ساموئل ویلکس؛ پیر بزرگ پزشکی بریتانیا و کاشف گمنام بیماری‌های مشهور

ساموئل ویلکس (Samuel Wilks) یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ پزشکی بریتانیا است که با دقت نظری بی‌نظیر، بنیان‌های طب بالینی مدرن را استوار کرد. او که به عنوان پیر بزرگ پزشکی بریتانیا شناخته می‌شود، نقشی کلیدی در شناسایی و نام‌گذاری بیماری‌هایی داشت که امروزه در متون تخصصی به وفور دیده می‌شوند. ویلکس با فعالیت در بیمارستان مشهور گای لندن، پلی میان کالبدشکافی‌های دقیق و تشخیص‌های بالینی ایجاد کرد و توانست ماهیت بسیاری از اختلالات مزمن را برای اولین بار آشکار سازد. این مقاله به بررسی زندگی پرفراز و نشیب او، دستاوردهای علمی نایاب و تأثیری که بر پیشرفت دانش پزشکی در قرن نوزدهم گذاشت، می‌پردازد.

۰۱

ریشه‌های یک نبوغ در قلب لندن

ساموئل ویلکس در ژوئن ۱۸۲۴ در منطقه‌ای به نام کامبرول در جنوب لندن متولد شد و از همان دوران جوانی نشانه‌هایی از کنجکاوی علمی بی‌پایان را بروز داد. او تحصیلات اولیه خود را در یونیورسیتی کالج لندن آغاز کرد اما نقطه عطف زندگی او در سال ۱۸۴۲ رقم خورد، زمانی که به بیمارستان گای (Guy’s Hospital) پیوست. این بیمارستان در آن زمان قطب نوآوری‌های پزشکی بود و فضایی ایده‌آل برای رشد ذهنی چون ویلکس فراهم می‌کرد.

او در محیطی رشد کرد که کالبدشکافی و مشاهده دقیق بیمار، ستون‌های اصلی آموزش بودند و اساتید بزرگی بر کار او نظارت داشتند. روحیه جستجوگر او باعث شد تا خیلی زود از یک دانشجوی مستعد به یک مدرس صاحب‌نام در زمینه تشریح مرضی (Morbid Anatomy) تبدیل شود. ویلکس معتقد بود که بدون درک تغییرات فیزیکی بافت‌ها، هرگونه تلاش برای درمان بیماری شبیه به تیراندازی در تاریکی است.

۰۲

احیاگر نام توماس هوچکین

شاید بزرگترین اقدام اخلاقی و علمی ویلکس، رسمیت بخشیدن به کشفیات پیشین همکارانش بود که در غبار زمان گم شده بودند. او در سال ۱۸۶۵ متوجه شد که برخی از موارد بزرگی غدد لنفاوی و طحال که خودش مشاهده کرده، دهه‌ها قبل توسط توماس هوچکین توصیف شده است. با وجود اینکه هوچکین دیگر در قید حیات نبود، ویلکس با تواضعی مثال‌زدنی این وضعیت را بیماری هوچکین (Hodgkin’s disease) نامید.

این حرکت نه تنها نام هوچکین را در تاریخ جاودانه کرد، بلکه نشان‌دهنده دقت بالای ویلکس در مطالعه سوابق پزشکی و کتابخانه‌های بیمارستان بود. او با بازبینی لام‌های میکروسکوپی و گزارش‌های قدیمی، توانست ماهیت نئوپلاستیک یا سرطانی این بیماری را به شکلی سیستماتیک اثبات کند. این سطح از وفاداری به اخلاق علمی در دوران ویکتوریا، که رقابت بر سر نام‌گذاری بیماری‌ها بسیار شدید بود، ویلکس را به شخصیتی ممتاز تبدیل کرد.

جالب است بدانید که او ساعت‌ها در اتاق‌های تاریک زیرزمین بیمارستان به بررسی نمونه‌های بافتی می‌پرداخت تا کوچکترین تفاوت‌ها را مستند کند. او معتقد بود که یک پزشک واقعی باید همزمان یک کارآگاه باحوصله و یک فیلسوف متفکر باشد تا بتواند الگوهای پنهان در پس دردهای انسانی را کشف نماید. این رویکرد تحلیلی باعث شد تا ویلکس به یکی از معتبرترین مشاوران پزشکی در کل امپراتوری بریتانیا تبدیل شود.

۰۳

پیشگام در شناسایی بیماری‌های گوارشی

دنیای گوارش مدیون مشاهدات بالینی است که ویلکس در اواسط قرن نوزدهم با دقتی وسواس‌گونه ثبت کرده بود. در سال ۱۸۵۹ او موردی از التهاب شدید روده بزرگ را در یک زن میانسال گزارش کرد که با تمام توصیفات قبلی از اسهال خونی تفاوت داشت. این اولین توصیف رسمی از بیماری کولیت اولسراتیو (Ulcerative Colitis) در تاریخ پزشکی محسوب می‌شود که مرز جدیدی در فهم بیماری‌های التهابی روده گشود.

نکته طنزآمیز تاریخ اینجاست که حدود هفت دهه بعد، برنارد کرون بیماری مشابهی را توصیف کرد، اما ویلکس بسیار زودتر به ماهیت متمایز این التهاب‌ها پی برده بود. او در گزارش‌های خود تأکید داشت که این بیماری بر خلاف دیسانتری‌های رایج، منشأ عفونی واگیردار ندارد و بیشتر یک فرآیند تخریبی در بافت مخاطی است. این کشف بزرگ در سال ۱۹۳۱ توسط آرتور هرتس مجدداً بررسی و درستی مشاهدات ویلکس پس از سال‌ها به طور کامل تأیید شد.

زنگ تفریح: پزشک ملکه یا کارآگاه بافت‌ها؟

فکرش را بکنید، ویلکس با آن جدیتی که در کالبدشکافی داشت، پزشک شخصی ملکه ویکتوریا هم بود! تصور کنید ملکه از یک عطسه ساده شکایت می‌کند و ویلکس با همان نگاهی که به لام‌های میکروسکوپی دارد، به دنبال نشانه‌های نادر در وجود ملکه می‌گردد. احتمالاً حضور او در کاخ باینکینگهام بیشتر شبیه به حضور یک دانشمند در یک آزمایشگاه مجلل بوده تا یک پزشک درباری معمولی. ویلکس آنقدر غرق در دنیای سلول‌ها بود که شاید گاهی فراموش می‌کرد بیمارش قدرتمندترین زن جهان است و نه فقط یک مورد مطالعاتی در بیمارستان گای!

۰۴

نورولوژی و کشف میاستنی گراو

در حوزه اعصاب، ویلکس یکی از اولین کسانی بود که به بررسی دقیق ضعف‌های عضلانی بدون توجیه کالبدشکافی پرداخت. در سال ۱۸۷۷ او وضعیتی را توصیف کرد که امروزه به نام میاستنی گراو (Myasthenia Gravis) شناخته می‌شود و آن را فلج بولبار نامید. او با مشاهده بیمارانی که در طول روز دچار ضعف شدید می‌شدند اما در معاینات فیزیکی اولیه مشکلی نداشتند، به وجود اختلالی در سیستم عصبی-عضلانی شک کرد.

این دقت نظر باعث شد تا او متوجه شود که خستگی در این بیماران یک حالت روانی نیست، بلکه یک نقص فیزیکی در انتقال پیام‌های عصبی است. ویلکس همچنین در زمینه فلج‌های ناشی از مصرف الکل مطالعات گسترده‌ای انجام داد که بعدها به درک بهتر سندرم کورساکوف (Korsakoff syndrome) منجر شد. او پی برد که سوءمصرف الکل می‌تواند باعث تخریب اعصاب محیطی شود، موضوعی که در آن زمان به شدت مورد بحث و تردید جامعه علمی بود.

۰۵

نویسنده‌ای چیره دست و مورخی دقیق

کتاب «درس‌های تشریح مرضی» ویلکس که در سال ۱۸۶۳ منتشر شد، برای دهه‌ها کتاب مقدس پاتولوژیست‌ها در سراسر جهان به شمار می‌رفت. او در این اثر، تجربیات هزاران کالبدشکافی خود را به زبانی ساده اما علمی دسته‌بندی کرد تا دانشجویان بتوانند الگوهای بیماری را بشناسند. ویلکس نه تنها یک دانشمند، بلکه یک تاریخ‌نگار برجسته نیز بود و با نگارش تاریخچه بیمارستان گای، هویت این نهاد علمی را تثبیت کرد.

او اعتقاد داشت که بدون دانستن گذشته، نمی‌توان آینده‌ای برای علم متصور شد و به همین دلیل زندگینامه بسیاری از پیشگامان طب را به رشته تحریر درآورد. قلم او بسیار نافذ و به دور از تکلف‌های رایج آن زمان بود، به طوری که حتی خوانندگان غیرمتخصص نیز جذب توضیحات او می‌شدند. این ویژگی باعث شد تا ویلکس به عنوان یکی از بهترین مدرسان تاریخ پزشکی بریتانیا شناخته شود که کلاس‌هایش همیشه مملو از جمعیت بود.

۰۶

تأثیر بر طب نوین و ویلیام آسلر

ویلیام آسلر، که خود به عنوان پدر طب نوین شناخته می‌شود، همواره از ساموئل ویلکس با احترام فراوان یاد می‌کرد و او را پیر بزرگ پزشکی می‌نامید. آسلر معتقد بود که روش آموزشی ویلکس، یعنی آموزش بر بالین بیمار و ترکیب آن با یافته‌های آزمایشگاهی، تنها راه صحیح تربیت پزشک است. این تأثیرپذیری باعث شد تا متدهای ویلکس از مرزهای بریتانیا فراتر رفته و به استانداردی در دانشکده‌های پزشکی آمریکای شمالی تبدیل شود.

در واقع، سیستم‌های راند بالینی که امروزه در بیمارستان‌های آموزشی اجرا می‌شود، ریشه در تفکرات و شیوه‌های اجرایی ویلکس در بیمارستان گای دارد. او بر این باور بود که پزشک نباید فقط به کتاب‌ها تکیه کند، بلکه باید «بیمار» را به عنوان مهم‌ترین کتاب درسی خود مطالعه نماید. این فلسفه، علم پزشکی را از یک دانش نظری صرف به یک هنر تجربی و مبتنی بر شواهد تبدیل کرد که جان میلیون‌ها انسان را نجات داد.

۰۷

موهای شکننده و کشف تریکورکسیس ندوزا

کنجکاوی ویلکس حتی به تارهای موی انسان نیز کشیده شد و او در سال ۱۸۵۲ اولین گزارش علمی درباره تریکورکسیس ندوزا (Trichorrhexis nodosa) را ارائه کرد. این وضعیت که با گره‌های کوچک و شکنندگی غیرعادی مو همراه است، تا آن زمان به عنوان یک نقص بهداشتی ساده تلقی می‌شد. ویلکس با بررسی زیر میکروسکوپ نشان داد که این یک تغییر ساختاری در ساقه مو است که می‌تواند نشان‌دهنده استرس‌های فیزیکی یا شیمیایی باشد.

این کشف به ظاهر کوچک، دریچه‌ای جدید به روی درماتولوژی یا علم پوست و مو گشود و نشان داد که هیچ جزئی در بدن انسان از دید یک آسیب‌شناس واقعی پنهان نمی‌ماند. او در گزارش‌های خود با جزئیات خیره‌کننده‌ای نحوه شکسته شدن لایه‌های کوتیکول مو را توصیف کرده بود. این دقت در جزئیات، ویلکس را به مشاوری محبوب برای بیماری‌های نادر تبدیل کرد که سایر پزشکان از تشخیص آن‌ها ناتوان بودند.

زنگ تفریح: وقتی ویلکس مچ «بیماری‌های خیالی» را می‌گرفت!

در دوران ویکتوریا، خیلی مد بود که خانم‌های اشرافی به خاطر هر چیزی غش کنند یا دچار «ضعف اعصاب» شوند. ساموئل ویلکس با آن نگاه تیزبینش، گاهی با یک معاینه ساده می‌فهمید که طرف اصلاً مریض نیست و فقط می‌خواهد جلب توجه کند یا از یک مهمانی خسته‌کننده فرار کند! او با لحنی متین اما قاطع، به جای داروهای عجیب و غریب آن زمان، گاهی فقط «تغییر آب و هوا» یا «پیاده‌روی» تجویز می‌کرد. تصور کنید قیافه آن اشرافی‌هایی که انتظار یک داروی تلخ و گران‌قیمت داشتند و با دستور «کمی بیشتر راه برو» مواجه می‌شدند، چقدر دیدنی بوده است!

۰۸

ریاست بر کالج سلطنتی پزشکان

اوج افتخارات رسمی ویلکس در سال ۱۸۹۶ رقم خورد، زمانی که او به عنوان رئیس کالج سلطنتی پزشکان لندن (Royal College of Physicians) انتخاب شد. این جایگاه تنها به کسانی اعطا می‌شد که تأثیری غیرقابل انکار بر کل پیکره پزشکی بریتانیا گذاشته بودند. او در دوران ریاست خود، اصلاحات بسیاری در زمینه آموزش پزشکی و اخلاق حرفه‌ای ایجاد کرد و تلاش نمود تا فاصله میان علم پایه و طب بالینی را به حداقل برساند.

او همواره تأکید داشت که یک پزشک نباید در برج عاج خود بنشیند، بلکه باید با جامعه و دردهای آن در تماس نزدیک باشد. عضویت او در انجمن سلطنتی لندن در سال ۱۸۷۰ نیز تأییدی بر اعتبار علمی او در خارج از دنیای صرفاً پزشکی بود. ویلکس در این دوران به عنوان پلی میان طب سنتی قرن نوزدهم و پیشرفت‌های تکنولوژیک ابتدای قرن بیستم عمل کرد و میراثی گرانبها از خود به جای گذاشت.

۰۹

سکته مغزی و پایان یک اسطوره

ساموئل ویلکس در حالی که ۸۷ سال سن داشت، همچنان به مطالعه و نگارش خاطرات علمی خود مشغول بود تا اینکه دچار سکته مغزی شد. او در نوامبر ۱۹۱۱ در منطقه همپستید لندن درگذشت و دنیای پزشکی یکی از دقیق‌ترین ناظران خود را از دست داد. مرگ او با اندوه فراوان در جوامع علمی همراه بود و بسیاری از شاگردانش از او به عنوان الهام‌بخش اصلی زندگی حرفه‌ای خود یاد کردند.

میراث او نه فقط در نام بیماری‌ها، بلکه در روشی که او برای تشخیص ابداع کرد، زنده مانده است. ویلکس ثابت کرد که با نگاهی عمیق به بافت‌های بدن، می‌توان داستان زندگی و مرگ انسان‌ها را بازخوانی کرد. او تا آخرین لحظات عمرش به این باور وفادار ماند که علم باید در خدمت کاهش رنج بشر باشد و هر کشف جدید، مسئولیتی تازه برای پزشک به همراه می‌آورد.

۱۰

بازتاب ویلکس در فرهنگ و رسانه

شخصیت ویلکس به عنوان یک پزشک دقیق و باهوش، الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان دوران ویکتوریا برای خلق کاراکترهای پزشک در ادبیات داستانی بود. حتی در مجله مشهور ونیتی فیر (Vanity Fair)، کاریکاتوری از او به قلم لسلی وارد منتشر شد که او را در حالتی متفکر نشان می‌داد. این نشان می‌دهد که شهرت او فراتر از دیوارهای بیمارستان گای رفته و او به یک چهره عمومی شناخته شده تبدیل شده بود.

امروزه در مستندهای تاریخ علم، از ویلکس به عنوان یکی از ستون‌های تحول پاتولوژی یاد می‌شود که دانش را از ابهام خارج کرد. او به ما آموخت که چگونه میان یافته‌های کالبدشکافی و شکایات بیمار ارتباطی منطقی برقرار کنیم. اگرچه نام او ممکن است برای عموم مردم به اندازه ادیسون یا پاستور آشنا نباشد، اما هر پزشکی که گوشی معاینه به دست می‌گیرد، به نوعی مدیون آموزش‌های سیستماتیک این پیر بزرگ است.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. چرا ساموئل ویلکس نام کشف خود را «بیماری هوچکین» گذاشت؟
ویلکس متوجه شد که توصیفات او از بزرگی غدد لنفاوی قبلاً توسط توماس هوچکین در سال ۱۸۳۲ ثبت شده است. او برای ارج نهادن به زحمات پیشینیان و رعایت اخلاق علمی، تصمیم گرفت نام همکارش را بر این بیماری بگذارد. این حرکت فداکارانه باعث شد نام هوچکین که تقریباً فراموش شده بود، دوباره در صدر متون علمی جهان قرار بگیرد. او با این کار ثابت کرد که در دنیای علم، حقیقت و احترام به پیشینه تحقیق مهم‌تر از کسب شهرت شخصی است.
۲. نقش ویلکس در شناسایی بیماری کولیت اولسراتیو چه بود؟
او در سال ۱۸۵۹ اولین گزارش بالینی دقیق را از این بیماری در یک بیمار زن ارائه داد که با اسهال خونی متفاوت بود. ویلکس به درستی تشخیص داد که این یک التهاب غیرعفونی و مزمن در دیواره روده بزرگ است که منجر به زخم می‌شود. این مشاهده دقیق حدود ۷۰ سال قبل از کارهای برنارد کرون و سایر متخصصان گوارش انجام شده بود که نشان از نبوغ او دارد. در واقع او اولین کسی بود که این بیماری را به عنوان یک موجودیت بالینی مستقل در دنیای پزشکی تعریف و ثبت کرد.
۳. میاستنی گراو چگونه توسط ویلکس توصیف شد؟
ویلکس این حالت را تحت عنوان فلج بولبار در سال ۱۸۷۷ گزارش کرد و به ماهیت متغیر ضعف عضلانی در این بیماران پی برد. او مشاهده کرد که عضلات این افراد در ابتدا کار می‌کنند اما با فعالیت مداوم دچار خستگی شدید و فلج موقت می‌شوند. اگرچه او در آن زمان مکانیسم دقیق درگیری گیرنده‌های استیل‌کولین را نمی‌دانست، اما توصیف بالینی‌اش بسیار دقیق و کامل بود. این کشف او راه را برای نورولوژیست‌های بعدی هموار کرد تا درمان‌های موثری برای این اختلال خودایمنی پیدا کنند.
۴. آیا ساموئل ویلکس واقعاً پزشک ملکه ویکتوریا بود؟
بله، ویلکس به دلیل شهرت بی‌نظیر در تشخیص‌های دقیق به عنوان یکی از پزشکان رسمی دربار بریتانیا منصوب شده بود. او نه تنها ملکه، بلکه بسیاری از اعضای خاندان سلطنتی و نخبگان سیاسی آن دوران را تحت مراقبت‌های پزشکی خود داشت. این جایگاه نشان‌دهنده اعتماد عمیق جامعه آن زمان به دانش فنی و مهارت‌های بالینی او در حل پیچیده‌ترین پرونده‌های پزشکی است. حضور در دربار هیچگاه او را از تحقیق در آزمایشگاه‌های مرطوب و تاریک بیمارستان گای برای کشف حقایق علمی باز نداشت.
۵. اهمیت کتاب «درس‌های تشریح مرضی» در چیست؟
این کتاب یکی از اولین تلاش‌های موفق برای دسته‌بندی سیستماتیک تغییرات بافتی در اثر بیماری‌های مختلف در بدن انسان بود. ویلکس در این اثر تجربیات کالبدشکافی‌های هزارگانه خود را به شکلی کاربردی برای آموزش دانشجویان پزشکی تدوین و منتشر کرد. این منبع آموزشی باعث شد تا پاتولوژی از یک موضوع جانبی به یکی از ارکان اصلی تشخیص در طب بالینی تبدیل شود. بسیاری از اصطلاحات و تعاریفی که او در این کتاب به کار برده، هنوز هم در آسیب‌شناسی مدرن استفاده می‌شوند.
۶. منظور از اصطلاح «پیر بزرگ پزشکی بریتانیا» که آسلر به او داد چیست؟
این لقب نشان‌دهنده جایگاه رفیع و مرجعیت علمی ویلکس در میان پزشکان بریتانیایی و حتی بین‌المللی در پایان قرن نوزدهم است. ویلیام آسلر با این عنوان بر نقش پدری و راهبری ویلکس در شکل‌گیری استانداردهای نوین طبابت و آموزش پزشکی تأکید داشت. او ویلکس را نمادی از خرد، تجربه و دقت می‌دانست که نسل‌های بعدی پزشکان باید از او الگوبرداری می‌کردند. این عنوان به نوعی قدردانی از یک عمر تلاش بی‌وقفه او در راه اعتلای دانش پزشکی محسوب می‌شد.
۷. دستاورد ویلکس در زمینه بیماری‌های مو (تریکورکسیس ندوزا) چه بود؟
او برای اولین بار گره‌های کوچک روی ساقه مو را که منجر به شکستن آسان آن‌ها می‌شد، به صورت علمی توصیف کرد. این مشاهده نشان داد که حتی جزئی‌ترین بخش‌های بدن مثل مو می‌توانند منعکس‌کننده اختلالات ساختاری یا اثرات محیطی بر سلامت انسان باشند. ویلکس با این کار ثابت کرد که یک آسیب‌شناس نباید هیچ تغییری را در بدن بیمار، هرچند کوچک، نادیده بگیرد. امروزه این وضعیت در تخصص پوست به عنوان یک نشانه مهم برای ارزیابی سلامت موها و عادات بهداشتی بیماران شناخته می‌شود.

جمع‌بندی نهایی

ساموئل ویلکس نه تنها یک پزشک و دانشمند، بلکه معماری بود که ساختار فکری طب بالینی را از نو بنا کرد. او با ترکیب فروتنی اخلاقی در نام‌گذاری بیماری‌ها و دقت وسواس‌گونه در کالبدشکافی، استانداردهایی را تعریف کرد که هنوز پس از گذشت بیش از یک قرن، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. میراث او در بیمارستان گای و در جای‌جای کتب مرجع پزشکی نهفته است؛ جایی که او میان علم تشریح و هنر درمان پیوندی ناگسستنی ایجاد کرد. مطالعه زندگی او به ما می‌آموزد که پیشرفت‌های بزرگ علمی بیش از آنکه مدیون تجهیزات پیچیده باشند، حاصل نگاهی دقیق، ذهنی تحلیل‌گر و قلبی وفادار به حقیقت هستند که ویلکس نماد تمام‌عیار آن‌ها بود.

به نظر شما دقت در جزئیات چقدر در پزشکی امروز حیاتی است؟

داستان ساموئل ویلکس نشان داد که گاهی یک مشاهده کوچک زیر میکروسکوپ می‌تواند سرنوشت تشخیص یک بیماری را برای همیشه تغییر دهد. آیا شما هم تجربه‌ای از تشخیص‌های دقیق یا اشتباهات ناشی از بی‌توجهی به جزئیات در دنیای پزشکی دارید؟ نظرات و تجربیات ارزشمند خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا درباره میراث این پزشک بزرگ بیشتر گفتگو کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

10 دیدگاه

  1. من این سایت رو دقیق دیدم, اگر هم به نظر بعضی ها در تبلیغاتشون کمی زیاده روی کردن اما معلومه بابتش زحمت زیادی کشیده شده و قابل تقدیره . افتخار می کنم به جوونهای ایران و با اینکه خودم یک خانم هستم هرگز ناراحت نمیشم که بگن مردانی از سرزمین پارس، چون میدونم این یک تمثیل است و مصداق حدیث پیامبر(ص).

  2. تو سایت «نارنجی» هم آگهی کردن، خط اولش رو خوندم مشمئز شدم پیج رو بستم. نوشته بود راه اندازی سایتی «توسط مردانی از سرزمین پارس» :))
    احساس کردم یا میخواد با تحریک احساسات ناسیونالیستی به زعم خودش تحریکم کنه، یا مثلا هیچ زنی تو پروژه اش نبوده یا اینم که مثلا یه چیزی ساختن تو مایه های ما هوا ره ی امید یا خودروی ملی یا همچین چیزی… باز خوبه شما هواستون هست این چیزارو احتمالا جلوش رو میگیرین.

  3. به نظر میاد دلیل نوشتن مطلب چند روز پیش در مورد لزوم کسب درآمد از وبلاگ روشن شده، آقای مجیدی تعدادی بالاتر از معمول سفارش رپرتاز گرفته و می خواسته برای آن زمینه سازی کند. نیست؟

  4. “…اولین وب‏سایت ایرانی موفق به کسب گواهینامه ISO 9001، است …”

    این قسمت رو متوجه نشدم ، این گواهی نامه بابت چی و از کجا دریافت شده؟ یعنی تا حالا هیچ وب سایتی نتونسته این گواهینامه رو دریافت کنه؟

    ممنون میشم یه توضیح بدید …!!!

  5. دکتر ببخشید نظر بی‌ربط می‌ذارم اما خودتون حتماً می‌دونید که فیدبرنر تحت آدرس feeds.feedburner و feeds2.feedburner توی ایران مسدود شده. اما شما و تعدادی دیگه از وبلاگ‌ها دیدم که اومدید و آدرس اختصاصی درست کردید (feed.1pezeshk) میشه راهنماییم کنید چه‌جوری این کارو کردید؟ چون خیلیا بدون وی‌پی‌ان میان توی وبلاگ و اگر هم بیان بعضی وقتا این سیستم رو می‌بندن. پیشاپیش ممنونم از راهنمایی‌تون

  6. با سلام
    علی رغم اینکه من با فعالیت های اقتصادی و درآمدزایی یک وبلاگنویس مانند آگهی و رپورتاژنویسی هیچ گونه مخالفتی ندارم اما زیاده روی در این زمینه را هم باعث مرگ تدریجی یک وبلاگ می دانم که متاسفانه یک پزشک در آستانه ابتلا به این مرگ است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]