کتاب آخرین راز شاد زیستن، پیرو قلب خود باشید | معرفی و خلاصه | اندرو متیوس

0

«آخرین راز شادزیستن، پیرو قلب خود باشید» تألیف اندرو متیوس (-۱۹۴۸) کتابی است درباره خود. کتابی است که می‌آموزد یک انسان تا چه‌اندازه ارزشمند است و می‌تواند به تعالی برسد. آخرین راز شاد زیستن در ده فصل نکاتی را به ما یادآوری می‌کند که ممکن است که آنها را مدت‌ها پیش فراموش کرده باشیم. احترام به خود. دوست داشتن دیگران همان‌گونه که هستند، عدم وابستگی به دنیا، عشق ورزی بی چشم‌داشت و چندین و چند نکته ارزشمند دیگر که برای داشتن زندگی شاد به معنای حقیقی باید آنها را آموخت و به‌کار بست: چرا مثبت بیندیشیم؟

تصور کنید که سوار بر یک جمبوجت هستید و بر فراز اروپا پرواز می کنید که ناگهان یکی از موتورها از بال کنده می شود و سقوط می کند. دوست دارید خلبان چه واکنشی از خود نشان دهد؟ دوست دارید بگویید: «خونسرد باشید و کمربندهای نجات را ببندید! ما تعادل خود را از دست داده ایم اما حتماً راهی برای فرود پیدا می کنیم؟» یا ترجیح می دهید که خلبان سراسیمه از کابین خود بیرون بپرد و فریاد بزند: «همه ما کشته خواهیم شد! همه ما کشته خواهیم شد!»

فکر می کنید کدام یک می تواند شما را به سلامت به زمین بنشاند؟ حال به زندگی روزمره خود فکر کنید جایی که دیگر خود شما خلبان خود هستید. با کدام رویکرد به حل مشکلات خود موفق خواهید شد: «حتماً راهی پیدا خواهیم کرد» یا «همه ما کشته خواهیم شد؟» این مهم ترین ویژگی تفکر مثبت است. تفکر مثبت، هیچ تضمینی به شما ارائه نمی دهد اما امکانی به وجود می آورد که از حداکثر توان خود بهره بگیرید.


کتاب آخرین راز شادزیستن، پیرو قلب خود باشید
نویسنده: اندرو متیوس
مترجم: وحید افضلی‌راد
انتشارات نسل نواندیش


اگر شما یک آدم ولخرج باشید و به کشور آرژانتین مهاجرت کنید، باز هم همان آدم ولخرج هستید. بهترین پندی که می توانیم به فِرِد بدهیم، این است: «قبل از آنکه آدرست را عوض کنی، تفکرت را عوض کن.» درس های ما، هرجای دنیا که باشیم، در تعقیب ما هستند.

زندگی شما، بازتاب کامل اعتقادات شماست. هنگامی که عمیق ترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید، زندگی شما هم به همان ترتیب دستخوش تغییر می گردد.

اطلاعات جدید هنگامی در اختیار ما قرار می گیرند که آمادگی لازم را برای کسب آن ها داشته باشیم و تا آن زمان حتی آشکارترین چیزها از چشمهایمان پنهان می مانند.

از آنچه دارید، لذت ببرید. خیلی ها به عنوان ظرف میوه، از کاسه های پلاستیکی کهنه استفاده می کنند در حالی که ظروف زیبای آن ها در بوفه های دربسته، خاک می خورد. اما بعد آن ها می میرند و تمام آن ظرف کریستال را برای بچه هایشان می گذارند تا آن ها را بشکنند. من می گویم، اگر کریستال زیبایی دارید، چرا خودتان آن را نمی شکنید؟

مراقب عقرب ها باشید! در پیرامون شما آدم هایی هستند که غرق شدن برای آن ها مهم نیست به شرط آن که شما را هم با خود به زیر بکشند.

ترس، قاتل انسان است. چه در ورزش، چه در یک مصاحبه ی استخدامی و چه در خلال یک سخنرانی. وقتی بر چیزهایی تمرکز می کنید که از آن ها می ترسید، همین تصویرهای ذهنی خود ساخته، مستقیماً شما را به سوی آن حادثه می برند. بر خواسته های خود تمرکز کنید و نه بر ترس های خود.

تا زمانی که معتقد باشید کسی در حال نابود کردن زندگی شماست، همین اعتقاد باعث نابود شدن زندگی تان می شود. شاید چنین به نظر برسد که او سد راه خوشبختی شماست اما در حقیقت این خود شما هستید که سد راه خویشتن هستید.

بعضی ها به من می گویند: «من تمام زندگی ام را داده ام و در ازایش هیچ چیز به دست نیاورده ام.» من تصور نمی کنم که این گونه افراد چیزی را بخشیده باشند آن ها معامله کرده اند و این، خیلی فرق دارد.

سعی کنید وقتی غذا می خورید، مزه تمام لقمه هایتان را حس کنید، وقتی با دوستی به صحبت می نشینید، تمام کلماتش را بشنوید، وقتی به ترانه ای گوش می سپارید، تک تک نت ها را احساس کنید، وقتی قدم می زنید، همه درخت ها را ببینید. اگر تلاش کنید زیستن در زمان حال را یاد می گیرید. به خود خاطر نشان کنید: «من زمان نامحدود در اختیار دارم.»

اگر چیزی را می خواهی، آن را ببخش. احمقانه به نظر می رسد. این طور نیست؟ اما حقیقت این است که برای بیشتر به دست آوردن هرچیز، باید بخشی از آن را ببخشیم. کشاورزی که دانه های بیشتر می خواهد باید بخشی از دانه های خود را به زمین ببخشد. وقتی لبخند کسی را می خواهید باید لبخند خود را ارزانی کنید. اگر عشق می خواهید باید عشق بورزید. اگر کمک دیگران را می خواهید باید به آن ها کمک کنید. اگر می خواهید مشت بخورید؟ باید به کسی مشت بزنید و اگر می خواهید که مردم به شما پول بدهند؟ بخشی از پولتان را به دیگران بدهید.

تحول شما باعث تحول شرایط می گردد. اما این تغییر و تحول باید خالصانه و بی ریا باشد. شما می گویید: «من از فِرِد گله و شکایتی ندارم ولی هنوز معتقدم که او یک آشغال است!» بیهوده خود را فریب ندهید اسم این، تحول نیست.

ما برای یادگیری به دنیا آمده ایم و جهان، معلم ماست. وقتی در درسی مردود می شویم باید دوباره ثبت نام کنیم … و دوباره! شرط ورود به کلاس بعدی، یادگیری درس فعلی است (و درس های دنیا، بی پایانند!)

زندگی نباید همیشه با درد و رنج آمیخته باشد با این حال درد و رنج هنوز هم دلیل اصلی تغییر کردن ماست. به عبارت دیگر تا وقتی درد نداشته باشیم، می توانیم تظاهر کنیم: «من کاملاً خوب هستم.»

اگر از تنهایی بترسید تنهایی را برای خود به ارمغان می آورید، اگر از بدهکار بودن بترسید به احتمال زیاد با تمام زیر و بم آن آشنا خواهید شد و اگر از دستپاچگی و پریشان حالی واهمه داشته باشید، همان را تجربه خواهید کرد.

ترس، قاتل انسان است. چه در ورزش، چه در یک مصاحبه ی استخدامی و چه در خلال یک سخنرانی. وقتی بر چیزهایی تمرکز می کنید که از آن ها می ترسید، همین تصویرهای ذهنی خود ساخته، مستقیماً شما را به سوی آن حادثه می برند. بر خواسته های خود تمرکز کنید و نه بر ترس های خود.

بعضی از مردم اصرار دارند که خود را به دیگران بشناسانند و ثروت و سواد خود را به رخ آن ها بکشند اما این نوع آدم ها در درون خود زجر می کشند زیرا شادی آن ها در گرو تفکر دیگران است. «مهم بودن» را فراموش کنید تا آرامش نصیب تان شود. هرچه کمتر نیازمند تحسین دیگران باشید، بیشتر تحسین می شوید.

خلاصه کلام همه ما یک علت هستیم. اندیشه ها و افکار ما باعث به وجود آمدن شرایط خاص ما می گردند و با تغییر کردن ما، شرایط هم تغییر می کند. تا زمانی که درسی را درباره کار، قرض یا دوستانمان یاد نگرفته ایم یا در همان کلاس باقی می مانیم یا همان درس را در قالب های دیگر تجربه می کنیم و این، رسم زندگی است. اول با یک ریگ، تلنگری به ما می زند که این در حقیقت نوعی هشدار است و وقتی آن ریگ را نادیده می گیریم با پاره آجری بر سرمان می کوبد و اگر باز هم عبرت نگیریم، این بار نوبت به تخته سنگ می رسد. اگر صادقانه به گذشته خود بنگریم، علائم هشدار دهنده ای را می یابیم که با بی توجهی از کنارشان گذشته بودیم و باز با وقاحت می گوییم: «چرا من؟»

فِرِد به همسرش می گوید: «من به تو نیاز دارم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم.» اما این عشق نیست، گرسنگی است. شما نمی توانید در آنِ واحد هم کسی را دوست بدارید و هم بی تابانه نیازمندش باشید.

برای دوست داشتن انسان های دیگر نیازی نیست که الزاماً کاسه های برنجتان را میان گرسنگان جهان سوم توزیع کنید. برای دوست داشتن دیگران آن ها را کمتر تحت بازجویی و استنطاق قرار دهید، کمتر در مسند داوری بنشینید. بگذارید آنچه را که می خواهند بپوشند. آن گونه که می خواهند، زندگی کنند و به دور از همه انتقادها همانی باشند که خود می خواهند، همانی که هستند.

توازن یا آرامش خیال، منبع و منشأ قدرت است. انسانِ آرام به معنی انسانِ خواب آلوده نیست. آرامش به مفهوم همسو شدن با قدرت ها به جای جنگیدن با آنهاست. آرامش به معنای بازتر دیدن تصاویر به جای اسارت در جزئیات آن هاست.

وقتی می خواهیم کسی را دوست داشته باشیم می توانیم بسیار صبور و شکیبا باشیم و وقتی تصمیم می گیریم که از آدم ها برنجیم بر اشتباهات آن ها دقیق می شویم. نوع احساسی که درباره دیگران داریم به رفتارهای آن ها بستگی ندارد بلکه به نگرش خود ما مربوط است.

زندگی مثل یک نردبان است. برای صعود به پله بالاتر باید پله ای را که در آنیم، محکم کنیم. آدم های مختلف با روش های مختلف با این پله ها کنار می آیند: ۱. «من از این پله متنفرم دلم می خواهد روی یک پله دیگر باشم» و آن وقت است که در همان پله درجا می زنیم. ۲. «من نردبان او را می خواهم.» این را حسادت می نامیم. ۳. «حالم از این نردبان به هم می خورد. من پایین می پرم.» و این اسمش خودکشی است. هر وقت در پله ای ماندنی شدید از خود بپرسید: «جای پایم را در کدام پله سفت نکرده ام؟»

«فقط با رفتن به اعماق است که می توان گنجینه های حیات را بازیافت. آنجا که پایتان می لغزد، گنجتان نهفته است. همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید، می تواند سرچشمه آن گنجی باشد که به دنبالش می گشته اید.»

زیستن و آموختن «فقط با رفتن به اعماق است که می توان گنجینه های حیات را بازیافت. آنجا که پایتان می لغزد، گنجتان نهفته است. همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید، می تواند سرچشمه آن گنجی باشد که به دنبالش می گشته اید.» «جوزف کمپبل»

به اعتقاد من مفهوم «دوست داشتن همسایه» را می توان در سه چیز خلاصه کرد: (درباره او قضاوت نکنیم. (به او برچسب نزنیم. (هیچ توقعی از او نداشته باشیم. این می تواند شیوه عملی بسیار مفیدی برای نجات ما از یأس و ناکامی باشد زیرا این قانون معنوی، همچون سایر قوانین الهی، راهکارهای روانشناختی بسیار خوبی را نیز دربردارد.

عجب داستان غریبی است، زندگی. اگر از هرچیز، فقط بهترینش را بپذیرید، غالباً همان را به دست می آورید. «سامرست موام»

جهان هستی معلمی صبور و با حوصله است. برای آنکه زندگی آرامی داشته باشید، باید به علائم هشدار دهنده او توجه کنید و در غیر این صورت یک ورشکستگی، یک جدایی، یک حمله قلبی یا یک تجربه سخت دیگر، بدون تردید در انتظارتان خواهد بود.

دلیل اصلی ثروتمندتر شدن ثروتمندان، عدم وابستگی آن ها به پول است. آن ها آنقدرها به پول اهمیت نمی دهند. وقتی که پول ندارید ابتدا باید آنقدر آسوده باشید که بتوانید به دستش آورید و وقتی به دستش آوردید، باید آنقدر با آن راحت باشید که بتوانید بخشی از آن را حفظ کنید و در عین حال یقین داشته باشید که پول بیشتری در راه است. ثروتمندان و فقرا دو نگرش کاملاً متفاوت نسبت به پول دارند. فقرا آرزو می کنند که پول به دست آورند و ثروتمندان ایمان دارند که به دستش می آورند.

دقت کنید که جسم خود را به کجا می برید؟ گرسنه سرکردن بهتر از غذا خوردن در بعضی از رستوران هاست. خانه ماندن بهتر از خوابیدن در اتاق های بعضی از هتل هاست. غیورانه محافظ خود باشید و به حس شهودی خود اعتماد کنید. از مکانی هایی که شما را می خشکانند، دوری کنید. وقتی از ماندن در یک مکان احساس خوشایندی ندارید، راهتان را ادامه دهید.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.