زندگینامه توماس آلوا ادیسون

0

ادیسون نیازی به معرفی ندارد. نامش با چندین و چند ابزاری که در زندگی روزمره از آنها استفاده می‌کنیم عجین و در سراسر دنیا کاملا شناخته شده است. او با تلاشهای پرحرارت، تحقیقات پی در پی، شکیبایی خلل ناپذیر و نبوغ بی‌نظیرش نامش را در صدر بزرگترین مردان روزگار که در زمینه‌های علمی به تجاربی مفید دست یافته بودند قرار داد، و موفق‌ترین مخترعی شد که دنیا تا آن زمان به خود دیده بود. در قرن گذشته دنیای غرب پیشگام تمدن ماشینی بوده است، و ادیسون را هم بایستی پدر آن تمدن دانست.

هر وقت به کلید برق دست می‌زنید، با گوشی تلفن را برمی‌دارید، با گرامافون را روشن می‌کنید، با فیلمی می بینید، به طور غیر مستقیم از نبوغ ادیسون سپاسگزاری می‌کنید. چرا که ادیسون با تحقیقات، آزمایشات و اختراعات طویل المدت خود، و با بهبود و کاربردی کردن اختراعات دیگران، در مقایسه با دانشمندان دیگر، سهم بیشتری در دنیای مدرن و صنعتی ما دارد. تأثیری که او بر جهان داشته بسیار زیاد است: نویسنده‌ای به نام جورج اس، برایان در متن مختصری که ماهرانه به رشتهٔ تحریر درآورده از تأثیر تلاشهای او در شگفت است:

هنگامی که ادیسون اختراع کردن را به عنوان شغل خود برگزید، جنگ داخلی به پایان رسیده بود. انرژیهایی که در بطن کشور نهفته بود برای ایجاد یک شغل تجاری، سرمایه‌گذاری مخاطره آمیز، و در کل برای پیشرفت مادی رها شده بود. ادیسون در کارآمد کردن چیزها، ایجاد چیزها، و گذر از موانعی که گمان می‌رفت غیر قابل عبورند استعدادی خاص داشت. ذکاوت و جسارتش در شروع کار دقیقا همان چیزی بود که طرفداران نظام سرمایه‌داری و عموم مردم طالبش بودند، چرا که راه را برای سرمایه‌گذاری بسیار سودمند فراهم می‌کرد، و عموم مردم هم خواستار آن بودند، چون او با چیزهایی که در زندگی روزمرهٔ وجود داشت از خود هنرنمایی هایی بسیار زیبا نشان می‌داد. او برای تلفنی که بل ساخته بود یک فرستندهٔ واقعی ساخت، و کاری کرد که این وسیله «… با صدایی رسا و شفاف صحبت کند.» نام او سالها بر تلفنی که بل مخترعش بود قرار داشت. او با الکتروموتوگراف، تلگراف مورس را به یک صداساز جدید مجهز نمود که نه به یک فنر بازکششی برای عقب کشیدن القاگر از آهنربای الکتریکی احتیاج داشت، نه اصلا به خود آهن ربای الکتریکی نیاز بود. از این رو او تلگراف را از دست جی گولد، که حق انحصاری فنر بازکششی را در اختیار داشت بازستاند. وی با به کار بردن الگوی همین الکتروموتوگراف، برای تلفن، گیرنده‌ای با صدای بلند ساخت. از این رو ثابت کرد گیرنده‌ای که بل اختراع کرده بود مثل فنر بازکششی پیچ در تلگراف، در مخابرات ضرورتی ندارد. چنین کسی علی القاعده سرمایه‌گذاران را متقاعد می‌کرد که وقتی دنبال راه فراری از شکواییه‌های قانون شکنانه‌ای که مرتکب شده‌اند می‌گردند یا روی چیزهایی سرمایه گذاری می‌کنند که احتمالا از نظر سود سهام «سودمند و کاربردی» باشد او تنها آدم سهل الوصولی ست که دور و بر خود دارند. مردم او را یک اعجوبه می‌دانستند و «جادوگر» می نامیدند، چنین عنوانی را نشریات رویش گذاشتند.

سپس فونوگراف (صدانگار) را اختراع کرد که به وسیلهٔ آن کلام و آوای انسان به صورت مکانیکی از نو خلق می‌شد، فونوگراف به طرزی اعجاب آور مورد اقبال عموم قرار گرفت. اکنون مردم او را صددرصد جادوگر می دانستند. فوتوگراف تنها در یک مورد باید پیشرفت می‌کرد، که آن استفاده در کاربردهای دیگر بود. اما این پیشرفت به تعویق افتاد و راه را برای ادیسون هموار کرد تا مانعی تازه را پشت سر گذارد که این مانع تقسیم جریان برق بود. اولین لامپ الکتریکی از کارگاه ساخت اختراعات در منلو پارک به بیرون عرضه شد، به همراه چند دینام برق که جریانش را تأمین می‌کردند، و همچنین یک دسته وسایل یدکی که مرکز اصلی تولید نور را تشکیل می‌دادند و با توجیه اقتصادی ارایه می‌شدند. در بطن این دستاورد عظیم، صنعتی گسترده و جدید قرار داشت، و این صنعت نیز به نوبهٔ خود اولین انگیزهٔ واقعی برای ایجاد شغل مهندسی برق بود؛ که به موجب آن کالاهایی بسیار متنوع و گسترده تولید شد.»

توماس آلوا ادیسون در یازدهم فوریهٔ سال ۱۸۴۷ در میلان، ایالت اوهایو دیده به جهان گشود. مادرش اسکاتلندی تبار و پدرش هلندی بود. هفت ساله که بود خانواده‌اش به پورت هیو رن میشیگان نقل مکان کردند و توماس در آن جا سه ماه به مدرسه رفت. از آخر شاگرد اول کلاس بود و معلمش به او می‌گفت «قاطی پاتی».

از این رو توماس مدرسه را رها کرد و تحت تعلیم مادرش و مشاهدات تجربی خودش به تحصیل پرداخت. کودکی‌اش را با آزمایشگری آغاز کرد. یک بار سعی کرد مثل مرغ روی تخم بنشیند و جوجه آورد؛ و یک بار هم به پادوی خانه سایدلیتز خوراند تا ببیند گازهای حاصل از آن می‌تواند او را به پرواز درآورد یا نه.

همین تجربهٔ آخر با سرخوردگی جسمی‌اش درآمیخت و موجب شد ادیسون کوچولو به زیر زمین خانه که آنجا را به یک آزمایشگاه تبدیل کرده بود پناه برد. اما آزمایشات شیمیایی هزینه‌هایی را در پی داشت، لذا در قطارهای مسیر پورت هیورن به دیترویت دکهٔ روزنامه فروشی دایر کرد. پس از چندی از فروش روزنامه سود خوبی به دست آورد: یک دستگاه چاپ کوچک در قطار راه انداخت و روزنامهٔ خودش را به چاپ رساند. همچنین در واگن بار آزمایشگاه کوچکی دایر کرد تا در اوقات فراغت در مورد تلگراف به آزمایش بپردازد.

اما آزمایشگاه سیارش فاجعه به بار آورد. یک روز قطار بناگاه کج شد: یک استوانه فسفر زمین ریخت و آتش گرفت. رئیس قطار که بسیار عصبانی شده بود وسایل آزمایش و دستگاه چاپ ادیسون را در ایستگاه بعد بیرون انداخت و مشت محکمی هم بر صورتش نواختن پس از همین ضربه بود که ادیسون شنوایی اش را از دست داد و تا پایان عمر عذاب کشید.

صبح یکی از روزهای سال ۱۸۶۲ ادیسون در همان ایستگاه ایستاده بود که پسری را دید که داشت روی ریل بازی می‌کرد و یک واگن باربری با سرعت بسیار به سویش می آمد. روزنامه‌هایش را زمین انداخت، از سکو پایین پرید و کودک را که اندکی با واگن فاصله داشت از زمین ربود. کودک فرزند رئیس ایستگاه، مکنزی بود که به پاس این کار، کارکرد تلگراف قطار را به ادیسون آموخت. ادیسون به سرعت آن را فرا گرفت و این سرگرمی جدید را به عنوان شغل خود برگزید. اپراتور تلگراف شد و در این شغل به موفقیت دست یافت.

چندی بعد در این عرصه استعداد خلاقانه‌ای از خودش نشان داد. وقتی اپراتور شبانهٔ ایستگاه استرادفورد آنتاریو بود، می‌بایست یک ساعت برای تلگرافچی قطار سیگنال می‌فرستاد. اما از آنجایی که روزها باید تحقیق می‌کرد و شبها استراحت، دستگاهی زمان دار اختراع کرد تا در زمان مناسب سیگنال را به طور خودکار مخابره کند. در سینسیناتی که بود ادارهٔ تلگراف پر از موش شد، و او دستگاه «فلج کنندهٔ موش» را اختراع کرد که این دستگاه با برق موشها را یک دور کامل می‌چرخاند و بعد میکشت. در ایندیانا پولیس برای دریافت پیامهای مورس یک «دستگاه ثبت خودکار» ساخت، که همین دستگاه بعدها انگیزهٔ ساخت فونوگراف را در او ایجاد کرد.

سال ۱۸۶۹ که در بوستون اپراتور بود برای ثبت اختراع اقدام کرد. دستگاهی که اختراع کرده بود دستگاه ثبت آراء بود، اما این دستگاه از سوی سیاستمداران آمریکا با مخالفت بسیار روبرو شد. ادیسون توجه‌اش را به اختراعی معطوف کرد که مورد اقبال عموم مردم قرار گیرد. ای. ای. کالاهان در سال ۱۸۶۷ ضبط صوت را اختراع کرده بود. ادیسون دستگاه خود را اختراع و مرکز خدمات کوچکی دایر، و همچنین یک مرکز خدمات خصوصی تلگراف راه اندازی کرد. زندگی سرشار از اختراع و اکتشاف او را به سوی خود فرا می‌خواند، سپس اپراتوری را رها و بوستون را به مقصد نیویورک ترک کرد.

او خسته و بی پول به نیویورک رسید. دو شب در باطری خانهٔ شرکت گولد اندیکاتورکه خدمات «نگارشگری سهام» به کارگزاران را ارائه می‌داد سپری کرد. روز سوم در اداره نشسته بود که فرستنده از کار افتاد: مدیر شرکت داشت دیوانه می‌شد، رئیس پسر سرش می‌زد، ادیسون دستگاه را تعمیر کرد و پس از مصاحبهٔ مختصری رئیس شرکت مدیر کل کارخانه شد.

اکتبر سال ۱۸۶۹ با یک مهندس مخابرات که مردی جوان به نام پاپ بود شریک شد. آنها با کمک هم یک چاپگر طلا و خطوط خصوصی تلگراف ایجاد کردند. کارشان طبعا مورد توجه (شرکت) وسترن یونیون قرار گرفت و رئیسش از ادیسون خواست برای بهبود ماشین ضبط صوت کاری کند که نتیجهٔ آن چاپگر جهانی ادیسون بود که مورد استفادهٔ وسیعی قرار گرفت. او اختراعاتش را پنج هزار دلار قیمت‌گذاری کرد اما وقتی دید رئیس حاضر است چهل هزار دلار به او بدهد عصبی بود و نمی‌دانست بگوید سه هزار تای دیگر بدهد یا نه، خود او می گوید «نزدیک بود مثل همیشه غش کنم.»

ادیسون سپس در نیوآرک واقع در نیوجرسی که ماشین ضبط و قطعاتش را تولید می‌کرد فروشگاه بزرگی دایر کرد. در آن زمان دور و برش تعدادی دستیار جمع کرده بود که هستهٔ پیشگامان اختراعات ادیسون را تشکیل می‌دادند. او اشخاص خوبی انتخاب کرده بود – کارگاه‌هایش همواره مثل مدرسه‌های آزمایشی بود و با بی رحمی و سختگیری از آنها کار می‌کشید و خودش هم کار می‌کرد.

پس از چندی به تلگراف دو سویه و چهارسویه روی آورد. تلگراف دو سویه یعنی مخابرهٔ پیام در دو جهت مخالف از طریق یک سیم در آن واحد، ادیسون با ایجاد تغییر در جهت جریان الکتریسیته موفق به ابداع سیستم دوسویه شد، که با آن می‌شد از طریق یک خط در آن واحد و در یک جهت دو پیام را مخابره کرد. او بعدها گفت: «این ابداع مستلزم نیروی فکری خاصی بود، درست مانند تصور هشت شیء متفاوت که به طور همزمان بر یک صفحهٔ ذهنی در حرکتند.»

برای او ثبت اختراع تلگراف دوسوبه و چهارسویه در اولین درجهٔ اهمیت قرار داشت، و فقط در هزینه‌های ساخت میلیونها پوند صرفه جویی می‌شد. اما وقتی مشغول کار بر روی آنها بود، چند سودای دیگر هم در سر داشت، یک سیستم کیوسک تلفن برای سرویس فرستندهی ناحیه ای که برای معرفی و شناساندنش شرکتی موفق دایر کرد؛ میمیوگراف برای استنسیل کردن؛ و اصلاح و بهسازی خاص در ماشین تحریری که شولز اختراع کرده بود که بعدها توسط رمینگ تونز خریداری شد.

او در سال ۱۸۷۶ نیوآرک را ترک و آزمایشگاه معروف و کارگاههایش را در منلو پارک راه‌اندازی کرد. در نیوآرک بامری استیلول ازدواج کرده بود و از او سه فرزند داشت. این خانم در سال ۱۸۸۴ درگذشت و ادیسون دو سال بعد با مینا میلر پیوند زناشویی بست. اما از این سال تا مرگش در سال ۱۹۳۱ دیگر از آن مرد اعجاب آفرین خبری نبود.

اولین کار برجسته‌اش در منلو پارک بهسازی تلفن اختراعی بل بود. ارتن که یکی از اعضای وسترن یونیون بود از ادیسون خواست معایب دستگاهی را که بل اختراع کرده بود برطرف و کاری کند که تلفن کاملا قابل استفاده و کاربردی شود. او با اختراع فرستندهٔ کربنی که موجب می‌شد صدا از پشت تلفن به وضوح و کاملا رسا به گوش رسد موفق به انجام این کار شد. دستگاه دیگری که اختراع کرد الکتروموتوگراف بود، و از روی آن تلفنش را بهبود بخشید که صدایی بلند داشت و برنارد شاو، مرد جوان کارگری که در شرکت تلفن ادیسون در انگلستان کار می کرد آن را «بیش از حد مبتکرانه» توصیف کرد: «این تلفن درست مثل همان تلفن گوشخراشی بود که گفتگوی بسیار محرمانهٔ شما را که به صلاحتان بود کسی نشنود، با صدایی بلند در خانه طنین‌انداز می کرد. اما کارگزاران سهام ابدأ چنین چیزی را نمی‌خواستند؛ لذا شرکت بعد از آنکه با نشنال تلفن ادغام شد، به طور کاملا ناخواسته، با دادن کار به من خود را در تاریخ جاودانه ساخت!»

ادیسون اواخر سال ۱۸۷۷ به یکی از دستیارانش نمونهٔ طرحی را داد که می‌خواست با هجده دلار بسازدش. وی کار این ماشین عجیب را شرح داد، اما مکانیک با نارضایتی سر تکان داد. پیرمرد، «مزخرفه میگفت. رییس کارگاه مکانیکی سر یک پاکت سیگار شرط بندی کرد که این دستگاه کار نمی‌کند. اما کرد. ادیسون یک ورق حلبی دور استوانهٔ دستگاه گذاشت، دسته را چرخاند و با صدای بلند شعر «مری به بسرای کوچولو داره» را ازلولهٔ صدارسان خواند. بعد دستگاه را کمی تنظیم کرد، دوباره دسته را چرخاند، صدای ادیسون و شعر مری از دستگاه به گوش رسید. ادیسون فونوگراف را اختراع کرده بود!

این دستگاه مردم دنیا را حیرت زده کرد. ادیسون «جادوگر منلو پارک» نام گرفت. این اختراع گل سرسبد اختراعاتش و جالبترین شان بود. کار دیگری باعث شد ادیسون تا سال ۱۸۸۷ این دستگاه را رها کند. در این سال به بهسازی دستگاهش پرداخت تا برای جامعهٔ مدرن کارایی داشته باشد. او هدف مشابه چون ادیفون (دیکتافون ادیسون) را در سر می پروراند.

پس از آن به معضل روشنایی الکتریکی روی آورد، و نتایج تحقیقاتش چیزی بود که روشنایی را برای جهانیان به ارمغان آورده است. روشنایی قوس الکتریکی اکنون در دست بود، اما با آن که چنین لامپ تابانی اختراع شده بود، کارکرد هیچ کدام رضایت بخش نبود. ادیسون تصمیم گرفت جریان الکتریکی را به اجزاء کوچکتری تقسیم کند؛ بدین معنی که چندین لامپ کوچک مجزا را با همان جریان برقی که برای روشن کردن یک لامپ قوسی استفاده می‌شد روشن کند، کار شاقی که بسیاری از دانشمندان آن را غیرممکن می‌دانستند.

ادیسون و حدود پنجاه نفر از دستیارانش که افرادی مشتاق بودند شروع به کار کردند. او باید ماده‌ای تابنده با مقاومت بالا و سطح تابندهٔ کوچک می‌یافت. بیش از ۱۶۰۰ کانی و مادهٔ معدنی را مورد آزمایش قرار داد، «وقتی می‌گویم من بیش از سه هزار تئوری مختلف در باب نور الکتریکی ارائه داده‌ام مبالغه نکرده‌ام، که البته هر کدام از این تئوری‌ها منطقی و کاملا درست هستند. با این همه، آزمایشات من در دو مورد صحت نظریه ام را اثبات می‌کند. مشکل اصلی من ساختن افروزهٔ کربنی بود که التهاب حاصل از آن، لامپ را روشن می کند.»

سرانجام ادیسون کربنیزه کردن نخ کوک پنبه‌ای را مورد آزمایش قرار داد. حلقه‌ای از نخ را درون قالبی نیکلی که مدت پنج ساعت در کوره قرار داده شده بود گذاشت. بعد صبر کرد قالب سرد شود و نخ را از درونش برداشت و درون یک لامپ چسباند. ادیسون و باتشلور پس از دو شب و یک روز کار و مصرف یک قرقره نخ توانستند یک تکه نخ کربنیزه شده از قالب، بدون آن که خرابش کنند، به دست آورند. ادیسون این داستان هیجان آمیز را این گونه شرح می‌دهد:

باید آن را به کارگاه شیشه گری می‌بردیم. باتشلو ربا احتیاط تمام کربن گرانبها را برداشت و به راه افتاد، من هم دنبالش راه افتادم، گویی داشتم از گنجینهای گرانبها محافظت می‌کردم. وقتی وارد کارگاه شیشه گری شدیم بناگاه کرین لعنتی شکست، دوباره به آزمایشگاه برگشتیم و یک کربن دیگر ساختیم، و راه افتادیم که کارمان را انجام دهیم. یکی از ابزارهای شیشه گری افتاد روی کربن و شکاندش، قبل از آن که بخواهیم کار را شروع کنیم و کربن دیگری بسازیم غروب شده بود. اما دوباره برگشتیم، و هوا تاریک نشده کربن ساختیم و درون لامپ قرار دادیم. هوای درون لامپ را تخلیه کردیم و آن را بستیم، جریان برق را وصل کردیم و صحنه ای را که مدتها آرزوی دیدنش را داشتیم مقابل دیدگانمان به نمایش درآمد.»

در حالی که ادیسون و دستیارانش همچنان سر زمان روشنایی لامپ شرط بندی می‌کردند، لامپ چهل ساعت روشنایی داد. این موضوع ۲۱ اکتبر ۱۸۷۶ اتفاق افتاد. لامپ الکتریکی وارد عرصهٔ زندگی انسان شد. ادیسون همچنان به تکامل سامانه روشنایی ادامه می‌داد.

در ابتدا صدها آزمایش بر روی افروزه‌ها انجام داد. بعد تصمیم گرفت یک سامانهٔ کامل برق رسانی ابداع کند. در این صورت ژنراتورلازم بود. ادیسون نوع جدیدی از دینام را اختراع کرد. ابزار اندازه‌گیری هم مورد نیاز بود. این ابزارها را هم اختراع کرد. خلاصه این که توانست از ساخت و تجهیز ژنراتور گرفته تا لامپ الکتریکی یک سامانه کامل روشنایی الکتریکی ابداع نماید، و پس از آنکه یک ایستگاه مرکزی در نیویورک راه اندازی کرد، خودش رئیس، سرپرست، و حتی سرکارگر آنجا شد.

حین کار بر روی لامپ دماشید (لامپ برق) به اکتشاف چیزی که به «پدیدهٔ ادیسون» معروف است نائل شد، که در ارتباط با اماناسیون الکترون از اجرام دماشید است: این کشف راه را برای فلمینگ هموار نمود و او موفق به اکتشاف لامپ الکتریکی گرمایونی بی سیم شد.

ادیسون در سال ۱۸۸۷ از منلو پارک به وست او رنج نقل مکان کرد. در عین حال آزمایشاتش را در مورد ماشینی آغاز کرد که بایستی کاری را که گرامافون برای گوش میکرد این دستگاه برای چشم انجام می داد.» و دو ساله موفق شد «کینتوگراف، (حرکت نگار)» را اختراع کند که اولین دوربین تصویر متحرک بود. پس از آن «کینتو اسکوپ، (حرکت نما» – پیش درآمد سینما پا به عرصهٔ وجود گذاشت. پس از این که در این کشور آمریکا تجارت در عرصهٔ تصاویر متحرک رو به گسترش نهاد، کار فیلمبرداری بایستی به طور گسترده ای با پردازش و دستگاههایی که ادیسون حق انحصاری و ثبت اختراعشان را از آن خود کرده بود انجام می شد.» در سال ۱۹۱۲ دستگاه کینتوفون (حرکت – صدا» را اختراع کرد که بین اختراع دوربین فیلمبرداری و اختراع گرامافون ارتباط برقرار می‌کرد و تصویر گویا را ممکن می‌ساخت.

پدیدهٔ ادیسون موجب شد رادیو پا به عرصهٔ تاریخ گذارد. او سامانهٔ رضایت بخشتلگراف بی‌سیم را به وسیلهٔ القا پدید آورده بود، این سامانه برای ارسال پیام به قطارهای در حال حرکت استفاده می‌شد.

پس از اختراع اشعهٔ ایکس توسط رونتگن، ادیسون موفق شد فلوروسکوپ را اختراع کند، که از طریق این دستگاه می‌شد تأثیرات آن را دید. این دستگاه به طور موفقیت‌آمیزی در جراحیهای پزشکی مورد استفاده قرار گرفت.

طی جنگ جهانی اول ادیسون به عنوان رئیس هیئت مشاوره‌ای نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا منصوب، و با اختراع چهل سلاح جنگی کشورش را تجهیز نمود.

او اختراعات و ابزار بیشماری از خود بر جا گذاشت. اولین مجوز ثبت اختراعش را در سال ۱۸۶۹ دریافت کرد، و تا سال ۱۹۹۰ برای بیش از ۱۳۰۰ اختراع درخواست مجوز کرد. در گسترش حوزهٔ الکتریسیته یا مکانیک موردی را نمی‌توان یافت که او حضور نداشته باشد. او سراسر زندگیش را وقف کارش می‌کرد، و گرچه در این زمینه پول به دست می‌آورد، اما همواره خواستار بهبود و تکامل اختراعاتش بود: «حتی درون مراکز فروش اختراعات ادیسون زمزمه‌هایی به گوش می‌رسید که این «پیرمرد» دیگر شورش را درآورده و بیش از حد نگران ارتقاء کیفیت کارهایش است.»

ادیسون تا هنگام مرگش در ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱، کاملا فعالانه سرگرم تحقیق بود، و همواره مسألهای تازه برای حل کردن داشت. هنری فورد به مهارت چند جانبه و بزرگواری او اشاره کرده و گفته است:

«یک مخترع همواره خواستار این است که وقت و زمانش را در جهت گسترش اختراعاتی صرف کند که به هیچ روی مناسب نیستند. اما ادیسون هرگز چنین خواسته‌ای نداشته است. او هرگز دنبال سرگرمیهای مورد علاقه‌اش نمی‌رود و هر مشکلی را که به وجود می‌آید موردی منحصربه فرد تلقی می‌کند، که بایستی به بهترین نحو ممکن حل و فصل شود… دانشی که او دارد تقریبا چنان کامل و جهانی است که نمی‌توان او را در زمرهٔ مهندسان برق یا شیمیدانها قرار داد – فی الواقع جناب آقای ادیسون را ابدأ نمی‌توان رده بندی کرد… هر چه بهتر او را می‌شناسم به نظرم والاتر می‌آید هم در مقام خدمتگزار بشریت و هم در مقام یک انسان.»

اگر بتوان اختراعات او را یادبودش پنداشت، پس باشد که این یادبود سنگ نبشتهٔ مزارش باشد.

 

[۱] Thomas Alva Edison

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.