چگونه یک رهبر ممتاز و پیشتاز شوید: ویژگی‌های رهبران موفق

رهبری به شیوه های مورد استفاده رهبر بستگی ندارد، بلکه به ویژگی های شخصیتی او وابسته است. رهبری بیشتر از این که نیازمند توانمندی های هوشی و جسمانی باشد ، نیازمند اخلاقیات است و بار خویشتن داری را به طور مساوی بر دوش رهبران و پیروان آنها قرار می دهد.»

(لوئیز لافام)

 

الیور وندل هولمز (قاضی مشهور دیوان عالی ایالات متحده) روزگاری گفته بود که مردمان به سه دسته تقسیم می شوند: «آنهایی که رویدادهای مهم را رقم می زنند، آنهایی که فقط تماشاچی هستند و در نهایت، آنهایی که اصلا هیچ اطلاعی در مورد این رویدادها ندارند.» در اینجا به بررسی ویژگی های برجسته رهبران و آن دسته از مردمانی که رویدادهای مهم را رقم می زنند خواهیم پرداخت.


خرید کتاب از نزدیک‌ترین کتاب فروشی شهر

دنیای امروز بیش از هر دوره دیگری، نیازمند رهبری است. این نیاز شدید به رهبری را می توانیم در خانواده ها، سازمان ها، نهادهای خصوصی و عمومی و همچنین دولت ها مشاهده کنیم. ما اکنون بیش از هر زمان دیگری، به رهبری نیاز داریم و البته به طور ویژه ای نیازمند رهبرانی هستیم که بتوانند ما را به سوی آینده هدایت کنند. خلاصه این که به افرادی نیاز داریم که چشم انداز، شهامت و توانایی یافتن حوزه های جدیدی برای فعالیت را دارا باشند.

به طور کلی به دو دسته از رهبران نیاز داریم.

نخستین دسته، رهبران تحول گرا هستند. یک رهبر تحول گرا در واقع قدرت تجسم آینده و یافتن مسیرهای نیل به آن را دارد. چنین رهبرانی می توانند به افراد انگیزه و حس قدرتمندی ببخشند و آنها را به سوی انجام کارهایی بسیار فراتر از آنچه تاکنون انجام داده اند رهنمون سازند. دومین نوع از رهبرانی که بدانها نیاز داریم و شاید مهم تر از نوع نخست هم باشند، رهبران تعامل گرا هستند. یک رهبر تعامل گرا فردی است که کارها را با استفاده موثر از نیروی انسانی موجود به انجام می رساند.

جهان دگرگون شده است

امروزه کارکنان سازمانها ، با کارکنان چند دهه پیش به کلی متفاوت هستند و به همین دلیل، نیازمند سبک متفاوتی از رهبری هستیم. این کارکنان به مراتب مشکل پسندتر، پرتوقع تر، ناشکیباتر و خودخواه تر از هر دوره دیگری هستند.

دیگر نمی توان همانند گذشته به کسی دستور داد تا کاری را انجام دهد. امروزه کارکنان بیش از هر زمان دیگر می خواهند در روند امور مشارکت داشته باشند. آنها می خواهند در مورد کارهایی که قرار است به آنها سپرده شود با مدیر خود گفتگو کرده و به طور مرتب، بازخوردهایی در مورد نحوه پیشرفت کار خود دریافت کنند. آنها می خواهند بدانند انجام یک کار مشخص، چه فایده ای برایشان دارد. امروزه کارکنان سازمانها و به ویژه افراد نخبگان و کسانی که به «نسل وای» تعلق دارند، در هنگام جستجو برای یافتن یک شغل، به جای قبول بی چون و چرای شغل پیشنهادی، این سؤال را می پرسند که «چرا باید در این سازمان کار کنم؟» و در واقع به دنبال دلایل قانع کننده ای برای پذیرش آن شغل هستند.

یکی از مهم ترین دلایلی که بسیاری از افراد دوست دارند در سازمان های مشخصی استخدام شوند، نوع رهبری در این سازمان ها است.

رهبری چیست؟

دو تعریف رایج از رهبری وجود دارد که به ویژه برای تعریف رهبری در سازمان های مبتنی بر فعالیت اقتصادی بسیار کاربردی است. نخستین تعریف این است:

رهبری دستیابی به عملکردی فراتر از معمول از طریق به کارگیری افراد معمولی است.

تعریف دیگر هم به این صورت است: رهبری توانایی جذب گروهی از پیروان است.

امروزه دیگر می دانیم که جایگاه سازمانی یا پول و قدرت نمی تواند یک فرد را در جایگاه رهبری پایدار قرار دهد. در واقع هنگامی که افراد خودشان تصمیم می گیرند دنباله روی رهبر مشخصی باشند و جهت دهی و توصیه های او را به کار بندند، این سبک از رهبری پدیدار می شود. به کلامی دیگر، این امکان پیروی داوطلبانه، مهم ترین ویژگی برجسته ترین رهبران در دنیای امروز است.

رهبری یک ویژگی مادرزادی نیست، بلکه امری اکتسابی است

هیچ رهبری به طور مادر زاد رهبر نیست و در حقیقت، این ویژگی ها را در طی زمان به دست آورده است. هیچ کس به شکل طبیعی رهبر به دنیا نمی آید. برای این که فردی به یک رهبر تبدیل شود، ابتدا باید آن را بخواهد سپس مهارت های لازم برای واداشتن افراد معمولی به ارائه عملکردی فراتر از معمول را بیاموزد.

همه انسانها از نظر داشتن ویژگی های لازم برای رهبری در یک طیف پیوسته قرار می گیرند. در پایین این طیف افرادی هستند که آگاهی بسیار اندکی در مورد رویدادهای زندگی خود و جامعه دارند و در بالای این طیف نیز ۱ یا ۲ درصد از افرادی قرار دارند که س بب ایجاد دگرگونی و تغییر در جامعه می ش وند. هر یک از ما در نقطه ای از این طیف قرار داریم. هر یک از کارهایی که در هر روز انجام می دهیم و سخنانی که زبان می رانیم، سبب بالارفتن یا پایین آمدن موقعیت ما در این طیف می شود.

افکار ما تعیین کننده واقعیت های زندگیتان هستند. خودپنداره ما تعیین کننده عملکردتان خواهد بود. با تغییر خودپنداره و همچنین نحوه تفکرتان نسبت به خود، می توانید به رهبری بسیار کارآمد تبدیل شوید.

رهبرانی را برگزینید و رفتارشان را تقلید کنید

در نخستین گام برای تقویت مهارت های رهبری در خود، ابتدا ویژگی های ممتاز رهبرانی که می شناسید و آنها را می ستایید را شناسایی کنید و بکوشید این رفتارهای ممتاز را در زندگی خودتان به کار گیرید. ببینید چگونه می توانید رفتار و عملکردی مشابه آنها داشته باشید. به این ترتیب خیلی زود می توانید ویژگی ها و رفتارهای رهبران موفق را تقلید کنید و به رهبری بهتر تبدیل شوید.

هر رهبر بزرگ در ابتدا پیرو خوبی بوده است. همه رهبران بزرگ ابتدا زیردست بوده و در کنار رهبران موفق کار کرده اند. همه رهبران بزرگ در ابتدای کار، نکات مهمی را از رهبران مافوق خود آموخته و به تقلید از آنها، این امور را به کار بسته اند.

مطالعه و بررسی رهبران بزرگ در گذشته و حال، یکی از سریع ترین و مطمئن ترین راه ها برای تقویت ویژگی های رهبری در وجود خود است. هر چه بیشتر به مطالعه ویژگی های لازم برای رهبری کارآمد بپردازید، احتمال نهادینه شدن همان ارزش ها و رفتارها در وجودتان نیز به همان میزان افزایش خواهد یافت. همچنین پس از مدتی این ارزش ها و رفتارها نمود بیرونی یافته، در رفتارها و نتایج کارهایتان پدیدار خواهند شد.

اسکندر کبیر

داستان زندگی اسکندر برای هر انسانی که امید دستیابی به جایگاه بلندمرتبه ای در رهبری دارد، می تواند الهام بخش باشد. اسکندر در سن ۱۵ سالگی به این نتیجه رسید که سرنوشتش همانا حکمرانی بر تمام سرزمین های شناخته شده آن روزگار است. چشم اندازی که او پیش خود تصور می کرد، متحد کردن همه ملت ها در س رزمین های تحت فرمان خود بود. او نزد استادی همچون ارسطو درس خواند و س ال ها از عمر خود را صرف یادگیری کرد. او فنون نظامی را از پدرش و نیز بهترین فرماندهان ارتش او آموخت. اسکندر خود را همچون پادشاه بزرگی می دید و به توانایی خود برای دستیابی به تک تک اهدافی که در ذهن خود تصور می کرد باوری راسخ داشت.

اسکندر در زمینه برنامه ریزی و نیز در زمینه اجرا، بسیار توانمند بود. او در موقعیت های زمانی مختلف با گماردن افسرانی لایق در جایگاه هایی متناسب با توانایی هایشان نشان داد که می تواند به خوبی تفویض اختیار کند. او همچنین توانایی زیادی در برنامه ریزی، سازماندهی، تجسم آینده و اجرا داشت.

اسکندر در جنگ آربلا با لشگر ۵۰ هزار نفری خود در برابر ارتش یک میلیون نفری و قدرتمند امپراتوری پارس قرار گرفت و آنها را شکست داد. او کاملا به خود، زیردستانش و نیز توانایی آنها برای غلبه بر همه مشکلات ریز و درشتی که در برابرشان قرار می گرفت ایمان داشت.

اسکندر درست همانند همه رهبران بزرگ، از توانایی سازماندهی زیردستان و انگیزه بخشی به آنها برای گذر از همه محدودیت ها و انجام کارهایی فراتر از معمول برخوردار بود. او همچنین بر نقاط قوت و حوزه های مهمی که برای پیروزی اش ضروری بودند تمرکز می کرد. بررسی زندگی اسکندر و رویدادهایی که در تاریخ رقم زده نشان میدهد که او اکثر ویژگی های شاخصی را که در مطالعه بر روی زندگی رهبران بزرگ جهان به دست آمده است دارا بود.

رسالت در زندگی

رهبران بزرگ چشم انداز و رسالتی دارند که می تواند سبب انگیزش مردان و زنان دیگری برای دستیابی به آن ماموریت شود. تقریبا همه انسانها اشتیاقی شدید برای انجام کاری فراتر از معمول دارند. اما در این میان، فقط رهبران می توانند اشتیاق و انگیزه خود برای دستیابی به آن چشم انداز را به پیروانشان نیز انتقال دهند. به این ترتیب پیروان رهبران بزرگ با کوشش و الهام گیری از رهبران خود، زمینه دستیابی به چشم انداز آنها را فراهم می سازند.

شما باید به عنوان رهبر، هدف مشخصی داشته باشید؛ هدفی که بتواند برای دیگران هیجان انگیز و الهام بخش باشد

و به این ترتیب بتوانید به عملکردی فراتر از هر زمان دیگر دست یابند. نکته مهم این است که فقط اهداف «کیفی» می توانند هیجان انگیز و الهام بخش باشند. هیچ کس نمی تواند به دلیل اهدافی همچون افزایش درصد حضور در بازار یا ترفیع شغلی، تا ابد انگیزه کافی داشته باشد. اما در مقابل، همه ما با اهدافی همچون طراحی و عرضه محصول یا خدمتی که مردم به آن نیاز دارند، تبدیل شدن به بهترین شرکت یا دستیابی به موفقیتی بزرگ در عرضه رقابت، سر ذوق می آییم و هیجان زده می شویم. برای نمونه به رقابت های انتخاباتی فکر کنید که هزاران نفر در ستادهای نامزد مورد علاقه شان با کمترین دستمزد و حتی بدون دریافت هیچ گونه مبلغی با ذوق و شوق فعالیت می کنند.

همه ما دوست داریم کارهای خود را به بهترین نحو انجام دهیم یا حداقل بدانیم که در مسیر پیشرفت و ترقی قرار داریم. هیچ کس نمی تواند خود را برای ارائه عملکردی فراتر از معمول کار آمد و توانمند ببیند، مگر این که همراه و همگام با افرادی شود که در آن حوزه، جزو بهترین ها هستند و می توانند کار خود را به بهترین شیوه ممکن به انجام رسانند.

یک هدف بزرگ یا الهام بخش، مسیری مشخص برای حرکت را نه تنها برای کل مجموعه س ازمان، بلکه برای تک تک کارکنان آن ترسیم می کند. یک هدف جذاب موجب اتحاد همه کارکنان یک سازمان می شود. برای نمونه، شرکت آی.بی.ام همواره یکی از بزرگترین شرکت های پیشتاز در تاریخ کسب و کار بوده است. یکی از اهداف اصلی این شرکت، ارائه بهترین خدمات به مشتریان در مقایسه با دیگر شرکت های رقیب در دنیا است. هر یک از کارکنان آی.بی.ام در هر جایگاه و حوزه ای که هستند، خود را به این هدف متعهد می دانند.

اپل خود را متعهد به تولید محصولاتی می داند که مردم دوست دارند.

شرکت زپوس (فروشگاه اینترنتی کفش و لباس) وظیفه خود را شادتر ساختن مشتریانش می داند. همه این اهداف، کیفی و هیجانی بوده، به این ترتیب برای کارکنان هر یک از این شرکت ها الهام بخش هستند. کارکنان به طور پیوسته این اهداف را مد نظر دارند و در مورد آنها با هم صحبت می کنند. کارکنانی که در شرکت های پیشتاز حضور دارند، خود را جزو بهترین ها می بینند و بر این باورند که هیچ کس نمی تواند عملکردی بهتر از آنها داشته باشد. تک تک افراد حاضر در این شرکت ها می دانند که وظیفه شان به هر حال به مشتریان شرکت مربوط است. همین حس رسالت در انجام وظایف است که سبب شکل گیری نوعی اتحاد میان کارکنان می شود.

اگر می خواهید رهبر یک کسب و کار، سازمان یا واحد شوید، باید ابتدا وقت بگذارید و رسالت و هدف یا مقصود همه جانبه حوزه مسئولیتتان را مشخص کنید. همین تاکید و پافشاری بر ارائه بهترین عملکرد در قبال مشتریان، شما را به بالاترین جایگاه های رهبری رهنمون می سازد.

پیوسته به دنبال عمل باشید

اگر به مطالعه زندگی رهبران بزرگی همچون ناپلئون، فلورانس نایتینگل، مادر ترزا یا اسکندر کبیر بپردازید، به این نتیجه می رسید که همه این افراد انسان های بسیار فعالی بودند. آنها خیالباف نبودند و منتظر نمی ماندند تا اهدافشان به صورت خود به خودی محقق شوند. وقتی به ایده ای می رسیدند یا رسالتی برای خود تعیین می کردند، دست به کار می شدند و با قدرت هر چه تمام تر به سمت هدف تعیین شده حرکت می کردند. رهبران، افرادی نوآور هستند و هرگز دست روی دست نمی گذارند تا اوضاع به طور خود به خود اصلاح شود. آنها به سرعت شکست می خورند، به سرعت درسهایی از ناکامی های پیش آمده می آموزند و پس از گذر از آن، همچنان به حرکت خود ادامه می دهند. رهبران هرگز وقت خود را بیش از حد صرف تجزیه و تحلیل اوضاع نمی کنند.

رهبران، تفکری آینده محور دارند. بیشتر رهبران، توان فکری خود را صرف بررسی آینده و در واقع ترسیم آینده مطلوب و چگونگی ایجاد آن می کنند. در مقابل، افراد معمولی بیشتر به زمان حال و آینده، سرزنش دیگران و مقصر دانستن آنها به دلیل مشکلات پدید آمده می پردازند.

در دنیای کسب و کار امروزی، یک رهبر باید این شعار را سر لوحه فعالیت های خود قرار دهد: «انجامش بده! اصلاحش کن! امتحانش کن!» رهبران و شرکت های برتر به طور پیوسته و پیاپی به آزمودن، اشتباه کردن و آموختن از دیگران مشغول هستند. آنها هرگز ماه ها و سال ها از زمان خود را صرف تحلیل جامع و ریزبینانه طرح های خود نمی کنند، بلکه دست به کار می شوند و آن را در دنیای واقعی می آزمایند.

شهامت

شهامت، یکی از ویژگی های اصلی لازم برای رهبری است. همین شهامت است که رهبران را به سمت تلاش و آزمودن موارد جدید -حتی بدون این که از موفقیت در آن مطمئن باشند- سوق می دهد. همین شهامت است که سبب می شود دیگران نیز به دور رهبران حلقه بزنند و از او الهام بگیرند. اگر در مواقع نیاز رفتاری ش جاعانه داشته باشید، می توانید شهامت را در وجود خود تقویت و نهادینه کرد.

شهامت خود را تقویت کنید

برای تقویت شهامت در وجود خود می توانید از این نکات کلیدی بهره ببرید نخستین نکته این که باید جسارت داشته باشید. هرگاه حس کردید از یک چالش دوری می جویید یا رویارویی با آن را به آینده موکول می کنید، باید جسارت به خرج بدهید و به س مت رویارویی با آن چالش گام بردارید. برای تقویت هر چه بیشتر شهامت در وجود خود باید گه گاهی جسورانه عمل کنید، هر چند این کار چندان هم برایتان خوشایند نباشد. این جمله را خیلی دوست دارم. «جسورانه عمل کنید تا نیروهای فراطبیعی به یاری شما بیایند.» تاکنون با مردان و زنان زیادی برخورد کردهام که با وجود استعداد، توانایی و منابع محدود و اندک خود توانسته اند در کسب و کار به موفقیت های زیادی دست یابند. غلبه بر ترس و حرکت جسورانه در هنگام مشاهده فرصت ها را باید دلیل اصلی این موفقیت دانست.

در بسیاری از مواقع در مسیر نیل به اهداف، رویدادهای مختلفی پدیدار می شود که مسیر را برای دستیابی هر چه بهتر به اهدافتان هموارتر می سازد. به این ترتیب، نیروها، افراد و اوضاع به گونه ای که که حتی انتظارش را ندارید و تصورش را نمی کنید رقم می خورد که مسیر حرکتتان را هموار کرده و شما را برای دستیابی به اهدافتان یاری می کنند. اشتیاق رهبر برای آغاز حرکت و گام برداشتن در مسیر جدید، نمایانگر شهامت او است. رهبران منتظر دیگران نمی مانند تا پس از حرکت دیگران، کار را آغاز کنند. رهبران درست همانند فرماندهان نظامی در جنگ اجازه نمی دهند دشمن میدان نبرد را تعیین کند. رهبران همیشه سیاستی هجومی دارند و پیوسته رو به جلو حرکت می کنند. آنها شجاعانه به قلب سپاه دشمن می تازند.

فردریش کبیر

فردریش کبیر برای نخستین بار توانست حکومت های کوچکی را که در سراسر کشور آلمان حضور داشتند با هم متحد سازد. او جزو معدود افرادی در تاریخ است که لقب «کبیر» را برایش به کار می برند. راهبرد او ساده بود: هر گاه دشمن را می دید، به سویش حمله ور می شد و اصلا برایش مهم نبود که تعداد نفرات سپاه دشمن چقدر است. اگر شما هم جزو سپاه دشمن فردریش کبیر بودید، به محض این که متوجه حضورتان می شد، به شما حمله ور می شد. اگر تعداد سربازانش ۱۰ هزار و سربازان شما ۷۰ هزار نفر بود هم باز به شما حمله می کرد. شعار او این بود: «بی باکی، بی باکی و همیشه بی باکی»

البته او در بسیاری از درگیری ها شکست خورد، اما همیشه در درگیری ها و جنگ های مهم پیروز می شد. او حکومتی قدرتمند را در منطقه پروس (منطقه ای در اروپای غربی) پایه گذاری کرد و به یکی از سرآمدترین حکمرانان در دوره خود تبدیل شد. دیگر حکمرانان می دانستند که اگر مشکلی برای او به وجود بیاورند، او با تمام قوا به آنها حمله می کند. به همین دلیل بود که تا سالها کسی جرأت تجاوز به قلمرو فردریش کبیر را نداشت.

ثابت قدم باشید

یکی از نشانه های شهامت، توانایی ادامه حرکت و تداوم حضور در مسیر دستیابی به اهداف است. این توانایی را معمولا «شکیبایی شهامت آمیز» می نامند. مارگارت تاچر (نخست وزیر اسبق انگلستان به همین ویژگی شهره بود. او زن بسیار شجاع و سرسختی بود و توانست کل ساختار سیاسی روزگار خود را دگرگون کند و بریتانیا را به روزهای اوج خود بازگرداند.

مهم نیست چقدر مسیر حرکتتان دشوار می شود و چقدر با تنش و استرس روبه رو می شوید، در هر صورت باید در مسیر اصلی بمانید و همچنان به حرکت ادامه دهید. اگر تسیلم نشوید و همچنان ثابت قدم باشید، در نهایت خورشید از پشت ابرها به درآمده، دوباره خواهد تابید و بدین ترتیب روند امور به نفعتان تغییر خواهد کرد.

به یاد داشته باشید که آینده از آن کسانی است که ریسک پذیر هستند. زندگی هیچ ارزشی برای آنهایی که از ریسک پذیری روی گردانند قائل نیست. البته این بدان معنا نیست که به سمت پذیرش ریسک های غیر منطقی یا پذیرش ریسک هایی که توان پرداخت هزینه های آن را ندارید بروید. منظور تنها این است که برای دستیابی به مهمترین اهدافتان به طور پیوسته ریسک پذیر باشید.

افرادی که هوشمندانه ریسک می کنند، هر کاری را برای به حداقل رساندن احتمال شکست ریسک پیش رو به انجام می رسانند. آنها تا حد ممکن به جمع آوری اطلاعاتی که می تواند به آنها برای انجام ریسک آگاهانه کمک کند می پردازند. آنها پیش از پذیرش تعهد و انجام کار مسلتزم ریسک، بهترین گزینه را انتخاب می کنند سپس به جلو گام بر می دارند. شاید هیچ ویژگی دیگری بیش از تمایل و جرأت برای حرکت به جلو و ادامه مسیر، متمایز کننده رهبران از نارهبران نباشد.

رهبری و طراحی راهبرد

طراحی راهبرد و برنامه ریزی از ویژگی های برجسته همه رهبران است. است. به نظر می رسد همه مردان و زنان موفق در کسب و کار، توانایی زیادی در بررسی همه عوامل موجود در مسیر را دارند. در واقع آنها شیوه تفکر راهبردی را آموخته اند.

تفکر راهبردی به معنای اتخاذ دیدگاه بلندمدت و بررسی آینده به شکلی جامع است. برای این منظور باید اموری که انجام می دهید و نیز اموری را که ممکن است در آینده روی دهند به دقت بررسی کنید. رهبران همیشه می پرسند:

اگر این کار را انجام دهیم، چه اتفاقاتی ممکن است روی دهد؟ میدان رقابتی که در آن حضور داریم چه تاثیری از آن می پذیرد؟ در این صورت، بازار چه واکنشی به آن نشان می دهد؟»

برای تفکر راهبردی، به تفکر فرجام گرا نیاز دارید. تفکر فرجام گرا به این معنا است که باید آینده را تصور کنید سپس نتایج و پیامدهای احتمالی کارهایی را که می خواهید انجام دهید پیش از انجام آنها بررسی کنید. معروف است که ناپلئون دشمنان خود در جنگ ها را در چادر فرماندهی اش شکست می داد. او نقشه منطقه و طرح جنگی اش را بررسی و سپس تمام حالت هایی را که ممکن بود اتفاقی ناخواسته روی دهد تعریف می کرد، پس از آن هم به دنبال بهترین راه برای مقابله با پیشامد ناخواسته می پرداخت. در گیرودار جنگ که دشمن ناگهان حرکتی ناخواسته انجام میداد یا روند جنگ بر خلاف خواسته اش پیش می رفت، او همچنان خونسرد می ماند و دستورات لازم را می داد، زیرا پیش از آن در مورد تک تک احتمالات در آن میدان جنگ فکر کرده بود و به همین دلیل می توانست به سرعت دستورات لازم برای انتقال پیاده نظام، توپخانه یا سواره نظام را بدهد تا به این ترتیب تهدید پیش آمده را کاهش دهد و حتی آن را به فرصت تبدیل کند.

افرادی که تفکر راهبردی دارند، برتری آشکاری نسبت به کسانی که از پیش در مورد نتایج کارهای خود فکر نمی کنند دارند.

نیروهای خود را متمرکز کنید

متمرکزسازی توان و منابع موجود از مهم ترین موارد در تفکر راهبردی است. نقاط قوت خود، کارکنان و س ازمانتان را شناسایی و به گونه ای آنها را متمرکز کنید که بتوانید به نتایج متفاوت و چشمگیری دست یافته، به این ترتیب در رقابت در بازار برنده شوید. با متمرکز ساختن نقاط قوت خود بر فرصت های اساسی موجود در بازار می توانید به امتیاز رقابتی برجسته تری نسبت به رقبای خود دست یابید. شاید همگام شدن با بازیگران اصلی بازار یا شرکت در رقابت های دشوار از همان ابتدا کار چندان عاقلانه ای نباشد. اما در هر صورت فرصت های متعددی در بازار وجود دارد که هر شرکت با افزایش کیفیت، متمایز ساختن محصولات و خدمات یا هدف گیری بخش خاصی از بازار که حضور رقیب ها در آن ضعیف است و می تواند در آن به برتری دست یابد، در کارزار رقابتی موجود پیروز شود. همچنین باید «بدترین نتیجه ممکن» را نیز در نظر بگیرید. چه مشکلات و موانعی ممکن است به عنوان بدترین نتیجه ممکن روی دهد. چه تغییراتی ممکن است در تقاضای بازار، نرخ بهره بانکی، ساختار سازمانی با عملکرد رقیبانتان روی دهد. به تک تک این وضعیت ها به دقت فکر کنید تا وقتی اوضاع به طور ناگهانی و غیر منتظره تغییر یافت، برنامه ای جایگزین برای اجرا در اختیار داشته باشید.

رهبران و متفکران راهبردی از این رو توانایی واکنش سریع را دارند که پیش از آن به خوبی در مورد پیشامدهای احتمالی فکر کرده و خود را برای تک تک آنها آماده کرده اند. آنها به هیچ وجه به دلیل رویدادهای تلخ و نامنتظره متزلزل نمی شوند و دست از کار نمی کشند. آنها توانایی بررسی و تحلیل دقیق مسائل، انتقال سرمایه ها و کارکنان به بخشی دیگر، عقب نشینی در برخی حوزه ها و نیز پیشروی در برخی حوزه های دیگر را دارند. در بسیاری از موارد، توانایی واکنش سریع به رویدادهای ناگوار می تواند کلید موفقیت در رهبری دانست.

به دنبال فرصت ها باشید

رهبری، امری موقعیتی است و به اوضاع بستگی دارد. بسیاری از رهبران تنها به این دلیل به درجات بالا می رسند که فرصت هایی را که برایشان ایجاد می شود به سرعت تشخیص می دهند. مردان و زنان بسیاری، سالها در جایگاه های معمولی سازمانی کار می کنند و تنها به این دلیل که در موقعیت های بحرانی یا آشفته، عملکرد سریع و موثری دارند به جایگاه رهبری دست می یابند.

بسیاری از افرادی که در یک موقعیت عملکرد خوبی به عنوان رهبر داشتند، در موقعیت دیگر عملکرد ضعیفی از خود به نمایش می گذارند. برخی افراد در موقعیت های پایدار و باثبات می توانند رهبر خوبی باشند و برخی دیگر در موقعیت های بحرانی عملکرد بهتری دارند.

امروزه در ایالات متحده نوعی مدیریت با نام «هنرمند دگرگون ساز» وجود دارد. در موقعیتی که یک شرکت به دلیل مشکلات جدی نظیر کاهش شدید فروش یا سود آوری در آستانه فروپاشی قرار دارند از چنین رهبرانی استفاده می شود. صاحبان یا اعضای هیئت مدیره شرکتی که در آستانه ورشکستگی قرار دارد، به عنوان آخرین تیر ترکش، یکی از این متخصصان دگرگون ساز را به کار می گیرند تا او بتواند اوضاع را دوباره س ازماندهی کند و با وجود این که تمام تلاش های مدیران قبلی برای بهبود امور ناکام مانده است، بتواند طی چند ماه شرکت را به سوددهی گذشته باز گرداند.

رهبری به اوضاع و احوال بستگی دارد و به همین دلیل، ویژگی هایی که برای موفقیت در رهبری لازم است در موقعیت های مختلف متفاوت است. اما در هر صورت، وضعیت ناخوشایند و بحرانی می تواند رهبران بزرگ را مشخص سازد. در واقع چنین وضعیت هایی است که نشان خواهند داد که آیا رهبری شایستگی های لازم را دارد یا خیر. هرگاه با وضعیت بحرانی و بغرنجی روبه رو شدید که همه چیز در آستانه فروپاشی قرار داد، به خودتان یادآور شوید که شاید این وضعیت فرصتی برای یافتن افرادی در سازمانتان باشد که می توانند در آینده به رهبرانی کارآمد و ارزشمند تبدیل شوند.

توانایی انگیزش و الهام بخشی

یک فرد معمولی در محل کار کمتر از ۵۰ درصد از ظرفیت خود را به کار می گیرد. رهبران واقعی آنهایی هستند که توانایی به کارگیری ۳۰، ۴۰ یا ۵۰ درصد از این ظرفیت استفاده نشده را در خود پرورش داده اند و می توانند کارکنان خود را به سمت افزایش عملکرد رهنمون سازند.

رهبران از راه های متفاوتی برای انگیزش و الهام بخشی به کارکنان خود استفاده می کنند. برانگیختن اشتیاق در وجود کارکنان یکی از این راه ها محسوب می شود. در بیشتر موارد اشتیاقی که در وجود خود رهبران وجود دارد سبب برانگیخته شدن اشتیاق در کارکنان می شود. معمولا رابطه مستقیمی میان انگیزه و اشتیاق شما در مورد هدفی که دارید و میزان انگیزه و اشتیاقی که می توانید به دیگران ببخشید وجود دارد. اگر خودتان اشتیاق زیادی برای دستیابی به هدفتان داشته باشید، کسانی که در اطرافتان هستند نیز به احتمال زیاد به چنین حسی دست خواهند یافت.

تعهد، یکی دیگر از راهها برای انگیزش و الهام بخشی است. رهبران واقعی خود را به طور ۱۰۰ درصد برای موفقیت کسب و کار و فعالیت متعهد می بینند. آنها نوعی حس تعهد کامل نسبت به کسب و کار خود دارند. همین تعهد وجودی رهبران است که تعیین کننده میزان تعهد در تک تک زیردستان آنها خواهد بود.

میزان تعهد همچنین تعیین کننده میزان توجه مدیران بالادستی نیز خواهد بود. افراد متعهد، همیشه برای سازمان ارزشمندتر شمرده می شوند و در هنگام سپردن مسئولیت های بیشتر یا ترفیع شغلی، نسبت به کسانی که تعهد کمتری دارند اولویت بیشتری دارند.

افرادی که به مدیریت کسب و کار خود می پردازند، می دانند که میزان اشتیاق و تعهد آنها به شرکت و محصولات تولیدی آن و نیز خدمت رسانی به مشتریان، از تعیین کننده ترین عوامل در پیشتازی آنها در حوزه فعالیتشان است.

رهبران با شهامت بخشی به کارکنان خود، حس قدرتمندی را در آنها ایجاد می کنند و به این ترتیب آنها را توانمند تر می سازند. با یادآوری لحظات تاریخی مهمی همچون انگیزه و شهامت بخشی جورج واشینگتن به سربازانش در دره فورج، ناپلئون در حرکت پیشاپیش لشگر خود در هنگام حمله به دشمن و نیز حضور اسکندر در کنار سربازان و نشستن در کنار سربازانش در اردوی جنگی و اعلام باورش به توانایی آنها، ش ما هم می توانید از شهامت بخشی به عنوان ابزاری قدرتمند برای انگیزش و الهام بخشی به افرادتان بهره ببرید.

رهبران، حس اعتماد و اطمینان را بر می انگیزانند. همین اعتماد و اطمینان است که در صورت باور به توانایی خودتان و نیز زیردستانتان، می تواند نتایجی بسیار فراتر از آنچه را امروز تصور می کنید برای شما به ارمغان آورد.

رهبران با وفاداری به شرکت و نیز کارکنان خود، حس وفاداری را در میان افراد بر می انگیزانند. وفاداری همچون چسبی است که اجزای یک سازمان را در کنار هم نگاه می دارد. وفاداری برای موفقیت در همه سازمان ها ضروری است. رهبران نمونه ای عینی از وفاداری و تعهد به سازمان هستند و به این ترتیب است که حس وفاداری و تعهد برای موفقیت در فعالیت اقتصادی را در دیگران نیز بر می انگیزانند.

تعهد به برنده شدن

چرا انسان های مختلف از رهبران پیروی می کنند؟ چه چیزی سبب می شود یک زن یا مرد معمولی بتواند نتایجی فراتر از معمول را از افرادی معمولی به دست آورد؟ چه چیزی سبب می شود لقب رهبر را برای یک فرد به کار ببریم؟ توضیح ساده ای که می توان ارائه کرد این است که انسان ها به این دلیل به جایگاه رهبری دست می یابند که به عنوان محتمل ترین فردی که می تواند سازمان را در یک بازار رقابتی به سمت «پیروزی» پیش ببرد شناخته می شوند.

رهبران خود را متعهد به برنده شدن و موفقیت در دستیابی به اهداف تعیین شده برای فروش، رشد و س ودآوری بیشتر می دانند. وظیفه اصلی یک رهبر، دستیابی به «پیروزی» است. وقتی شرکت ها دچار افول می شوند و از نظر شاخص های مختلف در وضعیت بحرانی قرار می گیرند، به سرعت فردی را که فکر می کنند می تواند مسیر را تغییر داده و شرکت را به مسیر موفقیت باز گرداند در راس ش رکت قرار می دهند. در واقع رهبران از توانایی ایجاد باور در دیگران مبنی بر این که توان تغییر و پیروز س اختن س ازمان را دارند برخوردارند و همین توانایی است که می تواند زمینه بروز توانمندی های واقعی یک رهبر را فراهم سازد.

رهبران هرگز از واژه «شکست» استفاده نمی کنند. آنها از عبارتهایی همچون «درس های ارزشمند» یا «تجربه های آموزنده برای توصیف موانع موقتی پیش رو استفاده می کنند، اما هرگز از واژه «شکست» برای توصیف ناکامی های پیش آمده بهره نمی برند. شکست جایی در قاموس رهبران ندارد.

فرمول موفقیت

یک روز خبرنگاری از توماس جی.  واتسون (بنیانگذار آی.بی.ام) پرسید: «چگونه می توانم در شغلم پیشرفت کنم؟» واتسون در پاسخ گفت: «برای این که سریع تر به موفقیت دست یابید، باید سرعت شکست خوردنتان را دو برابر کنید. موفقیت در نقطه مقابل شکست قرار دارد.» به کلامی دیگر، هر قدر بیشتر شکست بخورید و بیشتر از خطاهای خود درس بگیرید، سریع تر به موفقیت دست خواهید یافت.

حتی برخی رهبران این گونه می گویند: «اگر می خواهیم در بازارمان موفق شویم، باید سریع تر شکست بخوریم.» و به کلامی دیگر باید «سریع تر درس هایی بیاموزیم.» به این ترتیب، به جای یک یا دو بار شکست در سال، ۱۰ تا ۲۰ بار شکست می خورند و در نتیجه احتمال آموختن مواردی که برای تسلط هر چه بیشتر بر بازار لازم است به مراتب افزایش خواهد یافت.

رهبران خود را به پیشتازی و کیفیت بالا متعهد می دانند، زیرا تنها پیشتازی و کیفیت به برد می انجامد. وقتی یک شرکت، محصول یا خدمتی را به بازار ارائه می کند، رهبران آن شرکت می خواهند مطمئن شوند که بهترین چیز ممکن ارائه شده است. سطح کیفیت و خدماتی که به مشتریان ارائه می شود برای آنهایی که محصول یا خدمتی را ارائه می کنند مهم است.

رهبران بر این باورند که سازمان آنها توانایی پیشتازی و تبدیل شدن به بهترین ها را در هر زمینه ای دارد. آنها می خواهند سازمان خود را نسبت به رقیبانشان پیشتاز سازند. رهبران هرگز به فکر معمولی بودن نیستند، بلکه همیشه به بهترین بودن می اندیشند. عامل نهایی لازم برای دستیابی به برد، این است که به طور پیوسته به موفقیت و این که چگونه می توان همیشه به موفقیت دست یافت فکر کنیم. یکی از مهم ترین حقایق زندگی این است که: «به هر چیزی بیشتر فکر کنیم، برایمان به واقعیت تبدیل می شود.» اگر همیشه به موفقیت فکر کنید، در این صورت تقریبا شکی نمی ماند که در آینده به موفقیت دست خواهید یافت. اگر افراد شاغل در یک سازمان به طور پیوسته به فکر افزایش فروش، سودآوری یا کاهش هزینه ها باشند، در این صورت موفقیت در بازار حتمی خواهد بود.

رهبری امری مسئله گران نیست، بلکه آینده گرا است. رهبران همیشه به کاری که باید فردا انجام دهند فکر می کنند. آنها همیشه به فکر اهداف و نحوه دستیابی به آنها، موانع پیش رو، شیوه های غلبه بر این موانع و نیز اصلاح و بهبود اوضاع هستند. رهبران به جای اینکه به سرزنش دیگران، گلایه از اوضاع یا درگیری با مسئله پیش آمده بپردازند، باید به آن چه باید اکنون و فردا انجام دهند فکر کنند.

رهبران و توانایی برقراری ارتباط

توانایی برقراری ارتباط به شیوه ای درست، از ویژگی های ضروری برای رهبری است. رهبران کارآمد، دیدگاهها، راهبردها و چشم اندازهای خود در زمینه کسب و کار را به طور ش فافی در قالب کلمات بیان می کنند. هرگاه با س ازمانی کم رمق یا کند روبه رو شدید، در خواهید یافت که کارکنان آن به هیچ وجه تصویر شفافی از دلیل انجام وظایف خود ندارند. در یک س ازمان موفق، تک تک کارکنان می دانند که برای دستیابی به چه چیزی تلاش می کنند، به کدام سمت و سوی می روند و اگر تلاش هایشان با موفقیت همراه شود به چه آینده ای دست خواهند یافت.

اگر می خواهید به یک رهبر برجسته تبدیل شوید، باید بیاموزید که چگونه دیدگاه ها، ایده ها و اهداف خود را به ش کلی شفاف برای دیگران بیان کنید. اطمینان حاصل کنید که همه کسانی که به ش ما برای دستیابی به این اهداف کمک می کنند، از انتظاراتی که از آنها دارید آگاه هستند.

امروزه گلایه اصلی کارکنان در محیط های کاری، عدم آگاهی از انتظاراتی که از آنها می رود است. شگفت آور است که در بسیاری از سازمانها، انبوهی از کارکنان دقیقا نمی دانند که چگونه می توانند به بهترین نحو به س ازمان خود خدمت کنند. افرادی که با وظایف خود آشنا نیستند خیلی زود احساس عدم امنیت کرده، گرفتار زدوبندها و باند بازی های رایج می ش وند و انگیزه خود را از دست می دهند. به این ترتیب این کارکنان توانایی خود برای خدمت رسانی حداکثری به سازمان را از دست می دهند.

دلایل انجام کار را به کارکنان خود بگویید

درک روشن همه کارکنان از دلایل انجام تکالیف سپرده شده اهمیت زیادی دارد و به همین دلیل است که این امر باید جزو اولویت های هر رهبر باشد . امروزه اوضاع به گونه ای شده است که هر یک از کارکنان در محیط کار باید دلیل انجام مسئولیت هایشان را بداند. امروزه دیگر همچون گذشته نمی توان تنها به دستوردادن اکتفا کرد. کارکنان می خواهند بدانند کارهایی که انجام می دهند چه تاثیری بر خودشان، مشتریان و دیگر افراد دارد.

هر قدر دلایل انجام کارهایی را که به کارکنانتان می سپارید بیشتر به آنها توضیح دهید، بر میزان انگیزه، تعهد و وفاداری ش ان افزوده می شود و بیشتر به کار خ ود توجه خواهند کرد. هر قدر هم کمتر در مورد دلایل کار خود بدانند، نسبت به امور بی تفاوت تر خواهند شد.

در واقع با تشریح دلایل انجام کارهایی که کارکنان به انجام می رسانند و اثرهایی که از انجام آن کارها حاصل می شود، می توانید آنها را به س مت بهره گیری هر چه بیشتر از توان بالقوه خود هدایت کنید. ارائه یک دلیل منطقی می تواند سبب تمرکز توانمندی های کارکنان شود. رهبران توانایی زیادی برای اقناع دیگران دارند. آنها همیشه

در حال قانع کردن دیگران هستند. رهبران در واقع کارکنان خود را برای پذیرش خط مشی سازمان، چشم انداز، اهداف و دلایل موجود قانع می کنند. آنها کارکنان خود را برای کار بیشتر و طولانی مدت تر، ارائه خدماتی ارزشمندتر، مشارکت بیشتر در امور و پذیرش مسئولیت های افزون تر قانع می کنند. همه رهبران بزرگ این توانایی اقناع گری را دارند.

رهبران علاوه بر این توانایی اقناع گری، توانایی مذاکره گری نیز دارند. آنها برای دستیابی به راه حل برد – برد ممکن است در صورت نیاز دست به مصالحه هم بزنند. یکی از وظایف اساسی یک رهبر این است که افرادی با دیدگاههای نیازها و نگرش های متفاوت را دور هم جمع کند سپس نوعی هماهنگی در دیدگاه های آنها به وجود آورد تا به این ترتیب این گروه با همکاری همه اعضا بتواند به اهداف سازمان دست یابد.

اهدافی متعالی را در سازمان خود نهادینه کنید

همه ما به عنوان یک انسان، درست به همان اندازه که نیازمند خوراک، آب و هوا نیاز هستیم، در زندگی به معنا و اهدافی متعالی نیز نیاز داریم. همه ما انسانها نیاز داریم که خود را ارزشمند بدانیم. رهبران بزرگ به ما حس ارزشمند و مهم بودن می بخشند. آنها این احساس را در ما به وجود می آورند که آنچه انجام می دهیم، ارزشی بسیار فراتر از کارهای روزمره دارد.

رهبران بیشتر از هر چیزی بر مشتریان سازمان تمرکز می کنند. برای نمونه شرکت تر داسترم را در نظر بگیرید. این شرکت همیشه به مشتریان خود و این که چگونه باید با آنها برخورد کند تا این رابطه تداوم یابد فکر می کند. تمام فکر و ذکر شرکت آی.بی.ام نیز همیشه مشتریانش است. امروزه شرکت ها به شکل روزافزونی توجه خود را به مشتریانشان در حال و آینده معطوف می کنند. پس از این که همه بر سر این که چه کسی مشتری است و نیز این که هدف شرکت، تامین رضایت مشتری به بهترین نحو است به توافق رسیدند، مدیریت امور بسیار ساده تر خواهد شد.

با یک ارزیابی ساده می توانید ببینید که آیا سازمانتان در این مسیر قرار دارد یا خیر. ابتدا وقتی در س ازمان حضور دارید دقت کنید و ببینید که کارکنانتان چگونه در مورد مشتریانتان صحبت می کنند. در سازمان های خوب، کارکنان همیشه با احترام در مورد مشتریان صحبت می کنند. کارکنان سازمان های خوب همیشه با افتخار در مورد مشتریان صحبت می کنند و گویی که مشتری ها اهمیت بسیار فراوانی برای آنها دارند. وقتی یک مشتری تماس می گیرد، گویی اتفاق مهمی روی داده است. وقتی یک مشتری با مشکل بزرگی روبه رو می شود و یکی از کارکنان آن را حل و فصل می کند، حس شادی در میان همه کارکنان ایجاد می شود. وقتی یک مشتری تماس تلفنی می گیرد و از یکی از محصولات یا خدمات ابراز رضایت می کند، همه کارکنان حس افتخار و دستیابی به اهداف خواهند داشت.

رهبران همیشه در میدان حضور دارند

اگر نگاهی به فرماندهان و مدیران بزرگ تاریخ بیندازیم، می بینیم که این رهبران همیشه در میدان حضور داشتند. به ندرت می توان این گونه رهبران را در پشت میز یافت. هر قدر این افراد به مراتب بالاتری در مدیریت دست می یابند، وقت بیشتری را در میدان و همراهی و هم صحبتی با دیگر افراد می گذرانند.

هر رهبر باید حداقل ۲۵ درصد از وقت خود را نه در پشت میز یا مطالعه آمارها، بلکه با تعامل با مشتریان و توجه به آنها بگذراند. داستان جالبی در این زمینه نقل می شود. چندین سال پیش مردی برای خرید یک دستگاه پخش ویدئوی خانگی به یک فروشگاه لوازم الکترونیکی در سانتا کلارا در ایالت کالیفرنیا مراجعه کرد. در این فروشگاه، یک مرد ژاپنی مسن که انگلیسی را دست و پا شکسته حرف می زد، اطلاعاتی در مورد محصول به او داد. وقتی این مرد دستگاه پخش ویدئوی خانگی خود را خرید و از فروشگاه خارج شد، یکی از دوستانش به او گفت: «آیا آن پیرمرد ژاپنی را شناختی؟ آن مرد اکیو موریتا’، یکی از بنیان گذاران ش رکت سونی بود.» موریتا به ایالات متحده سفر کرده بود و به فروشگاه های مختلفی که محصولات سونی را می فروختند سر می زد تا بازخورد مستقیمی از مشتریان سونی دریافت کند.

فرماندهان نظامی برتر نیز همیشه در میدان نبرد حضور دارند. امروزه در مدیریت از واژه «مدیریت بر مبنای سرکشی» برای توصیف این شیوه استفاده می شود. در این شیوه، مدیر از اتاق خود بیرون آمده، به بخش های مختلف سر می زند، با افراد مختلف صحبت می کند و در مورد کارشان از آنها می پرسد.

گروهی قهرمان ایجاد کنید

وقتی می گوییم رهبران از همان ابتدای تولد رهبر نیستند و به مرور زمان به این ویژگی دست می یابند، باید به یاد داشته باشیم که مهم ترین امری که سبب قرار گیری یک فرد در مسیر دستیابی به مدارج بالای رهبری می شود، توانایی او برای دور هم آوردن افراد مختلف برای ایجاد یک گروه قهرمان است؛ افرادی که می توانند با یکدیگر همکاری داشته باشند تا به اهدافی ارزشمند دست یابند.

بر روی نتایج تمرکز کنید

رهبران بیشتر نتیجه گرا هستند تا فعالیت گرا. رهبران همیشه به نتایجی که از آنها انتظار می رود فکر می کنند. آنها همیشه این سؤال را می پرسند: «انتظار چه نتایجی از من می رود؟ در کدام حوزه ها می توانم بیشترین خدمت را ارائه کنم؟ کدام یک از تکالیفم بیشترین بهره را به همراه دارد؟»

رهبران در عین حال همیشه مهم ترین نتایج افراد و نیز نحوه دستیابی به ارزشمندترین تکالیف و فعالیت هایشان را به آنها یادآوری می کنند. رهبران می دانند که توانایی تعیین اولویت ها و تمرکز بر هدف مشخص شده، عاملی مهم در اثر بخشی انسانی محسوب می شود. تشویق دیگران برای تعیین این اولویت ها و تمرکز بر حوزه هایی با بیشترین ارزش، اهمیت بسیار زیادی در اثربخشی یک سازمان یا رهبر دارد.

اگر به انجام کارهایی که جزو بخش های نتایج عمده فعالیت هایی که بیشترین نتایج کاری را برایتان به همراه می آورند) نیست می پردازید و آنها را با دقت و کیفیت هر چه تمام تر به انجام می رسانید، نتایجی که بدان دست می یابید به اندازه تمرکز بر یک یا دو کاری که می تواند اثربخش تر باشد نیست.

اشتیاق برای رهبری

رهبران اشتیاق زیادی برای رهبری دارند و به شدت خودمحور هستند. آنها به دنبال استقلال و خوداتکایی هستند و دوست دارند در کارشان اختیارات گسترده داشته و تنها تصمیم گیرنده باشند.

آنها در عین حال می دانند که برای دستیابی به موقعیتی که در آن اختیار و استقلال دارند، باید ابتدا از برخی دیگر از افراد پیروی کنند. آنها باید آنچه را مافوق به آنها دستور می دهند انجام دهند و البته این کارها را به خوبی به انجام رسانند. همه فرماندهان بزرگ نظامی کار خود را از درجات پایین آغاز کرده و به این ترتیب آموخته اند که چگونه باید به خوبی فرمان های مافوق را اطاعت کنند.

رهبران دوست دارند از دستورات اطاعت کنند. آنها از پذیرش مسئولیت لذت می برند. بسیاری از افراد دوست ندارند رهبر باشند و البته لزومی هم ندارد که همه انسانها به رهبر تبدیل شوند. اما اگر قصد دارید به جایگاه رهبری دست یابید، باید اشتیاق و تمایل زیادی برای پذیرش مسئولیت داشته باشید. در این صورت باید خودتان را آماده کنید تا بتوانید در صورت بروز فرصت های مناسب، بتوانید از عهده رهبری برآیید. فراموش نکنید: «کسی که می خواهد دستور دهد، ابتدا باید بیاموزد که چگونه باید فرمانبردار باشد.» همچنین به یاد داشته باشید تعداد رهبران در دنیا همیشه اندک بوده و در آینده نیز هرگز با تعداد زیادی از آنها روبه رو نخواهیم بود. در واقع همیشه تعداد رهبران در هر دوره ای محدود است و هرگز بیش از نیازمان نخواهد شد. به همین دلیل، مشکل اصلی که به احتمال زیاد با آن روبه رو هستیم، کمبود رهبر است و نه فزونی تعداد آنها.

عزت نفس در رهبری

رهبران معمولا عزت نفس بالا و خودانگاره مثبتی دارند. رهبران خوب، خود را دوست دارند و برای خود ارزش و احترام قائل اند. رهبران احساس خودارزشمندی می کنند. چند نکته کلیدی که می تواند سبب تقویت عزت نفس مورد نیاز شما برای ارائه بهترین عملکرد شود به شرح زیر است:

۱- رهبران خوب احساسات دیگران را به خوبی در می یابند. رهبرانی که عزت نفس پایینی دارند، نمی توانند به خوبی متوجه احساسات دیگران شوند. قضیه خیلی ساده است: کسی که خودش را دوست دارد و متوجه احساس خودش است ، بهتر می تواند متوجه احساسات دیگران و تاثیری که بر دیگران می گذارد بشود.

۲- رهبران خودشان را می شناسند. آنها خود آگاهی بالایی دارند. آنها وقت زیادی را صرف کاوش در دنیای درونی می کنند و می دانند مهم ترین افکاری که در ذهن دارند چیست. آنها با انگیزه ها و دلایلی که برای انجام کارهای مختلف دارند آشنا هستند. همچنین می توانند رویکردی بی طرفانه در مورد دیگر ان داشته، نقاط قوت و ضعف آنها را به خوبی شناسایی کنند.

٣- رهبران تنها مسئولیت انجام کارهایی را می پذیرند که می توانند به بهترین نحوه به انجام رسانند. از آنجا که خودشان را به خوبی می شناسند، کارها یا تکالیفی را که از توانشان خارج است و نمی توانند به خوبی آنها را به انجام رسانند نمی پذیرند. آنها می دانند هر کاری که در سازمان به انجام می رسانند، بر تصویر کلی آنها به عنوان رهبر تاثیر می گذارد و به همین دلیل تنها کارهایی را می پذیرند که می توانند به بهترین نحو به انجام رسانند.

۴- رهبران با خودشان روراست هستند. آنها خودپسند، خودبرتربین یا مغرور نیستند. آنها می توانند ویژگی ها و افکار خود را بررسی کنند و از خود بپرسند: «آیا این موقعیت جدید با ویژگی های درونی من سازگار است؟ آیا در وضعیت فعلی، انجام این کار، درست است؟»

رهبران به دلیل داشتن ترکیبی از ویژگی های ذکر شده بالا، عزت نفس و اعتماد به نفس بالایی دارند. آنها حس خوبی در مورد خود دارند و از حضور در کنار دیگران نیز به احساس بهتری دست می یابند.

الگویی عملی برای کارکنان خود باشید

رهبران الگوی فوق العاده ای برای دیگران هستند. آنها همیشه می کوشند تا در نحوه رفتار و عملکردشان، الگوی خوبی برای دیگران باشند. آنها می دانند که دیگران همیشه آنها را زیر نظر دارند و رفتار و عملکردشان بر روحیه کارکنانشان تاثیرگذار است. آنها می دانند آنچه می گویند بر کارکنانشان تاثیر می گذارد؛ در نتیجه، هرگز به خود اجازه نمی دهند تا در مورد تردیدها و ترس های خود با دیگران صحبت کنند.

رهبران خود انگیزه بخش هستند

رهبران در کنار وظیفه انگیزش کارکنان، مسئولیت انگیزه بخشی به خود را نیز بر عهده می گیرند. آنها به س ه ش کل به انگیزه بخشی به خود می پردازند. نخستین شیوه، بهره گیری از چشم اندازی است که برای آینده تصور می کنند. بیشتر رهبران و به ویژه رهبران تحول گرا توانایی تجسم آینده را دارند. آنها می توانند آینده را به خوبی تصور کنند و فرصت ها و پیشامدهایی را که ممکن است در آینده روی دهد (و به ذهن هیچ فرد دیگری خطور نمی کند) تصور کنند. گاهی یک رهبر می تواند آینده را به طور بسیار شفاف و مشخصی ببیند، حال آن که افرادی که در اطرافش هستند به هیچ وجه این توانایی را ندارند. رهبران پس از طراحی چشم انداز آینده، به سمت جلو حرکت می کنند و با برنامه ریزی، س ازماندهی و به کارگیری افراد مناسب، تصوراتی را که در ذهن دارند عملی می کنند.

دوم این که رهبران برای انگیزه بخشی پیوسته به خود، همواره اهداف بزرگتری را برای خود در نظر می گیرند. می دانیم که اگر همیشه اهداف بزرگتری را برای خود در نظر بگیریم، اشتیاق خود برای ادامه دادن مسیر را همچنان حفظ کنیم و با نهایت توان برای دستیابی به این اهداف بکوشیم، می توانیم مطمئن باشیم که در ادامه این مسیر همچنان انگیزه بالایی خواهیم داشت.

و در نهایت این که رهبران با مشاهده تعهد دیگران نیز به خود انگیزه می دهند. وقتی یک رهبر می بیند که افراد دیگر خود را برای تحقق رویایی که او در سر داشته متعهد می دانند، اشتیاق بیشتری یافته، با پشتکار بیشتری به ادامه مسیر می پردازد.

رهبران نمی توانند برای انگیزه بخشی به دیگران تکیه کنند. رهبران باید خود انگیزه مند باشند. البته این نکته را نیز نباید از یاد برد که رهبر بودن نیز به خودی خود تجربه ای انگیزه بخش است.

تقویت و شکوفاسازی ویژگی های لازم برای رهبری

رهبران همیشه به فکر رشد و پیشرفت هستند و هرگز از رشد و تقویت و شکوفاسازی ویژگی ها و مهارت های خود دست نمی کشند. در یکی از گسترده ترین مطالعاتی که در مورد رهبران به انجام رسید (و بنیس و ویرسما در کتاب خود با عنوان «رهبران» بدان پرداختند) این نتیجه به دست آمد که رهبران واقعی هرگز دست از یادگیری بر نمی دارند. آنها هرگز به خود اجازه محدود شدن به ناحیه آسایش، تکیه صرف بر دانش و مهارت های پیشین و قناعت به موفقیت ها و دستاوردهای قبلی را نمی دهند. آنها تا پایان عمر همچنان به یادگیری ادامه می دهند.

رهبران همیشه به دنبال توصیه و پندهایی از سوی دیگران هستند. حتی با وجود این که بیشتر اوقات درگیر کار هستند، باز هم همیشه به دنبال اطلاعات جدید نیز هستند. آنها همیشه کتاب ها و مجله های مربوط به حوزه فعالیت خود را خوانده، در کنفرانس های مرتبط شرکت کرده، سؤال می پرسند و در گفت و گوها شرکت می کنند تا به این ترتیب به اطلاعات بیشتری در آن حوزه دست یابند.

کلید دستیابی به یادگیری پیوسته را باید در خواندن، مطالعه، گوش سپردن به برنامه های صوتی و شرکت در دوره های آموزشی دانست. می توانید از کارشناسان و اهل فن چیزهایی بیاموزید و از دیگران بخواهید توصیه هایی به ش ما بکنند. از دیگران مشاوره بخواهید. هرگز فرض نکنید که همه چیز را می دانید و هرگز نکوشید که خودتان به تنهایی از ابتدا همه چیز را بیاموزید. هیچ کس آن قدر زنده نمی ماند که بتواند با آزمون و خطا همه چیز را بیاموزد. به همین دلیل از دیگران بپرسید و از آنها یاد بگیرید.

رهبران در زندگی شغلی خود با فراز و نشیب هایی روبه رو می شوند. آنها در برخی زمینه ها می توانند عملکرد بسیار خوبی داشته باشند و در برخی زمینه ها هم ممکن است کار کرد چندان قابل توجهی نداشته باشند. همان طور که دراکر می گفت: «هدف از یک سازمان به حداکثر رساندن نقاط قوت و کم رنگ ساختن نقاط ضعف است.» رهبران خوب در زمینه هایی که خودشان ضعف دارند، با بهره گیری از افراد قدرتمند، گروهی را ایجاد می کنند که می تواند نقاط قوت تک تک افراد را تقویت کند و زمینه رشد و بالندگی بیشتر همه را فراهم سازد. در نتیجه یک رهبر می تواند از افراد ماهری که در انجام آن چه خودش در آن مهارت چندانی ندارد استفاده کند و به این ترتیب وقت خود را برای انجام آنچه واقعا از انجامش لذت می برد آزاد سازد.

رهبران به سه شیوه رهبری می کنند.

این سه شیوه شامل دستور، مشورت و توافق جمعی است.

۱- یک تصمیم دستوری در واقع تصمیمی است که پس از گفتگو در مورد آن با دیگر افراد اتخاذ می شود.

۲- تصمیم گیری مشورتی وقتی انجام می شود که از افراد می خواهید به شما مشورت و اطلاعات بدهند و سپس خودتان تصمیم مرتبط را بگیرید.

٣- تصمیم مبتنی بر توافق جمعی، تصمیمی دموکراتیک است. این نوع تصمیم وقتی روی می دهد که اختیار تصمیم گیری را به گروه خود واگذار می کنید سپس از تصمیم نهایی آنها (هر چه که باشد) پشتیبانی می کنید.

رهبران معمولا از هر سه شیوه بالا در تصمیم گیری بهره می گیرند. وقتی با کارکنان خود در مورد یک تصمیم صحبت می کنید، به آنها بگویید که چه تصمیمی را مد نظر قرار داده اید تا به این ترتیب جلوی سوءبرداشت ها گرفته شود. به این ترتیب کارکنان شما دچار سوءبرداشت نمی شوند و برای نمونه، تصمیمی را که قرار است از نوع دستوری باشد تصمیمی مبتنی بر توافق جمعی فرض نخواهد کرد.

نکته مهمی در مورد تصمیم های مبتنی بر توافق جمعی وجود دارد این که همیشه رابطه مستقیمی بین وجود حس مالکیت نسبت به یک ایده و میزان مشارکت فردی که در گفتگو در مورد آن ایده شرکت داشته وجود دارد. رهبران می دانند که هر قدر کارکنان بیشتر در گفتگو برای تصمیم گیری در مورد ایده های خاص مشارکت داشته باشند، احتمال تعهد آنها برای اجرای آن تصمیم نیز به همان اندازه افزایش می یابد.

رهبران تا حد امکان سعی می کنند دستور ندهند. رهبران همیشه کارکنان خود را به تفکر و نیز گفتگو در مورد امور مد نظر تشویق می کنند، زیرا می دانند که هر قدر افراد بیشتر در فرآیند تصمیم گیری مشارکت کنند، برای عملی سازی ایده یا تصمیم مورد نظر بیشتر متعهد خواهند بود.

با گوش سپردن رهبری کنید

رهبران، با دقت فراوان به حرف های دیگران گوش می س پارند. رهبران حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد از وقت خود را صرف گوش سپردن می کنند. نکته اساسی برای تبدیل شدن به یک گوش سپارنده حرفه ای این است که با دقت گوش بسپاریم، تنها به کلماتی که گفته می شود توجه نکنیم و در مقابل، متوجه آنچه گفته نمی شود هم باشیم. باید به پیام واقعی مورد نظر فرد دقت کرده، تمام توجه خود

را بر روی منظور فردی که صحبت می کند متمرکز کنیم. هر قدر بیشتر بدون پریدن وسط حرف های طرف مقابل به او گوش بسپاریم، بهتر متوجه منظورش خواهیم شد.

در اوج جنگ واترلو، ناپلئون پیغامی را برای مارشال گروچی که فرمانده ۳۰ هزار نیروی کمکی فرانسه بود فرستاد. فاصله گروچی و سربازانش با ناپلئون چندان زیاد نبود. ناپلئون می خواست هر چه س ریع تر پیغام خود را به گروچی برساند و همین عجله سبب شد پیک ویژه هم با دقت به حرف او توجه نکند. پیغامی که در نهایت به گروچی رسید، آن قدر مبهم بود که او نمی دانست از او چه خواسته شده است و به همین دلیل تصمیم گرفت واکنش خاصی انجام ندهد. او با ۳۰ هزار س ربازش همان جا ماند و ناپلئون اندکی آن طرف تر در واترلو شکست سختی را متحمل شد. همین جنگ سبب تغییر روند تاریخ اروپا شد و دلیل آن نیز تنها همین مشخص نبودن پیغام بود.

اگر شما یک رهبر هستید و فردی می خواهد با شما صحبت کند، در اتاق خود را ببندید، تلفن همراه خود را خاموش کنید و بدون پریدن وسط حرف های او به آنچه می گوید گوش بسپارید. گوش س پردن یکی از بهترین راه هایی است که می توانید از طریق آن به رویدادهایی که در اطرافتان در حال وقوع است اشراف یابید. گوش سپردن نه چندان جدی و دست کم گرفتن این توانایی می تواند بسیار دردسرساز باشد.

درستکاری: ویژگی اساسی برای یک رهبر

درستکاری، اعتماد و مسئولیت پذیری در واقع سه رکن رهبری هستند. رهبران برای دستیابی به آنچه باور دارند به پا می خیزند. رهبران به وعده خود وفا می کنند.

رهبران تاکید زیادی بر رعایت عدالت و انصاف دارند، به ویژه در مواقعی که دیگران با آنها با بی عدالتی و ناجوانمردی رفتار کرده باشند. در واقع یکی از نشانه های شاخص رهبران را باید در میزان تاکید بر حق و انصاف در برخورد با افرادی که در گذشته برخوردی بر خلاف حق و انصاف با آنها داشته اند دانست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.