آیا موسیقی می‌تواند در پزشکی برای درمان استفاده شود؟

0

دکتر کریم توکّلیان

نقش درمانی موسیقی در عالم پزشکی

۱-بررسی تاریخی

تاریخ معرفت انسان باثر روانی و جسمانی آهنگها و اصوات موسیقی سابقه بس طولانی دارد. دانشمندان و حکمای دوران باستان به نیروی روانی موسیقی و تاثیر آن در تحریک روح و عواطف انسان توجه خاصی میکرده و در این زمینه مطالعات تجربی فراوانی داشتند و مشاهده میکردند که با تغییر دستگاههای موسیقی چگونه عواطف و حالات روحی انسان عوض میشود.

مقامهای مختلف موسیقی، آهنگها و اصوات گوناگون هرکدام بنوبه خود خواص و اثر معینی دارد. ایجاد حالات غم و اندوه، شادی و نشاط، نمونه‌های تاثیر روانی موسیقی روی انسان هستند و ما طی تجربه بآهنگها و دستگاههای خاصی برمیخوریم که موجب دگرگونیهای روحی میگردند.

مثلا دو دستگاه یونانی دورین DORIEN و فیکسو لیدین MYXOLYDIEN در روح انسان دو اثر متفاوت میگذاشتند. اولی روحیه انسان را دلیر و شجاع، دومی محزون و غم‌انگیز میکرد. تغییر فواصل موسیقی (آکوردها) نیز در ذهن شنونده واکنشهای گوناگون (اندوه، نشاط و انبساط) ایجاد میکند. مثلا درحالیکه فاصله‌های دوم و هفتم (آکوردهای نامطبوع) انسان را بی‌تاب و منتظر مینماید. فاصله های سوم و پنجم (آکوردهای مطبوع یا کامل) آرامش و رضایتی در دل شنونده بوجود میآورند.

موسیقی در یونان باستان اصولا بعنوان تعلیمات روحی در تعلیم و تربیت اهمیت فراوان داشت. در واقع موسیقی در نزد یونانیها بمثابه”هنر”بمعنای امروزی آن مطرح نبود بلکه در آموزش فلاسفه بخصوص فیثاغورث (در حدود ۵۸۰‌ تا ۵۰۰ ق.م) و فیثاغورثیان در پرورش روحی نقش مهمی را ایفا میکرد (سقراط حکیم ژیمناستیک را برای تربیت بدن و موزیک را نیز جهت پروش روان لازم میدانست)

فیثاغورث و شاگردان مکتب او از موسیقی همچنین بعنوان یک وسیله درمانی استفاده میکردند. آنها آهنگها و ریتمهائی یافته بودند که تحت تاثیر آن آشفتگیهای روانی و ناراحتیهای روحی انسان مرتفع شده و بالنتیجه نظم و آرامش (هارمونی جسم و روح) در وجود بیمار برقرار میشد. باین ترتیب موفق میشدند برخی از بیماریهای روانی را درمان کنند. افلاطون (۴۲۷ تا ۳۴۷‌ ق.م) معتقد بود که نغمه و وزن موسیقی در روحیه انسان تاثیر فراوانی دارد بهمین جهت در مورد اثر روانی موسیقی بر روی عواطف و حالات روحی انسان بررسی و غور میکرد. افلاطون هارمونی واقعی روح و جسم را در نتیجه اثر توام موسیقی و ژیمانستیک (یا رقص) میدانست. تاثیر دستگاهها و ریتم موسیقی در آرامش و تهییج روح انسان بر ارسطو (۳۸۴ تا ۳۲۴ ق.م) نیز پوشیده نبود اما در انتخاب نوع سازهای موسیقی در تعلیمات روحی و درمانی با فیثاغورث اختلاف نظر داشت. افلاطون بموسیقی بیشتر از جنبه علم الاخلاق ETHIK توجه میکرد درحالیکه برای ارسطو بیشتر در تعلیم و تربیت PA?DAGOGIE و زیبائی‌شناسی A?STHETIK اهمیت داشت.

فلاسفه و دانشمندان مشرق‌زمین ازجمله فارابی در کتاب (الموسیقی الکبیر) و ابن سینا در کتاب (شفا) نیز مانند حکمای یونان باستان بنقش و تاثیر روانی موسیقی پی برده و آنرا مورد بحث و تحقیق قرار میدادند. داستان زیر از نقطه‌نظر آشنائی دانشمند و حکیم ایرانی فارابی باثر روانی موسیقی و نقش ترکیب مخصوص آلات موسیقی شایان توجه است.”میگویند روزی در مجلس سیف الدوله از امرای آل همدان چند پاره چوب از کیسه درآورد و با یکدیگر ترکیب نمود و با آن آهنگی نواخت، تمام حاضران خندیدند، بعد لحن دیگری نواخت همه گریه کردند و بالاخره با لحن سوم همه را خواب کرد و بیرون رفت”(نقل از کتاب تاریخ موسیقی”سعدی حسنی”۱۳۳۶)

در داستانها و افسانه‌های یونان باستان گاهی از موسیقی درمانی Heilmusik‌ بشکل موسیقی سحرانگیز Magische صحبت بمیان آمده است. مثلا هومر شاعر نابینای یونان در آوازهای ODYSSEE وصف میکند که چگونه پسران آتولیکوس، اودیپوس را که در شکار مجروح شده بود با آوازهای خود EPODE نجات دادند. PAIN‌ یک نوع دیگر از آوازهای درمانی Heilgesang بود که تصور میکردند با خواندن آن طاعون و یک سری بیماریهای مسری را که گویا خدایان بجان انسانها میانداختند از خود میراندند. همانطور که آهنگها و نغمات موسیقی و دستگاههای مختلف در آرامش و برانگیختن روح انسان موثرند، سازهای موسیقی نیز هرکدام بسته بچگونگی ساختمانشان اثر معینی بر روی عواطف و روحیات انسان میگذارند.

آولوس AULOS (یکنوع ساز بادی یونان باستان که اغلب دو لوله‌ای بوده و نوائی شبیه قره نی یا اوبوآ Oboe داشت) و گیتارا Kithara (ساز زهی چهار سیمی یا بیشتر که آنرا نیز لیرا Lyra یا چنگ مینامیدند) دو ساز مشهور یونانیها بود که طنین آنها در روح و نفس انسان تاثیر متفاوتی میگذاشتند. پیندار Pindar (در حدود ۵۲۲ تا ۴۴۲ ق.م) غزلسرای یونان باستان در آوازهای دستجمعی Choral خود چگونگی پیدایش افسانه‌وار ساز آولوس را چنین توصیف میکند:”هنگامیکه پرزیوس Perseus سر مدوز Medusa را از تن جدا میکرد، الهه آتنا Athena با شنیدن صدای زاری و ضجه خواهران مدوز موفق بیافتن آولوس میگردد که با نواختن آن ناله‌های دلخراش و شکوه‌آمیز آنها بخوبی مجسم میشد”.

چون آهنگ و نوای ساز بادی مانند صدای انسان با تنفس و دم ایجاد میشود میتواند شادی و غم و تغییر حالات روحی را خوب نشان دهد. پیندار Pindar صدای آولوس را بیان‌کننده هیجانات روانی انسان میدانست. نوای آولوس چه در شنونده و چه در خود نوازنده چنان موجب تحریکات و هیجانات روحی میشد که هر دو را پس از زمانی از خودبیخود ساخته و حالت DKSTASE را بوجود میآورد در مراسم مذهبی و رقصهای ستایش خداوند شراب DIONYSOS همراه آوازهای دسته‌جمعی آولوس نیز نواخته میشد و شرکت‌کنندگان با حرکات تند و مهیج آنقدر میرقصیدند تا منجر به DKSTASE میگردید یعنی از خود بیخود میشدند. آولوس (قدیمترین آولوس که تاکنون باقیمانده و متعلق به پانصد سال پیش از میلاد مسیح است دو نمونه از آن در موزه بریتانیا موجود و حفظ شده است)

ساز محرّک و هوس‌انگیز را متعلق به خداوند شراب و در برابر آن چنگ LYRA را که با نوای ملیح و دل‌انگیز خود هارمونی مطلوب را در روح و جان انسان بوجود میآورد ساز آپولون خداوند موسیقی و هنر های زیبا میدانستند. (افسانه مسابقه آپولون با MARSYAS نوازنده آولوس که همیشه منجر بشکست مارسیاس میشد مشهور است). فیثاغورث معتقد بود که نوای آولوس نه‌تنها هارمونی را در روان و جسم انسان بوجود نمیآورد بلکه نظم و آرامش درونی را نیز برهم زده موجب دگرگونی و آشفتگی روح و جسم میگردد (ارسطو نیز نوای آولوس را هوس‌انگیز میدانست). بهمین دلیل در پرورش روحی و روشهای درمانی چنگ را انتخاب میکرد و حتی شاگردان خود را از شنیدن نوای آولوس منع مینمود و بآنها توصیه میکرد که با شنیدن آهنگ دل‌انگیز چنگ نفسانیات خود را پاک و منزه کنند.

نظیر رقصهای بیخودکننده دوران باستان امروزه نیز در میان قبایل و بومیهای آفریقا و سرخ‌پوستان آمریکا دیده میشود. قبایل غیر متمدن برخلاف اقوام متمدن باستانی که اثر درمانی موسیقی را مستقیما بر روی عواطف و نفسانیات و بالاخره جسم (وجود انسان) میدانستند، آنرا عامل راندن شیاطین و ارواح خبیثه از جسم آدمی تصور میکردند. و چون علل بیماریها و آشفتگیهای روانی را در این نیروهای تخیلی میدانستند برای دفع آن بسحر و جادو متوسل میشدند و با رقصهای تند دسته‌جمعی خود را بحال بیخودی رسانده آنوقت آرام میگردند. Heiltanz گسترش عقاید حکمای باستان درباره ریشه پیدایش بیماریها و سلامتی بشر (بقراط علل بیماریها و سلامتی انسان را در رابطه و تناسب انسان با عالم Kosmos میدانست). و مشاهده بررسی واکنشهای روانی و جسمانی در مقابل تحریکات محیط، تخیلات خرافی (نفوذ و نیروی خدایان) را دائما متزلزل میکرد و طی قرون بعد دانشمندان و پزشکان درباره اثر ریتم موسیقی بر روی انسان مطالعات علمی وسیعی بعمل آوردند.

۲-تحقیقات و تجارب علمی نوین

با پیشرفت علوم طبیعی اهمیت ریتم (ضرب) از نظر بیولوژی روشنتر گردید و مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار گرفت. تمامی اعمال حیاتی (بیولوژیک) چه در موجودات ساده تک‌یاخته‌ای (مثلا آمیب) و چه در ارگانهای موجودات عالی هرگز بدون حرکت و جنبش امکان‌پذیر و قابل تصور نیستند.

این تحرک دائم بصورت جنبش نوسانی (ریتمیک) میباشد که بنحو بارزی در دستگاه اعصاب رویشی موجودات عالی (بشکل تظاهرات سمپاتیک و پارا سمپاتیک Autonoma)Vegetative Nerwensystem‌ خارج از اراده انسان ‌ نمایان است. حرکات منظم و نوسانی روده‌ها و معده، مکانیسم تنفس و ضربان نبض، کلیه حرکات بدن و جنبش ماهیچه‌ها (انقباض و انبساط) هیچکدام خارج از ریتم و ضرب منظم طبیعی نیستند. مسلما در موارد بیماری نظم این ریتم بهم خورده اختلال بوجود میآید. Dysrhythmie تحقیق و تحلیل در ریشه بسیاری از بیماریها (بیشتر روانی) بهم خوردن این ریتم بیولوژیک

Vegetative را بخوبی ثابت میکند. تحت تاثیر موسیقی و آهنگهای خاص نظم و ریتم مطلوب (یا هارمونی داخلی) را میتوان دوباره بوجود آورد.

مسئله استفاده درمانی از موسیقی MUSTKTHERAPIE در عالم پزشکی در قرون ۱۷‌ و ۱۸‌ میلادی برای نخستین بار از نظر علمی مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت و در این زمینه رساله‌ها و نشریات فراوان موجود است. براساس این تجارب و برپایه پیشرفت هرچه بیشتر علوم طبیعی و بکمک اندازه‌گیریهای دقیق علمی (توسط کارل لانک دانمارکی و و.جمز آمریکائی) در قرن نوزده و آغاز قرن بیستم بررسی های ارزنده‌ای در مورد تغییرات علمی ارگارنهای بدن در اثر تحریکات موسیقی (افزایش فشار خون، تغییرات ضربان نبض و حرکات ماهیچه‌ها و ترشحات غدد) انجام گرفت و واکنشهای گوناگون (اثر تسکینی و تهییجی موسیقی) در دستگاه اعصاب رویشی (سمپاتیک و پارا سمپاتیک) و بالاخره عکس العمل تیپهای Typen مختلف انسان در مقابل تحریکات یکسان مطالعه شد. دامنه این پژوهشهای علمی بخصوص پس از جنگ جهانی اول آنقدر گسترش یافت تا براساس آنها روشهای درمانی نوینی متداول گردید و ما اینک ببعضی از آنها اشاره میکنیم.

یکی از متدهای موزیک تراپی، روش مخلوط (ترکیبی) درمانی موسیقی و AT)AT‌ اختصار دو کلمه Autogene Training یا انبساط خودبخودی Selbstentsanung یکی از روشهای تلقینی درمان روانی (پسیکوتراپی) است که جهت برطرف کردن حالات ترس و خجالت و یا اضطراب بیمار بکار برده میشود.) است. در این قسمت، کار یکی از پزشکان روانشناس و متخصص موزیک‌تراپی در آلمان H.R.Teirich‌ شایان توجه است. او کار درمانی خود را نخست با تمرینهای AT آغاز میکند. باین ترتیب که بیمار در اطاق مخصوصی روی”تخت موزیک”(تخت موزیک Musikcouch بلندگو روی تخت در قسمت کمر، کار گذارده شده است که بیمار آهنگهای موسیقی را هم میشنود و هم با لمس مستقیم ارتعاشات صوتی در ناحیه کمر خود (غده خورشیدی Plexus Solaris آنرا احساس میکند) دراز کشیده چشمان خود را می‌بندد. تحت تاثیر روش تحلیلی (آنالتیک) و تلفیقی پزشک یک انبساط و آرامش در روان و جسم بیمار بوجود آمده و حالتی شبیه به هیپنوتیسم باو دست میدهد در این لحظه موسیقی وارد میشود باین شکل که آهنگ موسیقی در اطاق مجاور (توسط صفحه یا نوار) نواخته میشود. سپس پزشک به بیمار دستور میدهد که هرگز بهیچ چیز فکر نکند و تنها سراپا بآهنگ موسیقی گوش فرادارد و مقداری از این قبیل جملات تلقینی در گوش او میخواند و سپس بیمار را تنها میگذارد. بعد از پایان این تمرین پزشک وارد اطاق شده و به بیمار دستور میدهد که نفس عمیقی کشیده چشمان خود را باز کند. (معمولا بیماران در این موقع در ناحیه کمر خود احساس گرما میکنند) ه.ر.تایریش، طی تجارب علمی خود باین نتیجه رسیده است که چنانچه بیماران در پایان این تمرین، تصورات و تخیلاتی (موزیکی) خود را برای پزشک شرح داده و یا بصورت تابلو ترسیم و یا نقاشی کنند، اثر درمانی این روش بیشتر تقویت خواهد شد. و اما اینکه در این روش درمانی چه نوع و چه سبک از آثار موسیقی باید بکار برده شود. در این‌باره عقاید پزشکان متخصص رشته موزیک‌تراپی واحد نیست. عده‌ای ازجمله GROTE میگویند”هرنوع موسیقی که بیمار را وادار بتفکر کرده و یا تصوراتی برایش ایجاد نماید، در روحیه او اثر درمانی خواهد داشت”او در مورد بیماران روانی خود از آثار شوین چایکوسکی، و یا لودویک وان بتهوون استفاده میکند. برخی دیگر مانند تایریش Teirich و Pontvik در روش درمانی خود از آثار یوهان سباستیان باخ و هندل یاری میگیرند (کنسرت باری دو ویولون اثر باخ و کنسرتوی بزرگ نمره ۳ هندل). اثر موسیقی سنگین (باخ، بتهوون، شوبرت) را عده‌ای بی‌نتیجه دانسته و با استفاده از آن مخالفت میکنند. بر عکس گروه دیگر اثر موسیقی توصیفی Programm Musik را مضر میدانند و اینطور استدلال میشود که”با شنیدن این نوع آثار ممکن است خاطرات رنج‌آور تاثرانگیز بیمار تکرار شود و کاملا اثر معکوس درمانی داشته باشند”.

Teirich روانشناس آلمانی بیشتر از موسیقی ارگ (باخ) استفاده میکند و معتقد است که صداهای بم برحسب تجربه روی بیمارانی که هنگام تمرین روی تخت موزیک دراز میکشند، غدّه عصبی خورشیدی Plexus Solaris در ناحیه کمر را متاثر میکند و ارتعاشات موسیقی Vibrationen علاوه بر شنیدن از راه گوش از این راه نیز درک و احساس میشوند. بنابراین در نتیجه تجمع دو حس شنوائی و لامسه، آهنگ و نواهای موسیقی بهتر در روح و جسم بیمار مینشینند و موثر واقع میشوند.

تایریش، اثر موسیقی توصیفی را (مثلا آهنگ مولدای از اسمتانا) خیلی مفید میداند و میگوید که اینگونه موسیقی اثر درمانی تمرینهای AT را فوق العاده تشدید و تقویت مینماید.

با توجه بروحیه و موقعیت محیطی بیمار باید در نوع انتخاب قطعه موسیقی توجه و دقت کامل داشت، زیرا آثار گوناگون موسیقی (کلاسیک، مدرن، جاز) همیشه اثر مثبت و درمانی روی بیمار ندارند و پزشک بنابر تجارب خود و آشنائی بروحیات بیمار خویش و شکل بیماری باید قطعه مناسبی را انتخاب کند مثلا بیماری که دچار کدورتهای روحی و غم و اندوه میباشد با نواختن آثار نشاطانگیز و مهیج و زنده او را تحت تاثیر قرار داد. تایریش در پایان تمرینهای موزیکی و AT‌ برای بیمارانی که دوباره باید بسر کار و مشغله خود بروند از موسیقی لودویک وان بتهوون (آثار محرک و تهییجی) استفاده میکند. یکی دیگر از مسائل اساسی متدهای درمانی موسیقی اینست که آهنگ موزیک بچه شکل بگوش بیمار برسد، آیا بوسیله صفحه و یا نوار و یا با نواختن مستقیم در برابر بیمار (توسط پزشک یا نوازنده‌ای دیگر)؟. در این مورد نیز عقاید پزشکان مختلف است. عده‌ای بر این نظرند هرچیزی که حواس بیمار را منحرف کند باید از آن پرهیز کرد. در غیر اینصورت انبساط و آرامش مطلوب و ایجاد تمرکز در بیمار ممکن نخواهد بود. بنا بر این پیشنهاد میکنند که بیمار آهنگ موسیقی را از اطاق مجاور گوش کند و دستگاههای گرام و یا نوار حتی الامکان دور باشند. مخالفین این روش معتقدند که حضور و شخصیت پزشک و بالاخره تفاهم و رابطه انسانی (دور از تکنیک) او با بیمار اثر بیشتری در روحیه‌اش خواهد داشت و در نتیجه اثر درمانی موزیک بهتر خواهد بود. و بهمین دلیل طرفداران این روش شخصا با صرف وقت و حوصله زیاد در برابر بیماران موسیقی مینوازند. در مورد بیماران کر و لال از خاصیت لمس و درک ارتعاشات آهنگ (با گذاشتن دست روی رادیو و یا گرام) استفاده میکنند و اثر درمانی وآموزشی این روش بسیار شایان توجه است. روانشناس تایریش از دختر کر و نابینائی نام میبرد (هلن کلر ۱۸۸۰) که با لمس بدنه رادیو، ارتعاشات آهنگ و شدت و ضعف و نوسانات ضربهای سمفونی شماره نهم بتهوون را که خانواده‌اش میشنیدند بخوبی درک کرده و میفهمد. امروزه در بعضی از مدارس برای تعلیم و تربیت کر و لالها نیز از این متد استفاده میشود. عده‌ای از متخصصین آمریکائی در مورد اثر درمانی و تربیتی آهنگهای موسیقی روی کودکان کودن با انتخاب سیستماتیک آلات موسیقی تجارب و موفقیتهای گرانبهائی کسب نموده‌اند. برای تربیت و درمان کودکان کودن چندین آلات ابتدائی موسیقی (طنبور، طبل، زنگوله و امثالهم) و سپس سازهای کاملتری در اختیارشان میگذارند. کودک در انتخاب هرکدام از این آلات موسیقی آزاد است و بسته بنوع انتخاب پی بدرجه کودنی او برده میشود. در طی تعلیمات بعدی کودک با انتخاب سازهای کاملتری رشد و تکامل فکری خود را نشان میدهد.

تجسم و تصور رنگ و فرم FORM در اثر شنیدن آهنگهای موسیقی یکی دیگر از واکنشهای روانی موسیقی روی ‌ انسان است (این پدیده البته در بعض انسانها صادق نیست) از این خاصیت و متد در پرورش استعدادهای هنری و قابلیت درک و احساس بهتر موسیقی در شنونده استفاده میشود OSkar‌ Rainer‌ تحت تاثیر این متد بیماران (یا شاگردان مدارس حرفه‌ای) و یا تصورات موزیکی خود را بصورت ترکیب رنگها (تابلوی نقاشی) و یا اشکال آبستره منعکس میسازند. MUsikalische باین وسیله قوه اتکا‘بنفس، تمرکز اعصاب، شوق بکار تقویت شده، ترس و خجالت مرتفع میگردد، از جنبه آموزشی نیز این متد در مورد کودکان استفاده میشود. با توجه باثر بیولوژیک رنگها روی انسان (مثلا رنگ سبز-مراتع و جنگلها-و رنگ آبی-دریا و آسمان-آرامشی در دل بوجود آورده و انسان را تسکین میدهند. رنگ زرد-نور خورشید-نشاطآور و خوشحال‌کننده است. رنگ خاکستری-آبی (ابرهای تیره) اثر غم‌انگیزی روی انسان میگذارد. قرمز، تحریک‌کننده و گرم است.) عده‌ای از پزشکان روشهای ترکیبی (موزیک و رنگ) و یا (موزیک-رنگ-ماساژ) را بکار میبرند. طریقه عملی اینگونه متدها باین ترتیب است که بیمار درحالیکه در اطاق مخصوص روی تختی دراز کشیده بآهنگ موسیقی گوش میدهد همزمان نور رنگی (انتخاب رنگ بسته بروحیه بیمار و شکل بیماری متفاوت است) از بالای سر باو و تمام فضای اطاق میتابد. در سالهای اخیر توجه پزشکان روانشناس بمسئله درمانی موزیک بیشتر جلب شده و هرساله کنگره‌ها و کنفرانسهای علمی متعددی در این زمینه ترتیب میدهند. در سال ۱۹۵۰ برای نخستین بار در ایالات متحده آمریکا برای تربیت متخصصین این رشته Musiktheranie‌ و تحقیقات علمی انجمنی بنام National‌ Association for Musictherapy in‌ Amerika‌(NAMT) تاسیس گردید. برنامه آموزشی انستیتوهای این انجمن فوق العاده وسیع و دشوار است و پزشکان پس از گذرانیدن چهار سال رسما بعنوان متخصص موزیک‌تراپی شناخته میشوند.

در تنظیم این مقاله از کتابهای زیر استفاده شده است:

-سعدی حسنی-کتاب تاریخ موسیقی-جلد اول و دوم ۱۳۳۶

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.