سندرم «می‌دانم که حق با من است» یا چگونه مغزهایمان از پذیرش حقایق سر باز می‌زنند

27

چند روز قبل مقاله جالبي را در بوستون ديدم، که پاسخ و تأييدی بر سؤالاتي که شخصا در ذهن داشتم.

بارها از ديدن افرادی که عليرغم امکان دسترسي آزاد به اطلاعات، از تعصبات کورکورانه دست برنمي‌داشتند در شگفت بودم. بارها افرادی با تحصيلات عالي را ديده بودم که با وجود ديدن ويدئوهاي يوتيوب، خواندن مقالات روزنامه‌ها و سايت‌های مختلف، همچنان ذهنی «صد در صدی» داشتند و دارند، انتظار خاکستری ديدن، شک کردن، برتری دادن پردازش‌های دروني بر حقايق «مسلم» توسط اين افراد، انتظاری نابجا بود.

به خلاصه مقاله توجه کنید:

مطابق مفروضات دموکراسي مدرن، شهرونداني که در جريان اطلاعات هستند بر آنهايي که دسترسي به اطلاعات ندارند، رجحان دارند. اما آيا حقيقتا مسلح کردن مردم با حقايق، آنها را مبدل به شهروندان بهتر و آزادانديش‌تری مي‌کند؟

همين سؤال، اخيرا موضوع تحقيق تعدادی از دانشمندان علوم سياسي قرار گرفت. پژوهشگران دانشگاه ميشيگان در سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶، تحقيقاتي انجام دادند که مشخص کرد، تعصبات ذهني هواداران مشتاق جناح‌های سياسي، مي‌تواند مانند سدی از ميزان تأثيرگذاری فکت‌ها بکاهد. حتی گاهي به صورت متناقض ارائه فکت‌هايي چالش‌برانگيز باعث مي‌شود آنها بر عقيده خود ثابت‌قدم‌تر شوند! در اين موارد دادن فکت به اين افراد، مثل دادن آنتي‌بيوتيک ضعيف، تنها عقيده باطل آنها را مقاوم‌تر و قوی‌تر می‌کند.

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

رهبری گروه تحقيقاتي را برندن نيهان Brendan Nyhan بر عهده داشت، او نام اين پديده را پس‌زنش يا backfire مي‌نامد و اين مقاومت در مقابل پذيرش و تأثيرگذاری فکت‌ها را نوعي مکانيسم طبيعي دفاعي برای پرهيز از ناهنجاری شناختي می‌داند.

شايد خيلي از اوقات تصور کنيم که فکت‌ها هستند که به تدريج اعتقادات را ما مي‌سازند، به عبارت ديگر ما در طي ساليان دراز با ملاحظه کردن حقايق و واقعيات بسيار، استدلالات منطقي مي‌کنيم و سپس بر پايه اين پردازش‌ها و استدلال‌هاي دروني، تصميم‌گيری مي‌کنيم. اما چنين چيزی درست نيست، فکت‌ها منجر به ساخته شدن اعتقادات نمي‌شوند! و اين اعتقادات هستند که بر نحوه پذيرش فکت‌ها توسط ما تأثير مي‌گذارند! و متأسفانه بدتر از همه، همين اعتقادات ثابت و غيرقابل تغيير باعث مي‌شوند که ما تنها پذيرای حقايقي باشيم که به نحوی تأييدکننده اعتقادات ما هستند.

خواندن اين مقاله بسيار برايم جالب بود، چون تا پيش از اين تصور مي‌کردم تنها من هستم که از ديدن افراد به ظاهر تحصيل‌کرده‌ای که بر نظرات و اعتقادات دروني تعصب دارند و در ميان انبوه فکت‌ها، به صورت گزينشي فکت‌های هم‌سو را انتخاب مي‌کنند، شگفت‌زده مي‌شوم. اما گويا چنين چيزی در همه جا عموميت دارد.

در سال ۲۰۰۰، محققي به نام جيمز کولکينسکي از دانشگاه ايلينويز در اين مورد تحقيقات زيادي انجام داد و با مطالعه مردمي که قصد شرکت در انتخابات داشتند دريافت که بسياری از آنها به همين پديده مبتلا هستند، پديده‌ای که او اسمش را سندرم «می‌دانم که حق با من است» گذاشت! اين سندرم يکي از معضلات جوامع دموکراتيک محسوب مي‌شود و باعث مي‌شود مردم از اصلاح اعتقادت دروني خود بعد از مشاهده و لمس کردن فکت‌ها سرباز زنند.

اما به راستي چرا اين طور است؟ برخي پاسخ را در نحوه سيم‌کشي و کارکرد مغزهای آدمی مي‌دانند. مغزهاي ما به صورت ژنتيکي طوری ساخته شده‌اند يک حالت پايداری را حفظ کنند. بر اين اساس مغزهای ما اطلاعات و حقايق را طوري تجزيه و تحليل مي‌کنند که اعتقادات قبلي‌مان را مستحکم کنند. به چنين چيزی برهان برانگيخته گفته مي‌شود.

«نیهان»، تنها علاج و راه مبارزه با چنین پدیده‌ای را اصلاح رسانه‌ها و همچنین اعمال فشار بر مقاماتی می‌داند که دانسته و به طور غیرمسئولانه با ارائه و بیان فکت‌های همسو و صرف نظر کردن از فکت‌های روشنگر دیگر، توده‌ها را به اشتباه می‌اندازند. اما آیا چنین چیزی آسان است؟!


   
27 نظرات
  1. نیم نگاه می گوید

    شاید این سندرم راهی برای مقابله با تناقض شناختی است که پدید می آید و روانشناس ها معتقدند آدمی نمی تواند با تناقض شناختی زندگی کند. اما چرا ما به جای اصلاح شناخت مان، دست به گزینش فکت ها می زنیم به طوری که با شناختمان همسو باشد سوالی پابرجاست.

  2. امید می گوید

    لایک!

  3. بهاره می گوید

    جالبه! ولی مطمئن نیستم درست فهمیده باشم ، یعنی وقتی می گویی “مغزهای ما به صورت ژنتیکی طوری ساخته شده‌اند یک حالت پایداری را حفظ کنند” به این معناست که همه ی ما به نوعی به این سندرم مبتلا هستیم؟

    1. علیرضا مجیدی می گوید

      دقیقا همینطوره. منتها شدت ابتلا متفاوته و اصولا شک کردن و خاکستری دیدن با تمرین و با تجربه در طول زندگی به دست می‌یاد و مهارتی هست که هر کسی نمی‌تونه بهش مجهز بشه.

  4. nicola می گوید

    سلام
    من فکر میکنم تنها راه رها شدن از این سندروم اینه که به طور آگاهانه باهاش مقابله کنیم. یعنی آدم ها باید به صورت درونی، این خطر رو احساس کنند که اگر خود آگاهانه تلاش نکنند، ممکنه حقایق رو نبینند. اون موقع است که دائم خودشون رو و اعتقادات و باورشون رو به چالش میکشند. البته این هم کار آسونی نیست که آدم به این باور برسه که باید همیشه تفکراتشو پالایش کنه.

  5. nicola می گوید

    اگه اجازه بدین، تو facebook لینک میدم به نوشتتون

  6. آنا آریان می گوید

    ولی باور کن حق با من است!!

  7. پزشک78 می گوید

    این موضوع برای من هم سوال بزرگی بود و می بینم که چنین چیزی یک اصل ثابت شده بوده

  8. Karim می گوید

    علم بزودی ثابت خواهد کرد که همه چیز جبریست.

  9. […] لینک منبع : یک پزشک تشکر از این پست. پس گرفتن تشکر. بدون نظر در “سندرم «می‌دانم که حق با من است» یا چگونه مغزهایمان از پذیرش حقایق سر باز می‌زنند” […]

  10. پیام می گوید

    این واقعیت آزاردهنده از مدتها پیش مورد توجم بوده.
    و وقتی قضاوتی می کنم , همیشه مکثی میاد که نکنه حاصل فکرم نبوده و از آرشیو اومده.
    و این , عکس العمل سریع که لازمه کارمه رو مختل می کنه.
    گاهی همون تعصب ساده رو آرزو می کنم.

  11. محمدفر می گوید

    خیلی عالی بود. من این مورد را در افراد زیادی مشاهده کردم و همیشه آزار دیدم از اینکه چرا حقیقت که جلوی روی فرد است را مشاهده نمی کند. فکر می کنم اینم یکی از باگهای مغز ما باشد، مثل تصاویر خطای دید و …
    ممنون دکتر

  12. رضا می گوید

    منم موافقم که همیشه حق با من است! باور کنید

  13. محمد می گوید

    مطلب جالبی بود و جالب تر اینکه من این مورد رو بعضی وقتا توی خودم و دیگران مشاهده کردم،با اینکه میدونم مطلبی که طرف مقابل داره میگه درسته اما اون روی اون تصوری که خودم دارم پافشاری میکنم و قبول نمیکنم حرف طرف مقابل رو(البته مدتیه رووش کار کردم و الان سعی میکنم قبل از اینکه چیزی رو رد کنم که با فکر من سازگار نیست یکم بهش فکر کنم،این باعث میشه دید جدید به قضیه پیدا کنم و کورکورانه نظر ندم)
    همینجا شخصا به خاطر شجاعتم که تونستم یکی از صفت های بد خودم رو اعلام کنم از خودم تشکر میکنم :))) (مثل اینکه باید روی از خودراضی بودن هم کار کنم!!،یه مطلب در این باره بزارین خیلی کمک میکنین بهم :))))) )

  14. کمال بلندا می گوید

    جورج ارول در کتاب ۱۹۸۴ در یک پاراگراف مینویسد:
    To know and not to know, to be conscious of complete truthfulness while telling carefully constructed lies, to hold simultaneously two opinions which canceled out, knowing them to be contradictory and believing in both of them, to use logic against
    دانستن و ندانستن،آگاهی از حقیقت آشکار و در عین حال با دقت هر چه تمامتر دروغبافی، همزمان به دو باور متناقض باور داشتن, آگاهی به تضاد بین دو باور و همزمان اعتقاد به هر دو. واستفاده از منطق بر ضد منطق…
    در ادامه پاراگراف ارول کلمه ای رو خلق می کند که ترجمه اش شاید بشه دوفکری یا تفکر دوتایی doublethink

    اما احساس ناخوشایند ناشی از اعتقاد به ایده های متضاد به طور همزمان، موجب خستگی
    فکری و ناهنجاری میشود،

    نظریه Cognitive dissonance ادعا می کند که افراد برای کاهش این ناهنجاری، از تغییر باورها ،نگرش و رفتار ، و یا با توجیه آنها استقاده میکنند.
    در ادبیات هم به صورت تمثیلی به این مکانیسم هنجار سازی اشاره شده:
    شغال پوزش به انگور نمیرسد میگوید ترش است . (امثال و حکم دهخدا)

    1. علیرضا مجیدی می گوید

      ممنون ، کامنت شما بسیار خوب بود.

  15. misssdandelion می گوید

    عالی بودد

  16. مرتضا می گوید

    خوب من به تجریه فهمیده بودم این موضوع رو که انسان همیشه در پی تایید گرفتن از جهان پیرامون اش برای عقاید خودش است. این درست و تنها راه اش به نظرم نرمش فکری است. مثلن منی که به بازار آزاد و سرمایه داری و لیبرالیسم اعتقاد دارم مارکس بخوانم و بفهمم آنچه او می گوید هم پر بی راه نیست. از این طریق می شود آهسته آهسته تفکر را نرم کرد. اصطلاحی از این بهتر سراغ ندارم.

  17. علي نعمتي شهاب می گوید

    آقای دکتر این موضوع یکی از مباحث زیرمجموعه‌ی بحث روان‌شناسی تصمیم‌گیری ـ از زیرمجموعه‌های علوم اقتصاد و مدیریت ـ است. این به قول شما سندروم در آن حوزه‌ مورد توجه قرار گرفته و تحت عنوان خطای تله‌ی تأیید نامیده شده است. لینک زیر را در ویکی‌پدیا ببینید:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Confirmation_bias

    اطلاعات کامل‌تر در مورد خطاهای روان‌شناختی تصمیم‌گیری را هم در لینک زیر در ویکی‌پدیا ببینید:
    http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_cognitive_biases

    1. علیرضا مجیدی می گوید

      خیلی ممنون.

  18. علی می گوید

    در همین راستا یه جوک لری هست که یارو بعد کلی جر و بحث با رفیقش در نهایت می گه: به نظر میی که درست ایگویی، ولی نیچینه! (یعنی نه اینچنین است)

  19. مانا می گوید

    در همین راستا یک پیشنهاد جدی بهت دارم یک پزشک. کتاب تغییر ذهن‌ها نوشته‌ی هوارد گاردنر که توسط صادق خرازی ترجمه شده و نشر نی منتشرش کرده را بخوان حتمن

  20. آتبين می گوید

    چشم بسته غیب گفتن. اینا رو که “کانت” قبلاً گفته بود.

  21. رامین می گوید

    در مورد پاراگراف ماقبل آخر که آورده این سندرم از معضلات جوامع دموکراتیک هست ، باید گفت این معضل بسیاری از انواع حکومتها و قالبهای اجتماعی است . مثلا می شود به این اشاره کرد که نحوه ی سقوط عملی اکثر دیکتاتوری ها ( که توسط توده صورت می پذیرد ) تقابل عقیده حاکم و متاسفانه متعصبانه در توده در برابر عقیده ی لایتغیر دیکتاتور است.
    نکته ی دیگر اینکه شاید جالب باشد این سندرم را ( یا مشابهش را) در مورد عقاید موجود به کار بر‎د‎ ‎‎‎
    و دید مثل ” همیشه حق با خداست” یا “همیشه حق با پیشواست” یا “همیشه حق با مارکس است”. ‎

  22. یزدان می گوید

    منم سوال بهاره برام پیش اومد بعد خوندن مطلب که شما بهش جواب دادین

  23. من می گوید

    این مطلب، عینا در روزنامه شرق ۹ مرداد ۸۹ به نام آقای علیرضا مجیدی به عنوان مترجم چاپ شده است.

  24. ميترا می گوید

    آرون گاندی ،نوه مهاتما گاندی،موسس مکتب non violence communicationمیگوید،ما باید یاد بگیریم گوش دادن ومشاهده ئ بدون قضاوت را.این مکتب به نام ارتباط بدون خشونت ،یاnvcبه ما می آموزد از انگ زدن وپیشداوری کردن دوری کنیم وسعی کنیم همه چیز را سفید ببینیم .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.