پیشنهاد کتاب: سفرنامه کریستف کلمب‌

2

از مقدمه کتاب:

سال ۱۹۹۲ مصادف با پانصدمین سالگرد کشف قاره امریکا بود. از شگفتی های گذشته تاریخی آنکه همین سال نیز مصادف با پانصدمین سالگرد سقوط شهر غرناطه آخرین پایگاه مسلمانان در اندلس است. گرچه این دو واقعه تاریخی با یکدیگر ظاهرا بی ارتباطند ولی یکی سبب اقدام به دیگری گردیده است.

کریستف کلمب پانزده سال کوشید تا سلطانان پرتغال و ایالات اسپانیا با سفر دریایی او از طریق غرب به سوی هند موافقت نمایند و موفق نشد اما سقوط غرناطه مشکل گشای او شد:

دربار کاستیل و آراگون ( در اسپانیا ) پس از فراغت از جنگ داخلی و تصرف غرناطه و رهایی از هزینه های لشکرکشی و استقرار اتحاد سراسری اسپانیا، سیاست توسعه طلبی و استعماری و بهره برداری از مستعمرات و سوداگری بین المللی پیش گرفتند. دیو بندی رها شد. چون عملیات کشتی های جنگی اسپانیا در آن هنگام به علت حضور ناوگان پرقدرت و توپدار پرتغال در سواحل غربی افریقا ناممکن بود و به علت قرادادهای موجود مابین پرتغال و اسپانیا سیر کشتی های بازرگانی و جنگی اسپانیایی بدون اجازه پرتغالی ها و شرایط خاص میسر نمی شد و هرگونه نزاع و جنگ با پرتغالی ها برای اسپانیایی ها فاجعه شکست در پی داشت، لهذا موافقت با پیشنهاد و طرح بلند پروازانه کریستف کلمب، مبنی بر اینکه چون زمین گرد است پس از سوی دریاهای مغرب نیز می توان راه داد و ستد با هند را گشود، لااقل این مزیت را دربر داشت که اگر منافعی احتمالی به دست می آمد پرتغالی ها نمی توانستند ادعای سهم داشته باشند.

تبلیغ: دوره آموزش الکترونیکی: پداگوژی، ابزارها و تولید محتوای آموزشی

پس از موافقت دربار کاستیل با طرح کریستف کلمب، کشیشان دغل و مزور برای آنکه باج و خراج بیشتر از مردم نصیب اربابان درباری خود کنند، محمل ایمانی آن سفر را نیز ساختند و این گونه به موعظه پرداختند: مگر نه آنکه مارکوپولو در سفرنامه خود از گنبد تمام طلای معبد سیپانکو ( ژاپن ) اطلاع داده بود پس طلای این گنبد را باید تصاحب کرد و هزینه لشکرکشی و تصرف مجدد بیت المقدس را گرد آورد.

بعدها ریاکاران داستان پرداز برای پر کردن گوش اطفال دبستانی از سعه صدر ایزابلا ملکه کاستیل نقل کرده اند: گویا ملکه کاستیل که شیفته کشف امریکا بود ( !؟ ) صندوق جواهرات خویش را برای هزینه سفر در اختیار کریستف کلمب گذاشت. اما در واقع به دستور دربار خزانه دار سلطنتی، سانتاژل ( Santagel ) مامور شد تا بخشی از هزینه سفر را تامین کند؛ خزانه دارهای سلطنتی با دربار مقاطعه کاری داشتند و باج و خراج را از مردم می گرفتند و سهم دربار را می پرداختند. الباقی هزینه سفر را نیز مردم شهر پالوس ( Palos ) اسپانیا که از جور و بیداد حاکم جائر سر به شورش برداشته بودند پس از سرکوب به عنوان جریمه پرداخت کردند.

معجزه ای رخ داده بود. به ناگاه ستاره اقبال کریستف کلمب بلند شده بود. اکنون درهای بسته از دربار و بازار تا دیوان و کلیسا به روی او باز بود و هر که منافع سرشار خود را از آن سفر بر می شمارد. دربار اسپانیا سرزمین به سرزمین بر مستعمرات خود می افزود و سوداگران در تخیل کشتی کشتی برده پیاده می کردند و بار بار ادویه هندی می فروختند و کشیشان محض رضای خدا در خواب خوش کوه به کوه صلیب می کوفتند و بیت المقدس را بار دیگر به تصرف خویش در می آوردند:

شکست مسلمانان در اسپانیا، بار دیگر رویای دیرین، تصرف مجدد بیت المقدس را در اذهان روسای کلیسا زنده کرد و داستان ساختگی اتحاد مقدس و مثلث با سپاه « پترژان » و خاقان چین باز زبانزد مبلغان مسیحی شد ( نقل از فرهنگ اونیورسال و کتاب چه میدانیم )

طرح عملیات نظامی را نیز برای عوام الناس چنین تفهیم می کردند: در نواحی شاخ افریقا و حبشه، کشیش مقدسی به نام « پترژان » با سپاه خود منتظر ایستاده است تا هنگام حمله صلیبیان از غرب به بیت المقدس، وی نیز با کمک خاقان چین از پشت به قوای مسلمانان ایلغار کند و نیروهای مسلمانان ( در این زمان ترکان سلجوقی بودند ) را در یک محاصره گازانبری درهم شکنند. کسی هم به همکاری و هم رزمی خاقان چنین تردید نمی کرد؛ مگر نه آنکه مارکوپولو در سفرنامه خود خبر داده بود که خان بزرگ چین تمایلات مسیحی دارد!

این گونه تبلیغات برای کریستف کلمب کارساز بود زیرا سفر وی به هند نه تنها ارمغان طلای معبد معروف را در ره آورد داشت بلکه ملاقات وی با خاقان چین تحت عنوان سفیر ویژه دربار اسپانیا تمایلات خان چین را بیشتر می نمود. هرچه هنگام سفر کریستف کلمب نزدیکتر می شد حلقه محاصره گاز انبری تنگ تر می گردید.

اما در محافل علمی و دانشگاهی کسی یاوه های کریستف کلمب را باور نداشت. شاید تنها کسی که موفقیت سفر خود را مسلم می دانست خود کریستف کلمب بود. وی به نوعی رسالت برای خویش اعتقاد داشت از این رو هر عملی حتی تقلب را برای خود مجاز می دانست: او دانسته فاصله میان اروپا و آسیا را از سوی غرب بسیار کم برآورد می کرد و در واقع این فاصله قریب به پنج برابر رقم ارائه شده از جانب وی بود. محافل علمی طرح او را مردود می دانستند زیرا محاسبات نزدیک به واقعیت کلود پتولمه ( C. Ptoleme ) را از اندازه بزرگترین مدار کره زمین مدنظر داشتند.

در این زمان نیز شایعاتی رواج داشت که بنا بر آن در آن طرف کره زمین دریای سوزانی با جانوران عجیب الخلقه وجود دارد که گویا جهنم موعود است. اگرچه این شایعات در تدارک سفر وی دخالت نکرد ولی بعدا در حین سفر، هنگامی که مدت عزیمت به درازا کشید سبب شورش ملوانان کشتی شد.
با این حال، نخستین سفر کریستف کلمب در اقیانوس اطلس به سوی غرب در تاریخ سوم اوت ( آگوست ) ۱۴۹۲م. آغاز گردید.

کلمب به قصد گشودن راه هندوستان از غرب حرکت کرد و « دنیای جدید » را یافت. شگفت انگیز اینکه در هنگامی هم که دیده از جهان فرو بست، نمی دانست که کاشف قاره جدیدی ( ۲) در جهان است و حتی این افتخار را نیز نیافت تا نامش بر قاره ای که کشف کرده بود اطلاق گردد. ( ۳) سه سال پس از درگذشت کلمب، نام کوچک دریانوردی از اهالی فلورن ( آمریگو وسپوچی ) بر قاره جدید گذاشته شد: امریکا!

پس از کشف جزایر آنتیل  و بازگشت پرهیاهوی کریستف کلمب به اسپانیا و اعلام گشودن راه هندوستان از طریق غرب، تصرف سرزمین های جدید و سیطره استعماری بر آنها جدا مورد توجه دربار اسپانیا قرار گرفت. اما پرتغالی ها به موجب قراردادی که مربوط به سواحل افریقا و جزایر اطراف می شد ادعای سهم نمودند به ویژه عبارات قرارداد به گونه ای تنظیم گردیده بود که مفهوم سرزمین های دیگر را نیز دربر داشت. چنان که حتی اگر چنین مفهومی از قرارداد مستفاد نمی شد به حکم آنکه حق با قوی است اسپانیا چاره ای جز تسلیم نداشت. از این رو، ایزابلا ملکه کاستیل ( ۶) ( قشتاله در مرکز اسپانیا ) و فردینالد ( ۷) پادشاه آراگون ( ارغون در شمال شرقی اسپانیا ) محرمانه رضایت خاطر پاپ آلکساندر ششم ( ۸) را جلب نمودند تا با صدور فرمانی کره زمین را تقسیم نماید. پاپ آلکساندر که چشمش خیره به تلالو طلاهای اهدایی و قلبش در حراج زیبارویان درباری و ایمانش نیز در گورستان قربانیان محاکم تفتیش عقاید و آرا و قتل عام دهشتناک مسلمانان مدفون بود با یک خط راست نقشه جهان را به دو قسمت کرد که از غرب جزایر قناری می گذشت. و فرمان صادر کرد تا به موجب حکم وی، هر یک از طرفین دعوا یعنی اسپانیا و پرتغال از آن پس می توانند با فراغ خاطر در منطقه خود به ترویج آیین مسیح بپردازند. گویی اختلاف اسپانیا و پرتغال فقط بر سر آن بود که کدام یک بیشتر به پیروان پاپ بیفزاید! با این حال چون خط کشی پاپ چندان دقیق نبود ژان دوم پادشاه پرتغال و پادشاه و ملکه اسپانیا پس از مذاکرات، در هفتم ژوئن سال ۱۴۹۴ قرارداد معروف به تردسیلاس ( Tordesillas ) را منعقد نمودند. همین قرارداد به پرتغالی ها اجازه داد تا بخشی از برزیل را تحت حاکمیت خویش آوردند.

وقتی پاپ حکم به ترویج آیین مسیح در قاره جدید داد و سلاطین سرزمین ها را میان خود تقسیم کردند، جنایت و غارت و تجاوز حکم شرعی و رسمی یافت و دست تعدی به جان و مال و ناموس مردم بومی دراز شد و عوامل جنایتکار استعمار که شیوه های نوین قتل و جنایت و شکنجه را در جنگ های صلیبی و کشتار ده ها هزار مسلمان و مردم بی گناه در بیت المقدس و قربانگاه غرناطه آموخته بودند به چنان کشتار هولناکی دست زدند که از نظر تعداد قربانیان از دهشتناکترین فجایع تاریخ جهان است.

به قول سراینده ای « رفتند تا بر سر هر کوه صلیبی چوبین گذارند، در دل هر دشت چلیپای دار کاشتند » . میزان صحت مقوله مذکور را با آمار اندوهبار کشتار بسنجیم:

آمار کشتار و مرگ و میر: برآورد دقیق آمار جمعیت بومی ( سرخپوستان ) قاره امریکا و جزایر نزدیک به دو علت کاری آسان نیست. اول آنکه آمارگیری جمعیت و نفوس معمول نبوده است. دوم آنکه عوامل استعمار برای استتار جنایات اسناد و مدارک مربوط به تعداد جمعیت اقوام را از بین می برده اند. اما آنچه همیشه مورد توجه پژوهشگران بوده است تخمین تعداد کل نفوس بومیان قاره امریکا در هنگام کشف قاره یعنی در سال ۱۴۹۲ م. بوده است. زیرا مقایسه رقم فوق با ارقام تنزل جمعیت در سده بعد ( قرن شانزدهم ) تعداد تقریبی قربانیان را معلوم می نماید.

بدوا برای درک اهمیت موضوع، آمار قربانیان را از قول لاس کازاس بشنویم. وی می نویسد: « از سال ۱۴۹۲ م. ( سال کشف قاره جدید ) تا سال ۱۵۳۵ م. ( سال ارائه آمار به وسیله لاس کازاس ) یکصد میلیون نفر از بومیان قاره جدید ( یعنی سرخپوستان ) نابود گردیدند » .

رقم فوق چنان تکان دهنده است که باورش مشکل می شود. آیا لاس کازاس که خود شاهد و ناظر کشتارها بوده است چنان از تعداد قتل ها متاثر بوده است که در ارائه رقم اغراق می کند. ولی لاس کازاس راهبی راستگو و واقع بین بوده است. از این رو تعداد ذکر شده نه قابل رد است و نه قابل قبول. به ویژه آنکه وی می نویسد: « در جزایر آنتیل ( کوبا، جامائیک، هائیتی، پورتوریکو ) در سال ۱۴۹۲ ( سال کشف این جزایر به وسیله کریستف کلمب ) سه میلیون و چهارصد هزار سرخپوست وجود داشته است و در طی چهل و دو سال یعنی تا سال ۱۵۳۵ اسپانیایی ها همه آنها را به دیار نیستی فرستادند » .

رقم نخست را فقط می توان تخمینا مورد قبول قراداد ( شاید تعداد سرخپوستان این جزایر بیشتر از رقم فوق بوده و شاید کمتر ) ، اما خبر نابودی همه آنها تا سال ۱۵۳۵ بی تردید درست است.

روزن بلات (A. Rosenblat ) محقق نمای ریاکار بنا به عللی معلوم، تعداد کل جمعیت سرخپوستان سراسر قاره جدید را در هنگام کشف ( سال ۱۴۹۲ ) سیزده میلیون برآورد کرده است ( سال ۱۹۵۴ ) . به نظر ریوه (P. Rivet محقق امریکایی ) این عدد در آن زمان بالغ بر هفتاد میلیون نفر بوده است.

پژوهشگران مکتب معروف به برکلی ( . F. Cook. W Borah ,B Simpson ) پس از پانزده سال تحقیق در سال ۱۹۷۰ این تعداد را یکصد میلیون نفر برآورد کرده اند. گرچه این عدد برابر با تعدادی است که لاس کازاس اعلام کرده بود ولی لاس کازاس تعداد کشتگان ( مستقیم و غیرمستقیم ) را یکصد میلیون اعلام می کرد.

در فرهنگ اونیورسال می نویسند: هرگز نخواهیم توانست تعداد کل جمعیت قاره جدید را در سالهای اواخر قرن پانزدهم دقیقا برآورد نماییم. برآوردهای جدید ( از سال ۱۹۵۰ به بعد ) میان ۸ تا ۸۰ میلیون در نوسان است. اما در تحقیقات اخیر گرایش ها نسبت به ارقام بیش از ۵۰ میلیون بیشتر است ( نقل به مفهوم ) .

اسلوب های علمی جدید، نقصان تمایلات نژادپرستانه، مقاومت محققان مستقل در برابر فشارهای پرهیاهوی محافل صهیونیست جهانی و آژانس های پرقدرت یهود ( زیرا این محافل و آژانس ها با تمام قوا می کوشند تا اصطلاح نسل کشی درباره سایر اقوام و گروه های قومی دیگر به کار برده نشود ) ارقام جدیدی را آشکار می کند که بیانگر عمق فاجعه تاریخ است.

برای مثال، پژوهش های جدید نشان می دهد که در سال ۱۵۸۵ تعداد سرخپوستان در اسپانیای نو ( Nouvelle Espagne ) یک میلیون و نهصد هزار نفر بوده است. اما تحقیقات جدیدتر و به تایید رسیده کوک و بُراه ( Borah ) این رقم را در سال ۱۵۱۸ ( پیش از حاکمیت اسپانیایی ها بر این منطقه ) به ۲۵ میلیون نفر برآورد می نماید، بدین ترتیب تنزل جمعیت در این منطقه یک به ده است.

در سال ۱۵۳۲ به تعداد باقیمانده سرخپوستان در مکزیک بالغ بر شانزده میلیون و هشتصد هزار نفر بوده است ( پس از کشتارها و قتل عام های نخستین و مرگ و میرها ) . اما در ۱۵۸۵ از این تعداد فقط یک میلیون و نهصد هزار نفر باقیمانده اند ( نتیجه بررسی هیئت علمی دانشگاه برکلی ) .

دو نفر از اعضای همین هیئت ( کوک و براه ) تذکر می دهند: « اولاً محاسبات دقیق نشان می دهد که این تعداد در سال ۱۵۱۸ بالغ بر ۲۵ میلیون نفر بوده اند. ثانیا این رقم فقط مربوط به اقوام مونته زومای از سرخپوستان مکزیک است… » .

مورنر ( Morner ) پس از تحقیقات طولانی نتیجه گیری می نماید که تعداد نفوس سرخپوستان از سال ۱۵۱۸ تا به سال ۱۵۸۵ به یک دهم سقوط کرده است. به عبارت دقیق تر اگر عدد یکصد میلیون را مورد توجه قرار دهیم این تعداد در سال ۱۵۸۵ فقط ده میلیون بوده است.

باید دانست که رقم فوق مربوط است به سالهای ۱۵۱۸ به بعد یعنی پس از کشتارهای وحشیانه نخستین. در سالهای ۱۵۱۸ به بعد موج کشتارها فروکش کرده بود زیرا سرخپوستان به مثابه بردگان کم و بیش ارزش یافته بودند به علاوه اکثریت باقیمانده را زنان برده تشکیل می دادند که قهرا مورد تجاوز آقایان و آقازادگان قرار می گرفتند و آمارگیران فوق نسل مخلوط یا دورگه را جزو جمعیت باقیمانده به شمار می آورند.

کتاب سفرنامه کریستف کلمب‌
نویسنده : کریستف کلمب‌
مترجم : کامیاب خلیلی
انتشارات قصیده‌سرا
۲۶۹ صفحه

ممکن است شما دوست داشته باشید
2 نظرات
  1. مهرداد می گوید

    جناب مجیدی
    با توجه شباهت علایق بنده با شما که در این چند سال پیگیری نوشته های شما متوجه شده ام بخصوص در موضوع فیلم و سینما میخواستم پیشنهاد دیدن این چند مستند را که بخصوص در حال و هوای این روزهای انتخابات آمریکا دیدنش دو صد چندان واجب هست را بدهم
    ۲۰۱۶ Obama’s America
    America Imagine the World Without Her
    Death of a Nation.2018
    Trump Card
    Uncle Tom
    پی نوشت: در صورت صلاحدید نسبت به درج و تائید این نوشته در قسمت نظرات اقدام کنید.

    1. علیرضا مجیدی می گوید

      بسیار عالی. ممنونم از پیشنهادات شما خواننده عزیز.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.