هالیوودی را تغییر دهد؟ در این نوشته قصد داریم زوایای پنهان این اثر تاریخی را موشکافی کنیم.

فهرست مطالب

۱. شناسنامه اثر و معرفی عوامل

فیلم سینمایی فارغ‌التحصیل (The Graduate) محصول سال ۱۹۶۷ میلادی ایالات متحده آمریکا است. کارگردانی این کمدی درام رمانتیک و گزنده را مایک نیکولز (Mike Nichols) بر عهده داشت که توانست اسکار بهترین کارگردانی را برای این فیلم به ارمغان آورد. فیلم‌نامه اثر توسط کالدر ویلینگهام و باک هنری بر اساس رمانی به همین نام از چارلز وب نوشته شده است. بازیگران اصلی فیلم عبارتند از داستین هافمن در نقش بنجامین برادوک، آن بنکرافت (Anne Bancroft) در نقش نمادین خانم رابینسون و کاترین راس در نقش الین رابینسون. این فیلم یکی از نمادهای اصلی هالیوود نوین به شمار می‌آید.

موسیقی متن این اثر که شامل ترانه‌های جاودانه گروه سایمون و گارفانکل (Simon & Garfunkel) مانند صدای سکوت و خانم رابینسون است، نقش مهمی در القای حس تنهایی و سردرگمی کاراکتر بنجامین ایفا می‌کند. انتخاب هافمن که در آن زمان بازیگر تئاتر گمنامی در نیویورک بود، یک ریسک بزرگ برای مایک نیکولز به شمار می‌رفت، زیرا هافمن شباهتی به استانداردهای ظاهری تعریف شده برای پسران خوش‌تیپ کالیفرنیایی در آن دوران نداشت. با این حال، همین عدم انطباق با هنجارهای ظاهری هالیوود، برگ برنده فیلم شد و هافمن را به ستاره‌ای جهانی تبدیل کرد.

۲. داستان فیلم فارغ‌التحصیل

بنجامین برادوک، جوانی ۲۱ ساله است که تازه از دانشگاهی معتبر در ساحل شرقی فارغ‌التحصیل شده و به خانه پدر و مادر پولدارش در حومه پاسادنا کالیفرنیا بازگشته است. او با اینکه در تحصیلاتش موفق بوده، اما احساس سردرگمی شدیدی درباره آینده‌اش دارد و نمی‌داند با زندگی‌اش چه کار کند. در مهمانی فارغ‌التحصیلی که والدینش برای او ترتیب داده‌اند، بنجامین با خانم رابینسون، همسر شریک تجاری پدرش ملاقات می‌کند. خانم رابینسون که زنی میانسال، خسته و ناراضی از زندگی زناشویی‌اش است، از بنجامین می‌خواهد او را به خانه برساند و در آنجا تلاش می‌کند او را وسوسه کند.

بنجامین ابتدا مقاومت می‌کند اما سرانجام وارد یک رابطه پنهانی با خانم رابینسون می‌شود. این رابطه که صرفاً جنبه جنسی دارد، سردرگمی بنجامین را کاهش نمی‌دهد. اوضاع زمانی پیچیده می‌شود که پدر و مادر بنجامین او را تحت فشار می‌گذارند تا با الین، دختر خانم رابینسون قرار بگذارد. خانم رابینسون به شدت با این موضوع مخالفت می‌کند و بنجامین را تهدید می‌کند. با این حال، بنجامین و الین با هم ملاقات می‌کنند و بنجامین متوجه می‌شود که عاشق الین شده است. پس از فاش شدن رابطه بنجامین با خانم رابینسون، الین او را ترک می‌کند. بنجامین که اکنون هدفی در زندگی یافته، به دنبال الین می‌رود تا جلوی ازدواج اجباری او را بگیرد.

۳. تکنیک‌های بازیگری و زبان بدن هافمن

بازی داستین هافمن در نقش بنجامین برادوک سرشار از جزئیات فیزیکی ظریف است که بی‌دست‌وپا بودن و اضطراب درونی یک جوان بیست‌ساله را منتقل می‌کند. هافمن از تیک‌های عصبی کوچک، پلک زدن‌های مداوم و لکنت‌های جزئی در گفتار استفاده می‌کند تا نشان دهد بنجامین در محیط‌های اجتماعی چقدر معذب است. او با صدایی که گویی در گلویش گیر کرده صحبت می‌کند که بازتابی از ناتوانی او در برقراری ارتباط با نسل والدینش است. او به خوبی توانست حس خفگی روانی کاراکتر را در زیر ماسک سکوت به نمایش بگذارد.

از نظر زبان بدن، هافمن در بسیاری از صحنه‌ها دست‌هایش را در جیبش نگه می‌دارد یا بازوهایش را به نشان دفاع از خود جمع می‌کند. در صحنه معروف استخر، زمانی که او با لباس غواصی کامل به آب می‌رود، هافمن انزوای بنجامین را به شکلی استعاری به تصویر می‌کشد؛ او در دنیای خودش غوطه‌ور است و صدای دنیای بیرون را نمی‌شنود. این بازی سکوت و واکنش‌های حسی کند، باعث شد که بنجامین به یکی از ملموس‌ترین تصاویر از جوانی تبدیل شود که در میان انتظارات دیگران و خواسته‌های درونی خودش گیر افتاده است.

۴. حقایق جالب و فان پشت‌صحنه

تفاوت سنی واقعی بازیگران فیلم یکی از جالب‌ترین نکات حاشیه‌ای آن است. آن بنکرافت که نقش خانم رابینسون (زنی بسیار بزرگ‌تر از بنجامین) را بازی می‌کرد، در زمان فیلم‌برداری تنها ۳۶ سال داشت و داستین هافمن که نقش یک جوان ۲۱ ساله تازه فارغ‌التحصیل شده را بازی می‌کرد، ۳۰ ساله بود! یعنی اختلاف سنی واقعی آنها در دنیای واقعی تنها ۶ سال بود، اما گریم و بازی درخشان بنکرافت و هافمن باعث شد که تماشاگران کاملاً باور کنند که با دو نسل کاملاً متفاوت روبه‌رو هستند.

یک ماجرای خنده‌دار دیگر مربوط به صحنه کلیدی تست لباس غواصی است. هافمن مجبور بود ساعت‌ها درون لباس غواصی سنگین و گرم در ته استخر بماند. او تعریف می‌کند که به دلیل فشار آب و بسته بودن لباس، واقعاً احساس خفگی می‌کرد و برخی از دست‌وپا زدن‌های او در آب کاملاً واقعی بود زیرا او تلاش می‌کرد به مایک نیکولز بفهماند که اکسیژن کم آورده است، اما نیکولز تصور می‌کرد هافمن دارد بازی شاهکاری از خود ارائه می‌دهد و فیلم‌برداری را قطع نکرد!

۵. ریشه‌های فرهنگی و تقابل نسل‌ها در دهه شصت

فیلم فارغ‌التحصیل در زمانی اکران شد که جامعه آمریکا در میانه یک گسست نسلی عظیم قرار داشت. نسل جوان که پس از جنگ جهانی دوم متولد شده بودند (Baby Boomers)، ارزش‌های مادی‌گرایانه و محافظه‌کارانه والدین خود را به چالش می‌کشیدند. بنجامین برادوک نماد این نسل سردرگم است که به تمام اهداف تعریف‌شده توسط والدینش (تحصیل، پول، ازدواج سنتی) رسیده اما متوجه شده که این اهداف توخالی هستند. کلمه کلیدی پلاستیک که در ابتدای فیلم توسط یکی از دوستان پدرش به عنوان آینده سرمایه‌گذاری به او پیشنهاد می‌شود، استعاره‌ای از دنیای مصنوعی و بی‌روحی است که برای او تدارک دیده‌اند.

عصیان بنجامین در پایان فیلم و دزدیدن الین از کلیسا، ضربه نهایی به نهادهای سنتی جامعه مانند ازدواج مصلحتی و مذهب است. او با استفاده از یک صلیب بزرگ به عنوان مانعی برای بستن درهای کلیسا، عملاً علیه سیستم کلیسا شورش می‌کند. هافمن با بازی خود توانست خشم فروخورده نسلی را نشان دهد که نمی‌خواستند مانند والدین خود در خانه‌های مجلل حومه شهر با استخرهای اختصاصی اما با روح‌هایی مرده زندگی کنند.

۶. بازتاب فیلم در رسانه‌ها و جوایز

فارغ‌التحصیل پس از اکران به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد و فروش خیره‌کننده‌ای در گیشه داشت. منتقدان فیلم را به عنوان شاهکاری در به تصویر کشیدن روح زمانه (Zeitgeist) ستودند. مجله تایم تصویر داستین هافمن را روی جلد خود چاپ کرد و نوشت که او تعاریف ضدقهرمان در سینمای مدرن را بازنویسی کرده است. این فیلم در جوایز اسکار سال ۱۹۶۸ نامزد هفت جایزه شد و مایک نیکولز جایزه بهترین کارگردانی را دریافت کرد. هافمن نیز برای اولین بار نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.

منتقدان سینمایی معتقد بودند که بازی هافمن نشان‌دهنده ورود نوع جدیدی از بازیگری به هالیوود است که کمتر متکی بر چهره‌های کلاسیک جذاب مانند رابرت ردفورد بود. هافمن با قد کوتاه و بینی بزرگ خود، نماینده آدم‌های عادی خیابان بود. رسانه‌ها نوشتند که تماشاگران جوان با چشمان نگران و شانه های افتاده هافمن همذات‌پنداری عمیقی کردند، زیرا او شبیه به خود آنها بود، نه یک ستاره غیرقابل دسترس سینمایی.

۷. اسرار پشت‌پرده انتخاب بازیگر نقش بنجامین

قبل از اینکه داستین هافمن برای نقش بنجامین انتخاب شود، مایک نیکولز بازیگران مطرح زیادی را در نظر داشت. رابرت ردفورد (Robert Redford) یکی از گزینه‌های اصلی بود. با این حال، نیکولز احساس کرد ردفورد بیش از حد جذاب و با اعتماد به نفس است و تماشاگر هرگز باور نخواهد کرد که او در جذب زنان یا پیدا کردن مسیر زندگی‌اش با مشکل مواجه شود. نیکولز در تست بازیگری از ردفورد پرسید: «تا حالا شده با زنی قرار بذاری و شکست بخوری؟» و ردفورد با تعجب پاسخ داد: «منظورت چیه؟» همین پاسخ نیکولز را متقاعد کرد که ردفورد برای این نقش مناسب نیست.

وقتی هافمن برای تست بازیگری آمد، به شدت مضطرب بود و حتی دیالوگ‌هایش را فراموش کرد. او تصور می‌کرد که این تست یک شکست کامل است. اما نیکولز متوجه شد که این اضطراب واقعی و دست‌وپاچلفتی بودن هافمن، دقیقاً همان چیزی است که کاراکتر بنجامین به آن نیاز دارد. نیکولز با ایستادگی در برابر تهیه‌کنندگان که خواستار یک بازیگر شیک‌پوش‌تر بودند، هافمن را استخدام کرد و بدین ترتیب یکی از بزرگ‌ترین کشف‌های بازیگری تاریخ سینما رقم خورد.

۸. سوءبرداشت‌ها درباره شخصیت بنجامین

یک سوءبرداشت رایج این است که بنجامین برادوک را پسری لوس و تن‌پرور می‌دانند که قدر ثروت والدینش را نمی‌داند و بی‌دلیل غر می‌زند. اما سردرگمی بنجامین یک بحران اگزیستانسیال عمیق است، نه تنبلی. او در دنیایی زندگی می‌کند که همه چیز برای او برنامه‌ریزی شده و او هیچ نقشی در تصمیم‌گیری برای زندگی خودش نداشته است. رابطه او با خانم رابینسون نیز نشان‌دهنده انحطاط اخلاقی او نیست، بلکه تلاشی ناامیدکننده برای تجربه حسی واقعی و خارج از کنترل والدینش در دنیای مادی اطرافش است.

همچنین برخی معتقدند پایان فیلم و دزدیدن الین یک پایان خوش رمانتیک سنتی است. اما نمای پایانی فیلم در اتوبوس، جایی که خنده‌های هیجان‌زده بنجامین و الین به تدریج محو می‌شود و جای خود را به نگاه‌های نگران و خیره به آینده‌ای نامعلوم می‌دهد، خلاف این را ثابت می‌کند. هافمن و کاترین راس در این صحنه نشان می‌دهند که آنها از دست والدین خود فرار کرده‌اند، اما اکنون هیچ ایده‌ای ندارند که قدم بعدی‌شان چیست و این بزرگ‌ترین واقع‌گرایی فیلم است.

۹. تحلیل روان‌شناختی بحران اگزیستانسیال کاراکتر

از منظر روان‌تحلیلی، بنجامین در مرحله انتقال از نوجوانی به بزرگسالی دچار تثبیت شدگی روانی شده است. او با ورود به رابطه با زنی که هم‌سن مادرش است، عملاً در حال بازآفرینی ناخودآگاه عقده ادیپ (Oedipus complex) است. خانم رابینسون برای او نمادی از تسلط و در عین حال ممنوعیت است. بنجامین با پناه بردن به آب استخر و غوطه‌ور شدن در آن، به دنبال بازگشت به امنیت دوران جنینی درون رحم مادر است تا از مسئولیت‌های دنیای واقعی فرار کند.

بازی هافمن این حس گسست از واقعیت را به خوبی منتقل می‌کند. او در حضور والدینش مانند یک ربات بی‌اراده رفتار می‌کند، اما در مواجهه با الین به تدریج احساسات سرکوب‌شده‌اش بیدار می‌شوند. عشق او به الین نه تنها یک کشش عاطفی، بلکه راهی برای نجات روان‌شناختی او از چنگال افسردگی مفرط و پوچی است. او با تعقیب الین تلاش می‌کند تا عاملیت و کنترل زندگی از دست رفته‌اش را دوباره به دست آورد.

۱۰. سناریوهای برجسته و کلیدی فیلم

سکانس هتل یکی از شاهکارهای کمدی موقعیت و بازیگری هافمن است. بنجامین که برای اولین بار می‌خواهد یک اتاق هتل را برای ملاقات مخفیانه رزرو کند، به شدت دستپاچه است. او با پرسنل هتل با احترام بیش از حد رفتار می‌کند و مدام تلاش می‌کند چمدان خالی‌اش را عادی جلوه دهد. هافمن با صدایی لرزان و حرکات بدنی هراسان، تصویری خنده‌دار و در عین حال ترحم‌برانگیز از یک جوان بی‌تجربه را خلق می‌کند که می‌خواهد ادای بزرگسالان باتجربه را درآورد.

سکانس معروف پایان فیلم در کلیسا نیز اوج بازی فیزیکی و عاطفی هافمن است. او که پشت شیشه بزرگ کلیسا ایستاده، با تمام وجود نام الین را فریاد می‌زند. چهره خیس از عرق، موهای آشفته و نگاه‌های ملتمسانه او نشان‌دهنده عبور کامل بنجامین از آن جوان محافظه‌کار و خجالتی ابتدای فیلم است. او حالا یک یاغی تمام‌عیار است که برای به دست آوردن عشقش حاضر است تمام هنجارهای اجتماعی را زیر پا بگذارد و در برابر چشمان خشمگین جامعه بایستد.

۱۱. مقایسه بنجامین با هولدن کالفیلد در ادبیات

شخصیت بنجامین برادوک قرابت‌های معنایی بسیار زیادی با هولدن کالفیلد (Holden Caulfield)، قهرمان رمان معروف ناتور دشت اثر جی. دی. سلینجر دارد. هر دو کاراکتر از دروغ‌گویی و تظاهر دنیای بزرگسالان متنفرند و احساس بیگانگی شدیدی با محیط اطراف خود دارند. با این حال، تفاوت آنها در این است که هولدن در سنین نوجوانی است و عصیان او بیشتر جنبه کلامی و ذهنی دارد، اما بنجامین در آستانه ورود به جامعه بزرگسالان قرار دارد و عصیان او در نهایت به یک کنش عملی و فیزیکی منجر می‌شود.

هافمن در بازی خود، تلخی و طنز سیاهی را که در لحن هولدن کالفیلد وجود دارد، به صورت بصری بازآفرینی می‌کند. نگاه‌های خیره او به دوربین و سکوت‌های طولانی‌اش، یادآور تک‌گویی‌های درونی هولدن درباره توخالی بودن آدم‌های اطرافش است. بنجامین برادوک نسخه سینمایی همان جوانان سرگردانی است که سلینجر در ادبیات خلق کرد؛ جوانانی که نمی‌خواهند در دنیای ساختگی بزرگسالان ادغام شوند.

۱۲. میراث ماندگار فیلم در سینمای مدرن

فیلم فارغ‌التحصیل و بازی داستین هافمن مسیر سینمای کمدی درام نوجوانان (Coming-of-age) را برای همیشه تغییر داد. رد پای شخصیت بنجامین برادوک را می‌توان در بسیاری از کاراکترهای سینمای مدرن مشاهده کرد؛ از فیلم‌های وس اندرسن گرفته تا آثاری چون ۵۰۰ روز تابستان. سبک تدوین خلاقانه مایک نیکولز همراه با بازی مینی‌مالیستی هافمن، فرمول جدیدی را برای نمایش بحران‌های هویتی نسل جوان ارائه داد که هنوز هم در سینما کارساز است.

این فیلم نشان داد که سینمای تجاری می‌تواند بدون استفاده از کلیشه‌های رایج ملودرام، به موضوعات عمیق فلسفی و اجتماعی بپردازد و در عین حال مخاطبان انبوه را به سینما بکشاند. بنجامین برادوک با بازی هافمن به یک کهن‌الگو (Archetype) در فرهنگ عامه تبدیل شد؛ نمادی از جوانی، تردید، عصیان و نگاه‌های نگران به جاده‌ای که انتهای آن مشخص نیست. این نقش تضمین کرد که نام هافمن به عنوان یکی از پیشگامان تغییر بزرگ در هالیوود دهه شصت و هفتاد ثبت شود.

جمع‌بندی نهایی

بازی داستین هافمن در نقش بنجامین برادوک در فیلم فارغ‌التحصیل، فراتر از یک نقش‌آفرینی درخشان، نمادی جاودانه از بحران هویت و تقابل نسل‌ها در جامعه مدرن است. هافمن با ترکیب بی‌نظیری از خجالت، سردرگمی و عصیان خاموش، توانست تصویری واقعی از جوانی ارائه دهد که در برابر قالب‌های از پیش‌تعیین‌شده زندگی ایستادگی می‌کند. نمای پایانی فیلم در اتوبوس، یادآور این حقیقت تلخ و عمیق است که آزادی واقعی، همواره با مسئولیت سنگین تنهایی و ابهام درباره آینده همراه است و این هنر هافمن بود که این مفهوم پیچیده را بدون دیالوگ به ما منتقل کرد.

سوالات متداول

۱. آیا داستین هافمن اولین انتخاب برای نقش بنجامین برادوک بود؟
خیر، مایک نیکولز در ابتدا بازیگران شناخته‌شده‌تری مانند رابرت ردفورد را برای این نقش در نظر گرفته بود. اما ردفورد بیش از حد جذاب و با اعتمادبه‌نفس به نظر می‌رسید و نمی‌توانست حس سردرگمی بنجامین را منتقل کند. پس از یک تست بازیگری ناموفق از ردفورد، نیکولز به سراغ هافمن رفت که در تئاتر نیویورک فعال بود. اضطراب واقعی هافمن در تست بازیگری، کارگردان را متقاعد کرد که او بهترین گزینه است.
۲. اختلاف سنی واقعی داستین هافمن و آن بنکرافت چقدر بود؟
در دنیای واقعی، آن بنکرافت تنها ۶ سال از داستین هافمن بزرگ‌تر بود. بنکرافت در زمان فیلم‌برداری ۳۶ سال و هافمن ۳۰ سال سن داشت. با این حال، گریم فوق‌العاده و بازی هنرمندانه بنکرافت در نقش خانم رابینسون تفاوت سنی بسیار بیشتری را القا می‌کرد. این تفاوت سن فیزیکی کم، یکی از شگفتی‌های فنی و پشت‌صحنه این فیلم محسوب می‌شود.
۳. نمای پایانی فیلم در اتوبوس چه معنایی دارد؟
این نما نشان می‌دهد که عصیان عاشقانه آنها به پایان رسیده و حالا باید با واقعیت آینده روبه‌رو شوند. خنده‌های هیجان‌زده بنجامین و الین به تدریج فروکش می‌کند و جای خود را به نگرانی و سکوت می‌دهد. مایک نیکولز با این صحنه نشان می‌دهد که فرار از هنجارها لزوماً به معنای داشتن یک برنامه مشخص برای آینده نیست. این یکی از واقع‌گرایانه‌ترین و معروف‌ترین پایان‌بندی‌های تاریخ سینماست.
۴. چرا ترانه «خانم رابینسون» در این فیلم استفاده شد؟
مایک نیکولز علاقه زیادی به موسیقی گروه سایمون و گارفانکل داشت و از آنها خواست تا چند ترانه برای فیلم بنویسند. پل سایمون در حال کار روی ترانه‌ای به نام خانم روزولت بود که نیکولز پیشنهاد داد نام آن را به خانم رابینسون تغییر دهند. این تغییر نام با تم اصلی فیلم همخوانی پیدا کرد و به یکی از موفق‌ترین همکاری‌های موسیقی و سینما تبدیل شد. این ترانه بعداً برنده جایزه گرمی نیز شد.
۵. نقش «پلاستیک» در دیالوگ‌های ابتدایی فیلم چیست؟
در ابتدای فیلم، یکی از مهمانان مهمانی به بنجامین توصیه می‌کند که آینده شغلی‌اش را در صنعت پلاستیک بسازد. این واژه در ادبیات دهه شصت استعاره‌ای از تصنعی بودن، بی‌روحی و مادی‌گرایی جامعه بورژوازی آمریکا بود. بنجامین با شنیدن این کلمه احساس خفگی بیشتری می‌کند زیرا نمی‌خواهد زندگی‌اش مانند پلاستیک بی‌روح و مصنوعی باشد. این دیالوگ کوتاه یکی از کلیدی‌ترین کنایه‌های اجتماعی فیلم است.
۶. آیا رمان فارغ‌التحصیل بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده بود؟
بله، چارلز وب نویسنده رمان، داستان کتاب را بر اساس تجربیات شخصی خود پس از فارغ‌التحصیلی از کالج ویلیامز نوشت. او نیز مانند بنجامین احساس سردرگمی شدیدی داشت و با خانواده دوست‌دخترش (که بعداً با او ازدواج کرد) تنش‌های زیادی را تجربه کرده بود. او رمان را به عنوان راهی برای تخلیه این فشارهای خانوادگی و اجتماعی به نگارش درآورد. فیلم به خوبی وفاداری خود را به روح این تجربیات حفظ کرده است.
۷. چرا لباس غواصی بنجامین در استخر اهمیت نمادین دارد؟
لباس غواصی نمادی از انزوای کامل و عدم توانایی بنجامین در برقراری ارتباط با دنیای بیرون است. وقتی او با این لباس سنگین به ته استخر می‌رود، صدای مهمانان و والدینش قطع می‌شود و او در سکوت مطلق غوطه‌ور می‌گردد. این تصویر استعاره‌ای از خفگی روانی او در زیر فشار انتظارات خانواده است که می‌خواهند او را در قالب‌های دلخواه خودشان شکل دهند. هافمن با بازی فیزیکی خود این حس تنهایی عمیق زیر آب را به زیبایی منتقل می‌کند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

20 دیدگاه

  1. وقتی برای تحقیقات جایزه می گذارند، وقتی در ایران برای هر مقاله ISI 300 دلار (هرچند خیلی نیست) پاداش می دهند، وقتی المپیادی ها را از سربازی معاف می کنند و …. اینها باعث می شود که انگیزه اصلی برای علم پژوهی تبدیل بشود به منفعت طلبی و پول و …
    نمی دانم. از طرفی می توان گفت که این جایزه ها تشویقی است برای ادامه کار ولی از طرف دیگر ایجاد یک انگیزه مخرب می کند. حیف است واقعا دنیای علم به این چیز ها آلوده شود.
    علم را بگذایم برای خوره هایش . برای آنها که از زندگی شان هم می گذرند تا چیزی به دانش بشری اضافه کنند.
    چیز کثیفی است پول و شهرت….

  2. شاید یکی از بزرگترین تقلب های علمی سالهای اخیر، ماجرای “هندریک شون” (Hendrik Schön) آلمانی باشه که سروصدای زیادی به پا کرد و آخرش معلوم شد نتیجه ها دستکاری شده بودند. یه افتضاح علمی بزرگ.
    زمانی که همه داشتن خودشونو میکشتن (هنوزم دارن میکشن) تا با استفاده از مولکولها ترانزیستور درست کنند (Molecular Transistor)، ایشون تند و تند تو Nature و Science و بقیه نشریات ISI نتایج شگفت انگیز تحقیقاتشو چاپ میکرد. طوری که متوسط تعداد مقالاتش به یک مقاله به ازای هر 8 روز رسیده بود!! همه میگفتن که با این نتایج حتما جایزه نوبل بعدی رو میبره.
    ولی، از اونجایی که بار کج به منزل نمیرسه (اونم همچین باری!)، بقیه هر چی تلاش کردن نتونستن نتایج مقاله ها رو بازسازی کنند و در نتیجه یه تیم تشکیل شد که ببینن اصلا مقاله ها درست بودن یا نه! خلاصه گشتن و بازجویی همان و رسوا شدن همان. طوری شد که حتی دانشگاهی که ایشون ازش فارغ التحصیل شده بود، قصد داشت تا مدرک دکتراش رو باطل کنه. از این بدتر نمیشد. این کار ضربه سنگینی به این زمینه تحقیقاتی وارد کرد.

    به هر حال این خلاصه داستان بود. ولی فکر کنم اگه با قلم خودتون تو یه پست جدا بنویسید، خیلی بهتر باشه. ممنون.

  3. سلام
    مدتی هست که پست های تخصصی ویا نیمه تخصصی شما را از طریق ریدر مطالعه می کنم یک سئوال دارم که دوست ندارم حمل بر بی ادبی من شود جدا ذهنم را مشغول کرد ه وان اینکه شما که یک پزشک هستید جطور وقت می کنید این همه پست بزنی؟د ان هم پستهایی که معلوم است مطالعه می طلبد .
    متشکر
    پاسخ: همونطور که پزشکان غربی وقت این کار و فرصت پیگری همه تحولات آی تی و خبرهای روز پزشکی را دارن. اینجا را ببینین: medlogs.com

  4. ممنون بابت پیدا کردن این مطلب. بخصوص که امروز از دست ادیتور یک ژورنال علمی اروپایی سخت حرص خورده‌ام که بعد از کلی درخواست از طرف خودشان بعد از دریافت نظرات من راجع به یک مقاله درست بر عکس نظر من مقاله مذکور را برای چاپ پذیرفته‌اند در حالیکه مقاله پر از غلطهای فاحش است!
    و اما یک سئوال: عکسها را از کجا پیدا کرده‌اید؟ من از منبع لینکی به آن ندیدم و برام جالبه که اصلشان را هم ببینم. ممنون میشم اگه اطلاع بدین.
    پاسخ: عکس را وبلاگ بوینگ بوینگ و گیزمودو گذاشته بودند و ذکری نکرده بودند، عکس را از کجا آورده‌اند، شاید در آرشیو مجله گشته‌اند و مقاله آن خانم را پیدا کرده‌اند.

  5. ما رو باش که فکر میکردیم تقلب فقط تو دنیای کامپیوتر جریان داره .
    دستکاری پروتئین بافتوشاپ دیگه آخرشه.!!!
    حالا اگه عکس شکستکی استخوان رو که با فتوشاپ درستش کرده باشن رو ببینم تعجب نمیکنم.!!!!

  6. ای بابا چقدر اینها سخت گیرن، تو همین ایران خودمون تو دانشگاههای معتبر عددسازی می کنن به چه راحتی، نمودار داده های تجربی در میارن دقیقا طبق اون چیزی که معادلات تئوریک پیش بینی می کنه، نه فقط بچه های کارشناسی ارشد حتی دانشجوهای دکترا هم این کاره اند. خدا خیر بده به این اکسل مایکروسافت که دیگه لازم هم نیست زحمت بکشیم عددها رو دستی کم و زیاد کنیم بعد نتیجه اش رو روی نمودار ببینیم، همونجا روی نمودار نقاط رو بالا و پایین می کنیم نمودار فیت میشه.

  7. در بین مقالات ایرانی هم نمونه های بسیاری از این دست دستکاری ها دیده می شود. البته آنچه در بین دانشجویان ایرانی رایج است دستکاری آمار و نتایج به دست آمده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]