کتاب پشت پرده‌ی ریاکاری – چگونه به هر کس دروغ می‌گوییم، به ویژه خودمان

0

پشت پرده‌ی ریاکاری کتابی نوشته دین آریلی درباره تمایل انسان به دروغگویی است. دین آریلی در کتابش درباره این موضوع که چگونه ما به هرکسی حتی خودمان دروغ می‌گوییم صحبت کرده است.  دین آریلی در این کتاب درباره دغل‌کاری و ریا صحبت می‌کند. این که ریشه آن کجاست، گنجایش آدمی برای هردوی درستکاری و ریاکاری چقدر است؟ و مسئله ریاکاری تا چه حد فراگیر است؟ اگر فرض کنیم همه ما تا حدی توانایی ریاکاری داریم برای جلوگیری از این کار و لگام زدن به آن چه راه‌هایی وجود دارد؟ آریلی در این کتاب می کوشد به ما کمک کند تا بفهمیم چه چیزی باعث رفتار ریاکارانهٔ خودمان می‌شود و به شیوه‌هایی جالب برای جلوگیری از آن یا محدودکردنش اشاره می کند.


کتاب پشت پرده‌ی ریاکاری

چگونه به هر کس دروغ می‌گوییم، به ویژه خودمان

عنوان اصلی: The Honest Truth About Dishonesty: How We Lie to Everyone—Especially Ourselves

تبلیغ: دوره آموزش الکترونیکی: پداگوژی، ابزارها و تولید محتوای آموزشی

نویسنده: دن آریلی    

مترجم: رامین رامبد    

انتشارات مازیار    

۲۱۴ صفحه

کتاب پشت پرده‌ی ریاکاری


بریده‌ای از کتاب

چرا ریاکاری چنین جالب است؟

تنها یه راه هس که بفهمین یکی داره راس میگه ازش بپرسین. اگه گفت “آره” معلوم میشه ریگی به کفششه.

– گروچو مارکس

توجه من به دغل کاری برای نخستین بار در ۲۰۰۲ برانگیخته شد، درست چندماهی پس از فروپاشی انرون. یک هفته ای می شد که درگیر کنفرانسی مربوط به تکنولوژی بودم، و یک شب به جان پری بارل برخوردم. می دانستم که جان در گذشته ترانه سرای گروه Dead Grateful بوده، ولی در حین گپ و گفت فهمیدم که به عنوان مشاور برای چند شرکت از جمله انرون کار می کرده است.

اگر شما از اوضاع و احوال ۲۰۰۱ خبر ندارید، داستان اصلی سقوط دردانه وال استریت کمابیش از این قرار است: از راه مقداری ترفندهای حساب سازی خلاقانه به یاری چشمان بسته مشاوران، آژانس های رده بندی، هیئت مدیره شرکت، و موسسه حسابرسی اکنون تعطیل آرتور اندرسون، انرون تا چنان قله های مالی رشد کرد که دیگر نمی شد کارهایش را پردہ پوشی کرد، چاره ای جز سرنگونی پیش رویش نبود. سهامداران سرمایه گذاری هایشان را از دست دادند، طرح های بازنشستگی دود شد، هزاران کارمند بیکار شدند، و خود شرکت به ورشکستگی افتاد.

هنگامی که با جان حرف می زدم، به ویژه به وصف او از نادانی آرزومندانه خودمان علاقه مند شدم. با آن که در زمانی که انرون داشت به سرعت از کنترل خارج می شد او به آنها مشاوره می داد، جان گفت که نمی توانست ببیند چیزی خارج از قاعده در حال انجام است. راستش درست تا زمانی که داستان دیگر به سرخط خبرها تبدیل شد، او کاملا این دیدگاه را پذیرفته بود که انرون یک نوآور اقتصادی نوین است. حتا از آن تعجب آورتر، او به من گفت که به محض این که اطلاعات درز کرد، باورش نمی شد که نتوانسته بود آن همه مدت هیچ نشانه ای را نبیند. این تلنگری به من زد. پیش از گفتگو با جان، فرض می کردم که فاجعه انرون در اصل زیر سر سه معمار درجه سه نابه کارش بود (جفری اسکیلینگ، کنگ لی، و اندرو فستو)، که با هم دست به برنامه ریزی و اجرای طرح حساب سازی بزرگ مقیاسی زده بودند. ولی الان پیش مردی نشسته بودم که دوستش داشتم و تحسینش می کردم، کسی که داستان خودش از درگیرشدن در داستان انرون را داشت، که از نوع نادانی آرزومندانه بود نه ریاکاری عمدی.

البته امکان داشت که جان و هر کس دیگری درگیر با انرون تا استخوان فاسد باشد، ولی به این فکر افتادم که شاید پای نوع دیگری از ریاکاری در میان بوده چیزی که بیشتر به نادانی آرزومندانه مرتبط باشد و از سوی آدم هایی مانند جان، شما، و من انجام می شود. به این فکر افتادم که اگر مسئله ریاکاری از این قضیه چند بز گرژرف تر باشد و اگر این نوع نادانی آرزومندانه در دیگر شرکت ها نیز رخ دهد چه می شود؟ همچنین اندیشیدم که اگر دوستانم و من، در زمره مشاوران انرون بودیم آیا به همین رفتار دست می زدیم؟

من شیفته مبحث دغل کاری و ریاکاری شدم. ریشه آن کجاست؟ گنجایش آدمی برای هردوی درستکاری و ریاکاری چقدر است؟ و شاید از همه مهم تر، آیا ریاکاری عمدتا محدود به چند بزگر می شود، یا مسئله فراگیرتر از این حرف هاست؟ پی بردم که پاسخ به این پرسش آخر، شاید چگونگی پرداختن به ریاکاری را به شدت دگرگون کند: یعنی، اگر تنها چند بزگر مسئول بیشتر دغل کاری ها در جهان باشند، چه بسا به سادگی بتوانیم چاره ای برای این مشکل بیابیم. واحدهای منابع انسانی می توانند دغل کار را طی روند استخدام غربال کنند یا می توانند رویه خلاص شدن از شر کسانی را که در طول زمان اثبات می کنند ریاکار هستند ساماندهی کنند. ولی اگر این مسئله محدود به چند نخاله نشود، آنگاه معنایش این است که هرکسی می تواند در محل کار و در خانه ریاکارانه رفتار کند شما و من هم مستثنا نیستیم. و چنانچه همگی ما بالقوه از توانایی تا حدی بزهکار بودن برخورداریم، اهمیت حیاتی دارد که نخست سر از کارکرد ریاکاری در آوریم و سپس ببینیم چه راه هایی برای لگام زدن به این جنبه از سرشتمان هست.

در مورد علت های ریا کاری چه میدانیم؟ در اقتصاد خردمندانه برداشت کلی از دغل کاری از اقتصاددان دانشگاه شیکاگو گری بکر می آید، برنده نوبل عنوان می کند آدم ها براساس تحلیل خردمندانه هر موقعیت دست به بزه می زنند. به گفته تیم هارفورد در کتابش منطق زندگی تولد این نظریه بسیار پیش پا افتاد بود. روزی بکر برای رسیدن به جلسه ای دیر کرده بود و به یمن کمبود جای پارک قانونی تصمیم گرفت که غیرقانونی ماشین خود را پارک کند و پیه جریمه شدن را به تن بمالد. بکر به تحلیل فرایند اندیشیدن خود در این موقعیت دست زد و پی برد تصمیمش کاملا بر پایه ارزش سنجی هزینه تصورپذیر گیرافتادن، جریمه شدن، و توقیف ماشین در برابر فایده رسیدن به موقع به جلسه بوده است. همچنین دریافت که در ارزش سنجی هزینه به نسبت فایده، جایی برای سبک سنگین کردن درست و غلط وجود ندارد؛ همه چیز تنها بر پایه مقایسه پیامدهای احتمالی مثبت و منفی است.

و بدین ترتیب مدل ساده بزه خردمندانه” (مسابخه) پا گرفت. بنا به این مدل، همگی ما بسیار شبیه به بکر، فکر و رفتار می کنیم. مانند یک جیب بر معمولی، همگی ما هنگامی که در این جهان راه خود را می گشاییم به دنبال منفعت خودمان هستیم. خواه این کار را با بانک زنی انجام دهیم خواه با نوشتن کتاب، اهمیتی در محاسبات خردمندانه هزینه و فایده ما ندارد. بنا به منطق بکر، اگر دستمان تنگ باشد و از سر اتفاق به فروشگاه غذای آماده برسیم، به سرعت برآورد می کنیم که چقدر پول در دخل هست، احتمال گیرافتادنمان را سبک سنگین می کنیم، و تصور می کنیم که در صورت دستگیرشدن چه جزایی در انتظارمان است (واضح است که مدت حبس ممکن را برای داشتن رفتار خوب کسر می کنیم. سپس بر پایه این محاسبه هزینه- فایده، تصمیم می گیریم که آیا می ارزد دخل را بزنیم یا نه. جان کلام نظریه بر آن است که تصمیم گیری ها درباره ریاکاری، مانند بیشتر سایر تصمیمات، بر پایه تحلیل هزینه فایده هستند.

مسابخه مدل بسیار سرراستی برای ریاکاری است، ولی پرسش آن است که آیا به دقت رفتار مردم در جهان واقعی را توضیح می دهد یا خیر. اگر چنین کند، جامعه دو شیوه روشن برای پرداختن به ریاکاری در پیش رو دارد. یکم، بالابردن احتمال گیرافتادن (مثلا، با استخدام مأموران پلیس بیشتر و نصب دوربین های نظارتی زیادتر). دوم، بالابردن شدت مجازات برای

آدم هایی که گیر می افتند (مثلا، با اعمال احکام زندان و جریمه های شدیدتر). دوستان گرامی، این است مسابخه، با پیامدهای روشن خود برای اعمال قانون، مجازات، و ریاکاری در کل.

ولی اگر دیدگاه به نسبت ساده انگارانه مسابخه از ریاکاری، نادقیق یا ناکامل باشد چه؟ در این صورت رهیافت های استاندارد برای چیرگی بر ریاکاری از کارآمدی و بسندگی می افتند. اگر مسابخه مدلی ناقص از علت های ریا کاری باشد، آن گاه ما باید نخست دریابیم که به راستی چه نیروهایی باعث می شوند تا مردم دست به نیرنگ بزنند و سپس این درک بهبودیافته را برای جلوگیری از ریا کاری به کار گیریم. جان کلام این کتاب همین است.

زندگی در مسابخه آباد

پیش از آزمودن نیروهای تأثیر گذار بر درستکاری و ریاکاری ما، بیایید دست به آزمایش ذهنی سریعی بزنیم. اگر همگی مان بی برو برگرد به مسابخه می چسبیدیم و تنها هزینه و فایده کارهایمان را در نظر می گرفتیم، چه می شد؟ اگر در جهانی از هر نظر بر پایه مسابخه به سر می بردیم، تحلیل هزینه- فایده را برای همه تصمیماتمان به کار می بردیم و دست به کاری می زدیم که ظاهرا خردمندانه ترین است. ما بر پایه عواطف یا اعتماد تصمیم گیری نمی کردیم، پس به احتمال زیاد وقتی برای دقیقه ای از دفتر کارمان بیرون می آمدیم، کیف پولمان را در گنجهای قفل دار می گذاشتیم. پول نقدمان را زیر تشک می گذاشتیم یا آن را در صندوقچه ای مخفی پنهان می کردیم. از همسایگانمان نمی خواستیم تا وقتی به تعطیلات می رویم نامه هایمان را بردارند، از ترس این که مبادا دارایی هایمان را کش بروند. مانند عقاب همکارانمان را زیر نظر می گرفتیم. دست دادن به عنوان نوعی توافق، بی ارزش می شد؛ قراردادهای حقوقی برای هر نوع داد و ستدی الزامی می شد، که معنایش این بود که باید وقت زیادی را صرف دعاوی حقوقی و دادخواهی می کردیم. شاید بر آن می شدیم که نباید فرزندی داشته باشیم چون وقتی که بزرگ شوند، آنان نیز می کوشند هر آن چیزی را که داریم از ما بدزدند، و با بودن در خانه خودمان فرصت های نامحدودی برای این کار پیدا می کردند.

بی تردید دشوار نیست بفهمیم که مردم پسر پیغمبر نیستند. ما از بی عیبی بسیار دوریم. ولی اگر موافقید که مسابخه آباد نه تصویر درستی از چگونگی اندیشیدن و رفتار ما است، و نه توصیفی دقیق از زندگی روزمره ما، این آزمایش ذهنی بیانگر آن است که ما به آن اندازه ها هم دست به نیرنگ و دزدی نمی زنیم، در صورتی که کاملا خردمند بودیم و تنها بر پایه نفع شخصی خودمان عمل می کردیم.

فراخوانی برای همه هنردوستان در آوریل ۲۰۱۱، نمایش این زندگی آمریکایی اثر آیرا گلس به نمایش داستانی درباره دن وایس پرداخت، دانشجوی جوان کالج مشغول به کار در مرکز جان اف. کندی برای هنرهای نمایشی در واشینگتن که شغلش انبارداری هدیه فروشی های این مرکز بود، که در آنها فروشندگانی مشتمل بر سیصد داوطلب خوش دل بیشتر بازنشستگانی شیفته تاتر و موسیقی کالاهایی را به بازدید کنندگان می فروختند.

هدیه فروشی ها مانند غرفه های لیموناد فروشی کار می کردند. صندوق حسابی در کار نبود، تنها جعبه هایی که داوطلبان پول نقد را در آن می گذاشتند یا پول خود را خرد می کردند. کار و بار هدیه فروشی ها سکه بود، فروش بیش از ۴۰۰۰۰۰۰ دلار کالا در سال. ولی مشکلی بزرگ وجود داشت: از آن مبلغ سالی ۱۵۰ هزار دلار نیست می شد. هنگامی که دن به عنوان مدیر ارتقا پیدا می کند، وظیفه گرفتن دزد را بر عهده می گیرد. کم کم او به کارمند جوانی مظنون می شود که کارش بردن پول به بانک بود. او با واحد حراست سازمان پارک های ملی آمریکا تماس می گیرد و کارآگاهی به او کمک می کند تا عملیاتی تعقیب انجام شود. در یکی از شب های فوریه، آنان تله را پهن می کنند. دن اسکناس های

نشان دار را در جعبه پول می گذارد و می رود. سپس او و کاراگاه، به انتظار مظنون، در پس بوته ها به کمین می نشینند. هنگامی که کارمند مظنون از کار شبانه اش فارغ می شود، آنان سروقتش می روند و مقداری از پولهای نشان دار را در جیبش پیدا می کنند. پرونده خاتمه می یابد، مگر نه؟

خب راستش معلوم می شود که خیر. کارمند جوان در آن شب تنها ۶۰ دلار کش رفته بود، و حتا پس از اخراج او، باز پول و کالا گم می شد. گام بعدی دن آن بود تا سیستم موجودی کالا را با فهرست بها و ثبت فروش به راه بیندازد. او به بازنشستگان می گوید آن چه را که می فروشند و مبلغ دریافتی را یادداشت کنند و حدس بزنید دیگه دزدی متوقف می شود. مسئله نه

وجود یک تک دزد که تعداد زیادی داوطلب سالمند، خوش نیت، و هنردوست بود که کالایی را برای خودشان بر می داشتند و پول ها را این ور و آن ور گم می کردند.

نتیجه اخلاقی این داستان چندان نشاط بخش نیست. به گفته دن “اگر فرصت داشته باشیم چیزهایی را از هم کش می رویم … خیلی از آدم ها نیازمند نظارتی در پیرامون خود هستند تا کار درست را انجام دهند”.

هدف نخست این کتاب آزمودن نیروهای هزینه فایده خردمندانه ای است که گویا رفتار ریاکارانه را به پیش می رانند، اما همان گونه که خواهید دید) اغلب چنین نمی کنند، و نیز نیروهایی نابخردانه که می اندیشیم مهم نیستند ولی اغلب هستند. منظور این است که وقتی مقدار زیادی پول غیبش می زند، معمولا فکر می کنیم که پای یک خلافکار سنگدل در میان

است. ولی همان طور که در داستان هنردوستان دیدیم، تقلب الزاما ناشی از کار یک نفر نیست که مشغول تحلیل هزینه فایده باشد و پول زیادی را بدزدد. در عوض، اغلب پی آیند کار آدم های زیادی است که کش رفتن اندکی پول یا اندکی کالا را به دفعات زیاد، توجیه می کنند. در مطالب پیش رو به کاویدن نیروهایی می پردازیم که برای دغل کاری به ما سیخونک می زنند، و به آن چه که ما را درستکار نگه می دارد نگاهی دقیق تر خواهیم کرد. به این خواهیم پرداخت که چه چیزی باعث می شود تا ریاکاری چهره زشتش را هویدا کند، و چگونه در حالی که دیدگاه مثبتی از خودمان داریم به نفع خودمان دست به دغل کاری بزنیم جنبه ای از رفتارمان که سبب ساز بسیاری از ریاکاری های ما به شمار می رود.

پس از این که به کشف آن گرایش های پایه دست یافتیم که زیربنای ریاکاری را می سازند، سراغ برخی از آزمایش هایی خواهیم رفت که به ما در کاویدن نیروهای فیزیولوژیکی و پیرامونی یاری می رسانند و درستکاری را در زندگی روزمره ما افزایش یا کاهش می دهند، از جمله تضاد منافع، کالای تقلبی، قول دادنها، خلاقیت، و به سادگی خسته شدن. به کشف جنبه هایی اجتماعی از ریاکاری نیز خواهیم پرداخت، از جمله این که چگونه دیگران بر درک ما از آن چه که خوب یا بد است تأثیر می گذارند، و گنجایش ما برای دغل کاری، هنگامی که دیگران می توانند از ریاکاری ما سودمند شوند. سرانجام، خواهیم کوشید تا از چگونگی کارکرد ریاکاری، چگونگی وابستگی آن به ساختار محیط روزمره مان، و شرایطی که در آن به احتمال کمابیش ریاکار می شویم، سر در بیاوریم.

علاوه بر کشف نیروهایی که ریا کاری را می سازند، یکی از سودمندی های عملی اصلی رهیافت اقتصاد رفتاری آن است که تأثیرگذاری های درونی و پیرامونی بر رفتارمان را به ما نشان می دهد. هنگامی که با روشنی بیشتری نیروهایی را درک کردیم که ما را به راستی به پیش می برند، کشف می کنیم که در برابر نادانی های انسانی خودمان (از جمله ریاکاری) دست و پا بسته نیستیم، که می توانیم پیرامون خودمان را بازسازی کنیم، و این که می توانیم به رفتار و نتایج بهتری دست یابیم.

امیدوارم که پژوهشی که در فصل های آتی شرح میدهم به ما یاری برساند تا بفهمیم چه چیزی باعث رفتار ریاکارانه خودمان می شود و به شیوه هایی جالب برای جلوگیری از آن یا محدود کردنش بینجامد…

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.