فیلم ولع – نقد، بررسی و خلاصه داستان – The Hunger (1983)

قصه‌ای تاریک از عشق، جاودانگی و بهایی که برای نرفتن می‌پردازیم

تونی اسکات (Tony Scott) پیش از ساخت فیلم وَلَع / The Hunger (1983) بیشتر به‌عنوان سازنده آگهی‌های تبلیغاتی در بریتانیا شناخته می‌شد. همین فیلم اولین اثر بلند جدی او در سینمای جریان اصلی بود و نشان داد که نگاه بصری متفاوتی به ژانر وحشت دارد. فیلم وَلَع از همان ابتدا مشخص می‌کند که اسکات، بیش از روایت خطی، به خلق فضا و حس اهمیت می‌دهد. نورپردازی‌های تند، حرکت‌های نرم دوربین و قاب‌بندی‌های پرجزئیات، امضای بصری کارگردانی است که بعدها در آثار مشهور دیگری کاملاً شناخته شد.

تونی اسکات بعدها با فیلم‌هایی مثل Top Gun و True Romance جایگاه خود را تثبیت کرد، اما فیلم وَلَع شروعی جسورانه برای او بود. او در اینجا سعی می‌کند داستانی درباره خون‌آشامی و جاودانگی را به شکلی شاعرانه و ملتهب روایت کند، بی‌آنکه فقط به ترساندن مخاطب تکیه کند. هرچند برخی تصمیم‌های داستانی باعث شده روایت یک‌دست و منسجم به نظر نرسد، اما همین تجربه‌گرایی باعث شده فیلم وَلَع برای علاقه‌مندان سینمای متفاوت دهه هشتاد جذاب باقی بماند.

در مجموع، این فیلم بیش از آنکه صرفاً یک اثر ترسناک کلاسیک باشد، ویترینی برای معرفی سبک بصری تونی اسکات است؛ سبکی که بعدها بخش مهمی از هویت سینمایی او شد.

شناسنامه فیلم وَلَع / The Hunger (1983)

نام کارگردان: تونی اسکات
نام بازیگران: کاترین دونوو، دیوید بووی، سوزان ساراندون، کلیف دی یانگ، دان هدایـا
موسیقی: مایکل روبینی، دنی جیگر

داستان فیلم وَلَع / The Hunger

فیلم وَلَع از نیویورک آغاز می‌شود؛ جایی که «میریام» با بازی کاترین دونوو و محبوبش «جان» با بازی دیوید بووی، در ظاهر زندگی‌ای آرام و اشرافی دارند. اما این ظاهر، پوششی برای راز هراس‌انگیز آنهاست. آنها با نوشیدن خون انسان‌ها، جوان می‌مانند و قرن‌هاست در شهرهای مختلف دنیا زندگی کرده‌اند. جان که در قرن هجدهم با میریام همراه شده، باور داشته جاودانگی در انتظارش است. با این حال، ناگهان نشانه‌های پیری در او ظاهر می‌شود: خستگی، لرزش دست‌ها و کاهش تمرکز. ترس از نابودی، او را به سمت پزشکی می‌کشاند که روی طول عمر تحقیق می‌کند؛ «دکتر رابرتس» با بازی سوزان ساراندون. جان امیدوار است علم مدرن پاسخی برای مشکل او داشته باشد، اما روند فرسودگی‌اش به شکلی غیرقابل باور سرعت می‌گیرد و همه چیز از کنترل خارج می‌شود.

میریام که نمی‌خواهد حقیقت را بپذیرد، میان وفاداری به محبوب قدیمی و نیاز به بقا گرفتار است. او به شکل مرموزی با دکتر رابرتس ارتباط برقرار می‌کند و این پزشک را به دنیای تاریک خود می‌کشاند. رابطه میان این دو زن، کم‌کم از یک کنجکاوی علمی فراتر می‌رود و به حس مشترکی از ترس، میل و جست‌وجوی جاودانگی می‌رسد. همزمان، سایه گذشته‌های دور میریام بر سرنوشت شخصیت‌ها سنگینی می‌کند و پرسش اصلی فیلم شکل می‌گیرد: اگر بتوانی همیشه زنده بمانی، آیا واقعاً خوشحال‌تر خواهی بود؟ فیلم تلاش می‌کند بدون لو دادن کامل پاسخ، مخاطب را در فضای مبهمی از عشق، وابستگی و کابوس جاودانگی نگه دارد. ما فقط نشانه‌ها را می‌بینیم و حدس می‌زنیم که چه آینده‌ای در انتظار هرکدام است.

حس و حال فیلم

فیلم وَلَع همزمان اثری ترسناک، عاشقانه و رازآلود است. این فیلم بر اساس رمان «ویتلی استریبر» ساخته شده و همین اقتباس باعث شده لایه‌های فلسفی درباره مرگ و جاودانگی در کنار داستان خون‌آشامی قرار بگیرد. اسکات بیشتر از شوک‌های ناگهانی، به فضای سرد و اضطراب‌آور تکیه می‌کند: اتاق‌های تاریک، پرده‌های نیمه‌باز و موسیقی دلگیر که حس ناامنی را تقویت می‌کند.

بازی کاترین دونوو بیش از همه به چشم می‌آید؛ او شخصیتی می‌سازد که هم جذاب است و هم ترسناک. دیوید بووی با وجود زمان کمتر روی پرده، حضور پررنگی دارد و سوزان ساراندون، تماشاگر را به جهان علمی و منطقی داستان پیوند می‌زند. یکی از سکانس‌های به‌یادماندنی، زمانی است که نشانه‌های پیری ناگهانی در جان شدت می‌گیرد و دوربین، درماندگی او را همراه با سکوتی سنگین ثبت می‌کند. ریتم فیلم آرام اما حساب‌شده است؛ گاهی ممکن است برای مخاطبانی که به وحشت‌های سریع عادت دارند کند به نظر برسد، اما همین ریتم به حس مالیخولیایی اثر کمک می‌کند.

در مجموع، فیلم وَلَع بیشتر می‌خواهد حس تردید و دل‌آشوب ایجاد کند تا ترس‌های آنی. و اگر با حال‌وهوای شاعرانه و تاریکش همراه شوی، تجربه‌ای متفاوت از ژانر وحشت ارائه می‌دهد.

جاودانگی به‌جای رهایی، تبدیل به زندان می‌شود

فیلم وَلَع تصویری متفاوت از آرزوی همیشگی بشر برای نامیرایی ارائه می‌دهد. در ظاهر، میریام و جان به آنچه بسیاری آرزو می‌کنند دست یافته‌اند: جوانی دائمی و آزادی از مرگ. اما فیلم خیلی زود نشان می‌دهد که جاودانگی بدون معنا، بیشتر به زندان می‌ماند. بدن‌ها حفظ می‌شوند، ولی خاطره‌ها، روابط و امیدها فرسوده می‌گردند. در فیلم وَلَع طول عمر، نه مایه رهایی، بلکه نوعی محکومیت است؛ محکومیت تماشای فروپاشی کسانی که دوستشان داری. این نگاه باعث می‌شود خون‌آشامی، استعاره‌ای از دلبستگی بیمارگونه به زندگی باشد که در نهایت خود را می‌بلعد.

عشق یا مالکیت؟

رابطه میریام با همراهانش در فیلم وَلَع در نقطه‌ای میان عشق و مالکیت معلق است. او به ظاهر عاشق است، هدیه جاودانگی می‌دهد و وفاداری بی‌قید و شرط می‌طلبد. اما وقتی نشانه‌های ضعف ظاهر می‌شود، رابطه به معامله‌ای نابرابر تبدیل می‌گردد. فیلم مطرح می‌کند که اگر عشق، آزادی انتخاب را از طرف مقابل بگیرد، دیگر عشق نیست، بلکه نوعی کنترل طولانی‌مدت است. همین نکته، پیوند احساسی میان او و دکتر رابرتس را پیچیده‌تر و پرتنش می‌کند.

علم در برابر افسانه

حضور دکتر رابرتس در فیلم وَلَع، نمادی از علم مدرن است که می‌کوشد با ابزار آزمایشگاهی، راز عمر طولانی را توضیح دهد. فیلم با قرار دادن تحقیقات علمی در برابر افسانه خون‌آشامی، پرسشی اساسی طرح می‌کند: آیا هر حقیقتی قابل اندازه‌گیری است؟ به‌نظر می‌رسد پاسخ فیلم، «نه» است. هرچند علم می‌تواند روندها را توصیف کند، اما نمی‌تواند اضطراب عمیق انسان از مرگ و تنهایی را درمان کند.

واکنش منتقدان و تماشاگران به فیلم وَلَع / The Hunger

در زمان اکران، فیلم وَلَع نقدهای دوگانه‌ای دریافت کرد. عده‌ای از تمرکز بیش از حد بر زیبایی بصری و ریتم کند آن انتقاد کردند و گفتند داستان به اندازه تصاویر محکم پیش نمی‌رود. اما گروهی دیگر، همین وجه شاعرانه و بصری را نقطه قوت دانستند و فیلم را تجربه‌ای متفاوت از سینمای خون‌آشامی خواندند. بازی کاترین دونوو و سوزان ساراندون هم از مهم‌ترین عناصر تحسین‌شده فیلم بود.

تماشاگران عام شاید با همه جنبه‌های فیلم ارتباط برقرار نکردند، اما با گذشت زمان، اثر در میان مخاطبان ژانر وحشت و سینمای هنری به جایگاه خاصی رسید. اکنون بیش از هر چیز به‌عنوان فیلمی «اتمسفریک» و متفاوت از خون‌آشام‌های معمولی به یاد آورده می‌شود.

آیا هنوز فیلم وَلَع / The Hunger تماشایی است؟

امروز که حدود چهار دهه از ساخت فیلم گذشته، وَلَع هنوز ارزش دیدن دارد، البته برای تماشاگرانی که به فضای آرام و تصویری علاقه‌مندند. ممکن است همه از ریتم کند یا روایت گسسته آن لذت نبرند، اما اگر به دنبال تجربه‌ای شاعرانه و تیره از مفهوم جاودانگی هستی، این فیلم همچنان جذاب است.

جمع‌بندی: وَلَع بیشتر یک تجربه بصری و فکری است تا یک ترس کلاسیک. اگر با حال‌وهوای مالیخولیایی و شخصیت‌های پیچیده همراه شوی، فیلم می‌تواند تأثیرگذار و ماندگار باشد.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]