ویلیام گیبسون – نویسنده پیشگام سبک سایبرپانک

0

ویلیام فورد گیبسون William Gibson در ۱۷ مارس سال ۱۹۴۸ در کانوی در جنوب کالیفرنیا به دنیا آمد اما نوزده سالش که شد به کانادا رفت. او تنها پسر پیمانکاری بود که کارش آن روزها رونق زیادی داشت. او مشغول تجهیز و ساخت و ساز اوک ریج بود که اولین بمب اتم در آنجا ساخته شد. گیبسون خودش در این باره می گوید: من در ناحیه ای در جنوب کالیفرنیا به دنیا آمدم. پدرم از طبقه متوسط بود و در شرکت بزرگ اوک ریج کار می کرد و افسانه های پارانویایی امنیت اوک ریج، بخشی از فرهنگ خانوادگی ما بود.

گیبسون دوران کودکی اش را با مادرش در شهری کوچک در کوه های جنوب غربی ویرجینیا گذراند. بعد به یک مدرسه شبانه روزی در آریزونای جنوبی رفت و در نوزده سالگی آمریکا را به قصد کانادا ترک کرد تا از حضور در جنگ ویتنام اجتناب کند. در سال ۱۹۷۲ به همراه همسر و دو فرزندش در ونکوور زندگی می کرد. گیبسون از زمانی که به دانشگاه بریتیش کلمبیا رفت شروع به نوشتن کرد.

لیسانس ادبیات انگلیسی را از همین دانشگاه گرفت. اولین رمان او در سال ۱۹۸۴ برنده جایزه هوگو شد. گیبسون کلمه «فضای سایبر» را برای تصویر اینترنت و واقعیت مجازی اش پیش از آن که حتی کسی چیزی درباره آن شنیده باشد ابداع کرد.

از کارهای او می توان به «شمارش از صفر» (۱۹۸۶)، «دنده سرعت مونالیزا» (۱۹۸۸)، اثر پرفروش «نورمجازی» (۱۹۹۳) و «همه جشن های فردا» (۱۹۹۹) نام برد.

ویلیام گیبسون خیلی زود توانست با نوشتن اولین داستان علمی تخیلی که بعدها به «سایپرپانک» معروف شدند به جایگاه ویژه ای برسد. ادبیات سایپرپانک که در دهه هشتاد به وجود آمد دیدگاه بسیار بدبینانه ای نسبت به آینده داشت و ظهور شرکت های سرمایه داری چندملیتی را اعلام می کرد و اثرات منفی تکنولوژی مدرن را بر زندگی انسان نشان می داد. گرچه گفته می شود سایپرپانک به عنوان یک ژانر ادبی مرده است، آرمان های ویلیام گیبسون در رمان هایش حالا در بسیاری از محافل هنری، جامعه شناختی و صنعتی مورد توجه است. هرچند ویلیام گیبسون عمده شهرتش را مدیون داستان های سایپرپانک است اما در کارنامه اش چند نمایشنامه هم دارد که اتفاقاً با استقبال زیادی هم مواجه شدند. «گلدا» و «بالکن گلدا» نمایشنامه های موفقی بودند که نظر محافل نمایشی آمریکا را به خود جلب کرد. این دو نمایشنامه از آن جهت که در آنها مهر تأییدی بر فعالیت های گسترده رژیم اسرائیل در دستیابی به سلاح های هسته ای زده است، بسیار تکان دهنده است. گیبسون می گوید: «من یک آدرس پست الکترونیکی دارم. بله. اما نه. آن را به شما نمی دهم. من یک نفر هستم و شما خیلی هستید. من نیاز به زندگی، وقت اضافه و نوشتن دارم.»

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
خرید ساعت سونتو و لوازم جانبی ساعت Suunto

– آیا «بالکن گلدا» ادامه نمایشنامه «گلدا»ست؟

من بیست و پنج سال پیش نمایشنامه ای به نام «گلدا» نوشتم اما این یکی کار متفاوتی است. آن نمایش یک گروه بازیگری بزرگ و یک اجرای پرهزینه داشت و من از این بابت خوشحال نبودم. احساس می کنم چیزهایی در آن نمایش وجود داشت که به آن توجهی نداشتم. می دانستم که بسیاری از چیزهای مهم را ناگفته گذاشته ام ولی نمی دانستم چه چیزهایی هستند.

اما در این نمایش من آن چیزهای مهم را شناخته بودم. من بسیار تیزتر عمل کردم. از تجربه هایی که در نوشتن نمایشنامه های دیگر به دست آورده بودم، استفاده کردم. می دانید من دو سه بار و هر بار هفته ها در اسرائیل بودم با اینهمه چیزهایی هم در من مبهم باقی ماند.
این نمایش به طور روشن تر درباره چیزی که من می بایست بیست و پنج سال پیش می دانستم صحبت می کند.

– آیا چیز خاصی بود که به آن توجه کرده باشید؟

خب، کل مسائل هسته ای ناشناخته و ناگفته بود. البته برای رهبران اسرائیل شناخته شده بود. اما به طور عمومی و علنی مورد توجه قرار نگرفته بود. به علاوه هنوز هم از نظر علمی تایید نشده است. اما حالا همه درباره اش می دانند چون یک نفر که سال ها در دیونا کار می کرد از آنجا عکس گرفت و بعد از آن کشور فرار کرد و عکس ها را به ناشران انگلیسی فروخت. آن عکس ها منتشر شدند و کارشناسان هسته ای در انگلیس و آمریکا به آنها نگاه کردند و گفتند: «دقیقاً، اینها معتبر هستند.» پس از آن در سراسر جهان مردم فهمیدند که اسرائیل بمب دارد. این آگاهی که همیشه به صورت پنهانی وجود داشت حالا آگاهی عمومی شد. آیا تجربه در اختیار داشتن قدرت این است؟ و قدرت هسته ای برترین شکل قدرت است. این آن چیزی است که مرا بر می انگیزد و موضوع نمایش،  آن را باز می کند.

– درباره اینکه در اختیار داشتن چنین قدرتی چگونه است؟

بله، در بسیاری از زندگی ها پرداختن به انرژی هسته ای وجود ندارد. اما همه ما دوست داریم قدرت را به دست بیاوریم حتی در تشکیلات خانواده و یا چیزهایی مثل این. در مورد رهبران سیاسی و در مورد عصر انرژی هسته ای سئوالات بی شماری وجود دارد. چرا در حال حاضر اینهمه هند و پاکستان مورد توجه قرار می گیرند. دلیلش مسئله قدرت هسته ای است. اگر آنها فقط ارتش معمولی و اسلحه های معمولی داشتند می گفتیم: «اوه خیلی بد است، اما قرار نیست صلح جهانی را به خطر بیندازد.»

– اما مسئله هسته ای، نوع متفاوتی از آگاهی سیاسی است.

اما به جز در هیروشیما و ناکازاکی در هیچ کجای دیگر از تسلیحات هسته ای استفاده نشد.

– آیا فکر می کنید گلدمیر از آنها استفاده می کرد، آیا این سئوال به نظر ضروری می رسد؟

او در نمایش می گوید: «می دانید ما اینها را در عرض بیست سال ساختیم. اولین بمبی که رویش به زبان عربی نوشته شده بود «دوباره هرگز». منظور این بود که آنها تنها در صورت نیاز باید از آن استفاده کنند. مطمئنا در آن موقع این طور به نظر می رسید که «در صورت نیاز» تحقق یافته است.

– آیا می شود بدون درک اینکه این می تواند به معنای پایان تمدن باشد، از آن استفاده کرد؟

خب، گلدا می گوید که هرچیز منجر به چیز دیگری می شود. شاید شما پس از یک مبادله اولیه در مقابل ایالات متحده سر از روسیه در بیاورید. همه نگران چنین مسائلی هستند، ما از مرگ می ترسیم ولی کمتر درباره تسلیحات هسته ای صحبت می کنیم. حالا همه دارند درباره تسلیحات کشتار جمعی حرف می زنند. جهان در حال حاضر در وضعیت بسیار خطرناکی است چون قدرت جدید بسیار وحشت انگیز است. هیچکس در صد سال پیش این نوع از قدرت را پیش بینی نمی کرد که استعداد انسانی، دستیابی به قدرت هسته ای را امکانپذیر کند. از نظر علمی تنها چند سال پیش از ساخته شدن بمب اتم چنین امکانی کشت شد و اولین محصول این آگاهی ساختن بمب اتم بود. آنها می ترسیدند که هیتلر هم بمب اتم بسازد بنابراین همه این دانشمندان یهودی آلمانی که هیتلر نمی توانست حضورشان را تحمل کند و از کشور خارج شدند در آمریکا بمب اتم ساختند. این یک عصر جدید بود.

– یادآوری این صحنه که در اردوگاه آوارگان ، مادری بچه اش را خفه می کند تا از دست نازی ها در امان باشد، یکی از تکان دهنده ترین بخش های نمایش است. آیا این می تواند به طور استعاری به این تعبیر شود که گلدمیر نوعی فداکاری مشابه را متحمل می شود که او را وادار می کند از سلاح های اتمی استفاده نکند.

خب، خفه کردن یک بچه یک چیز است و منفجر کردن یک بمب هسته ای یک چیز دیگر است، مطمئناً هر دو حکم مرگ هستند. هیچکس از یک بمب اتمی در امان نیست و من گمان می کنم خیلی وحشت انگیز است. هشتاد هزار نفری که در هیروشیما مردند در مقابل هشتاد هزار نفری که در جریان بمباران توکیو و درسدن جان خود را از دست دادند رقم خیلی زیادی هم نیست. هنوز هم قربانیان بمباران هسته ای از قربانیان بمباران های معمولی متمایز می شوند. می دانید ما در جریان پایان جنگ یک ویرانه بسیار بزرگ در آلمان به وجود آوردیم.

بنابراین فکر می کنم این نکته که تسلیحات هسته ای محدودیت پذیر نیست ولی بمباران های معمولی قابل کنترل است، یک تهدید بالقوه است. آنها می توانند کل سیاره را غیر قابل زیست کنند.

– بنابراین این سئوال اصلی نمایش «بالکن گلدا» است. تهدید تسلیحات هسته ای؟

این ضامن مرکزی نمایش است. زمینه واقعی چیزی است که برای ایده آلیسم گلدا اتفاق می افتد. همه ما با ایده آل های باشکوه شروع می کنیم… نمایش می گوید: وقتی ایده آلیسم به قدرت تبدیل می شود؟ این سئوال را از بنیادگرایان انقلاب ۱۶۴۲ (که واقعاً شرم آور بود) بپرسید. چرا که آنها سالن های تئاتر را بستند.خب آنها فکر می کردند که جامعه سیاسی انگلیس را اصلاح کرده اند. بنابراین با مسیحیت بی تمدن اولیه یکی می شد. آنها حرف های کلیسا را نمی خواستند پس انقلابی کردند که جان میلتون بخشی از آن بود. آنها مفهوم اصیل شان را با بریدن سر پادشاه چارلز اول نشان دادند. چیزی که در انقلاب فرانسه رخ داد. همچنین انقلاب ایده آلیسم در مقابل ظلم طبقه اشراف. آنها سرپادشاه و ملکه را بریدند. چیزی که در انقلاب روسیه اتفاق افتاد. یک چیز اصیل دیگر؟ آنها در یک زیر زمین کل خانواده سلطنتی را به مسلسل بستند و نظامی استبدادی بنا کردند که به گفته مردم از حکومت دیکتاتوری هیتلر هم بدتر بود. همه این مردم ایده آلیست های بزرگی بودند. هیتلر یکی از بزرگ ترین ایده آلیست های قرن بیستم بود. چیزی که ما در مقابلش اغراق می کنیم خود ما هستیم. اما فساد و گمراهی و تباهی همه چیزی است که ما هستیم. شما باید یک نگاه رئالیستی به شخصیتی که تواناست داشته باشید سپس شاید بتوانید با این تصمیمات بزرگ سیاسی کنار بیایید. چیزی که در حیطه دانش من نیست. اما شاید این ساده لوحی کمتر و توانایی شگفتی ها باشد.

– در پایان نمایش آیا «کیسینجر» می گوید: «شما از ما حق السکوت گرفتید؟»

بله.

– آیا شما فکر می کنید که ایالات متحده از توانایی هسته ای اسرائیل با خبر بود؟

اوه بله من فکر می کنم که می دانستند. اصلاً باید با اجازه و میل آنها ساخته شده باشد. برای منفعت آنها و ما. چون ما باید یک پایگاه هسته ای داشته باشیم. سئوال اصلی این است: آیا آنها از آن استفاده می کردند؟ آیا بمب در آنجا وجود داشت یا نه؟ آنها کاملاً مطمئن بودند که وجود دارد. سئوال این است که ما چطور آنها را از استفاده کردن آن بمب باز می داریم؟
منبع: ان.بی.سی

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.