بررسی مفهوم انقلاب در داستان ضحاک با نظریهٔ گلدمن

0

صبا پژمان فر ، مجید سرمدی

چکیده

ایران کشوری کهن و متمدن بوده است و با کمی دقت در متون حماسی آن که بن مایه های فکری کهن دارند و اسطوره ها را در خود جای داده اند می توانیم ردپای بسیاری از پدیده های اجتماعی را که در جوامع کهن – نه فقط جوامع مدرن – هم وجود داشته اند بیابیم و از این طریق ادعا کنیم که با جامعه روبرو بوده ایم. به ویژه جامعه ای که هویت در آن شکل گرفته بوده و احساسات ملی مردمانش از آن حمایت می کرده است. ادبیات تولید شده در یک جامعه به بهترین شکل، نوع اندیشه ای را که برخاسته از اوضاع اجتماعی یک جامعه است می نمایاند. از جملهٔ مهم ترین پدیده های اجتماعی موجود، پدیدهٔ اجتماعی انقلاب – به مفهوم مدرن آن نه شورش و قیام – است که در داستان پادشاهی ضحاک رخ نشان می دهد. از آنجا که داستان ضحاک و کاوه اسطوره ای است پس با رویارویی با پدیده های اجتماعی در متون ادبی موجود می توانیم نتیجه بگیریم که حداقل در اندیشهٔ ایرانی – از آنجا که اساطیر آنقدر کهن هستند که نمی توان برای آن دادهٔ اجتماعی یافت – که خاستگاه اساطیر است این مفاهیم وجود داشتهاند. در این جستار هدف بر این است که با بررسی داستان ضحاک و قیام کاوه بر اساس ساختارگرایی تکوینی گلدمن بتوانیم ثابت کنیم که پدیدهٔ اجتماعی انقلاب در ایران باستان وجود داشته است و این بسیار کهن تر از زمانی است که انقلاب های اجتماعی به ثبت رسیده است.

مقدمه

ادبیات و آثار ادبی به جا مانده از زمان های دور نشان دهندهٔ وجود تمدن و شکل گیری هویت خاستگاه خود می باشند. به جای رها کردن این آثار در کتابخانه ها و فقط فخر فروشی به این متون ارزشمند باید به دنبال یافتن کارکرد این متون در جامعهٔ امروزی خود باشیم. یکی از نگاه های کارکردگرایانه به متون گذشته مانند شاهنامه که اسطوره های ایرانی را گردآوری کرده بررسی پدیده های اجتماعی است. برای نمونه ما در شاهنامه با پدیده هایی اجتماعی آشنا می شویم که از عناصر جوامع مدرن امروزی برشمرده می شوند. هدف این جستار رسیدن به جایگاه مطمئنی است که بتوان بر اساس آن ثابت کرد که یک ادیب می تواند با کمک داستان های اسطوره ای ایرانی که در شاهنامه مکتوب شده است از چهرهٔ جامعهٔ ایران باستان و یا گاهی پیش از دوران تاریخی ایران حجاب بردارد و دیرینگی فرهنگ ایرانی را به همراه پدیده های اجتماعی مهم آن مانند شهرنشینی و به دنبال آن پدیدهٔ انقلاب دراندیشهٔ ایرانی نمودار سازد.

با مطالعهٔ آثار حماسی که اسطوره ها را به شکل جدیدتر نمایانده اند می توان گوشه های تاریک زندگی اجتماعی را روشن کرد. به عنوان نمونه می توان به رابطهٔ جشن مهرگان با اسطورهٔ پیروز شدن فریدون بر ضحاک اشاره کرد. «عید مهرگان همان عید اول پاییزی اعصار کهن است که گمان می رفت مردوخ در آن زمان بر تیامت، غول آغازین پیروز شده است و در اساطیر ما به شکل پیروز شدن فریدون بر ضحاک درآمده است.»(بهار، ۱۳۸۵: ص ۱۹۱)

بر خلاف بهار که معتقد است که عمر کارکردهای اجتماعی شاهنامه به سر رسیده است (بهار، ۱۳۸۵: ص ۱۹۲)؛ گلدمن ۱ باور دارد که «اثری گرانقدر چون شاهنامه به

۱ – goldman

لوسین گلدمن به سال ۱۹۱۳‌ در بخارست رومانی زاده شد. پس از گذراندن دوره های حقوق، فلسفه و اقتصاد سیاسی، به ادبیات روی آورد و او را خالق ساختارگرایی تکوینی و به عنوان جامعه شناس ادبیات می شناسند این خاطر ماندگار شده که همواره برای خوانندگان و مخاطبان خود توان باز تفسیری

ِ متناسب با زمان را دارد.» (ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۳۶) البته یافته های به دست آمده توسط مهرداد بهار خود گویای باز تفسیری شاهنامه است و در این جستار تلاش نگارنده برای نشان دادن این باز تفسیری است. نخست اینکه ما در قسمت اسطوره ای شاهنامه با شهر به مفهوم آسیایی آن و نه اروپایی روبرو هستیم. دوم اینکه برخی پدیده های اجتماعی در شهر رخ می دهد و یکی از مهمترین این پدیده ها انقلاب است نه شورش و قیام. بنابراین می توان بر اساس نظر گلدمن فرضیهٔ پژوهش را ثابت کرد. به عبارت دیگر در این پژوهش بر این هستیم که نشان دهیم عناصری که در اسطوره های ایرانی و به تبع آن در حماسهٔ ملی ایرانیان ثبت شده گونه ای ازاندیشهٔ آنها را باز می نماید و چه بسا که در اجتماع ایرانیان باستان وجود داشته اما آنقدر دور است که ما دادهٔ اجتماعی (fact) برای آن نداریم.

داستان ضحاک و کاوه اسطوره ای است ۱ و نشان خواهیم داد که اسطوره و تاریخ با هم در ارتباطند. به عبارت دیگر تاریخ ننوشتهٔ بشر را در لابه لای اسطوره می توان یافت و بر این اساس نتجه می گیریم که این داستان هم که منعکس کنندهٔ یک پدیدهٔ اجتماعی است چه بسااندیشهٔ ایرانی را و وجود این پدیدهٔ اجتماعی دراندیشهٔ ایرانی را می نمایاند.

در قسمت اسطوره ای شاهنامه بر اساس تعریف اسطوره ما با نخستینه ها روبرو هستیم؛ نخستین پادشاه (کیومرث)؛ نخستین پوشیدنی ها و خوراکی ها؛ پیدایش نخستین دانش ها؛ نخستین طبقات اجتماعی؛ نخستین انقلاب و. … در این مقاله وجود پدیدهٔ اجتماعی انقلاب را دراندیشهٔ ایرانی بررسی کرده ایم. پدیده ای که در نتیجهٔ شکل گیری جامعه و شهرنشینی به وجود می آید. نگارنده اسطورهٔ کاوه و ضحاک را بر

۱ – بر اساس نظر دکتر خالقی مطلق در مقالهٔ «کاوه» در کتاب فردوسی و شاهنامه سرایی، صفحه ۳۹۶

اساس این پیش فرض که شاهنامه سرودهٔ اندیشهٔ فردوسی نیست بلکه بزرگی فردوسی در امانت داری اوست و او آگاهی کارپرداز اصلی یعنی جامعهٔ بشری را به نظم کشانده است.

شهر در شاهنامه

ویژگی شهرهای باستانی متفاوت از ویژگی های شهرهای مدرن است. همچنین شهرهای باستانی آسیایی با شهرهای باستانی اروپایی متفاوتند. گوردن چایلد ده مشخصه را برای شهر عنوان می کند که در شهرهای اولیه قابل مشاهده است: ۱- پیدایش متخصصین تمام وقت مانند رئیسان، روحانیون، نویسندگان و کارکنان حمل و نقل؛ ۲- تراکم جمعیت؛ ۳- وجود هنرمندان که تخصصی به هنر می پردازند؛ ۴- پیدایش خط و مفهوم اعداد؛ ۵- وجود اشکال ابتدایی علوم ریاضیات و نجوم؛ ۶- پرداخت خراج یا مالیات از جانب کشاورزان به روحانیون و مدیران شهری؛ ۷- شکل گیری دولت که بر مبنای نوع سکونت است؛ ۸- وجود بناهای عظیم و با شکوه؛

۹- تجارت خارجی به علت وجود مازاد تولید؛ ۱۰- پدید آمدن جامعه ای با ساخت طبقاتی. (ممتاز، ۱۳۷۹: ۱۵ تا ۱۷)

در شاهنامه از زمان کیومرث شاه تا زمان ضحاک در هر قسمت به ابیاتی برمیخوریم که به ویژگی های شهر اشاره کرده است. از آنجا که شاهنامه در قسمت اسطوره ای از نخستینه ها می گوید بنابراین همهٔ آنچه مربوط به زندگی انسان ها و زندگی جمعی است در این قسمت آمده است از پدیدآمدن پوشاک و گردآوری خوراک گرفته تا آهنگری و شکار و کشاورزی و. … در واقع از ابتدا با شهر روبرو نیستیم بلکه در هر دوره چند مورد از این ویژگی ها پدید می آید و تجمع آنها در دورهٔ جمشید شاه است که ما را بسوی مفهوم شهر رهنمون می سازد. بنابراین در دورهٔ ضحاک ما با شهر مواجه هستیم و پدیدهٔ اجتماعی مهمی مانند انقلاب با تثبیت شهر است که رخ می دهد.

از آنجایی که فردوسی ی ا نویسندگان خداینامه ها- که منابع مکتوب فردوسی برای به نظم کشیدن شاهنامه بوده است – به احتمال زیاد توجهی به مفهوم شهر و ویژگی های آن نداشته ‌ اند نمی توان انتظار داشت که در شاهنامه تمام ویژگی هایی را که چایلد برشمرده بیابیم اما بایافتن تعدادی از این ویژگی ها فرض وجود مفهوم شهر و چیزی شبیه به آن در ناخودآگاه اندیشهٔ ایرانی پیداست. اینک هفت ویژگی از خصوصیات شهرهای اولیه که برشمرده شد؛

ابیات شاهنامه ۱:

۱-پیدایش متخصصین تمام وقت مانند…:

– ز هر پیشه ای انجمن کرد مرد/ بدین اندرون پنجهی نیز خورد (جمشید/۳۷۴)

۲-وجود هنرمندان که تخصصی به هنر می پردازند:

– بفرمود پس دیو ناپاک را/ به آب اندر آمیختن خاک را (جمشید/۳۹۱)

– به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد/ نخست از برش هندسی کار کرد (جمشید/۳۹۳‌)

– گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب / ز کشور به کشور چو آمد شتاب (جمشید/۴۰۱)

۳-پیدایش خط و مفهوم اعداد:

– نبشتن به خسرو بیاموختند/ دلش را چو خورشید بفروختند (تهمورث /۳۵۱)

– نبشتن یکی نه که نزدیک سی / چه رومی و چه تازی و پارسی (تهمورث /۳۵۲‌)

– چه سغدی و چینی و چه پهلوی / نگاریدن آن کجا بشنوی (تهمورث /۳۵۳)

۴-وجود اشکال ابتدایی علوم:

– پزشکی و درمان هر دردمند/ در تندرستی و راه گزند (جمشید/۳۹۹)

۱ – ابیات از نسخهٔ شاهنامه ویرایش دکتر کزازی می باشد

۵- شکل گیری دولت:

– چنین گفت کآیین تخت و کلاه / کیومرث آورد و او بود شاه (کیومرث /۲۱۸)

– دو تا می شدندی بر تخت اوی / از آن بر شده فره و بخت اوی (کیومرث /۲۲۷)

– به رسم نماز آمدندیش پیش / وز آن جایگه برگرفتند کیش (کیومرث /۲۲۸)

– که بر هفت کشور منم پادشاه / به هر جای پیروز و فرمانروا (هوشنگ /۲۸۹‌)

– بیامد به تخت پدر برنشست / به شاهی کمر بر میان بر ببست (تهمورث /۳۱۱‌)

– همه موبدان را ز لشکر بخواند/ به خوبی چه مایه سخنها براند (تهمورث /۳۱۲)

– کمر بست با فر شاهنشهی / جهان گشت سرتاسر او را رهی (جمشید/۳۶۱)

۶- وجود بناهای عظیم و باشکوه:

– چو گرمابه و کاخهای بلند/ چو ایوان که باشد پناه از گزند (جمشید/۳۹۴)

۷- پدید آمدن جامعه ای با ساخت طبقاتی:

– جدا کردشان از میان گروه / پرستنده را جایگه کرد کوه (جمشید/۳۷۶‌)

– صفی بر دگر دست بنشاندند/ همی نام تیشتاریان خواندند (جمشید/۳۷۸)

– پسویی سه دیگر گره را شناس / کجا نیست از کس بر ایشان سپاس (جمشید/۳۸۱)

– چهارم که خوانند اهتوخشی / همان دست ورزان ابا سرکشی (جمشید/۳۸۶)

– از این هریکی را یکی پایگاه / سزاوار بگزید و بنمود راه (جمشید/۳۸۹)

– که تا هر کس اندازهٔ خویش را/ ببیند بداند کم و بیش را (جمشید/۳۹۰) بنابر، این ابیات در قسمت اسطوره ای شاهنامه با شهر روبه رو هستیم.

ارتباط اسطوره و تاریخ:

مهرداد بهار در کتاب پژوهشی در اساطیر ایران اسطوره را وام واژه ای از زبان عربی می داند که به معنای روایت و حدیثی است که اصل و اساس ندارد. این واژهٔ عربی خود وام واژه ای از زبان یونانی (historia) است. Historia به معنای تحقیق، اطلاع، شرح و تاریخ است ۱. (بهار، ۱۳۸۵‌: ۳۴۳‌)

اسطوره، وقایع آغازین را بیان می کند؛ خلقت جهان و پیدایش انسان در شرایط مادی، اخلاقی و اجتماعی را بازگو می کند. اسطوره روایت منشاء است که در دوران نخستین به وقوع پیوسته است و زمان آن از هر واقعیت مستقل است. اسطوره خود را در روایت نشان می دهد. در اسطوره روایت های انسان های بدوی بدون هیچ منشاء مشخصی از طریق سنت و دریافت به وسیلهٔ اعضای گروه بدون آنکه صحت و سقم آن بررسی شود به کار گرفته می شوند. همچنین اسطوره به پرسش هایی دربارهٔ منشاءها پاسخ می دهد. بنابراین در اسطوره ما با یک نوع بسیار خاص از تفسیر سرو کار داریم که رابطه ای پیچیده با تاریخ خواهد داشت. اسطوره به بیان رویداد منشاء می پردازد که هیچ جایگاهی در تاریخ ندارد و در عین حال تنها دستاویز ما برای برقرار کردن ارتباط زمان خودمان با زمان دیگر در قالب مشارکت، تقلید، انحطاط یا واگذاری بوده است.

تاریخ، روایت وقایع اخیری است که مربوط به ادوار بشری است هرچند که در گذشته اتفاق افتاده باشد. تاریخ ژانر ادبی دقیق یا تاریخ نگاری است. تاریخ علاوه بر مفهوم ادبی، نشان دهندهٔ اعمال و رنج های بشر است.

اسطوره و تاریخ دو نوع متفاوت روایت هستند. رابطهٔ اسطوره و تاریخ باید از دیدگاه طبقه بندی انواع روایت بررسی شود. برای یافتن ارتباط تاریخ با اسطوره، رابطهٔ تاریخ و اسطوره در یونان باستان راهنمای خوبی می تواند باشد. یونانی ها به همراه یهودیان باستان در فلسطین تاریخ نگاری در خور نام تولید کردند و ضمنا روابط مختلف خود با اسطوره را حفظ کردند. یک ارتباط اسطوره با تاریخ بر می گردد به

۱ – برای آگاهی بیشتر به کتاب «پژوهشی در اساطیر ایران» رجوع شود

شکل روایی بیان ادبی اسطوره که بیان منظوم را در بر می گیرد. اثر هرودت در میانهٔ سدهٔ پنجم پیش از میلاد به عنوان یک اثر ادبی شناخته شده است. اثر او با نام

«histories» در باب علل وقوع جنگ های ایران و یونان است. نوشته های اواندیشه را مطرح می سازند و به همین دلیل به «روشنگری ایونی» معروفند. این مفاهیم در فلسفهٔ آن زمان که به phusis به معنای طبیعت ترجمه می شود مطرح می شود. در فلسفهٔ ایونی مفهوم arche به معنی اصل (principle) از arche به معنی آغاز مشتق می شود. این اشتقاق اصل در مفهوم منشاء دارای اهمیت فراوانی برای درک جدایی تاریخ از اسطوره می باشد. پیش از هرودت نویسندگانی قرار دارند که راه را برای هرودت هموار کردند و از آن جمله می توان به هکاته ملیطوس اشاره کرد که او را تنها با چند نقل قول بازمانده می شناسیم. در نیمهٔ سدهٔ ششم peri-eg-esis را می نویسد که گزارش سفر واقع بینانه ای است که با اسطوره هم آمیخته شده زیرا در زمان او گسست بین اسطوره و تاریخ وجود نداشت. تواریخ هرودت رابطهٔ خود را با دورهٔ حماسی قطع نکرد. (۶۳۸۰-۱۹۸۷۶۳۷۱,Ricoeur)

«شکل گیری اساطیر بر اساس انعکاس ساخت های اجتماعی، پدیده های طبیعت و عکس العمل های روانی انسان بوده است.»(بهار، ۱۳۸۵: ص ۲۵۸) اساطیر اقوام هندو اروپایی نشان می دهد که جوامع هند واروپایی طبقاتی بوده است. انسان نیازهای مادی و روانی خود را در اسطوره نشان می دهد. بر اساس نظریه بهار نظام طبقاتی منعکس در شاهنامه تایید ایدئولوژیک ساختار طبقاتی منعکس در جامعهٔ ایرانی است.

(بهار، ۱۳۸۵: صص ۲۵۸-۲۵۹) بهار، خاندان های پیشدادی و کیان در شاهنامه را بخش اسطوره ای می داند «شاهان سلسله های پیشدادی و کیان کلا همان خدایان هندوایرانی و بعضا خدایان بومی غیر آریایی اند که از خدایی فرو افتاده و صورت شاهان یافته اند، اما آنچه دربارهٔ آنان در شاهنامه آمده است، صورتی حماسی دارد نه اساطیری، هر چند که در تحلیل تاریخی از اصل و منشا اساطیری برخوردارند.»(بهار، ۱۳۸۵‌: ص ۱۸۲‌) افزون بر این ها دورکیم ۱ دین و اسطوره را نظامی می داند که در عقاید و آداب مرتبط با امور مقدس دارای وحدت است و پژوهشگر امور دینی باید به حقایقی که در چنین امور مقدسی به شکل نمادین بیان شده دست یابد. در واقع دورکیم به نظام اخلاقی که همراه جدایی ناپذیر زندگی اجتماعی است به عنوان مسالهٔ اساسی توجه می کند و آن را سرچشمهٔ تقدس می انگارد و این نظام اخلاقی را در اسطوره ها نمایان می داند.

بنابراین از آنجا که اسطوره ها همان امور مقدسی است که بازتاب واقعیات اجتماعی و فرهنگی است و بازتاب هایی منتج از امور اجتماعی است به یاری آنها انسان قادر به تجربه و تعبیر جهان پیرامون خود می گردد. (بهار، ۱۳۸۵: ۳۵۸ و ۳۵۹)

با وجود این توضیحات، نگارنده نتیجه گرفته است که اسطوره نوعی تاریخ ننوشته شده است که اگر نتوان به طور قطع بیان کرد که برآمده از حوادث به وقوع پیوستهٔ دوره های پیش از تاریخ است اما می توان نتیجه گرفت که حداقل این موارد دراندیشه ‌ ی مردمان آن تمدن و ملت مطرح بوده و در اسطوره هایشان نمایانده شده است.

مفهوم انقلاب:

واژهٔ انقلاب در معنای یک حرکت چرخشی یا دورانی همچون حرکت زمین در مدار مشخص خودش بود و یک اصطلاح مربوط به اخترشناسی بود، ولی آرنت بیان می دارد که از شب چهاردهم ژوئهٔ ۱۷۸۹‌ (انقلاب فرانسه) کلمهٔ انقلاب دلالت سیاسی جدیدی یافت. (انصاری، منصور، ۱۳۸۰، ص ۱۵۳)

انقلاب در فرهنگ علوم اجتماعی آلن بیرو تغییری ناگهانی از نقطه نظر سیاسی – اجتماعی دانسته شده است که در هر نظم اجتماعی، نهادی و سیاسی مسقر تحت

۱ – وی از نخستین جامعه شناسانی است که روش شناسی نیرومندی در تلفیق پژوهش های علمی با تئوری های جامعه شناسی پدید آورد

تاثیر نیروهای سازمان یافته و با هدف خلق نظامی نو رخ می دهد و گاه خشونت بار و خونین است. پدید آمدن این نیرو در جامعه برای تغییر اوضاع موجود و گرایش به بر هم زدن ساخت های موجود از قبل باید وجود داشته باشد و در غیر اینصورت شکل یک شورش یا قیام را به خود می گیرد نه انقلاب. (بیرو، ۱۳۸۰: ۳۲۲)

انصاری انقلاب را نمادی از حضور انسان در عرصهٔ عمل می داند؛ انقلاب فضای سیاسی در اختیار انسان های مدرن قرار می داد تا بار دیگر وجوهی از فعالیت سیاسی به معنای واقعی را تجربه کنند. بنابراین انقلاب می تواند حوزهٔ عمومی ساز باشد و ویژگی های سیاست راستین را در خود نهفته داشته باشد. (انصاری، منصور، ۱۳۸۰، ص ۱۴۸)

«تا حدود سیصد سال پیش از این، اکثریت قیام ها شورش بودند نه انقلاب. برای مثال در اروپای قرون وسطی سرفها یا دهقانان گاهی به اعتراض علیه سیاستهای اربابان خود قیام می کردند اما هدف آنها تقریبا همیشه تامین رفتار مساعدتر از جانب اربابان یا جانشین کردن فردی بسیار مستبد با فردی کمتر خشن بود. اقدام برای تغییر ریشه ای ساخت سیاسی جامعه عملا مفهومی ناشناخته بود.»(گیدنز، ۱۳۷۹: ۶۶۰)

«در سدهٔ هفدهم واژهٔ revolution برای نخستین بار به صورت یکی از اصطلاحات سیاسی به کار رفت و این مضمون استعاری یا مجازی حتی بیش از گذشته به مدلول اصلی لفظ نزدیک شد، یعنی گردش به جای اول و به نقطهٔ پیش بنیاد و به طور ضمنی بازگشت به نظمی که از پیش تعیین شده است … عجیب اینجاست که انقلاب شکوهمند موجب شد که لفظ انقلاب به طور قطعی وارد زبان سیاست و تاریخ شود ولی هیچ کس این رویداد را انقلاب نمی دانست و همه آن را بازگشت حقانیت و مجد پیشین به قدرت سلطنت تلقی می کردند.»(آرنت، ۱۳۶۱‌: ۵۹-۵۸)

«برای اینکه یک فرایند دگرگونی سیاسی انقلاب به شمار آید باید دارای نفوذ یک

جنبش اجتماعی توده ای باشد که آماده است برای دستیابی به هدف هایش از خشوت استفاده کند و می تواند هم قدرت را تصرف کند و هم بعدا دست به اصلاحات بزند.»(گیدنز، ۱۳۷۹: ۶۸۵)

«آرنت… انقلاب را واقعه ای خودجوش و خودانگیخته و حاصل غلیان توده ای تلقی می کرد که نیازمند برنامه ریزی و تصمیم گیری و فعالیت حزبی نیست.» (بشیریه، ۱۳۷۵: ۱۵) بشیریه نقش دهقانان را در دوره های انقلاب و تحول اجتماعی و جنبش های توده ای محسوس می داند. دهقانان در تاریخ اروپا در عصر فئودالیته با نام سرواژ (servage، serfdom) شناخته می شدند و جزء اموال ارباب محسوب می شدند و از قرن سیزدهم به بعد خدمات خود را به صورت مالیات به ارباب عرضه می کردند. یکی از عوامل عمدهٔ فروپاشی نظام فئودالی شورشهای دهقانی بود. در تاریخ معاصر ایران دهقانان نقش تعیین کننده ای در تحولات سیاسی نداشتند. (بشیریه، ۱۳۷۹: ۲۰۶-۲۲۰) بشیریه اوضاع دهقانان را در انقلاب مشروطه و جنبش جنگل بررسی می کند ولی از تاریخ و گذشتهٔ دهقانان ایرانی که از طبقات اصلی ایران باستان محسوب می شده و فردوسی متعلق به این طبقه است هیچ نمی گوید.

بنابر گفتهٔ گیدنز (گیدنز، ۱۳۷۶: ۶۶۰) که انقلاب ها را متضمن عملی جمعی می داند که در ارتباط با تودهٔ شهری به وجود می آیند به این نتیجه می رسیم که همانگونه که در بخش اسطوره ای شاهنامه با شهر روبه رو هستیم جماعتی از افراد ناراضی را می بینیم که با داشتن منافع یکسان در برابر ظلم ضحاک می ایستند و شکل گیری اولین انقلاب را دراندیشهٔ ایرانی می توانیم جویا شویم. در داستان پادشاهی ضحاک ما ابتدا با اعتراض کاوه روبرو می شویم که گویی به بهانهٔ شخصی دست به اعتراض و قیام زده است اما در ادامهٔ داستان و به دنبال فریدون رفتن او و جمع شدن مردم و همراهی آنان از آنجا که انقلاب یک اعتراض همگانی است با یک انقلاب روبرو می شویم.

ساختارگرایی تکوینی گلدمن:

«ساختارگرایی تکوینی بررسی منش تاریخی – اجتماعی دلالت های عینی زندگی عاطفی و عقلانی فرد آفریننده است.»(گلدمن، ۱۳۶۹: ص ۱۱) گلدمن ۱ که در پی دستیاری ژان پیاژه _ روانشناس سوئیسی _ با ساختارگرایی آشنا شده بود، نخستین بار مسالهٔ هم ارزی اوضاع اقتصادی و اجتماعی را با آثار ادبی و فلسفی مطرح ساخت. در ادبیات، ساختگرایی بر پایهٔ زبانشناسی استوار است و رابطهٔ بین علائم نوشتاری به عنوان دال و محتوا و پیام به عنوان مدلول را روشن می سازد. گلدمن مسائل اجتماعی – اقتصادی را دال در نظر می گیرد که مخاطب اثر هنری را به سوی مدلول یا پیام رهنمون می کند و از این رو آن را ساختارگرایی تکوینی می نامد. «در نقد ساختاری پیکره گرا به پیکره های دلالتگر بیش از ذهن آفرینندهٔ اثر توجه دارند.»(گلدمن، ۱۳۶۹‌: ۱۰‌) گلدمن هر اثر ادبی را جزئی مستقل از آفریننده که وابسته به یک گروه است می داند. به طور کلی گلدمن دو مرحلهٔ اساسی را برای بررسی یک اثر برجسته لازم می داند. مرحلهٔ اول فهمیدن اثر در ساختار آن است و مرحلهٔ دوم جای دادن این ساختار در ساختار اقتصادی – اجتماعی است. (گلدمن، ۱۳۶۹: ۱۱)

گلدمن در چارچوب نظری ساختارگرایی تکوینی «کلیت» را به عنوان محوری ترین مفهوم مطرح می کند. او برای درک هر پدیدهٔ بشری آن را در ساختارهای زمانی – مکانی قرار می دهد. گلدمن تاکید می کند که اثر ادبی را باید به همراه جامعه ای که بستر این آفرینش است و با توجه به چگونگی آفرینش آن بررسی نمود. یکی دیگر از مفاهیم محوری در این نظریه مفهوم «آگاهی بیشینهٔ ممکن» است و منظور از آن آگاهی فرد است که البته جدا از آگاهی گروه های متعددی که در آن عضو است نیست. همچنین آگاهی فرد از گروه هایی نیز تاثیر پذیرفته است که به پایگاه اجتماعی او تعلق ندارد.

۱ – goldman

مفاهیم عمدهٔ ساختارگرایی تکوینی گلدمن ۱) کلیت و ۲) فاعل فردی و فاعل جمعی و جایگاه آنها در آفرینش فرهنگی است. (ارشاد، ۱۳۹۱: صص ۲۹۷-۳۳۳)

بنابراین گلدمن به روابط دیالکتیک میان دریافت (معنای متن) و تشریح متن (بررسی تاریخی، اجتماعی و فرهنگی متن) می پردازد. ساختارگرایی تکوینی گلدمن یک روش را پیشنهاد می دهد و پژوهش را در دو سطح انجام می دهد: ۱) کوشش برای فهم و دریافت روابط درونی موضوع پژوهش؛ ۲) تشریح روابط بیرونی با ساختار و اجزای ساختاری گسترده تر. (ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۶۴) در این جستار بر این اساس داستان ضحاک و قیام (انقلاب) فریدون علیه او را می سنجیم.

«زمینهٔ فرضیهٔ بنیادین ساختارگرایی تکوینی این است که هر رفتار انسانی کوششی است برای دادن پاسخی معنادار به وضعیتی معین که می خواهد میان فاعل عمل و موضوعی که عمل بر آن واقع شده یا میان وضع موجود و وضع مطلوب تعادلی ایجاد کند.»(ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۶۷)

ساختارگرایی تکوینی در داستان پادشاهی ضحاک:

گلدمن اثر برجسته را دارای چهار ویژگی می داند که عبارتند از ۱) هم ارزی اثر و مسائل اجتماعی زمانه؛ ۲) وجود حداکثر آگاهی ممکن نویسنده که غنای و پرباری اثر را نشان می دهد؛ ۳) تجسم آرزوی گروه از طرف نویسنده وقتی دنیای نویسنده شبیه واقعیت زمانهٔ او نیست؛ ۴) نشان دادن راه های عملی در اثر؛ (گلدمن، ۱۳۶۹: ۱۵) بر این اساس داستان کاوه و ضحاک ‌ و توسعا شاهنامه در دستهٔ آثار برجسته قرار می گیرد. اگر دیدگاهی را بپذیریم که کریستنسن هم ارزی مسائل اجتماعی این اسطوره را با مسائل اجتماعی زمان ساسانیان نشان می دهد، داستان کاوه را باید برساختهٔ دورهٔ ساسانیان و هم ارز با قیام مزدک بدانیم. جوانشیر در حماسه داد نشان می دهد که داستان کاوه با حوادث دوران فردوسی هم ارزی دارد و محضر نوشتن ضحاک با گواهی نوشتن در زمان القادربالله و محمود غزنوی هم ارزی دارد (جوانشیر، ۱۳۸۰: ۱۶۳) و ویژگی دوم را می توانیم در سبک و توانایی فردوسی در به نظم کشیدن شاهنامه ببینیم. سوم اینکه تجسم آرزوی گروه جدا از اینکه این اسطوره را برساختهٔ دورهٔ ساسانی بدانیم یا کهن تر از آن به ایرانیان باستان نسبت دهیم، آرزوی ایرانیان را می بینیم که برای مقاومت علیه حکومتی بیگانه تا چه میزان حساب شده و با برنامه عمل می کنند و این نکته را در ابیاتی که مردان جوان به خورشگر خانهٔ ضحاک دست می یابند و شروع اعتراض ها از بازار و به دنبال فریدون رفتن که گویی از پیشترها برای چنین روزی برنامه ریزی کرده اند می بینیم. ویژگی چهارم کاملا پیداست و شکل گیری یک انقلاب را که از پیش طراحی شده است در این اسطوره می بینیم.

«شاهنامه اثری بسیار مهم است، نکته ای که گلدمن برای بررسی یک اثر در چارچوب ساختارگرایی تکوینی لازم می داند.» (ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۶۱). بر اساس فرضیهٔ این جستار، داستان کاوه و شوریدن او بر ضحاک و شکل گیری انقلاب در شاهنامه ازاندیشهٔ ایرانی نشات می گیرد حال این اندیشه یا بر اساس آنچه کریستین سن می گوید به دوران ساسانی بر می گرددیا به دوران های پیش از آن و حتی پیش از تاریخ که ما برای آن هیچ دادهٔ اجتماعی ای نداریم همانگونه که کلیت شاهنامه از دوران های پیش از تاریخ حکایت می کند.

ساختار معنادار:

معناداری یک موضوع سرشت ساختاری آن را نشان می دهد. (ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۶۷) فردوسی دوران پادشاهی ضحاک را که هزار سال از آن گذشته است اینگونه

توصیف می کند:

نهان گشت کردار فرزانگان /پراگنده شد کام دیوانگان (ضحاک /۵۵۳) هنر خوار شد؛ جادویی ارجمند؛/ نهان راستی؛ آشکارا گزند (ضحاک /۵۵۴) شده بر بدی دست دیوان دراز / به نیکی نبودی سخن جز به راز (ضحاک /۵۵۵) در این ابیات فردوسی اوضاع بد اجتماعی یک جامعه را که حاکمی نالایق بر آن حکم می راند به تصویر می کشد و در ادامه به رسم ناجوان مردمانهٔ کشتن دو مرد در هر شب و خوراندن مغز ایشان به مارهای دوش ضحاک اشاره می کند. نخستین راه حلی که ایرانیان برای مقابله با این دشمن خارجی می یابند نجات دادن نیمی از این افراد است که از طریق فرستادن آشپزهای ایرانی به دربار ضحاک محقق می شود. کم

کم نارضایتی و چاره اندیشی نسبت به ظلم ضحاک خود را نشان می دهد: دو پاکیزه از گوهر پادشا/ دو مرد گرانمایهٔ پارسا (ضحاک /۵۶۵)

چنان بد که بودند روزی بهم / سخن رفت هرگونه از بیش و کم (ضحاک /۵۶۷)

برفتند و خوالیگری ساختند/ خورش ها به اندازه بشناختند (ضحاک /۵۷۲‌)

این ابیات که نشان از نارضایتی دارد به نکتهٔ ظریف دیگری نیز اشاره می کند که همان گذشت زمان است که ما در پدیدهٔ اجتماعی انقلاب با آن روبرو هستیم و انقلاب را بر اساس برخی اقدامات از پیش انجام شده می دانیم.

همچنین به کین خواهی فریدون اشاره می شود و در داستان در چهارچوب روابط

علی و معلولی انگیزهٔ فریدون، مرگ پدرش به دست ضحاک بوده است:

– بر مادر آمد پژوهید و گفت /که بگشای بر من نهان از نهفت (پرسیدن

فریدون …/۷۰۴)

سر بابت از مغز پرداختند/ مر آن اژدها را خورش ساختند (پرسیدن فریدون …/۷۱۶‌)

فریدون می گوید: بپویم به فرمان یزدان پاک / برآرم از ایوان ضحاک خاک (پرسیدن فریدون …/۷۲۹)

در ابیات بعدی کاوه تصویر می شود که از ظلمی که به او شده شکایت به دربار ضحاک آورده است.

– هم آنگه یکایک ز درگاه شاه / برآمد خروشیدن دادخواه (داستان ضحاک …/ ۷۵۱‌)

– یکی بی زیان مرد آهنگرم / ز شاه آتش اید همی بر سرم (داستان ضحاک …/ ۷۵۵)

– همی رفت پیش اندرون مرد گرد/ سپاهی بر او انجمن شد نه خرد (داستان ضحاک …/ ۷۸۷‌)

در ادامه اشاره می شود که مردمان طبقهٔ متوسط به دنبال رهبر انقلاب خود می روند و این نشان از نارضایتی دیرینه و شکل گیری حزب چپ در جامعهٔ ضحاک دارد.

– بدانست خود کآفریدون کجاست / سراندر کشید و همی رفت راست (داستان ضحاک …/ ۷۸۸)

یکی دیگر از ویژگی های انقلاب که در این داستان می بینیم کشیده شدن این نارضایتی به اصناف و طبقات مختلف است. به عبارت دیگر شکل گیری انقلاب منوط به این است که همهٔ اقشار و طبقات در آن شرکت داشته باشند و در اینجا دو مرد خوالیگر می توانند نمایندهٔ قشر روشنفکر و آگاه جامعه باشند، فریدون نمایندهٔ طبقه ای که از نژاد شاهان بوده و جایگاه اجتماعی از دست رفتهٔ خود را طلب می کند و کاوه نمایندهٔ اصناف و طبقات متوسط یک جامعه. به این ترتیب تمام حوادث به گونه ای پشت سر هم قرار می گیرند که گویی در اندیشهٔ ایرانی چهارچوب انقلاب شکل گرفته بوده است. حال آنکه اولین انقلاب ها بجز انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی انگلیس _انقلاب آمریکا، انقلاب بلشویکی روسیه و انقلاب چین ۱ _ در قرن بیستم میلادی به وقوع پیوسته است و این نکته ای بس مهم است که انقلاب با مرزهای مشخص اش در ذهن ایرانی پیش از دوران نوزایی اروپایی وجود داشته است.

جهان نگری:

جهان بینی مجموعهٔ آرزوها، احساس ها و اندیشه هایی است که اعضای گروهی را به هم می پیوندد و آنها را در برابر گروه یا طبقه ای قرار می دهد. نویسندهٔ برجسته می تواند این جهان بینی را دریابد. گلدمن کارپرداز اصلی آفرینش فرهنگی را گروه اجتماعی می داند و پیکرهٔ اثر ادبی را زندگی اجتماعی نویسندهٔ آن می داند.

گلدمن معتقد است که مفهوم نهفته در هر اثر ادبی وحدت و ساختار معنادار اثر را محقق می سازد و همچنین جهان نگری یا آگاهی گروهی و جمعی را که متعلق به گروه ها و طبقهٔ اجتماعی است بیان می کند. (ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۷۵)

مفهوم محوری دیگر در جامعه شناسی دیالکتیکی ادبیات در ارتباط با جهان نگری، بیشینهٔ آگاهی ممکن است که معمولا آگاهی واقعی گروه های اجتماعی نیست اما در اندیشه های فلسفی یا آفرینش های تخیلی تعدادی از افراد به طور تجربی و بلفعل بیان می شود. (ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۷۶) بر این اساس ما به شاهنامه با یک دید کلی می نگریم

۱ – ذکر این نکته لازم است که ممکن است در حماسه های ملت های متمدن مانند چین بشود پدیده ای مانند انقلاب را مشخص

کرد اما نگارنده با چنین کاری برخورد نکرده و از حوزهٔ کارش خارج است

یعنی آن را به عنوان یک اثر ادبی که برآمده از اندیشهٔ ایرانی است می سنجیم.

دو دیدگاه متفاوت دربارهٔ داستان ضحاک در شاهنامه وجود دارد. یک دیدگاه داستان کاوه را برساختهٔ جامعهٔ طبقاتی ساسانیان می داند (کریستنسن، ۳۲: ۱۳۸۴ به بعد) و بر این اساس آفریینده را باید طبقهٔ دهقان جامعهٔ ساسانی بدانیم که البته فردوسی خود از این طبقه است و در این صورت نوعی انگیزهٔ فردی برای به نظم کشیدن شاهنامه در فردوسی دست و پا کرده ایم. جوانشیر باور دارد که جنبش مزدکی و هجوم اعراب حرکت هایی در جهت نابودی نظام فئودالی بوده است که باعث ورشکستگی دهقانان – نجیب زادگانی که میان طبقهٔ فئودال ها و طبقهٔ روستاییان قرار داشتند –

می شود و آنها و از جمله فردوسی مجبور به پرداخت خراج و مالیات سنگین بوده اند.

(جوانشیر، ۱۳۸۰: ۲۸-۳۳) دیدگاه دیگر متعلق به خالقی مطلق است که احتمال نظریهٔ کرستنسن را رد می کند و عنوان می دارد که کریستنسن ‌ کاوه را همان «کوی» در اوستا به معنی «کی» شاه می داند و نتیجه می گیرد که این افسانه از ساخته های زمان ساسانیان است که خواسته اند تعبیری برای درفش کاویان که به معنی درفش شاهی است ساخته باشند. خالقی معتقد است که آهنگر در روایات هند و اروپایی عنصری با اهمیت است.

(خالقی مطلق، ۲/۱۳۹۰: ۳۹۶ و ۳۹۷‌) با توجه به استدلال دکتر خالقی مردم را آفرینشگر اسطورهٔ کاوه می دانیم. بنابراین این مردمان به انقلاب می اندیشیده اند و گویی به دنبال برقراری نظام فئودالیته بوده اند.

شرایط زندگی فردوسی و پایگاه اجتماعی او:

در این بخش ابتدا به بررسی اوضاع تاریخی، اجتماعی و فرهنگی دوران فردوسی که شاهنامه را به نظم کشیده پرداخته می شود و از آن رو که محتویات شاهنامه بر ساختهٔ اندیشهٔ ایرانی می باشد و تاریخ آن ناپیداست و دوران های باستان و ادبیات شفاهی را در بر می گیرد بنابراین فقط به دوران تاریخی فردوسی اکتفا می شود.

فردوسی با به نظم کشیدن حماسه بزرگ ملی ایرانیان علاوه بر نگاهداشت آن، اوضاع تاریخی زمان خود را هم به نقد کشیده است. «فردوسی باور دارد با تدوین شاهنامه و بیان روایت های مندرج در آن می توان در برابر زورگویان سدی استوار ساخت و به کمک آن در برابر آنان ایستاد و با هر ستم مبارزه کرد.» (راشد محصل، ۱۳۶۹: ص ۴۳۲)

«فردوسی شاهنامه را در هنگامه ای می سراید و تدوین می کند که مردم ایران رفته رفته گذشتهٔ دردناکی را که در اثر سلطهٔ خلافت بر هویت ایران و ایرانی تحمیل شده بود پشت سر می گذاشت و دوران شکوفایی نورس فرهنگی ای را تجربه می کرد که هم زمان با حکومت خرد گرای طاهریان و سامانیان و صفاریان عیارپیشه به راه افتاده بود.» (ارشاد، ۱۳۹۱: ص ۳۶۰)

فردوسی از تبار دهقانان بوده است. در دورهٔ ساسانیان نجیب زادگان دو دسته بودند. دسته ای از آنها اشرافی بودند که بعضی هاشان مناصب حکومتی داشتند و دسته ای آزادگان بودند که زمینداران در این دسته قرار می گرفتند. دهقانان ستون جامعهٔ ایرانی بودند و تلاش می کردند روزهای طلایی شاهنشاهی و سنتهای قهرمانی و میراث فرهنگی ایران را حفظ کنند بنابراین نام دهقان با ایرانی و روایتگر تاریخ مترادف شد. خانوادهٔ فردوسی مسلمان بودند و اسلام آنان ماهیتی ایرانی شده داشت.

(جوانشیر، ۱۳۸۰: ۲۸ تا ۶۰‌)

به جز فردوسی حماسه پردازان دیگری که دغدغهٔ فرهنگ ایرانی را دارند به شاهنامه سرایی یا شاهنامه نوشتن مشغول بوده اند که از میان آنها می توان به شاهنامهٔ منثور منصور عبدالرزاق و گشتاسپ نامهٔ دقیقی اشاره کرد. همین گشتاسپ نامه بود که آوازه اش به گوش فردوسی رسید و او را به سرودن شاهنامه و ادامهٔ کار دقیقی ترغیب کرد. (شهبازی، ۱۳۹۰: ۹۰ و ۹۱‌)

فردوسی از طبقهٔ دهقانان بود که افزون بر جایگاه اقتصادی خوب، جایگاه سیاسی و نظامی نسبتا خوبی نیز داشتند. از این رو او وارث املاک و زمین هایی بود که همه را در راه سرودن شاهنامه خرج کرد. (شهبازی، ۱۳۹۰: ۳۲-۳۵) طوس از مراکز اصلی سیاسی –اقتصادی و فرهنگی در ایران پس از اسلام بود و خاندان فردوسی و خاندان کنارنگی ها که پشتیبان جنبش های فرهنگی ایرانی بودند در مرکز طوس – طابران – نقش فعالی داشتند که گردآوری و سپس به نظم درآوردن حماسهٔ ملی و تاریخ روایی ایران از مهم ترین پیامدهای این جنبش ها قلمداد می شود. (همانجا: ۴۶-۴۸)

نتیجه:

از آنجایی که شاهنامه محصول اندیشهٔ ایرانیان باستان است بنابراین دلالت های عینی در زندگی عاطفی و عقلانی که شاهنامه به تصویر می کشد همان دلالت های عینی و اجتماعی مردمان باستان است. زیرا از پیش تر ثابت کردیم که اسطوره و تاریخ دو روی یک سکه هستند و ما برای آگاهی از زندگی مردمان باستان ناگزیر از مراجعه به اساطیر می باشیم.

از آنجایی که دادهٔ تاریخی برای دوران های پیش از تاریخ که اسطوره نوع ادبی و فلسفی آن است نداریم برای روشن شدن گوشه های تاریک زندگی بشر در دوره های باستان ناگزیر از سر کشیدن در ادبیات آن زمان هستیم که به صورت شفاهی سینه به سینه نقل گشته و در دوره های تاریخی مکتوب شده و به دست ما رسیده است. اسطوره نشان دهندهٔ اندیشهٔ مردم هر سرزمین است و می تواند پژوهشگر را یاری کند.

همگان می دانیم که فردوسی خالق اسطوره های شاهنامه و مواد تشکیل دهندهٔ شاهنامه نیست و در واقع او به بازآفرینی حماسهٔ ملی ایرانیان پرداخته است. هر چند که جوانشیر بیان کرده «فردوسی مولف شاهنامه است و نه ناقل امین متن حاضر و آماده. او روح زمان خویش را در شاهنامه منعکس کرده و سخنی جدی برای گفتن داشته است.» (جوانشیر، ۱۳۸۰: ۹). این دیدگاه با دیدگاه استاد خالقی مطلق و برخی دیگر از شاهنامه پژوهان متفاوت است چراکه این پژوهشگران بر امانت داری بسیار دقیق فردوسی و به نظم کشیدن تنها شاهنامه منثور ابو منصوری تاکید دارند (خالقی مطلق، ۱/۱۳۹۰: ۱۵۸). در این پژوهش بر اساس نظر دکتر خالقی مطلق پیش رفتیم و بزرگی کار فردوسی را در حفظ و نگاه داشت میراث اسطوره ای ایرانیان دانستیم. اهمیت کار فردوسی از آنجاست که او هویت ایرانی را زنده می کند و بازسازی این هویت در گرو نگاه داری اندیشهٔ ایرانی است و در سراسر شاهنامه ما با این اندیشه روبرو هستیم. به ویژه در قسمت اسطوره ای این اندیشهٔ دست نخورده

نمایان تر است. فردوسی خود بیان می دارد:

«تو این را دروغ و فسانه مدان / به یک سان روشن زمانه مدان از او هر چه اندر خورد با خرد/ دگر بر ره رمز معنی برد»

از میان رمزهای شاهنامه چهرهٔ فرهنگ و هویت ایرانی بسیار روشن پیداست.

با بررسی ساختگرایی تکوینی شاهنامه به خصوص در قسمت اسطوره ای در واقع به نقد اندیشهٔ ایرانی پرداخته ایم و از آنجا که خالق آن یک فرد مشخص نیست بلکه طبقات اجتماعی ایرانی هستند، آنچه را که اندیشیده اند و گونهٔ اندیشه ورزی خود را در اسطوره های خود نمایانده اند. پس با بررسی دقیق شاهنامه فرهنگ واندیشهٔ ایرانی بیش از پیش آشکار می شود. در این بررسی با توجه به ساختارگرایی تکوینی، خالق اثر یک فرد نمی تواند باشد و شاهنامه از آنجا که زاییدهٔ ذهن فردوسی یا فرد مشخصی نیست بهتر می توانداندیشهٔ طبقات اجتماعی و مردمی را نشان دهد.

بر اساس نظریهٔ گلدمن که اثر ادبی را بازتاب سادهٔ اجتماعی نمی داند بلکه آن را شکل هنری مسائل اجتماعی می داند (گلدمن، ۱۳۶۹: ۱۴) با وجود آنکه مواد و محتوای شاهنامه از آن مرمان است اما نقش فردوسی را در خلق زیبایی روایت آن نمی توان نادیده گرفت.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.